whatsapp call admin

دانلود مقاله بررسی جامعه شناختی حادثه کوی دانشگاه تهران

word قابل ویرایش
53 صفحه
11700 تومان
117,000 ریال – خرید و دانلود

بررسی جامعه شناختی حادثه کوی دانشگاه تهران

۱٫ بررسی علل و عوامل موجه شورش ها:
زمانیکه عده ای بر می آشوبند و موضوعی را مورد شورش خود کرده، دست به اقدامات مختلف خشونت آمیز می زنند به فاصله های کوتاه اما متفاوت نیروی انتظامی، اطلاعاتی و امنیتی شهر به محل حادثه میروند و تمام مساعی خود را بکار می گیرند تا آتش آشوب و فتنه را به طرق مسالمت آمیز و در صورت عدم کارآیی چنین شیوه هایی، با توسل به هر طریق ممکن، کنترل و نهایتا خاموش کنند. بنابراین امکان اندازه گیری دقیق متغیرهای مربوط به علل و عوامل پیدایش حادثه توسط

مامورین بسیار ناچیز است و تنها طریقی که باقی می ماند پرس و جو از اهالی محل، ناظرین واقعه و یا دستگیر و بازداشت شدن متهم به شرکت در آشوب و بلواست. به بیان دیگر تنها را ه جمع آوری اطلاعات دست دوم از شاهدان عینی و بازداشت شدگان است. مجموعه ای از اطلاعات و داده های جمع آوری شده از این چند طریق – باز هم با ضریبی از خطا و خلاف – تا حدودی علل و عوامل پیدایش آشوب را مشخص می سازد. خطا و خلاف از این بابت که اظهارات اهالی محل، ناظرین واقعه و بازداشت شدگان پایانی ندارد و هر یک از این سه گروه طوری به توصیف و مخصوصا تبیین واقعه میپردازند که با گفته های دو گروه دیگر متفاوت و حتی احتمالا مخالف است اختلاف – گاه کاملا آشکار – بین گزارش های مامورین از یک واقعه مساوی نیز ناشی از همین مسئله

 

است.بنابراین باید پذیرفت که دست یافتن به اصل ریشه ها و علل و عوامل موجه یک شورش شهری نه تنها ساده نیست بلکه تقریبا غیرممکن است و اظهارات هیچ یک از سه گروهی که نام بردیم بخصوص بازداشت شدگان چندان اعتباری ندارد و مجموعه اظهارات سه گروه دیگر نیز از پایایی کافی برخوردار نیست اما چاره ای جز اکتفاکردن به اطلاعاتی که کمابیش سیمای واقعیت را ترسیم می کند نیست و کاستی های تحقیق در این قسمت را باید با دقت بیشتری در سایر بخش ها جبران کرد.
از سوی دیگر تئوریهای موجود در حوزه های جامعه شناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی به پژوهشگران کمک خواهد کرد تا به تبیین کلی و کلان اغتشاشات و شورش های مختلف بپردازند. فرض اصلی چنین تئوری هایی این است که ناکامی در دستیابی به اهداف، تبعیض و نابرابری و سرکوب شدن خواسته های مشروع افراد و آنچه در جامعه برای تحقیق چنین انتظارات وجود دارد، موجب بروز رفتارهای ناهنجار می شود و اگر چنین مشکلی فراگیر باشد، رفتارهای ناهنجار نیز دامنه وسیع و گسترده ای خواهد داشت که به آشوب و اغتشاش می انجامد.
بدین ترتیب می توان گفت که پژوهشگران در تحلیل ریشه های اصلی آشوبها و اغتشاشات علاوه بر پرسش و پاسخ با شاهدان عینی جریان و منابعی که قبلا متذکر شدیم باید تئوریهای مربوطه را نیز مد نظر داشته باشد. البته تئوریها لزوما هیچ یک، علل موجه واقعه خاصی را تبیین نمی کند و به بیان دیگر هیچ تئوری خاصی نمی تواند واقعه معینی را کاملا تحلیل کند، بلکه تنها می توان کلیاتی از چرایی وقوع یک حادثه و یا بروز یک آشوب را از آن درک کرده، مبنای رفتارهای جمعی خشونی خاصی را دریافت. اما به هر حال توسل به چنین شیوه هایی همیشه ضروری است و پژوهشگر را در اندازه گیری متغیرهای مورد مطالعه خود یاری می دهد.
از شیوه دیگری نیز نباید غفلت کرد و آن مقایسه یک واقعه خاص با سایر وقایع مشابه در زمانها و مکانهای متفاوت و مطالعه تطبیقی واقعه موردنظر با سایر وقایع مشابه و کند و کاو در علل و عوامل بروز و ظهور آن است. چنین شیوه ای در عین مقایسه ای بودن، وجوه تاریخی و پیشینه های وقایع مشابه را در نظر می گیرد و به پژوهشگر فرصت میدهد تا ویژگیهای تاریخی حوادث خشونی را وارسی کرده و از این طریق حتی حلقه های گمشده واقعه مورد مطالعه را نیز به نحوی بازسازی کند.

بخش اول: رفتار جمعی
رفتار جمعی Collective Behavior : حاصل کنشهای جماعت و جمع است براساس این تعریف جماعتها می توانند همچنان به شکل توده و انبوهه باقی بمانند، پراکنده، مضمحل شوند و نیز می توانند در صورت استمرار و وجود ضرورتها و نیازهای اجتماعی بالقوه مبنای یک گروهبندی قرار گیرند در این روند جماعت ممکن است تبدیل به دسته شود و از آنجا نوعی خرده فرهنگ ساخته و پرداخته گردد و سپس به ایجاد گروههای گسترده تری تبدیل گردد و خود را پیوسته در جنبش و حرکتهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی سازمان دهد(Encyc Lopedia Of The Social Science p.) رفتار جمعی از ابتدائی ترین رفتارهای گروهی است که در قالب هم کنشهای مندرج در بطن جماعتها زمینه بروز می یابد .

رفتار جمعی آن شکل از رفتار گروهی است که در موقعیتهای تعریف نشده و عاطفی ایجاد می شود و توسعه می یابد و توسط فرآیندی از کنش متقابل مشخص میگردد. که در آن امیال و خلقیات درباره موضوعات خاص کنش متقابل برانگیخته می شوند، گسترش می یابند، سازماندهی میشوند بسیج میگردند، رفتار جمعی را از آن شکل از رفتار گروهی که بر حسب هنجارها و خطوط فرهنگ تثبیت شده ساخت اجتماعی سازماندهی می شوند بایستی متمایز کرد .
رفتار جمعی به فعالیتی اجتماعی اطلاق میشود که تحت شرایط زودگذر بدون ساختار و بی ثبات به دلیل فقدان آشکار هنجارهای پذیرفته شده رخ میدهد. رفتار جمعی غالبا عاطفی، غیرقابل پیش بینی و اتفاقی است و معمولا خارج از محدوده فعالیتهای اجتماعی روزمره به وقوع می پیوندد. اگر چه فقدان ساختار متعارف رفتارهای جمعی مانع مطالعه آنها نمی شود ولی می تواند این مطالعه را بامشکل روبرو کند. بنابر آنچه از مجموع تعاریف فوق برداشت میشود می توان رفتار جمعی را رفتاری بدون ساختار عاطفی یا غیرمنطقی، غیرقابل پیش بینی، بی ثبات دانست، در ترکیب و تعامل رفتار جمعی با بحران شهری از آنجا که علل وقوع بحران شهری موضوعی مهم و پیچیده است، در این زمینه علل جامعه شناسی، روان شناسی و روان شناسی اجتماعی را باید مدنظر قرار داد. نظریه های انگیزشی از نظر تجربی و آزمایشی تا محدوده خاصی مورد تائید قرار گرفته اند و برای اثبات سه نظریه ذیل، دلایل کافی وجود ندارد.
الف – نظریه سیر قحقرایی زیست شناسی جنایی بر مبنای غریزه تهاجمی بنا گردیده و بحران شهری را پس رفتی به سمت رفتار حیوانی میداند.
ب – براساس نگرش سرایت اجتماعی روانکاوی، شرکت کنندگان در بحران

شهری به وسیله ضمیر ناخودآگاه، احساسات یا غرایز خود، هدایت میشوند.
ج – بر طبق نگاه آسیب شناسی روانی، اشخاصی که دارای ویژگیهای مشابه یا شخصیت غیرعادی و رفتار آماده بوده و یا گروههایی که در حاشیه جامعه قرار دارند، در شورشها شرکت می کنند این سه نظریه بر فرد متمرکز میگردند و تنوع رفتار و انگیزه های شورشیان را مورد توجه قرار میدهند به طور مثال برخی از وضعیت هرج و مرج پیش آمده استفاده می کنند و بعضی تماشاگر صحنه باقی می ماند. اگر نگرشهای جامعه شناختی، روان شناختی و روان شناسی اجتماعی به طور مستقل مورد استفاده قرار گیرند. تنها جنبه های خاصی از شورش را تبیین می کنند. چند گانگی علل شورش و روش مدیریت و جلوگیری از آن در حوزه این نظریه ها واقع نمی شوند مگر اینکه با یکدیگر ترکیب گردند.

پس از پدیداری یک رخداد اولیه، یک درگیری درون گروهی میان آشوبگران و پلیس در می گیرد که به ایجاد دو قطب خودی و خارجی می انجامد. در گروه خودی ثبات بین اعضاء به وجود می آید اعضای این گروه به آن می بالند و در مورد آن مبالغه می کنند و سرانجام فاصله و خصومت اجتماعی با گروه خارجی تشدید می شود. در طول یک شورش جریان و روند سازنده، مسیر خود را طی می کند بنا بر نظریه کنش متقابل نهادین، گروههای درگیر نه تنها در برابر یکدیگر واکنش نشان میدهند بلکه متقابلا یکدیگر را تعریف و تفسیر می کنند گروه خارجی و فعالیتهای آن مورد سوء‌تعبیر قرار می گیرد. قدرت بالقوه خشونت تبدیل به یک مارپیج حلزونی گردیده و در مرحله نخست، رفتار گروه خارجی، تحریک کننده محسوب شده و به تهدیدی برای خودآگاهی گروه خودی در می آید.
آموزه های روان شناسی بیان داشته است که تمایل به خشونت در گمنامی در جمع افزایش می یابد زیرا در جمع، ترس از عدم تائید اجتماعی وجود ندارد و آشوبگران زیر پوشش جمع می توانند به راحتی خشونت به خرج دهند. در این حال اغتشاش گران از مسئولیتهای خود رویگردان بوده و ابزار هدایت فرد از کار باز می ایستد آنها با بکارگیری ماسک و پلیس نیز با استفاده از کلاهخود و لباسهای ایمنی هویت خود را پنهان می کنند افزون به این، در شورش، بی طرفی و تصمیم گیری های عجولانه تاثیر منفی از خود بر جای می گذارد. تجربه روان شناختی دیگر، بر این واقعیت که شورش با شروع روند تخریبی و ابزار قدرت پدیدار میگردد تکیه دارد.
مهمترین نظریه های مربوط به بحرانهای شهری به صورت زیر قابل تقسیم است:
۱٫ رهیافت روانشناختی که شامل تئوریهای روان شناسانه متقدم و متاخر مانند گابریل تارد(انبوه مردم)، گوستاولوبون (انبوه خلق)، اریک هافر(تئوری ناکامی پرخاشگری) خواهد بود.
۲٫ رهیافت روانکاوی اجتماعی که شامل تئوریهای اریک فروم، رابرت تدگار (محرومیت نسبی)، اورت ای هیگن واوپ (تئوری مبادله) خواهد بود.
۳٫ رهیافت جامعه شناختی شامل:
۱/۳٫ دیدگاههای کارکرد گرایانه مانند امیل دورکیم، رابرت مرتون، تالکوت پارسونز، نیل اسمسلر، چالمرز جانسون، ساموئل هانتینگتون، آلبورن، وده و مولر و فریدریش.
۲/۳٫ دیدگاههای جامعه توده وار مانند هانا آرنت، ویلیام کرون هاوذر، چالزتیلی.
۳/۳٫ دیدگاههای تفهمی ماکس وبر، هربرت بلومر.
۴/۳٫ دیدگاههای تضاد مانند مارکس، لینن، مائو، مارکوتئ، فرانتزنانون، دژی دبره و تداسکاچیل.
۵/۳٫ دیدگاههای ساختاری و خرده فرهنگی انحرافی مانند آبرت کوهن، ریچارد کوارد و لوید ا

وهلین .

بخش دوم:دیدگاههای نظری
الف – گوستاولوبون
لوبون پاتروین کتاب ‹‹روانشناسی انبوه های مردم›› در سال ۱۸۹۵ پرآوازه گردید عناصر اصلی در منطق لوبون، تلفیق پذیری و تقلیدپذیری توده ها میباشد و برای این موضوع برای توده ها خصائص روانی قائل می باشد. این خصائل عبارتند از: اتفاق نظر یا همداستانی که ‹‹قانون وحدت روانی انبوه هاست››. به عبارت دیگر در هر انبوهی هیجانها، باورها، تعبیرها و تفسیرها، نیتها و اعمال افراد یکسان و یکپارچه است و این اتفاق نظر یا آگاهی نسبت به آن همراه است. سپس نتایجی از قبیل اعتقاد خرمی، تعصب و احساس قدرت شکست ناپذیر و تصور عدم مسئولیت را به دنبال خواهد داشت .
دوم اینکه افراد در وضع انبوهی همواره تحت تاثیر هیجانها هستند و این هیجانها ناگهانی، بسیط افراطی عمیق و بسیار متغیر است و همین امر نشانه طبیعت زنانه انبوه هاست.
سوم اینکه انبوه ها فکر و تعمق می کنند، لیکن افکار آنها سطحی و استدلالهای آنها نارساست و از تداعی امر و ناهمانندی که روابط میان آنها ظاهری است و نیز از تصمیم بی واسطه و فوری موارد جزئی سرچشمه می گیرد و از اینرو منطق جمعی نوع بسیار پست منطق است از طرف دیگر برای لوبون دو علت سرایت درونی و اقدام رهبران جهت فعال شدن توده لازم میباشد. لوبون عقیده داشت که تقلید جریانی بیش از اندازه فعال و فردی است و به جریانهای خودبخودی سرایت نیازمند است. در هر انبوهی از مردم، هر احساس و هر عملی مسری است و بدین دلیل افکار و اعتقادها اشاعه می یابند وضع ناگهانی وحشت های مختلف نیز در واقع مدیون سرایت هیجانهاست و می توان علت آن را در خواب مصنوعی (هیپنوتیزم) جستجو کرد .
از سوی دیگر عامل دیگر رهبران هستند، به قول لوبون ‹‹انبوه مردم گله ای است که نمی توانند از شبان بی نیاز باشد›› رهبران جهت نفوذ عقاید و نظریات خود به توده مردم از چهار روش استفاده می کنند که بصورت تدرجی و کند اثر می کند:
ادعا: ادعا هر قدر قاطع و مستدل تر باشد موثر تر است.
تکرار: ادعا زمانی اثرگذاری می کند که همواره با تکرار باشد.
سرایت: هرگاه ادعائی به دفعات تکرار شود، موجب جریان فکری می شود که بدان سرایت گویند.
حیثیت: نظریاتی که براثر تکرار و سرایت منتشر می شوند، بوسیله حیثیت قدرتی بزرگ پیدا می کنند .
آنچه از نظرات گوستاولوبون می توان استنتاج کرد تحلیلی روان شناختی از پدیده های اجتماعی است از نظر او انسانهای درگیر و آشوب اجتماعی در حد حیوان تنزل یافته و بر اثر عنصر تلفیق پذیری از رهبران و تقلید از اقدامات و رفتار دیگران در واقع دست به اقدامات کور و بدون هدف می زنند و او در جای دیگر می گوید:
توده هایی که به اعتصاب دست می زنند به این سبب نیست که اضافه دستمزدی دریافت کنند بلکه غالبا از آن لحاظ که از یک دعوت به مبارزه تبعیت (تقلید) کرده باشند اعتصاب می کنند .
ب- رابرت تدگار:
او واضع تئوری محرومیت نسبی (Relative Deprivation) است. رابرت تدگار محرومیت نسبی را یک پدیده اجتماعی می داند و تلاش نموده است تا رابطه بین مفهوم فوق را با خشونت جمعی تبیین نماید. او کار خود را با سه سؤال اساسی شروع می کند.
۱٫ منابع روانی و اجتماعی بالقوه بروز خشونتهای جمعی چیست؟
۲٫ چه عواملی، میزان منابع مذکور را علیه نظام سیاسی تعیین می کند؟

۳٫ چه شرایط اجتماعی بر ابعاد و شکل و پیامدهای توسل به خشونت تاثیر می گذارند؟
تدگار این بررسی را از چهار متغیر اصلی آغاز می نماید که دو متغیر اصطلاحا متغیرهای مستقل هستند.
۱٫ عامل بالقوه بروز خشونت جمعی که تابعی از بعد و شدت نارضایتی افراد یک جامعه میباشد.
۲٫ عامل بالقوه بروز خشونت سیاسی که تابعی از میزان نارضایتی هایی است که نظام سیاسی و عوامل آن را مقصر قلمداد می کند و دو متغیر وابسته نیز عبارتند از وسعت و اشکال خشونتهای سیاسی.
او کار خود را از معرفی تئوری ‹‹ناکامی – پرخاشگری›› Aggression – Frustration شروع می نماید و آنرا اینگونه بیان می کند.
‹‹موضوع اساسی ناکامی – پرخاشگری این است که هر قدر محرومیت از حق مشروع شدیدتر باشد کمیت پرخاشگری نسبت به منبع این محرومیت بیشتر خواهد بود. این شرط اساسی، مبنای انگیزه پیرامون موضوع اولیه، خشونتهای سیاسی را فراهم می سازد. یعنی هر چه شدت محرومیت بیشتر باشد وسعت خشونت بیشتر خواهد بود››.
سپس او این فرضیه را بسط داده است و آن را با متغیرهای وابسته خود در ارتباط می بیند. بسط این اصل به رابطه میان محرومیت – خشونت نشان میدهد که نسبت جمعیتی که در خشونت شرکت می کند با متوسط شدت محرومیت ملموس نوسان می یابد. محرومیت متوسط افراد اندکی را برای توسل به خشونت برمی انگیزد. محرومیت محدود افراد را به آغاز خشونت سوق میدهد و محرومیت شدید به احتمال قوی بخشهای بزرگی از جامعه را برای توسل به خشونت برمی انگیزد. سپس او از این مرحله وارد اجزاء سه گانه خشونت سیاسی یعنی بعد (تعداد افراد شرکت کننده) شدت (میزان قدرت تخریبی افراد) و مدت (طول زمان ادامه خشونت) می شود و معتقد است که خشونت سیاسی دارای اشکال سه گانه زیر است:
۱٫ آشوب: خشونت سیاسی نسبتا خودبخودی و غیرسازمان یافته همراه با شرکت جمعیت کثیری از افراد در آن مانند اعتصابات سیاسی و طغیانهای محلی.
۲٫ توطئه: خشونت سیاسی بسیار سازمان یافته مانند تروریسم در ابعاد محدود، جنگهای چریکی در ابعاد محدود و کودتا.
۳٫ جنگ داخلی: خشونت سیاسی بسیار سازمان یافته همراه با شرکت گسترده افراد، طراحی شده برای سرنگونی نظام یا برهم زدن حکومت که همراه است با خشونت گسترده از جمله تروریسم در ابعاد وسیع، جنگهای چریکی، جنگهای داخلی و انقلاب.

زیاد کم شدت و وسعت محرومیت نسبی نخبگان جامعه
آشوب حداقل خشونت زد و خوردهای جناحی و حزبی کوچک 

‹‹شدت و وسعت محرومیت نسبی توده مردم››
با توجه به جدول فوق مشاهده میگردد که تدگار با توجه به شدت و وسعت محرومیت نسبی مردم و نخبگان تیپولوژی انواع خشونت سیاسی را بیان می کند. اگر شدت و وسعت محرومیت نسبی توده مردم زیاد و شدت و وسعت محرومیت نخبگان کم باشد، در این صورت احتمال وقوع آشوب اجتماعی شدید می باشد. این رابطه در مورد توطئه تقریبا بالعکس وجود دارد و شکل آخر که انقلاب و جنگ داخلی نمودهای آن هستند در هر دو گروه شدت و وسعت محرومیت نسبی بسیار زیاد می باشد.
محرومیت نسبی چیست؟
از نظر تدگار محرومیت نسبی به مثابه اختلاف میان انتظارات ارزشمند افراد و توانائی های ارزشمندشان تعریف می شود. انتظارات ارزشمند، همان منافع و شرایط زندگی است که مردم باور دارند داشتن آنها حق ایشان میباشد. و توانائی های ارزشمند، منافع و شرایطی است که مردم فکر می کنند توان کسب یا حفظ آنها را دارند.
نتایج اصلی بروز خشونت سیاسی، ابتدا شکل گیری نارضایتی است و در مرحله بعدی سیاسی شدن این نارضایتی هاست و سرانجام، انجام اقداماتی خشونت بار علیه اهداف و عاملان سیاسی می باشد نارضایتی ناشی از وجود محرومیت نسبی، شرط اصلی و برانگیزاننده شرکت در اقدامات جمعی خشونت آمیز میباشد. شرایط اجتماعی که شدت انتظارات را بدون افزایش توانائی ها، فزونی می بخشد، در واقع شدت نارضایتی ها را افزایش میدهد، نارضایتی ناشی از محرومیت عامل نشان دادن واکنش است عوامل اجتماعی که بر متمرکز شدن نارضایتی بر موضوعات سیاسی تاثیر می گذارند شامل این موارد است. دامنه محدودیتهای فرهنگی و پاره فرهنگی به خاطر تعدی آشکار، دامنه و میزان موفقیت در خشونتهای سیاسی پیشین، بیان و اشاعه درخواستهای سمبلیک توجیه گر حقانیت به کارگیری خشونت، مشروعیت نظام سیاسی، نوع واکنشهایی که نظام از خود در قبال محرومیت نسبی نشان میدهد. این باور که خشونت در کسب ارزشهای سخت مورد نیاز سودمند بوده است می تواند منبع مستقلی در بروز خشونتهای سیاسی باشد. وسعت خشونتهای سیاسی در یک سیستم و اشکالی که به خود می گیرد تا اندازه ای با درنظر گرفتن ابعاد وشدت نارضایتی های سیاسی تعیین میگردد، ولی هر قدر که انگیزه خشونت، شدید و متمرکز باشد. عملی ساختن آن عمدتا از الگوهای کنترل اجباری و حمایت قانونی در نظام سیاسی تاثیر می پذیرد.
تدگار در ادامه تئوری تیپولوژی محرومیت نسبی را با استفاده از انتظارات ارزشمند و قابلیت های ارزشمند به صورت سه گانه زیر تعریف می کند.
۱٫ محرومیت نزول (Decremental)
2. محرومیت فزون طلبی (Aspirational)
3. محرومیت صعودی (Progressive)
1. محرومیت نزولی:

در نمودار محرومیت نزولی، توافق کلی گروه پیرامون وضعیتهای ارزشمند مشروع به مرور به میزان اندکی تغییر یافته ولی متوسط موقعیت ارزشمند قابل دست یافتن یا پتانسیل آن، به میزان قابل توجهی نقصان می یابد. افراد در این شرایط از بابت آنچه آنان روزی فکر میکردند می توانند به دست آورند عصبانی می شوند آنها محرومیت نسبی را با استفاده از شرایط گذشته خودشان می سنجند موقعیت ارزشمند تمامی یک جامعه ممن است به دلیل کاهش تولید کالا، نزول توانمندیهای طبقه ممتاز سیاسی در نظم بخشیدن یا حل بحرانها تحمیل قوانین بیگانه یا از دست دادن اعتقاد به ساختار یکپارچه اعتقادات اجتماعی نزول یابد. زیرا افراد این بخشهای اجتماعی در معنای مطلق آن در مناقشه با سایر گروههای اجتماعی بر سر ارزشهای نادر بازنده می شوند.

محرومیت نزولی در جوامع سنتی و بخشهای سنتی جوامع در حال گذرا، از بیشترین عمومیت برخوردار است.

۲٫ محرومیت فزون طلبی:
در این محرومیت با افزایش انتظارات ارزشمند افراد، بدون آنکه همراه با آن تحولی در موقعیت یا پتانسیل ارزشمندشان رخ دهد مشخص می گردد. آن دسته از افرادی که محرومیت نسبی فزون طلبی را تجربه می کنند پیش بینی نمی کنند یا متحمل از دست داشتن میزان قابل توجهی از آنچه که دارند نمی شوند. آنان به این دلیل عصبانی هستند که احساس می کنند طرق دست یافته به انتظارات تازه یا تشدید شده را ندارند، افزایش انتظارات ارزشمند می تواند بیانگر خواستهایی برای میزان بیشتری از ارزش باشد که تا زمان حال از آن برخوردار بوده اند مانند خواست کالاهای بیشتر و میزان بیشتری از نظر سیاسی و عدالت و ممکن است خواست مزبور در مورد ارزشهای جدیدی باشد که پیشتر فاقد آن بوده اند، مانند مشارکت سیاسی مردمان مستعمره نشین و برابری افراد طبقات پایین و گروههای متعلق به طبقه ممتاز، ثالثا این امر ممکن است بیانگر شدت یافتن تعهد نسبت به موقعیت ارزشمندی باشد که پیشتر به صورتی سست دنبال میشد.

۳٫ محرومیت صعودی:
الگوی سوم محرومیت نسبی که در شکل کشیده شده است، تفسیر عام از مدل ارائه شده از سوی دیویس می باشد که از آن تحت عنوان فرضیه منحنی j یاد می کند یعنی انقلابات به احتمال قوی، زمانی حادث می شوند که دوره طولانی از توسعه واقعی اقتصادی و اجتماعی، در پی دوره کوتاهی از عقب گرد شدید وجود داشته باشد. به این امر می توان به عنوان مورد ویژه ای از محرومیت نسبی فزون طلبی استناد کرد که بهبود دراز مدت و کم و بیش ثابت موقعیت ارزشمند مردم، انتظاراتی را پیرامون ادامه این بهبود سبب می شود، اگر توانمندی های ارزشمند پس از دوره بهبودی ثابت بمانند یا نزول پیدا کنند، محرومیت نسبی صعودی نتیجه آن خواهد بود.

چنین الگویی، معمول ترین مورد در جوامعی است که تحولات ایدئولوژیک و سیستماتیک را طی می کنند. رکود اقتصادی در اقتصادی که رشد میکرد می توان چنین تاثیری داشته باشد.

نارضایتی عمومی Public Dissatis Faction
زمانیکه افراد در پایگاه نازل از یک سه مواجه با نوعی انسداد اجتماعی هستند که البته بخ

ش عمده آن را متوجه نظام اجتماعی و بالتبع حکومت می دانند و از سوی دیگر فرصتهای موفقیت آن چه در ساخت قانونی و چه در ساخت غیرقانونی وجود نداشته باشدیا به حداقل رسیده باشد. بین توقعاتشان که اصولا شروع به حق تلقی میگردد و واقعیتهای موجود و در جامعه یک شکاف و اختلاف فاز مشاهده می شود. در این صورت افراد نسبت به وضعشان ناراضی میگردند. اگر این نارضایتی در بین افراد محدودی وجود داشته باشد قطعا مشکل زا نخواهد بود ولی اگر افراد نسبتا کثیری را شامل گردد. در این صورت می تواند نوعی گستردگی ایجاد نماید. از سوی دیگر، چون نهادها و سازمانهای اجتماعی و سیاسی در اختیار حکومت می باشد. در این صورت فرد این نارضایتی اش را متوجه منشا آن که در نظر او حکومت است می کند.
تدگار در این مورد می گوید: شدت خشونت در آغاز آن، تابعی از چهار عامل یا متغیر روانی-فرهنگی می باشد. هرقدر اختلاف میان انتظارات و قابلیتهای ما بیشتر باشد نارضایتی مان نیز بیشتر خواهد بود. هر قدر ما به ارزشهای تاثیرپذیرفته اهمیت بیشتری دهیم و هر قدر عوامل وضع کننده دیگر که بایستی به آنها تکیه کنیم کمتر باشد نارضایتی ما هم بیشتر خواهد بود. اگر ما راه حلهای اندکی داشته باشیم، احتمالا خشم ناشی از ناامیدی را احساس خواهیم کرد. عامل پنجم عامل زمان است. هر قدر خشم و عصبانیت بیشتر باشد استمرار و پایداری آن هم طولانی تر خواهد بود.
او نمودار نارضایتی را اینگونه ترسیم می کند.

نقطه x، نقطه ای است که اصطلاحا نارضایتی عمومی به صورت تشدید یافته وجود دارد و اگر همراه با اقدامات خودبخودی مردم باشد به آشوب منجر میگردد .

تئوری آشوب اجتماعی Social Riot Theory
آشوب اجتماعی یکی از اشکال خشونت سیاسی می باشد که تدگار آن را اینگونه تعریف می نماید.
‹‹خشونت سیاسی نسبتا خودبخودی و غیرسازمان یافته همراه با مشارکت جمعیت کثیری از افراد در آن مانند اعتصابات سیاسی خشونت بار، شورش، زد و خوردهای سیاسی و طغیانهای محلی میباشد››.
ج- دورکهایم و مرتون
دورکهایم و مرتون در تئوری آنومی Anomie Theory خود به عواملی اشاره دارند که دانشمندان گرد کار خود را بر آن پایه بنا نموده اند. لذا به جاست که به این تئوری، به طور بسیار مختصر و تا آنجا که به پیدایش ناآرامی و نارضایتی مربوط میگردد اشاره شود.
دورکهایم تشریح کرده است که در زمانهای رکود اقتصادی ناگهانی و یا رشد سریع اقتصادی، آشفتگی اجتماعی روی میدهد.
‹‹در شرایط اجتماعی مستحکم و پایدار، آرزوهای انسان از طریق هنجارها تنظیم و محدود شده است با از هم پاشیدگی هنجارها (ازبین رفتن کنترل آرزوها). آنومی یا یک وضعیت ‹‹آرزوهای بی حد و حصر›› به وجود می آید. از آنجا که این آرزوهای بی حد نمی توانند ارضاء و اشباع شوند. در نتیجه یک وضعیت نارضایتی اجتماعی دائمی پدید می آید.

دورکهایم ثروتمندی ناگهانی در مقابل فقر را یک عامل بحران زا و دلیل آن تغییرات شتابزده اجتماعی (اقتصادی) می بیند که موجب از هم پاشیدگی هنجارهای سنتی، یعنی وضعیت سریع آنومی میگردد .
آرزوهای بی حد←عدم توانائی ارضاء نیازهای بی حد←نارضایتی اجتماعی
مرتون نظریه دورکهایم را گسترش میدهد و آن را به ابعاد مختلف تجزیه می نماید، او به، به هم خوردن رابطه بین اهداف از یک طرف و مسائل مشروع برای دستیابی به این اهداف توجه می کند و معتقد است که در یک جامعه باثبات بین اهداف و ارزشهای اجتماعی-فرهنگی و راههای پذیرفته شده از سوی عامه مردم برای دستیابی به آنها، یک تعادل وجود دارد. وقتی این رابطه متعادل بهم بخورد نظم اجتماعی از بین میرود و آنومی به وجود می آید .
مثلا اگر در یک جامعه ارزشهای مادی و نیازهای روزافزون به انواع کالاها گسترش یابد اما درآمد برای دستیابی به این کالاهای باارزش کافی نباشد نارضایتی و رفتارهای آنومیک و مخالف انتظام موجود پدید خواهد آمد.
بدین ترتیب براساس نظریه های دورکهایم و مرتون تا موقعی که اهداف جدید و بلندپروازانه ای وارد جامعه نشده و ارزشها و نیازهای جدید به مردم تزریق نشده است و مردم با آن مقدار که دارند به اهداف و ارزشهای سنتی خود می رسند جامعه در حال تعادل خواهد بود اما:
وقتی ارزشها و نیازهای جدید وارد جامعه شوند و مردم آن ارزشها و نیازها را بپذیرند و مایل به دستیابی به آنها باشند و اما ابزار دستیابی به آن را نداشته باشند و راه رسیدن به آن اهداف عملا برایشان مسدو باشد در نتیجه:
– احساس نارضایتی می کنند و به هر اقدام مغایر با سیستم موجود دست خواهند زد.
اهداف، ارزشها و نیازها← امکانات اجتماعی←نارضایتی و مخالفت
اکنون جای این سؤال است که چه رابطه ای بین حالت آنومی و رفتار جمعی یا آشوبی و انحرافی وجود دارد؟ از دیدگاه ورکهای(اغلب کارکردگرایان) انسان ذاتا موجود شرور و پلید است (منطق ژان ژاک روسو) و این موجود پلید تنها در قالب و چارچوب هنجارها و قواعد اجتماعی می تواند عمل سالم انجام دهد. پس اگر به هر علتی این تسلط و اشرافیت هنجارها به روی فرد برداشته شود، او به سمت خوی تجاوزکارانه ذاتی خود برمیگردد.
از دیدگاه کارکرد گرائی از آنجا که انسان به تجاوز و خشونت بیشتر گرایش دارد تا به نظم و قانون باید با اجبار، وی را داخل پیمانها و مقررات اجتماعی قرار داد. برای این کار عوامل اجماع کننده یعنی زبان مشترک، مذهب مشترک و تقسیم کار و استفاده از زور برای عدم جدائی فرد از جامعه پیشنهاد می شود .
د- نیل اسملسر
یکی از کوششهای عمده ای که در مکتب اصالت کارکرد و در سنت دورکهایمی در تبیین شرایط پیدایش انقلابی انجام شده است نظریه نیل اسملسر جامعه شناس معاصر در کتاب نظریه رفتار جمعی است از نظر اسملسر، نوسازی جامعه، گسترش تقسیم کار و تنوع ساختاری موجب اختلال در همبستگی اجتماعی میگردد. در نتیجه مکانیسم های همبستگی از جهت پیچیدگی فزآینده عاجز می شوند. اجزاء و ساختهای جدید نمی توانند با اجزاء و ساختهای دیگر، روابط اندام وار متقابل داشته باشد به این ترتیب خطر فروپاشی تعادل اجتماعی پدید می آید. این فقدان همبستگی و عدم تعادل کلی در سطح فردی موجب پیدایش فشار روحی و اضطراب میگردد. که بی شباهت به وضعیت آنومی دورکهایم نیست در این شرایط احتمال وقوع انواع رفتار جمعی مانند شورش، جنبش اجتماعی، ترسهای جمعی و انقلاب افزایش می یابد در نتیجه پیدایش فشار روحی، اضطراب و عدم تعادل، نارضایتی نسبت به عملکرد نهادهای مستقر افزایش می یابد و مردم

در آرزوی وضعی بهتر دست به خیال پردازی می زنند همین فعالیت منبع تکوین ایدئولوژی است بویژه افرادی که واجد همبستگی اجتماعی چندانی نیستندبرای حل دشواریهای موجود اندیشه های جدیدی پیش می نهند. با تحول ساختاری نوسازی، هیجانهای جمعی مانند آشوبهای عمومی و ازدحامات شکل می گیرد. جنبش های جمعی براساس اعتقادی جدید دست به بسیج می زنند اسملسر درباره شرایط انقلاب نظریه ای تحت عنوان ‹‹فرآیند فزاینده تعیین›› عنوان می دارد که برطبق آن این شرایط در شش مرحله صورت می گرد و هر مرحله نقش ویژه ای در مشخص نمودن نتیجه ایفا می کند.
۱٫ آمادگی ساختاری:
همان عدم تعادل میان تحول ساختاری و همبستگی اجتماعی است این عامل به انواع گوناگونی از رفتار جمعی مانند هیجانات جمعی می انجامد.
۲٫ فشارهای ساختاری:
ناشی از نوسانات بازار، جنگ و منازعات اجتماعی است که عامل اول را فعال می کند.
۳٫ پیدایش اعتقاد عمومی: به فعالیت اعضای جنبش معنی میدهد و زندگی موجود را نامطلوب قلمداد می کند و امید شرایط بهتری را ترسیم می کند.
۴٫ عوامل شتابزا: عبارتند از حوادث و وقایعی که عوامل پیشین را فعلیت می بخشد.
۵٫ بسیج برای عمل: در این مرحله با توجه به عوامل گذشته، شرایط ورود نیروها براساس یک سازماندهی محقق می شود.
۶٫ فقدان کنترل اجتماعی: ضعف دولت در اعمال زور، سرکوب و … یک حرکت را گسترش میدهد بنابراین ماهیت سیستم کنترل کننده خیلی تعیین کننده است.
وجود این مراحل بنا به گفته اسملسر یکی پس از دیگری ضروری است. وی سعی نموده است با استفاده از این چارچوب نظری انواع مختلف رفتارهای جمعی را تعیین کند. بنابراین می توان گفت براساس نظریه او علت اصلی بوجود آمدن شرایط عدم تعادل (شرایط بوجودآمدن انواع رفتار جمعی) نوسازی جامعه، گسترش تقسیم کار و بالتبع تنوع و تحول ساختارهای اجتماعی می باشد که طی شش مرحله تکوین یک نوع رفتار جمعی خواهد انجامید. از سوی دیگر اسملسر، جوامع پیشرفته را از جوامع سنتی و توسعه نیافته از لحاظ درجه پیچیدگی و تفاضل در ساختارها نقشهای اساسی نهادها جدا کرده است.
این فرآیند تفاوت در ساختارها، تعامل مراحل زیر است:
۱٫ عدم رضایت در دسترسی به اهداف در نظام اجتماعی یا خرده سیستم ها و احساس ایجاد تغییرات با توجه به امکانات بالقوه موجود.
۲٫ عوارض ناشی از بی عدالتی، واکنشهای احساسی منفی و آرزوهای ‹‹غیرواقعی›› را در عناصر مختلف نظام اجتماعی به دنبال دارد.
۳٫ اداره این تنش ها و تحرکات که منبع اصلی آن انگیزه ها هستند، تلاشهای جدید را برای درک ارزشهای موجود نظام می خواهد.

۴٫ تشویق ازدیاد و تکثیر ایده های جدید بدون درنظرگرفتن ضمانت اجراء برای انجام آنها یا گرفتن نتیجه از آنها.
۵٫ کوششهای مثبت برای رسیدن به ایده های جدید و الگوهای نهادی که موضوعی برای تعهدات میشود.
۶٫ تضمین اجرائی نوآوریها بوسیله مجازاتها یا پاداشهای تعیین شده که این امر بستگی به ضمانت اجراء آنها در نظام ارزشهای موجود جامعه دارد.
۷٫ اگر اجرای شش مرحله به خوبی انجام شود الگوهای معمولی پاداش و مجازات به تدریج جا افتاده فعالیتهای فوق العاده آنها تقلیل می یابد. در غیر این صورت منجر به عدم تعادل در سیستم میگردد .
هــ توکوویل:
توکوویل معتقد است که انسان همیشه به این علت به انقلاب روی نمی آورد که یک وضعیت ‹‹بد به بدترین›› تبدیل میگردد .
بسیار اتفاق می افتد یک ملت که ظالمانه ترین قوانین را بدون اعتراض پذیرفته بود انگار که آنرا حساس نمی گیرد به مجرد اینکه فشار قانون کاهش یابد. آن را با توسل به زور از بین ببرد. بنابراین در اینجا تکیه بر آن است که بهبود اوضاع اقتصادی-اجتماعی اعضاء یک جامعه می تواند موجبات انقلاب را در ان جامعه فراهم آورد . بنابراین او تئوری ‹‹توقعات فزاینده ›› را در این خصوص مطرح می کند. به نظر او علت نارضایتی بالا رفتن توقعات و انتظارات مردم است. وقتی وضع مردم بهبود می یابد. اگر وقفه ای در آن ایجاد شود نارضایتی اوج می گیرد. چون منابع کسب شده افراد در این موقع برخطر می افتد و در دوره رکود، رشد جامعه دچار وقفه میگردد. در نتیجه امکان پاسخگوئی به نیازها ممکن نیست هر چه شکاف بین توقعات و پاسخ گویی ها بیشتر باشد نارضایتی نیز افزایش می یابد در شرایط توسعه ارتباط فکری-فرهنگی جامعه با جوامع دیگر افزایش می یابد. بنابراین توقعات بالا میرود پس توسعه اقتصادی-اجتماعی عامل موثری برای رشد نارضایتی است.
و- اوپ:
اوپ در سال ۱۹۹۲ براساس چند تئوری و تحقیق تجربی در کشورهای آلمان، اسرائیل و پرو، به چند عامل موثر بر شورش میپردازد او به عنوان یکی از متخصصین جامعه شناسی رفتار یا تئوری مبادله Exchange Theory از این تئوری استفاده می کند بر پایه این تئوری انسانها به رفتارهایی دست می زنند که در آن تشویق شوند و یا به عبارت دیگر از طریق آن رفتار پاداشهای مادی و غیرمادی داشته باشند و از رفتارهایی که در آن توبیخ شوند یا برای آنها هزینه مادی و غیرمادی داشته باشد حذر می کنند.
رفتار تابع تشویق و توبیخ است ](تشویق و توبیخ)F=رفتار[
رفتار تابع پاداش و هزینه است ](پاداش و هزینه)F= رفتار[
اوپ براساس این تئوری معتقد است که:
– احساس محرومیت نسبی نباید الزاما به انقلاب و شورش بیانجامد.
– اگر در جریان یک شورش، برای افراد شرکت کننده، هزینه ها(مانند ترس از خطرات) زیاد باشد آن

ها از شرکت مستقیم در انقلاب حذر می کنند.
بنابراین اوپ در اینجا نظریه چارلز تیلی و اسکاچیل را بیشتر تجزیه می کند. او همچنین برپایه قانون ‹‹اتکینسون›› به متغیر انتظار موفقیت به گونه ای دیگر اشاره می کند و می گوید:
– هرچه امید به موفقیت افراد در یک شورش بیشتر باشد احتمال مشارکت آنها در شورش بیشتر می شود این قضیه دو جنبه دارد:
۱٫ یک نکته ای که کور پی به آن اشاره کرده است (تفاوت قدرت بین گروه احتمال انقلاب).
۲٫ جنبه دوم آن است که اگر بین مردم ناامیدی در موفقیت حکمفرما شود(مثلا چه فایده؟ کاری نمی توان کرد و …).
اوپ همچنین نظریه مبادله را با تئوری رفتار مشترک Collective Action در رابطه می گذارد و مسائل جدیدی را از آن اشتقاق می کند.
او در قالب تئوری رفتار مشترک، ابتدا مسئله تولید ‹‹کالای جمعی›› Collective Good را مطرح می کند یعنی کالائی که در صورت تولید، مورد استفاده همه اعضای جامعه قرار می گیرد، حتی اگر برخی در بوجود آمدن (تولید) آن نقش موثری نداشته باشند. سپس شورش را نیز به عنوان یک نوع تولید ‹‹کالای جمعی›› در نظر می گیرد .
در مرحله بعد اوپ نکته فوق را با تئوری مبادله و انتظار موقعیت در رابطه می گذارد و از آن نتیجه زیر را می گیرد:
به نظر اوپ نارضایتی شدید در صورتی به انگیزه شرکت در شورش می انجامد که هر فرد به صورت ذهنی احساس کند که:
الف – نقش او در شورش(=تولیدکالای جمعی) موثر و امکان موفقیت گروهش زیاد است.
ب – اعتقاد به اصول مشترک و روی بالا و امکان موفقیت گروه زیاد باشد.
ج – احساس وظیفه وی بالا و امکان موفقیت گروه زیاد باشد.
بنابراین از نظر اوپ برای پیدایش شورش، انقلاب و … عوامل زیر لازمند:
۱٫ نارضایتی (مبتنی بر تئوری احساس محرومیت نسبی)
۲٫ مشارکت و نقش موثر در انقلاب (مبتنی بر تئوری رفتار مشترک)
۳٫ اعتقاد به ارزشهای مشترک (مبتنی بر تئوری رفتار مشترک)
۴٫ احساس وظیفه، پای بند به گروه = انسجام (مبتنی بر تئوری رفتار مشترک)
۵٫ امکان موفقیت گروه (مبتنی بر تئوری مبادله )
ز- فریدریش:
فریدریش، کوشش نموده است تا در یک تحقیق موردی در سال ۱۹۹۴ شورشی را که در طول چند هفته در یکی از خیابانهای هامبورگ به وقوع پیوست تبیین نماید. با ایجاد یک خیابان جدید و پر ترافیک در یکی از محله های هامبروگ بنام شترسمان .
سرعت زیاد ماشین ها، به تدریج تعدادی از اهالی این محله در پی تصادفات کشته می شوند. آخرین کشته موجب بروز یک شورش جمعی میگردد که طی آن اهالی در طول چند هفته خیابان مذکور را می بندند و با پلیس درگیر می شوند.

فرآیند این شورش را فریدریش براساس ۱٫

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 11700 تومان در 53 صفحه
117,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد