دانلود مقاله زبان خصوصی

word قابل ویرایش
40 صفحه
4700 تومان

زبان خصوصی

اهمیت مسئله « زبان خصوصی» و رابطه آن با نظریه « معنی»
مسئله زبان خصوصی یکی از مهمترین مباحث پژوهشهای فلسفی است که درباب آن نظریات مختلفی مطرح گردیده است. اکثر مفسران معتقدند که ایده عدم امکان « زبان خصوصی» محصول نظریه جدید ویتگنشتاین در باب معنی و فهم آن است در پژوهشها معنی به عنوان کاربرد معرفی می شود به عبارت دیگر معنی یک واژه عبادت است

از کاربرد آن در حوزه عمل اجتماعی و در نتیجه این معادل سازی، معیار و ملاک فهم معنا عبارت است از قابلیت و توانایی کاربرد واژه و جملات بر مبنای « قواعد» کاربرد آنها در صورتهای خاصی حیات اجتماعی

. از نظر ویتگنشتاین تنها در صورتی می توانیم بگوییم زبانی را فرا گرفته ایم ومعنای واژه های آن را دریافته ایم که قواعد استفاده از واژه ها را رعایت کرده باشیم( پژوهشها بند ۸۱) اصولاً از نظر ویتگنشتاین زبان برای اینکه معنایی داشته باشد از بعضی قواعد پیروی کند و از آنجا که قواعد بوسیله جامعه و بر اساس توافق افراد جامعه ساخته می شود و پیروی از قواعد نیز جنبه اجتماعی دارد و لذا نتیجه می گیرد چیزی به نام زبان خصوصی وجود ندارد.

( بر این مگی. فلاسفه بزرگ. صص ۵۵۷و۵۵۶) قبل از هر چند ابتدا باید مشخص کنیم که مواد و منظور ویتگنشتاین از مد زبان خصوصی، چیست، توجه با سخنان و می توان گفت که زبان خصوصی زبانی نیست که انسانها در تک گویی های خود بکار می برند زیرا با این امکان وجود دارد که شخصی دیگری بتواند زبان آنها را به زبان ما ترجمه بکند

بلکه منظور او زبانی است که اصولاً غیر قابل اشتراک و آموختن است زیرا واژه های این زبان به چیزهایی دلالت می کند که فقط برای متکلم آن زبان قابل شناخت است یعنی به تجربه های شخصی و مستقم او دلالت دارد: « اما آیا می توانیم زبانی را هم تصور کنیم که در آن شخص بتواند تجربه های درون خود- احساسها، حال و هوا و غیرعه..

را برای کاربرد شخصی خود بنویسد یا به آن بیان شفاهی ببخشد… واژه های منفرد این زبان قرار است به آنچه فقط برای شخص سخن گو می توانند دانسته باشد ارجاع دهند.» ( پژوهشها بند ۲۴۳) از نظر پیرس این بند و طرحی کلی از « زبان خصوصی است که بر اساس آن زبان خصوصی، زبانی است که تنها مبتکر این زبان

می تواند واژه های آن را بفهمد و هیچ شخص دیگری قادر به فهم آن نیست. از نظر پیرس ویتگنشتاین، دلایل اثبات می کند که حتی مبتکر این زبان نیز قادر به کاربرد این زبان نیست زیرا هیچ معیار و محک عملی برای تشخیص صحت یا سقم کاربرد واژه های آن زبان وجود ندارد.(David pears False prison , p.p328-329)

نظر رایج درباب زبان خصوصی
اغلب مفسران بند ۲۴۳ پژوهشها را به عنوان آغاز بحث زبان خصوصی می دانند و معتقدند که این بحث مربوط به زبان حسی و واژه های مربوط به احساسات می باشد و به همین اساس در تعریف زبان خصوصی می گویند زبانی است که واژه های آن برای بیان تجارب طنی و خصوصی همچون درد، خارش، سوزش و ….. به کار می روند

و لذا اسامی این تجارب تلقی می گردند. به نظر آنها که ویتگنشتاین در زمینه« زبان خصوصی» به آن مخالفت می کند این است که زبان خصوصی یک نوع بازی تسمیه نیست یعنی زبانی نیست که حاوی اسامی احساسات باشد زیرا واژه هایی که معرف چنین احساساتی اند شرایط لازم تسمیه را ندارند یکی از این شرایط قابل تشخیص بودن است

علائمی که به عنوان اسم احساسات بکار می روند این شرط را بر آورده نمی کنند( هارت ناک، ویتگنشتاین، صص ۱۱۶-۱۱۵و۱۱۱-۱۱۰) ویتگنشتاین برای اثبات این امر می گوید فرض می‌کنیم که من احساسی را حاصل می کنم و علامت «S» را بریا تعیین آن بکار می‌بریم و هر روز که این احساس را پیدا کردم علامت«S»را در ردفترچه یادداشت ثبت می کنم

ویتگنشتاین می پرسد در اینجا چگونه تشخیص می دهم که احساسات بعدی من همان احساسی است که اولین بار تجربه کرده ام و آن را « S» نامیدم آیا تشخیص من و« S» نامیدن این احساسات درست و صحیح است یا نه؟ از نظر ویتگنشتاین سخن گفتن از تشخیص درست و صحیح متظمن ملاک و مناط صحت است اما این ملاک نیز باید ملاکی بیرونی باشد بطوریکه برای دیگران قابل فهم باشد«

پس کاربرد این واژه نیاز به توجیه دارد که همه کس بفهمد» ( پژوهشها بند ۲۶۱) « توجیه عبادت است از توسل به چیزی مستقل» ( پژوهشها بند ۲۶۵) به همین خاطر می گوید این سخن که « به نظر می آید که همان احساس است» ملاک صحیحی نیست «آدمی می خواهد بگوید. هر آنچه قرار است به نظرم درست بیاید درست است

و این فقط یعنی اینجا نمی توانیم درباره «درستی» سخن بگوییم لذا از نظر ویتگنشتاین صرف عقیده من به اینکه چیزی چنان است نمی توان ملاک و معیاری برای تعیین صحت تشخیص من باشد علاوه بر این از نظر ویتگنشتاین حافظه نیز نمی تواند ملاک صحت کاربرد واژه های مربوط به احساس باشد از نظر او اگر ما در برخی موارد به حافظه خود توسل می جوییم اما در این موارد ملاک مناطی وجود دارد

که به موجب آن صحت و نادرستی حافظه معلوم می شود به عنوان مثال زمانی که ما می خواهیم بدانیم ساعت حرکت قطار چه ساعتی بوده است می‌توانیم، با اعتماد به حافظه خود ساعت حرکت قطار را نجاط آوریم اما در اینجا صحت تصویر ذهنی جدول زمانی حرکت قطارها را می توان با یک ملاک بیرونی سنجید در صورتیکه طبق برنامه قطار در ساعت مورد نظر حرکت کند

حافظه من درست بوده است در غیر اینصورت نادرست بوده اما در مورد احساسات اینگونه نیست و اگر بخواهیم برای صحت تشخیص احساس مان به حافظه توسط جوییم و هیچ ملاک بیرونی و مستقل نداشته باشیم عمل نادرست همانند کسی خواهد بود که چند نسخه از یک روزنامه را ؟؟ تا مطمئن بشود آنچه نوشته شده است راست است»

( پژوهشها ۲۶۵) از آنجایی ک ما در تعیین درستی یا نادرستی تشخیص احساسات درونی خود ملاک و مناطی نداریم لذا میان این او جمله تفاوتی نخواهد بود که: در همان احساس است که قبلاُ داشتیم«

« همان احساسی نیست که قبلاً داشته ام.» قضیه ی که چنان صورت یافته است که صدق و کذبش یکی است اصلاً قضیه نیست پس علامت « S» اصلاً اسم چیزی نیست که اشتباهاً به جای اسم گرفته شده بود اسمی که برای بکار بردنش ملاک و ماطی نباشد یعنی قاعده ای برای استعماش نداشته باشیم اسم نخواهد بود جزء هیچ یک از «بازی های زبانی یا لغوی» نیستو عمل و وظیفه ای ندارد

که انجام دهد» ( هارت ناک، ویتگنشتاین، ص ۱۱۴) از نظر ویتگنشتاین کسی که امکان زبان خصوصی را می پذیرد منطق زبان را به درستی نفهمیده است فلسفه مدرن که از زمان دکارت امکان چنین زبان خصوصی را از پیش فرض گرفته اند دچار این سوء تفاهم شده اند منشأ این سوء تفاهم دو تصور غلط می باشد: اولاً همه کلمات اسم می باشند و معنی آنها مدلول یا مسمای آنها می باشد یعنی ابژه ای که آن واژه نمایانگرآن است ثانیاً بر طبق این مدل در مورد اصطلاحات روانشناسانه باید گفت که آنچه این واژه ها نمایانگر آنند پدیده های ذهنی اند که صرفاً برای شخص قابل فهم و در دسترس است از آنجایی که پدیده های ذهنی همچون احساسات و تجارب . ..

. انتقال ناپذیرند لذا از لحاظ معرف شناسی خصوصی می باشند بدین جهت گفته می شود که هیچ کس نمی تواند درد من را داشته باشد یا بداند هنگامیکه من درد می کشم چه احساسی دارم از نظر ویتگنشتاین مدل
« اسم- ابژه» تصور نادرستی درباب ذهن ( حالتها و فرایندهای ذهنی) ارائه می کند که در باب مفاهیم و اصطلاحات روانشناسانه ما را به این تصور سوق می دهد که یک حوزه ی مرموز پنهانی به نام قلمرو امور« درونی» وجود دارد که متمایز از قلمرو « بیرونی» با فیزیکی می باشد و از نظر ویتگنشتاین آنچه باعث می شود، فریفته چنین مدل شویم مبنای زبان شناختی دارد او برای توضیح این مطلب در کتابچه های آبی تمایز ایجاد می کند میان کاربرد ضمیر اول شخص « من» به عنوان ابژه و کاربرد آن به عنوان سوبژه.

(The blue Books p.p66-67)
از نظر ویتگنشتاین عباراتی همچون « من یک مترفد دارم در دستم شکسته است» … نمونه هایی از کاربرد نوع اولند که در آنها می توان به جای ضمیر « من» واژه « بدن» را قرار داد جملاتی همچون « من دندان درد دارم» « من می فهم »و …..نیز نمونه هایی از کاربرد نوع دوم است که در آنها نمی توان به جای ضمیر«من» واژه « بدن» را به کار برد افعال این عبارتها بر خلاف افعال عبارات نوع اول بر اعمال جسمانی دلالت نمی کند

از نظر ویتگنشتاین در اینجا ما تمایل داریم بگوییم روحی وجود دارد و افعال فهمیدن درد کشیدن بر یک سری فرایندها یا اعمال ذهنی دلالت می کنند ساختار زبانی جملاتی که در آنها ضمیر «من» به عنوان سوبژه بکار می‌رود شبیه ساختار زبانی جملاتی است که ضمیر«من» به عنوان ابژه بکار می رود این ساختار زبانی مشابه ما را دچار این اشتباه می‌کندکه بگوییم

در این جملات ضمیر من اشاره و ارجاع دارد لذا جملاتی توصیفی یا گزارشی می باشند در اینجا ما به پیروی از دکارت تمایز میان جسم و نفس ایجاد می‌کنیم که مبنای زبان شناختی دارد این تصور غلط دو آلیستی به این نتیجه منتهی می شود که حالتها و وضعیتهای روانشناسانه ذاتاً و فی نفسه خصوصی اند ما هرگز نمی‌توانیم چیزی درباره اذهان اشخاص دیگر بدانیم و لذا هیچ کس دیگری نمی‌تواند معنی و منظور ما را از واژه هایی که بیانگر احساسات و حالتهای ذهنی من هستند.

( همچون واژه«درد») بداند.Wittgenstein sans the private Languaye Argument. pp2-4) ) ویتگنشتاین برای حل این مشکل می‌گوید زبان خصوصی (یا زبان مربوط به احساسات و فراینهای ذهنی) یک نوع بازی تسمیه نیست و جملاتی که دال بر احساسات و فرایندهای ذهنی می کنند بر خلاف جملاتی که دلالت بر اعمال جسمی دارند نقش خبری یا گذارشی ندارند این دو تحت یک مقوله قرار نمی‌گیرند بلکه به نظر وی جملاتی همچون

« می‌فهم»، « درد دارم» جزء مقوله عباراتی همچون « هورا» که «آفرین» و .. هستند این عبارات را ما به عنوان خبر یا وصفل تلقی نمی کنیم زیرا آنچه که به عنوان خبر یا وصف تلقی می کرد امکان صدق و کذب دارد اما سخن گفتن از صدق و کذب این عبارات سخنی بی معناست این عبارات مفاد نشانه ای دارند مثلاً واژه « هورا» که نشانه تعجب است از نظر ویتگنشتاین عبارات و توصیفات زبانی همچون « من دندان درد دارم» جایگزین توصیفات طبیعی درد مصل گریه کردن و نالیدن می شوند( دکتر احمدی فلسفه تحلیلی ص ۴۶و۳۵)

نظریه کاربردی
مسأله زبان و بالویژه مسأله « معنا» در دوره دوم فعالیت فلسفی نیز از اهمیت قابل توجهی برخوردار است اهمیت آن به این خاطر است که مفهوم «معنی» یکی از مفاهیمی است که به خطاهای فلسفی زیادی منجر گردیده است. واقعیت این است که واژه « معنی» به علت داشتن صورت « اسعی» با ما از ابژه ای سخن می گوید که فراسوی این علامت است و این علامت بدان استاره دارد این مطلب را می توان بطور واضحتری درباب واژه« Bedeutug» ( معنی مرجع ) ملاحظه کرد.

زیرا این واژه از « beuten» به معنی « اشاره کردن» می آید. اکثریت نظریاتی که در باب « معنی» مطرح گردیده است فریفته صورت اسمی این اصطلاح گردیده اند. Awittgenstein dictionary P 377 برخی از آنها ابژه‌ی خارجی را به عنوان معنی تلقی کرده اند و برخی نیز تصویر ذهنی و یا مفهوم را. از جمله آنها می توان به نظریه دلالت ( معنای یک واژه چیزی است که واژه بر آن دلالت می کند). نظریه تصویر ذهنی ( معنی یک واژه، تصویر ذهنی آن است) و نظریه مفهوم ( معنای واژه عبارت است از مفهوم آن واژه) اشاره کرد.

(Parkinsan, in theory of Meaning: p . 2-12)
آنچه در تمامی این نظریات مشترک است اینست که در مورد « معنی» شما باید به دنبال چیزی باشید که بتوانید به آن اشاره کنید. خواه بصورت عینی و یا بصورت ذهنی و بگوئید « این معنی است» ویتگنشتاین در این زمینه می گوید: در بگوئید مسأله واژه نیست بلکه معنای آن است و شما فکر می کنید معنا هم چیزی است مثل واژه، هر چند متفاوت از آن هم هست. اینجا واژه، آنجا معنا، یکی پول و یکی گاوی که با آن پول می خرید» ( پژوهشها بند ۱۲) از نظر ویتگنشتاین این نظریات درست نمی باشد زیرا تمامی مواردی که در این نظریات به عنوان معنی تلقی می گردد،

در مورد برخی از واژه ها به خوبی عمل نمی کنند به عنوان مثال واژه های « یا»، « نه» و…. مرجع مسمائی ندارند که واژه های مذکور بر آنها دلالت کنند و همچنین نمی توان گفت که معنای همه واژه‌ها تصویر ذهنی آنها ست زیرا هیچ تصویر ذهنی به عنوان مثال از واژه « فضای چهار بعدی» نداریم علاوه بر این تصاویر ذهنی خود علامت هستند و متشکل رابطه تصویر ذهنی با واقعیت همچنان باقی است

زهمانطور که در کتابچه ای آبی می گوید اگر ما معنی یک عبارت را تصویر ذهنی، تجربه ای روانشناسانه یا مفهوم آن واژه بدانیم، از آنجایی که همه اینها امروز هستی و شخصی هستند، لذا واژه به تعداد کسانیکه آنرا به کار می بردند، معانی مختلف خواهد داشت ( the blule boooks p.65) از نظر ویتگنشتاین اگر ما روش مشاهده و تحقیق را به کار بریم. برایمان معلوم می گردد که واژه می توانند معنی داشته باشند

حتی زمانیکه هیچ مرجع و مدلول نداشته باشند و هیچ تصویر ذهنی درباب آنها وجود نداشته باشد، مشاهده و تحقیق به ما نشان خواهد داد که آنچه که درباب معنی واژه ها همواره لازم و ضروری است چیزی جز کاربرد آن نیست زیرا واژه به منظور اینکه معنایی داشته باشد و به عنوان کلام تلقی گردد و صرفاً صداها و آواهایی صرف نباشند،

باید به روش خاص و معینی به کار رود. علاوه بر این کاربرد برخلاف تصاویر و مفاهیم ذهنی امری شخص و ذهنی نمی باشد همچنین نظر به کربردی با مشکل « اشاره کردن» نیز روبرو نیست زیرا کاربرد ابرژه‌ای نیست که بتوان به آن اشاره کردند یک ابژه مادی و نه یک موجر نامعلوم و خیالی که باید آنرا خلق کرد، در صورت عدم وجود ابژه ای مادی که مطابق، با اسم باشد و به آن معنی دهد. ( IbId. p36-37) لذا می‌توان نظریه کاربردی ویتگنشتاین را به عنوان « تیغه اکام» معرفی کرد. که فرض وجود یکسری موجوداتی که مطابق با واژه‌های زبان باشد را رد می‌کند.

(Grath, Wittgenstein,s defiition of meaning asuse p.76,86-87,93,99)
بدنین ترتیب کاربردی متشکل واژه های که مرجع آنها از بین رفته است را حل خواهد کرد طبق این نظریه علت اینکه جمله« ذوالفقار تیغه بتری دارد.» با وجود از بین رفتن مداول واژه« ذوالفقار، هنوز هم معنا‌دار به این خاطر است که این نام در غیاب صاحبش در بازی زبانی خاص خود به کار می رود ( یعنی کاربرد دارد.

( پژوهشها بند ۴۴) همچنین شکل واژه های که بیش از یک معنا دارند نیز حل می گردد زیرا بر طبق این نظریه معنای یک واژه را باید با توجه هب کاربرد آن واژه در بافت و زمینه اجتماعی و موقعیت کاربردش تعیین کرد به عبارت دیگر معنای یک واژه چیزی غیر از نقشی که در زبان بازی می کند نیست و ممکن است که نقش متفاوت باشد لذا معانی متفاوت نیز خواهد داشت.(bren silsy Meaningand Represen tation. p. 63)

تمثیل جعبه ابزار
ویتگنشتاین برای توضیح نظریه کاربردی خود از تمثیل « در جعبه ابزار» بهره می گیرد:
« به جمله به صورت یک ابزار، و به معنایش به عنوان به کارگیری آن بنگرید.» در ابداع یک زبان می تواند به معنی ابداع ابزاری باشد برای مقصودی خاص….» ( پژوهشها. بندهای ۴۹۲و۴۲۱) مهمترین نکته این تشبیه این است که ابزارها روشهای خاصی برای کاربرد دارند که به واسطه آن روش خاص برای هدفی خاص مفید خواهند بود واژه ها نیز همینگونه اند. معنی یک واژه به واسطه روش کاربرد آن در اوضاع و احوال خاص معین می گردد نکته دیگر تشبیه این است که کاربردهای ابزار طبق نیازهای تعمیر کار متنوع و کتیر است کارکردها واژه نیز بر طبق نیازهای سخنگو به همان اندازه زیاد است.

(Dr. Brucel. Gordon. Wittgenstein,s Meanins and use in philosphical Investigatisn.)
ویتگنشتاین برای توضیح تنوع کاربردهای یک واژه مثال دستگیره های یک لوکوموتیو را ذکر می کند تمامی این استکیر، ظاهر همسانی دارند اما ابن همسانی امری صرفاً ظاهری است هر یک از آنها کاربرد خص خود را دارند

و عدم توجه به کاربردهای متفاوت هر یک از آنها ایجاد متشکل خواهد کرد. از نظر ویتگنشتاین وضعیت واژه ها نیز تا هنگامی که کاربرد آنها برای ما به روشنی ارائه نشده باشد همینطور است. اگر بخواهیم به ظاهر همسان آنها نگاه کنیم واژه کاربردهای مختلف آن غفلت کنیم مسلماً دچار اشتباهات فلسفی خواهیم شد اکثر نظریات سنتی دچار چنین اشتباهی شده اند و تعریف واحدی را در باب همه واژه ها مطرح کرده اند و مثلاً گفته اند که « هر واژه ای در زبان بر چیزی دلالت دارد.»

این تعریف ما درست مانند تعریف کسی است که در باب ابزارهای یک جعبه ابزار می گوید همه ابزارها به درد تغییر چیزی می خورد هر دو این تعاریف نادرستی می باشند که در همه موارد صدق نمی کنند. ( پژوهشها بند ۱۵) از نظر ویتگنشتاین تنوع و کثرت کاربردها « چیز ثابتی نیست که یکبار برای همیشه داده شده باشد بلکه نسخه های تازه ای از زبان، …..بوجود می آیند

و نسخه های دیگری منسوخ و فراموش می شوند» ( پژوهشها بند ۲۳) در توضیح این مطلب می توان تمثیل « شهر قدیمی» را مطرح کرد که بر اساس آن هر شهری در دوره های مختلف افزوده های جدیدی را پیدا می کند

در حوزه زبان نیز در دوره های مختلف صورت های جدیدی ایجاد می گردد گلوک در توضیح این تمثیل می گوید: مرکز ابن ستهر، یهنی زبان روزمره معمول، یک جای پر پیچ و خم با خیابانهای کج و خمیده است در حالی که بخشهای اضافه شده جدید، یعنی سبک و لهجه های ویژه ای همچون زبان شیمی یا ریاضیات، حومه شهر را تشکیل می‌دهد که دارای راهها و خطوط مستقیم و یک شکل هستند.» (A Wittgenstein Dictionary. p 197)

بازی های زبانی
تمثیل دیگری که ویتگنشتاین برای توضیح مهمترین خصوصیات زبان و عملکرد آن به کار می برد ایده تشبیه زبان به بازی است. در واقع ایده تشبیه زبان به بازی از نظریات فرمالیستها برمی‌خیزد که طبق نظر آنها ریاضیات به بازی ای تشبیه می گردد که در آن با نمادها و علائم بازی می شود. (Ibid,p 193)

در تعریف اصطلاح « بازی زبانی» می توان گفت که بازی زبانی موقعیت خاصی که در آن واژه یا جملات به کاربرده می شود و یا به عبارتی بهتر، موقعیتی است که در آن به کار می‌رود. با توجه به این اوضاع و احوال کاربرد واژه ها و جملات می توان معنی آنها را تعیین کرد عدم توجه به این اوضاع و احوال ما را به فهمی درست از معنی واژه ها و جملات نائل نمی‌کند.

زیرا می‌توان آنها را در اوضاع و احوال مختلفی به کار برد و نقشهای مختلفی نیز در بازی به آنها داد و از این رو معانی مختلفی نیز بدست خواهند آورد. « اما تفات بین خبر یا گزارش« پنج تا تحت» و امر « پنج تا تحت! » چیست؟ خوب، تفاوت در نقشی ای است که ادای ابن واژه ها در بازی زبانی به عهده دارد بدون تردید لحن صدا و نگاهی که هنگام ادای آن همراه است و خیلی چیزهای دیگر نیز متفاوت خواهند بود.» ( پژوهشها بند۲۱)

ویتگنشتاین بازی های زبانی کثیری را مطرح می کند و می گوید هر یک از آنها یک بازی زبانی خاص و کامل است: « دستور دادن و اطاعت از آن.. گزارش یک رویداد، …. تشکیل و آزمون یک فرضیه – ارائه نتایج یک آزمایش….. خلق یک داستان و خواندن آن… خواهش، تفکر، فحش، خوشامد، دعا»( پژوهشها بند ۲۳) هر یک از این بازی های زبانی قواعد خاص خود را دارند به طوری که از یک جمله می‌توان یک حادثه تصور کرد با بخشی از یک داستان. از آنجایی که هر یک از این بازی ها قواعد خاص خود را دارند لذا هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم معنایی که در یکی از این بازی ها به یک واژه نسبت داده می شود مرتبط با آن معنایی باشد که به آن واژه در بازی زبانی دیگر نسبت داده می شود. (The Grammar ot yustitication. p56)

با توجه به تنوع کابردهای واژه ها و جملات و امکان برداشت های مختلف از آنها بر حسب قواعد مختلف زبانها ویتگنشتاین می گوید انواع بیشماری از کاربرد « نماد»،
« واژه» و جمله وجود دارد( پژوهشها بند۲۳) هارتناک با توجه به این مطالب می گوید:
در لفظ و زبان ، اسم امر واحدی نیست…… بلکه اسم طبقه ای از تعدادی بازی های لغوی غیر معین یا نامحدود است… عده این بازیهای زبانی یا لغوی غیر محدود است این عدم محدودیت نه فقط از این حیث است

که می توان بازی های لغوی جدیدی تصور کرد، بلکه از این حیث هم که حد آنچه بدین نام خوانده می شود واضح نیست و غیر متمایز است بعنی لبه معینی ندارد. شخص که جلو مرا می‌گیرد و می‌گوید: « ورود ممنوع» یک قسم بازی لغوی به کار می برد.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
wordقابل ویرایش - قیمت 4700 تومان در 40 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد