دانلود مقاله مردم شناسی ( زنان دوره قاجار)

word قابل ویرایش
18 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

مردم شناسی ( زنان دوره قاجار)

مردم شناسی((زنان فرهیخته دوره قاجار))
از جمله مسائلى که در بررسى تاریخ معاصر ایران کمتر بدان توجه شده وضعیت زنان فرهیخته و هنرمند در دوره قاجار است. تنها درکتابهاى معدودى چون خیرات حسان، تاریخ عضدى و تذکره نقل مجلس زندگینامه هایى کوتاه وگذرا از برخى زنان دانشمند و ادیب این‏دوره ذکر شده است، به همین علت جایگاه زنان فرزانه ایران در عصر قاجارناشناخته و مبهم است.

غالباً به سبب عدم تحقیق و تتبّع لازم در دوره قاجار چنین تصور مى‏شود که این دوره دوران زنان فرزانه پرور نبوده است، حال آنکه‏این دوران با وجود تعداد زیادى از زنان ادیب و شاعر و هنرمند و خوشنویس از دوره‏هاى زاینده و بارور در تاریخ فرزانگى زنان ایران به‏شمار مى‏آید، چیزى که هست بر اثر برخى از شرایط عصر که معمولاً تمایلى به ابراز هنر زنان وجود نداشت بسیارى از بانوان فرزانه‏معرفى نشده و گمنام باقى ماندند. چنانکه گاه با زنانى شاعر و نویسنده مانند مؤلف کتاب معایب الرجال از آثار مهم نقد اجتماعى دردوره قاجار، مواجه مى‏شویم که آثارشان را بى نام و عنوان به جامعه عرضه مى‏کردند.

گزارشهاى سیاحان خارجى و تذکره‏نویسان ایرانى از شرح حال زنان سخنور و هنرمند این دوره چه در دربارها و خانواده‏هاى رجال وچه در دیگر طبقات جامعه به روشنى بیان کننده کثرت این عده است،(۱) لیدى شل (Sheil) همسر وزیر مختار انگلیس در ایران در دوره‏حکومت ناصرالدین شاه در این باره مى‏نویسد: «زنان طبقه مرفه معمولاً باسواد و با شعر و ادب مملکت خویش آشنایى دارند…»(۲)

از میان زنان فرهیخته و ادب‏ور دوره قاجار مى‏توان به کسانى چون طاووس‏خانم، دلشاد و آغاباجى اشاره نمود که هر سه از زنان‏فتحعلى‏شاه قاجار و اهل شعر و ادب بودند. نمونه‏هایى از اشعار آنان در کتابهاى مختلف تذکره آمده است.(۳) از میان دختران فتحعلى‏شاه‏کسانى چون ماه تابان خانم ملقب به قمرالسلطنه‏(۴) و حسن جهان‏خانم‏(۵) طبع شعر داشتند و برخى مانند عصمت، ام سلمه و ضیاءالسلطنه‏علاوه بر شاعرى هنرمند و خوشنویس نیز بودند چنانکه به گفته اعتمادالسلطنه عصمت در خط نسخ استاد بود.(۶)

در دوره قاجار اغلب بانوانى که به کسب دانش روى آوردند و باسواد شدند از طبع‏شعر و قریحه ادبى نیز برخوردار بودند و در این‏زمینه آثارى از خود باقى گذاشتند. عده‏اى دیگر از زنان نیز استعداد خود را در فنون ظریفه و هنرهاى زیبا به کار گرفتند و چون‏خوشنویسى و استنساخ قرآن از هنرهاى مورد توجه این عصر بود اغلب زنان هنرمند در جرگه خوشنویسان درآمدند.(۷)
از دیگر زنان صاحب نام جهان خانم ملقب به مهد علیا است وى به گفته دوستعلى‏خان‏معیّرالممالک، خط ریز و درشت را خوش مى‏نوشت، نقاشى و گلدوزى مى‏دانست، در نظم و نثردستى داشت و صاحب کتابخانه خصوصى بود.(۸)

عفت‏السلطنه همسر ناصرالدین شاه و مادر مسعود میرزا ظل‏السلطان نیز از بانوان هنرمنددوره قاجار است بنابر نقل اعتمادالسلطنه، وى خط شکسته را نیکو مى‏نوشت، در علم نجوم وهیئت ماهر بود، شعر مى‏گفت و به تصوف و عرفان نیز گرایش داشت.(۹)
در بین دختران ناصرالدین شاه فخرالدوله بیش از دیگران صاحب نام و آوازه است. وى که‏نویسنده کتابهاى زرین‏ملک و امیر ارسلان است در هنرهاى نقاشى، موسیقى، خوشنویسى وشاعرى مهارت بسیار داشت.(۱۰)
از دیگر بانوان سخنور و هنرمند عصر قاجار مى‏توان به کسانى چون رشحه کاشانى دخترهاتف اصفهانى، مریم خانم دختر میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانى، فاطمه سلطان از نوادگان‏قائم مقام فراهانى، ملک قاجار دختر محمدمیرزا حسام‏السلطنه، ام‏هانى یزدى و حیاتى کرمانى‏اشاره نمود که شرح حال برخى در کتب تذکره آمده است. (۱۱)

در همین دوره در بختیارى نیز زنانى فرزانه و ادیب و تاریخ‏دان ظهور کردند که غالباً درکتابهاى تذکره و سفرنامه‏هاى سیاحتگران اروپایى ذکرى از آنها به میان آمده است.(۱۲) ظهور زنان‏دانشمند و ادب‏ور در بختیارى به سبب توجه بسیار بختیاریها به آموختن علم و ادب و استعدادفوق‏العاده آنان در تحصیل علم است چنانکه دکتر الیزابت مکبن روز (E. Macben Ross)در این‏باره مى‏نویسد: «زنهاى بختیارى استعداد فوق‏العاده‏اى در سواد آموزى دارند و تنها ترس من آن‏است که اگر آنها به دنبال کسب دانش بروند از کار اصلى خود که همان خانه‏دارى و فراگیرى‏حرفه‏هاى محلى است باز مى‏مانند».(۱۳)

از میان بانوان فرهیخته و تاریخ‏دان بختیارى مى‏توان به کسانى چون بى‏بى‏مریم و حاج بى‏بى‏نیلوفر از دختران حسینقلى‏خان ایلخانى مشهور بختیارى، حاج بى‏بى‏زینب و بى‏بى‏خانم همسرامامقلى‏خان حاجى ایلخانى و شاخصتر از همه بانوان حاج بى‏بى‏کوکب دختر نصیرخان سردارجنگ اشاره نمود.(۱۴) در این میان مثلاً وسعت اطلاعات و آگاهى بى‏نظیر بى‏بى خانم درباره‏اوضاع سیاسى و اجتماعى ایران در دوره قاجار تا بدانجاست که سر آرنولد ویلسون A.Wilson)(Sir که از ایرانشناسان و کارشناسان بزرگ خاورمیانه در عصر خود بود و تا ریاست شرکت‏نفت ایران و انگلیس نیز رسید در خاطرات خود درباره او مى‏نویسد: «در اینجا باید گفت که من‏در بین مردم ایران از هر طبقه اعم از ذکور و اناث، حتى در میان رجال سیاسى این کشور کمترکسى را دیده‏ام که به اندازه این بى‏بى وسعت اطلاعات داشته باشد.»(۱۵)

چنانکه اشاره شد از دیگر زنان فرزانه و ادیب بختیارى بى‏بى‏کوکب است. حاج بى‏بى‏کوکب‏بختیار دختر نصیرخان سردار جنگ ایلخانى بختیارى و همسر فتحعلى خان سردار معظم در سال‏۱۲۷۱ ه .ش متولد شد و تحصیلات خود را به راه و رسم قدیم زیر نظر معلم‏هاى سرخانه که‏غالباً از بین مدرسان زبده اصفهان برگزیده مى‏شدند با توجه و مراقبت خاص پدر انجام داد و بعدبا مطالعه مستمر آثار ادبى و متون تاریخى و دینى و مراوده با علما و اهل ادب تکمیل نمود.
بى‏بى‏کوکب از بانوان فرهیخته و کتاب دوست عصر به شمار مى‏رفت و نخستین بانوى‏ایرانیست که به نگارش سفرنامه فرنگستان پرداخته و سفرنامه وى، که نسخه دستنویس آن نزددکتر مظفر بختیار نوه پسرى آن مرحومه موجود است، نمودار وسعت اطلاع و دقت نظر وقدرت و قریحه ادبى و نگارش و انشاء استوار و ادیبانه اوست. بى‏بى کوکب با اهتمام و مراقبتى‏که در انجام فرائض مذهبى داشت در سال ۱۳۲۷ ه .ش به مکه مشرف گردید.

آقاى عبدالعلى خسروى از مورخان بختیارى درباره ایشان مى‏نویسد: «بى‏بى کوکب ازخانواده خوانین بختیارى و از زنان فاضله روزگار خود بود. او با سنت شکنى‏هاى خود تمام‏کارهاى سیاسى و اجتماعى مردان را انجام مى‏داد و خاطرات خود را نیز یادداشت کرده که‏متأسفانه هنوز چاپ و منتشر نگردیده است.»(۱۶) در کتابهاى تاریخ

ایل بختیارى و بختیاریها وقاجاریه هم ضمن شرح احوال بى‏بى کوکب در مقام یکى از بانوان دانشور و با فرهنگ به سفرنامه‏ایشان نیز اشاره شده است.(۱۷)
بى‏بى کوکب معمولاً زمستان را در اصفهان و تهران و بقیه سال را در روستاى دِزَّک و گلینک‏در چهارمحال و بختیارى بسر مى‏برد پس از بزرگ شدن فرزندان و واگذارى دزک به پسران خودبیشتر اوقات در ملک شخصى خود خُشو لنجان که بسیار به اصفهان نزدیک بود اقامت داشت.هنگامى که بى‏بى کوکب در دزک ساکن بود عمارت دزّک پذیراى شخصیتهاى مشهور ادبى ورجال بود از دکتر محمد مصدق تا علامه دهخدا و برخى از شخصیتهاى خارجى. به تفصیلى که‏در احوال دهخدا آمده‏(۱۸) تألیف لغتنامه و امثال و حکم در دزک و با استفاده از کتابخانه مجهزعمارت دزک آغاز شد. عمارت یا به اصطلاح محلى قلعه دزک از آثار ممتاز معمارى و هنرى‏دوره قاجاریه است که نظر به ارزش هنرى آن جزو آثار درجه یک حفاظت شده ملى به ثبت‏رسیده است.

ایجاد اولین کارگاههاى قالى‏بافى و قلاب‏دوزى به منظور تولید انبوه و ایجاد اشتغال براى‏زنان دزک در ساعات فراغت از اقدامات مهم بى‏بى کوکب است.
وفات حاج بى‏بى کوکب در اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۹ ه .ش اتفاق افتاده و آرامگاه آن‏مرحومه در تکیه میرفندرسکى اصفهان، آرامگاه خانوادگى و اختصاصى بزرگان بختیارى، قراردارد.

سفرنامه فرنگستان حاج بى‏بى کوکب چنانکه پیشتر نیز گفته شد نخستین خاطرات وسفرنامه شناخته شده‏اى است که تاکنون از یک بانوى ایرانى سراغ مى‏رود و بى‏بى کوکب آن رادر شرح سفر فرنگستان که همراه با همسر خود فتحعلى‏خان سردار معظم که در اواخر سده‏گذشته به ضرورتى پیش آمده بود نوشته است. در این سفرنامه علاوه بر اعتبار و ارزش ادبى آن‏بخصوص وسعت اطلاعات و آگاهى و تیز بینى و خودناباختگى وبى‏اعتنایى نویسنده در برابرظواهر مردم فریب فرنگ و کوشش در حفظ شعائر و آداب و سنن ایرانى و مذهبى بسیار قابل‏توجه است.(۱۹)

دوره قاجار را مى‏توان هنگامه رواج ادبیات خاطره نگارى و سفرنامه‏نویسى دانست در این‏دوره بسیارى از نویسندگان و بزرگان از خود خاطرات یا سفرنامه‏اى به یادگار نهادند ولى اکثرسفرنامه‏هاى این دوره از جنبه ادبى و قدرت انشاء و سخن‏پردازى ارزشى ندارد. اما سفرنامه حاج‏بى‏بى کوکب علاوه بر دقت نظر و تیزبینى نویسنده به نثرى پخته و استوار و انشائى ادیبانه به‏نگارش درآمده است. اشاره به آیات و احادیث و امثال فارسى و عربى، تضمین ابیات مختلفى ازشعرایى چون مولانا و حافظ، کاربرد ترکیبات، اصطلاحات و کنایات ادبى و استفاده از انواع‏سجع و موازنه نمودار وسعت اطلاع و ذوق و قریحه و همچنین تتبع نویسنده در متون ادب‏فارسى است و خصوصاً تأثیرپذیرى نویسنده از کلیله‏ودمنه و انوار سهیلى که از کتابهاى متداول‏ادبى در آن زمان بود مشهود است.
اینک مقدمه سفرنامه که نشان دهنده آگاهى و هوشمندى و دقت نظر و انشاء ادیبانه حاج‏بى‏بى کوکب است:
هو(۲۰)

رب یسّر و تمّم بالخیر
الهى عاقبت محمود گردان‏(۲۱)
روزنامه سفر فرنگستان کمینه کوکب بختیار است‏
همتم بدرقه راه کن اى طایر قدس‏
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم‏

فحمداً ثم حمداً ثم حمدا(۲۲) که محول احوال بندگان و سبب‏ساز کار عالمیان‏اسباب و ساز سفر خیریّتْ اثر فرنگ را که اطبا جهت معالجه و صیانت نفس واجب‏دانسته و اقربا بر انجام آن اصرار مؤکّد دارند در مرافقت زوج معظّم‏(۲۳) مهیّا فرمود. تادو سه ماه قبل از این از همه اسباب سفر فقط عزم سفر در سر بود و خیال خام درنظر مى‏نمود ولى بحمدالله به فضل و توفیق الهى وسایل ازهر جهت تدارک وتکمیل گردید و حالیا خود را نه فقط عازم و جازم بل مسافر روبه‏راه و راهى پا دررکاب مى‏بینم «جرس فریاد مى‏دارد که بر بندید محمل‏ها»(۲۴)

در سبب سازیش سرگردان شدم‏
وز سبب سوزیش هم حیران شدم‏(۲۵)

در ابتداء آهنگ سفر خیالى که هراز گاهى قوت گرفته باعث بر اضطراب وتشویش و احیاناً فسخ رأى عزیمت مى‏گردید چگونگى حفظ ملبوس و خارج‏نگشتن از زىّ معهود(۲۶) و مراقبت در حلیّت طعام بود که آنهم بحمداللّه با معلومات‏بیشترى که از فرنگ رفتگان و فرنگستان دیدگان با بصیرت و خوداهل فرنگ از امثال‏مادام کوپلویچ و مادام آرماناک‏(۲۷) که غالباً به منزل آمده ملاقات حاصل مى‏شود،استفسار شد مرتفع گردیده. خوراک که فى‏الجمله نقلى ندارد اگر لقمه پرهیزى‏(۲۸) واحتیاط از مکروه و شبهه‏ناک واجب آید و لَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُون‏(۲۹) میسر نشودهمانقدر که آب و آشى پاکیزه و حلال بهم رسد به امساک و قوت لایموت قانعیم«قوّت جبریل از مطبخ نبود.»(۳۰)

در باب ملبوس هم خواتین ترکستان‏(۳۱) و عثمانى و نسوان مسلمان هندوستان ومصر و سایر زنان قبله‏شناس با ملابس مستور(۳۲) در بلاد فرنگ آیند و روند دارند وکسوت ایرانى و هیأت مستورى، پرنا آشنا و انگشت نمادر بین خلق نیست به قول‏آقاى مستوفى الممالک‏(۳۳) اصولاً فرنگى جماعت، عادت از خود به غیرپردازى وخصلت غمازى و فضولى ندارد بلکه بالمرّه خالى از استعداد آنست.
ابتداء و بناى سفر نسوان را به خارجه ناصرالدین شاه مرحوم گذاشت و اول‏دفعه از زوجات سلطنت عظمى انیس الدوله‏(۳۴) را که منقطعه ملکه مقام و دربار مداربود از فرط تعلق خاطر در سفر فرنگ تا روسیه و حدود پطربورغ برد و بنابرملاحظات و احتیاطاتى از آنجا عودت داد و مصلحت دید مُلک بانى بر هواى دل‏سلطانى غالب آمد.

در ثانى زبیده خانم امین اقدس‏(۳۵) را، عمه عزیز السلطان ملیجک،(۳۶) ازصیغه‏هاى مجلّله و محترمه که از فرط عقل و کیاست و موقع‏شناسى و انتهاز فرصت‏از انتساب به عزیز السلطان در نهایت استقلال نبض شاه را در دست کفایت خودداشت، بنابر تجویز اطبا و کحالان جهت علاج تارى و کم سوئى چشم با دستگاه‏لایق و ناظر و خواجه و خدم و حشم به وینه فرستاد اما:
هرچه کردند از علاج و از دوا
رنج افزون گشت و حاجت ناروا(۳۷)
از اطباء مسیحا دم اروپ کارى از پیش نرفت و کحل الجواهر(۳۸) دواخانه‏هاى‏فرنگ چاره‏ساز نشد و بیچاره مأیوس و مکفوف و تیره چشم و تیره روز برگشت وبعد از آن هم دوامى نیاورد.

البته اینها اشخاص و اُناثیه‏اى بودند که به اسم و رسم سفر و سیاحت به‏فرنگستان رفته بودند، جماعت نفى بلد شده یا متوارى رفته و گریخته امثال خدیجه‏خانم‏(۳۹) والده ملک آرا عباس میرزا زوجه محبوبه محمدشاه و محسود و فرارى داده‏مهدعلیا و بعضى از شاهزادگان محمد شاهى و فتحعلیشاهى که در مواقع‏اغتشاشات شاه مرگى‏(۴۰) و مواضع اتهام، جان و عائله و عیال را برداشته به فرنگ‏پناه مى‏بردند باب على‏حده است.

خود ناصرالدین شاه در اسفار فرنگ متعه‏اى اختیار کرد و عیال فرنگى‏(۴۱) دخترى‏زرگیس‏(۴۲) و سبز چشم بر پایه سریر سلطنت عظمى یادگار تلک الآثار(۴۳) گذاشت. که‏موى بور و چشم زاغ و صورت قشنگ و قامت خدنگ و آب و رنگ را از طایفه فرنگ‏رگ برده‏(۴۴) بود. حضرتعلیه بى‏بى‏(۴۵)این کریمه‏(۴۶) را در بعضى اعیاد مولود حضرت‏فاطمه زهرا سلام الله علیها به حرف دیده مى‏فرمودند وجاهت و اعتدال اندام وحسن و کمال دختر شیرین کلام خوش حرکات شاه در جمع پریرویان ماه پیکر زیاده‏جلوه‏نما بود و چشم ربا مى‏نمود. عید مولود حضرت صدیقه کبرى را منیرالسلطنه‏(۴۷) والده آقاى کامران میرزا(۴۸) مرسوم نمود و بعد از او تا مدتى هم به همت وغیرت اولادش هر ساله در روز موعود با تجمل تام و سلیقه تمام بطور زنانه گرفته‏مى‏شد. اناثیه معتبر از شاهزادگان و اعیان درجه اول را با ستره و لباس سر تا پا سبز(۵۰)که به احترام سیادت ام الائمه رسم و شگون مجلس نهاده شده بود با رقعه‏(۵۱) دعوت‏مى‏گرفتند و ضمن ذکر مناقب اهل بیت اطهار و مداحى و مولود خوانى زنانه وکسب فیوضات روحانى و ذخائر اخروى، موقع و مکانى بود براى خوشباش و بهم‏رساندن آشنائى و انشاد اشعار خواتین شاعرات و توران آغافخر الدوله‏(۵۲) مرحوم وفتح باب مراودات نسوان و مغایبه و دیک و داستان‏(۵۳) و محل هم‏چشمى و خودنمائى‏هاى معلوم و معهود مجالس زنان.
ایضاً از اقارب و محارم میرزا یوسف صدراعظم‏(۵۴) شنیده شد با وجود نفرت وکراهت باطنى جناب آقا(۵۵) از جماعت فرنگى و مستفرنگ و خارجه باب، خود آقاعقیله‏اى‏(۵۶) از طایفه فرنگ در اندرون داشت که محض بعضى ملاحظات مادام‏فرنگى را به اسم اغلوطه انداز «خانم مصرى»(۵۷) اشتهار داده بودند و زیاده طرف‏التفات و مورد مهر و الفت آقا بود و مصداق:

دیدى دلا که آخر پیرى و زهد و علم‏
با من چه کرد دیده معشوقه باز من‏(۵۸)

بحکم اَلنّاس على دین مُلوکهم‏(۵۹) تعشّق به دلبران فرنگى تا به قسمى دل دوز وعافیت سوز شد که اگر خواجه حافظ در ساحه‏(۶۰) خیالات باریک و اوهام و اغراقات‏شاعرانه سمرقند و بخارا را به خط و خال دلارام موهوم مى‏بخشید(۶۱)، یحیى‏خان‏مشیرالدوله‏(۶۲) شوهر عزت الدوله‏(۶۳) بیوه میرزا تقى‏خان امیرکبیر در قضیه ترکمان‏ثروت و خاک وطن را در عالم واقع ارث پدر و پشت قباله مادر فرض کرده پیرانه‏سرپا انداز مقدم و نثار لعل لب زوجه ایلچى‏(۶۴) روس نمود. البته از فرط رعیت دارى ودولتخواهى معکوس امناء دولت بازخواستى هم از وزیر با تمکین نشد و با آنهمه‏ایل و اُبّه‏(۶۵) و خاک که از وطن با آبروى ملک و ملت بر باد رفت آب از آب تکان‏نخورد؛

خوش دولتى است خرم و خوش خسروى کریم‏
یارب زچشم زخم زمانش نگاه دار(۶۶)
بالجمله حالیه اوضاع بکلى تغییر کرده و تردد نسوان از نوّابان‏(۶۷) و طبقات اعیان‏به فرنگستان متوالى و متواتر گشته و منع صدور تذکره سفر(۶۸) براى نسوان به مثابه‏همه قوانین و یاساهاى‏(۶۹) این ملک با مفاتیح تحفه پیچ‏(۷۰) و اتّحاف‏(۷۱) ساعت قاب طلا و بند ثبت مرصّع‏(۷۲) و انواع خدمتانه‏(۷۳) و نقدینه و اختراع بهانه که مفتح‏الأبواب واقعى و مشکل گشاى حقیقى و عله العلل همه بى‏قاعدگى‏ها وبى‏چارگى‏هاى ملک و ملت است بلا اثر ماند. و تیپ و توپ‏(۷۴) و زجر و منع هم‏جلودار و جلوگیر امثال ملکه زوجه مرشد دراویش‏(۷۵) ظهیرالدوله علیخان‏(۷۶) نشد.حتى گفته مى‏شود بعضى مخدرات قاصرات الطرف‏(۷۷) در خاک وطن، در بلاد فرنگ‏کشف حجاب نموده زلف بر باد داده‏(۷۸)، فرنگى مآب راه مى‏روند. بر خلاف سابق که‏اختیار عیال فرنگى در خفا سر مى‏گرفت و آشکار نمى‏شد و باعث وهن مى‏بودامروزه اسباب امتیاز و موجبات اعتبار و فخر اشخاص شده. دختران مستفرنگ‏اعیان هم احدى را به دماغ نمى‏گیرند(۷۹) و سیاه بختى صبایاى‏(۸۰) فرنگ پرورده و شیرپلنگ خورده‏(۸۱) نریمان خان قوام‏(۸۲) و محسن‏خان مشیر(۸۳) و امثالهم عبرت افزا وبصیرت گشا نمى‏شود.

به هر جهت، حال که به تفضّل و توفیق الهى محظورات مرتفع گردیده و اسباب‏سفر اولاً محض تشرف به زیارت و دستبوس خدایگان مقامى حضرت ابوى‏(۸۴) و درثانى به نیت استعلاج و استقامت مزاج‏(۸۵) از هر حیث مهیا و آماده شده توکل به‏درگاه بنده نواز و کارساز حقیقى و التجاء به شفاخانه غیبى دارم ذره‏اى چشم امید به‏حکیم جسمانى و اسباب و وسائط دنیوى ندوخته‏ام بر آنچه بر قلم تقدیر و رقم‏مشیت و رضاى احدیت رفته باشد خشنود و راضى‏ام به رضاى او:
دردم نهفته به زطبیبان مدعى‏
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

وپ ایزابلا: از بیستون تا زردکوه بختیارى، ترجمه‏مهراب امیرى (تهران، ۱۳۷۵)، ص ۷۵)

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 18 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد