دانلود مقاله مهدی اخوان ثالث

word قابل ویرایش
130 صفحه
17700 تومان
177,000 ریال – خرید و دانلود

مهدی اخوان ثالث
زندگی و آثار
مهدی اخوان ثالث (م.امید) در سال ۱۳۰۶ یا ۱۳۰۷ خورشیدی در توس ( مشهد) به دنیا آمد. پدرش عطار طبیب ومادرش خانه دار بودند. علی اخوان ثالث پدر امید دکه عطاری و دوافروشی وطبابت قدیمیداشته و علاقه مند به اشعار فردوسی وسعدی و حافظ بوده و با این همه «امید» بیش از شاعری به موسیقی دلبستگی پیدامی کند و پنهان از پدر به تار زدن و مشق موسیقی می پردازد و با برخی از دستگاه های آن: ماهور، همایون، ترک ، افشاری .. آشنا می شود.

علی اخوان از کارپسر آگاه می گردد و چون باور داشته « موسیقی نکبت می آورد» و موسیقی دان ها، شوربخت می شوند، به اواندرز می گوید که «من خود از موسیقی لذت می برم… وقتی پنجه ای تارشیرین یا کمانچه پرسوز و شور می شنوم هوش از سرم می پرد ولی از لحاظ مصلحت زندگانی راضی نیستم تو گرفتار این هنر نکبت بشوی » و پس او را به مشاهده «فارابی »

موسیقی دان شوریده و معتاد و دوره گرد مشهد می برد تا عبرت گیرد و دیگر دنبال موسیقی نرود.
شوق موسیقی در مهدی اخوان اشتیاق به شعر و سخن می دهد و او به شعر سرائی روی می آورد، شعرک هائی که سروده روی کاغذهای کوچک می نویسد و در لای کتاب های پدر می گذارد تا او بخواند و از «هنر فرزند» آگاه شود ( زیرا رویش نمی شده قضایا را بطور صریح به پدر بروز بدهد. ) سرانجام علی اخوان در می یابد که مهدی، به شعرسرائی روی آورده اشعارش را نزد دوست خود افتخار مسنن، افتخار الحکمای شاهرودی دندانساز، از فضلای مشهد می برد. افتخار از این

خوشش می آید و یک جلد «مسالک المحسنین» طالب زاده به شاعر جایزه می دهد و به این ترتیب مهدی اخوان در خط شعرسرائی می افتد.

مهدی پس از آموزش ابتدائی وارد هنرستان صنعتی مشهد می شود و از کار سوهان کشی واره کشی و آهنگری سر در می آورد. در این زمان پدر به او می گوید « حالا دیگر خودت باید بروی نانت را در بیاوری » و او ناچار به تهران می آید و معلم می شود. محل خدمت او در کریم آباد ورامین بوده. مدرسه آن جا در اثر اختلاف دو ایل «شصتی» و «هداوند» وضع بدی داشته و اخوان به راهنمایی پیرمردی با تجربه- که در جوانی آجودان لاهوتی شاعر و افسر ژاندارمری بوده – با کد

خدامنشی اختلاف محلی را از میان بر می دارد و به کار مدرسه سروسامانی می دهد.
با اوج گیری مبارزه های ملی و چپ در ۱۳۲۸ ، مهدی اخوان وارد نبردهای اجتماعی می شود و در نتیجه به زندان می افتد و به کاشان تبعید می شود. اشعار این دوره او که جنبه سیاسی حزبی دارد بیشتر در روزنامه ها و مجله های چپ به چاپ رسیده است. در این دوره او و شاملو و کسرائی ( کولی ) و ابتهاج ( سایه ) وشاهرودی ( آینده ) و خود نیما … در جبهه های حزبی

فعالیت دارند و در ۱۳۳۱ به پویندگان راه صلح می پیوندند. امید به واسطه شعری که درباره مبارزه های صلح طلبانه سروده به دست یابی به جایزه شعر صلح توفیق می یابد.
در اثر کودتای امرداد ۱۳۳۲ امید و نیما ودیگران به زندان می افتند. بعضی زندانیان توبه نامه کذائی را می نویسند و از زندان آزاد می شوند ولی امید مقاومت می کنند و یک سالی در زندان قصر وقزل قلعه می ماند. پس از رهائی از زندان ، مدتی به کار روزنامه نویسی می پردازد و همزمان با آن در رادیو و برخی موسسه های فرهنگی از جمله « سازمان فیلم» ابراهیم گلستان بکار می پردازد. او مدتی نیز به خوزستن می رود و برنامه ادبی تله ویزیون اهواز را به راه می اندازد.

اخوان در ۱۳۴۵ در اثر منازعه ای خصوصی به زندان قصر می افتد ونه ماه در زندان
می ماند. بعضی از دوستان اخوان و حتی خود او خواسته اند به این زندانی شدن رنگی سیاسی بدهند اما چنین چیزی درست نبوده است. دفترهای «پاییز در زندان (۱۳۴۸) و زندگی می گوید (۱۳۵۷) یادگاری از این ایام زندان اوست.
درباره اخوان نوشته اند که «زندگانی را دوست می داشت، فرزندانش را نیز، سعید،مرتضی، زرتشت،مزدک ،لولی و لیلی نام فرزندان اوست. لیلی همراه نامزدش در سد کرج غرق شدند و این ضربه بزرگی به روح حساس اخوان وارد آورد. اخوان خودش را نیز دوست می داشت. در گرمای طاقت سوز خوزستان شال به کمر می بست که سرما نخورد یا کمر درد نگیرد…و بچه ها را نیز وادار می کرد که حتما شال ببندند.»

اخوان از شاعرانی است که بسیاری از دشواری های شخصی و خانوادگی شان را در آثار و یادداشت های خود،ثبت کرده اند. از توضیح ها و حاشیه نویسی های اشعارش بر می آید که مردی صمیمی و بی شیله پیله بوده است. البته گاهی در این یادداشت ها به بیان باورهای خود ( درویشی، قلندری، باستان گرائی ..) نیز می پردازد.

اما رویهمرفته نوجو و نوآور بود. « گاهی هم می زد زیر آواز و عجب اینکه صدای زیبایی داشت. با موسیقی آشنا بود. ساز می زد و خوب هم می زد اما در این زمینه ادعائی نداشت و مانند بیشتر هنرمندان دلسوخته پیوسته از وضع نابسامان مادی در رن بسر می برد. شاید هم خودش این طور زندگانی را دوست می داشت..
اخوان مدت کوتاهی پیش از درگذشتن ( چهارم شهریور ۱۳۶۹) برای شعر خوانی به آلمان سفر کرد و سپس به انگلستان رفت و آن گاه به ایران بازگشت و این تنها سفر شاعر به خارج از ایران بود.

نصرت رحمانی می نویسد : « شیفته عماد خراسانی ( از غزل سرایان معاصر) بود ودر همان نخستین دیدار احساس کردم به خراسان، به هر چیز خراسان توجه خاص دارد.. از چشم های بسیار زیبایش تیزهوشی و غروری که شباهت بسیار به خودخواهی داشت می بارید.» کریم امامی نوشته است که « … تصویری که از شخصیت او در دانستگی ها می نشیند، چهره قهرمانی نیست با قد بلند، سینه ستبر، ریش دو شاخ، گرزگران در دست.. تا ما را از هجوم دشمنان حفظ کند. برعکس مردی است نحیف با موهای بلند خاکستری در گوشه اطاق زیر پوستینی کهنه لمیده …

آرام سخن می گوید و در میانه جمله فراموش می کند چه می خواست بگوید و پس از لختی تردید ساکت می ماند… ولی گول ظاهرش ، آن دیوارهای کاه گلی باد وباران خورده را نخورید. در نیمه تاریکی اطاق برق چشمان سیاهش را ندیدید. حرارت قلبش را احساس نکردید… بعد دستتان را بگیرد و به اندرون ببرد و آن چهره دیگرش، چهره واقعی اش را به شما نشان بدهد… می بینیم که اخوان شاعر بزرگ روزگار ما ،چهره ایرانی تری نیز دارد.» اخوان بذله گو ، تیزهوش و حاضرجواب بود.
اخوان جز کار شعر به کار نقد نویسی ، تحقیق ادبی نیز پرداخته است. او در داستان نویسی نیز طبع آزمائی کرد که حاصل آن در دو مجموعه : مرد جن زده و درخت پیر و جنگل به چاپ رسید.

کتاب شناسی آثار او چنین است:
۱- مجموعه شعر : ارغنون (۱۳۳۰) ، زمستان( ۱۳۳۵) ، آخر شاهنامه(۱۳۳۸) ، ازاین اوستا(۱۳۴۴) ، شکار( منظومه ۱۳۴۵)‌، پائیز در زندان(۱۳۴۸) ، عاشقانه ها و کبود(۱۳۴۸) ، در حیاط کوچک (۱۳۵۵) ، زندگی می گوید باید زیست ( ۱۳۵۷) دوزخ اما سرد( ۱۳۵۷)‌ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم.(۱۳۶۸) اینک بهاری دیگر.
۲- برگزیده اشعار: برگزیده شعرهای اخوان (۱۳۴۹)، قاصدک (۱۳۶۸) ، گزینه اشعار(۱۳۶۹)
۳- نقد ادبی: مقالات (۱۳۵۰)، بدعت ها و بدایع نیما(۱۳۵۷)، عطار و لقای نیما یوشیج(۱۳۶۱)، نقیضه و نقیضه سازان.

۴- قصه وداستان: مرد جن زده(۱۳۵۴) ، درخت پیر و جنگل (۱۳۵۵)
۵- گوناگون : ادب الرفیع در عروض قدیم عرب از معروف الرصافی(ترجمه) ، گفت وشنود(۱۳۶۸) ، دیدار و شناخت م. امید (۱۳۴۷)
برآثار اخوان، شفیعی کدکنی، داریوش آشوری، آل احمد، جلیل دستخواه، سیمین بهبهانی، غلامحسین یوسفی، اسماعیل خوئی و محمد حقوقی… نقد و تفسیرهای ارزنده ای نوشته اند.
نظر اخوان درباره شعر وشاعری

« شعر محصول بی تابی آدم است در لحظاتی که شعر نبوت بر او پرتو انداخته . حاصل بی تابی در لحظاتی که آدم در هاله ای از شعور نبوت قرار گرفته. بسیاری هستند که در مسیر این تابش بیرون از اختیار قرار می گیرند… اما ایشان آن بی تابی را نداند، بسا که سکوت و تامل شعر کاملا خصوصی این شاعران است.. بعضی به عکس ایشان بی تابی شان به صورت شعر بروز می کند، «نشد» می کند و ایشان آن بی تابی را با علائم و نشانه هائی که معهود و موضوع و قراردادی است – و کما بیش دیگران هم با آن نشانه ها و علائم آشنایند، یعنی زبان ومرزها و وسائل بیان و دلالت وسرایت دادن تغنی ثبت می کنند و بروز می دهند ودیگران را هم لااقل در امردریافت گوشه هائی از آن لحظات زودگذر جادوئی و فرار، شرکت می دهند. »

اسلوب شعر اخوان
مهدی اخوان ثالث ( م. امید) شاعری است که با بهره گیری از ارثیه ادب گراسنگ پارسی و درک ضرورت های امروزی با مهارت از تنگنای ترکیب کهنه ونو بیرون آمده ، سراینده اینست که چهره واقعیت زمانه ما را به خوبی تصویر کرده و در اشعار خود ، طرحی از زندگانی جدید بدست داده است. واژگان و تعبیرهای شعر کهن پارسی و فرهنگ عام مردم با اصالت و زیبائی ویژه شان در شعرهای او رخ می نمایند و پیوند وی را با زبان و ادب زادگاهش خراسان تعهد می کنند.
امید با درک درست ارثیه کهن و مشکل های امروزین به یاری تخیل شاعرانه و قالب ها و وزن های نیمائی نشان می دهد که شاعری است آ‏فرینشگر و مجسم کننده رویدادهای زندگانی امروز.
واژگان شعر امید از متن های کهن واز زبان مردم گرفته شده اما در پیکره هماهنگ سروده های او ، تری وتازگی ویژه ای یافته است.

او زمستان، آخر شاهنامه و از این اوستا نو و کهنه، ترکیبی نو ساخته می یابد و شاعر در این زمینه طرحی نو پی می افکند. برخی واژه ها و تعابیر کهن که اینک رفته رفته بدست فراموشی سپرده می شود. در قطعه های امریکا می رود و کم وبیش رواج می یابد. گر چه امروز دیگر کسی واژه های مانند چکاد( قله کوه) را بکار نمی برد و اگر بکار برد ممکن است مردم مراد او را در نیابند اما نویسنده یا شاعر قدرتمند می تواند این واژه و واژه های اصیل و کهن و از یاد رفته دیگر را زنده کند و رواج دهد و زبان زادگاه خود را از گزند حادثه وروزگار در امان دارد.

امید در زمینه زنده کردن واژگان کهن جد بسیار دارد و نسبت به ارثیه ادب پارسی بجا و به حق بسیار سختگیر است. پژوهش های او در ادب ایران و شناخت گوشه های ظریف آن و الزام به نگاهداشتن وزن عروضی ونیمائی او را از دیگر شاعران جدید ما متمایز می سازد. از این رو می توان او را با اطمینان کلاسیک جدید نامید. « او به پاکی و اصالت کلمه ها توجه خاص دارد و مفهوم وقعی آنها را حس می کند و هر یک از آنها چنان برجای خود می نشاند که با هیچ کلمه دیگری نمی توان عوض کرد. او با تکیه به سنت های گذشته زبان و آمیختن کلمات فراموش شده به زندگانی امروز، زبان شعری تازه ای می آ‏فریند. زبان او با فضای شعرش هماهنگی کامل دارد.

زندگانی امروز، وقتی در شعر او، در کنار کلمات سنگین و مغرور گذشته می نشینند ناگهان تغییر ماهیت می دهند، قدمی کشند و در یکدستی شعر، اختلاف ها فراموش می شود.»
در اشعار موفق امید ، واژه های کهن و امروزین با درونمایه، وزن، فضا، با یکدیگر هماهنگند و واحدی یکپارچه و زنده می سازند. واژگان: اهورا، اهرمن، آبخوست، چکاد،غژم، آبشخور، ورجاوند،

سالخورده، مرده ریگ، روسپی، سترون، دژآئین، سهم، پاس، شنگ و شاد، ژرف، گلسنگ، طرفه، تفت، خفتار، شکرآویز، گلگشت، بیغار، فرهی، هودج … همراه با واژه های عامیانه: چرکمرده، دم لابه، پسکوچه، گل باقلائی، چگور، گلیم، کیپ، فخ وفوخ، چوبدست، منتشا، طفلکی ها، بیخ گوش، دونک، سماور، سکنج، چربک اندازی .. در شعر او همدوش یکدیگر پیش می روند و فضای ویژه ای به شعر او می دهند.

سبک شعر امید را می توان « خراسانی نو» نامید . پیش از او ملک الشعرای بهار در این راه کوشیده بود و در «دماوند» و «جغد جنگ» و اشعار اجتماعی دیگر خود به شیوه خود به سوی سبکی جدید راه می یافت.
امید در اشعار روائی و جدید خود که در وزن وقالب نیمائی سروده در این زمینه از بهار موفق تر است.

امروزه این قسم شعر را «شعر دشوار» می نامند و بسیاری از اشعار سورئالیست ها هم از این دست است. تاثیر حسی و فکری بی درنگ ندارد و خواننده در خواندنش به زحمت می افتد. دشواری درشعر از این رو ناپسند نیست که دریافت آن محتاج تفکر است بلکه از این لحاظ ناپسند است که گوینده ترا در حوزه اندیشه خودبه لغزش انداخته وراه رسیدن به معنی را پرخار و ناهموار ساخته است بلکه بسا زمان ها اندیشه ات را پریشان می کند و فکر را پاره پاره ، آن گونه که ندانی به کجا باید رسید و چگونه طلب باید کرد؟

زمانی که می گوییم سبک امید، خراسانی نو یا کلاسیک جدید است مرادمان همین است. او حتی در تغزلات خود، زبان شاعران کهن سبک خراسان را نگاه می دارد. بدان گونه که رسائی وشیوائی بر عنصر زیبائی کلام چیرگی دارد و رگه هائی از تعابیر وواژگان و آهنگ فرخی و ناصر خسرو ورودکی و بیش از این ها فردوسی در تار و پود اشعارش دیده می شود.

در شعرهای بلند و قصیده وار امید، شگردهای قصیده سرائی کهن با ترفندهای اسلوب امروزین بهم آمیخته است و به خوبی آشکار است که این اشعار همانند قصاید کهن با نوعی پیش اندیشی وساختار و طرح اندیشیده ساخته شده وحکایت کننده روایت یا داستانی است.
در شعر امید همچنانکه در شعر نیما می بینیم وزن و قافیه اهمیت بسیار دارد و جزء ساختمان شعر است. این اشعار همانند اشعار مولوی نیست که در

وقت رقص و آواز و پایکوبی ( سماع) و بطور ارتجالی و بی خودی سروده شده است.
در اشعار امید اشاره های سیاسی و اجتماعی هست اما اشاره جز «نماد» است . خود امید می گوید « زمانه ما را وادار می کند که گهگاه از صراحت دور باشیم و به قول ایشان به رمز و سمبول بپردازیم.

به این اعتبار رمز وراز و سمبولی در اشعار امید نیست. گاهی اشاره های اجتماعی هست . اما این قسم بیان «ایمائی» و اشاره ایست. سایه می گوید : «جنگل سرسبز در حریق خزان سوخت» مرادش این است که سرزمین ایران در عصر ستمشاهی خراب شده. امید نیز در اشعار گاه صریح و گاه غیرصریح، به ترس های مردم و بی شرمی چپاولگرن داخلی و خارجی و بردن ها و بردن ها و کشتی ها و گزمه ها .. اشاره می کند او که در آن زمان نمی توانست بنویسد گزمه یعنی مامور ساواک یا شهربانی شاه. لزومی هم نداشت این کار را بکند. خواننده خود در می یافت که مراد از «گزمه» کسی است که باید مردم را بترساند. و بکشد و ببرد و به زندان بیندازد تا جهانخواران، سرمایه های ملی ما را به غارت ببرند و نظام حاکم بتواند بر روی اجساد مبارزان جشن های پی در پی برگزار کند.

در ترکیب های او نو و کهنه همدوشند:
شکوفه هنر، گل شاداب. چراغ چشم، سنگ تیپاخورده، دریای تردامان، طبل طوفان، باد شرطه، سبوی تشنه، آبگینه پلکان، ایام تهی، شط جلیل، چرکمرده، خردک شرر، اهریمنی رایات، بسیط زمهریر، مرداب عمراوبار، ساقی ارقه، شط دشنام، دست نرم سبزه و..
اینکه چند نمونه ای از کاربرد فعل های ساده یا ترکیبی امید:
عطسه کردن : اتاقی خیس باران عطسه خواهد کرد.

سیاهی زدن : که سپاهی می زند او را قشان.
سر کردن ک تو عمری در کویر خشک سر کرده.
به تنگ آمدن ک به تنگ آمد دلم
ترکیدن : دلم می ترکد از این وحشت
بد آمدن : بدم می آید از این زندگی دیگر
حمایل کردن : شکر آویزی حمایل کرده بر سینه

به خاطر داشتن : .. فرزند رستم را به خاطر داشت.
روایت کردن : راوی توسط روایت می کند ینک
غراندن : به سوئی چشم می غراند
پراندن : وبه سویش می پراند بوسه ای
سیر شدن : از تماشایش نمی شد سیر
چائیدن: هوله حاضر کن نچاید ، های !
در شعر اخوان نامهای اسطوره ای و داستانی و تاریخی مهمی بکار رفته است:
بیژن ، رستم، موسی، وادی ایمن، داوود، شمر، یزید، مسیح، خشایارشاه، کاوه، اسکندر، پورفرخ زاد، بهرام ورجاوند، توس ،گرشاسب، گیو،کافکا، ( هم چنین مک نیس، نیما، حافظ و خیام و .. ) لات، عزی، هبل، قصر قجر، کشمیر، کابل ، مالایا، سهراب، زادسرو، ماخ، سیاوش ،تختی ،شغاد، رخش،سام نیرم، فرامرز، برزو ./

بعضی از این چهره های تاریخی و اسطوره ای ( مانند داوود ، مسیح، کافکا، شمر و یزید و اسکندر ) یکی دوبار – آن نیز برحسب اتفاق – در شعر «امید» نمودار می گردد. اما چهره هائی مانند رستم، بهرام ورجاوند، زال و سام .. در شعر او در ساختمانی اسطوره ای و هم پیوند با فضای بیان نقلی وی ، نمایان می شوند.

اخوان مصاریع یا جزئی از اشعار شاعران کهن یا ترکیب اسمی یا فعلی آن ها را در متن اشعار خود می گنجاند که برخی از آنها ممکن است توارد باشد و از این جمله است:
هوا خوش است و چمن دلکش است ( دکتر خانلری)
خمار آلودم اما ساغری نیست( حافظ)
سیه چالی نصیبم شد چو بیژن ( منوچهری)
لبش رندانه بوسیدم ( حافظ)
گسترد بهار زمردین حله ( منوچهری)
عالم بسان خلد مخلد کنند همی ( منوچهری)
نوروز روزگار مجدد کند همی ( منوچهری)

یا آنچجه باشد زین قبیل (حافظ)
یا آنکه ز رویش ز نسیمی بزن آبی ( حافظ)
جهان پیرست و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد( حافظ)
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را ( حافظ)
دوستی دارم که به دشمن خواهم از او التجا بردن ( سعدی)
سپهر پیربد عهد وبی مهر (حافظ)
من خوب می دیدم که بی شک ازچگور او ، می امد آن اشباح رنجور و سیه بیرون ( خسرو وشیرین )
آن اسطوره ها و این تعبیرات وا قتباس ها نشان دهنده پیوند ژرف شعر امید با فرهنگ وشعر کهن پارسی است. اسطوره ها و داستان ها و تعبیرات یاد شده به ویژه از دفتر «زمستان » به بعد نشان دهنده « برخورد آفریشنگرانه » یا فرهنگ کهن است. این بازگشت به ادب کهن البته همانند کارهای شاعران دوران نخست قاجاریه « سبک بازگشت ادبی » نیست

که بی توجه به روح زمان به رونویس کردن آثار فرخی ،منوچهری یا سعدی و حافظ می پرداختند. امید زبان خراسان و یوش را در یکجا گرد آورده و اسلوب رودکی و نیما را در جامه ای نوآئین به نمایش گذاشته است . گرایش امید به زبان فرهنگ کهن تا حدودی از بینش فلسفی او آب می خورد. شاعر در «موخره از این اوستا» به توضیح کار خود می پردازد و می نویسد که پس از

شکست اجتماعی در امرداد سال ۱۳۳۲ ( سال فروپاشی دولت ملی دکتر مصدق ) در جستجوی اندیشه و قسمی جهان نگری جدیدی بوده تا در ورطه «پوچ گرائی» نیفتد و در این تلاش در منظره خود ، ایام بشکوه ایران باستان و آئین زردشت و مانی و مزدک را دیده و به آن ورزها و آئین های پاک واندیشه های نجیب و دوشیزه دل بسته است. این گرایش ها امید را در صف دوستداران فرهنگ ملی که به سر کردن زبان و فرهنگ ایران از نفوذ خارجی دل بسته بودند ، قرار می دهد.
امید اسطوره ها و داستان های ایران کهن را به صحنه زندگانی امروز می آورد کار او مجرد نیست و جهت گیری اجتماعی دارد.نامهائی مانند : بهرام ورجاوند ، اهورا، رستم ، انیران ، زال ، سیمرغ،

پشتوتن ، میترا … مفهوم های زردشتی نیک وبد ، اهورا واهریمن ، فره ایزدی ، سوشیانت ، رستگاری … شعر امید را در آگنده از عناصری ملی و اساطیری کرده است. او از عرب زدگی ( و فرنگی مابی ) بعضی از هم میهنان خود متاسف است و می خواهد زبان وا سطوره کهن را بازسازی کند و می نویسد : وقتی صبحت از ترنج و بریدن دست و زلیخا می کنی ( خواننده

وشنونده ) قضیه را می فهمد اما وقتی می گوئی سیاوش وسودابه یا بهرام و رجاوند یا می گوئی « و برف جاودان با رنده ، سام گرد را سنگ سیاهی کرده است آیا ؟ » نمی فهمد قضیه از چه قرار است.»
این داستان البته پیشینه ای کهن دارد. خود ایرانیان نیز در این کار بهر حال نقشی داشته اند. زمانی که ساسانیان به قدرت رسیدند کوشیدند که همه آثار پارتی را از بین ببرند. حتی نویسندگان « خدای نام ها » به جهت دشمنی ساسانیان با اشکانیان ، مدت شاهی اینان را کوتاه مدت جلوه دادند. دولت پارت دولتی بزرگ و نیرومند بود. و این خاموش ماندن نویسندگان خدای نامه ها بخشی از تاریخ ایران را در فراموشی فرو برد ، بطوری که فردوسی نیز ناچار شد بگوید :
از ایشان به جز نام نشنیده ام نه در نامه خسروان دیده ام

به احتمال ، اردشیر در کوتاه کردن زمان شاهی پارتیان دو مقصود داشته: کوتاه کردن مدت زمانی بین گشتاسب و اردشیر و دیگر کاستن جلوه و رونق دوره پارتی و شکوهمندی اشکانیان امید از غفلت ایرانیان امروز از فرداهش های باستانی خشمگین است و می گوید « شعر و ادب گذشته ما به ویژه شعر نه فقط از لحاظ قالب ووزن و قافیه و دستگاه بدیعی عرب زده است بلکه بیشتر آثار شعری این هزار ساله وزبان ملی از لحاظ اساطیر وافسانه های پس پشت شعر نیز زیر چیرگی قصه ای سامی و عربی است.. امروز به جبران بی خبری گذشته ما به فریاد آن دنیای عظیم پر از

لطف و زیبائی به فریاد مظلومیت و محرومیتی تاریخی می توانیم برسیم، دنیای فراموش شده بزرگ و عجیب و زیبا از امیراث افسانگی نیاکان آریئی خود ما … » امید می کوشد آن جهان « پر از لطف وزیبائی » را در اشعار خود زنده کند ، از این رو در کسوت راوی ( راوی طوس ماث یعنی مهدی اخوان ثالث ) به بازسازی قصه شهر سنگستان، در چاه افتادن رستم و ظهور سوشیانت … می پردازد اما هیچ یک از این بازسازی ها پایان خوشی ندارد، همه به پایانی غم انگیز می رسد از این رو شاعر حق دارد درباره راوی این افسانه ها و قصه ها بگوید:

مرد نقال از صدایش ضجه می بارید
و نگاهش مثل خنجر بود.
و به همین دلیل است که در گزارش مردانگی های پهلوانان باستان ، آهنگ حماسی شاعر پس از شرح رویدادها و تجسم ان ها به تراژدی می گراید و تقدیر همچون دیواری آهنین در برابر اشخاص داستان و خواننده می ایستد.
اشعار نو امید همچون اشعار پخته و خوب سازمان یافته نیما به خوبی نمایانگر تجدد ادبی واقعی است. امید ابداع نیما را در زمینه وزن و قالب و تصویر واندیشه و دگرگون ساختن نظام بدیعی کهن .. به خوبی درک کرده و توانسته است قطعه های با اسلوبی بیافریند و درونمایه این قطعه ها با دگرگونی وزنی جدید ( وزن نیمائی ) و تجدد احساس واندیشه همراه ست.

نیما یوشیج پایه اوزان خود را بر بحور عروضی فارسی گذاشت و بر آن بود که بحور عروضی بر شاعر تسلط نداشته باشند بلکه شاعر بر حسب حالات و عواطف خود بر بحور عروضی چیرگی پیدا کند. از نظر نیما وزن شعر شاعران کلاسیک در خور آهنگهای موسیقی ساخته شده بوده است و از این رو حالت یکنواختی داشته ، از این رو می خواهد وزن را از قید موسیقی رهائی دهد زیرا مردم هنگامی که آماده شنیدن شعری می شوند متوقع آهنگی هستند که با آن بتوانند ترنم کنند. اما خود نیما شعر را مانند موضوعی «غنائی» بکار نمی برد بلکه می خواهد آن را ابزار بیان موضوع های

اجتماعی سازد. وزن باید پوشش مناسب مفهوم ها و احساس های شاعر باشد. همانطور که حرف می زند به بیان شعری درآورد. برای بیان شیوه توصیفی و واقعی وشخصی باید مصاربع شعر را کوتاه و بلند کرد. مصراع یا بیتی واحد نمی تواند وزن بوجود آورد بلکه چند مصراع به اشتراک هم می توانند سازنده وزن باشند.

تصویرهای امید خیلی حسی و مجسم کننده است و به شدت خواننده را می لرزاند. این قدرت تصویر سازی ، مرهون شیوه بیان شاعر است. شعر فریاد ضربه هائی است که دریافت کرده است : تصویری از زندگانی است که در آئینه شکسته . اما ساختمان تصویر شکست و مغوشش نیست. مشخص و ملموس است و طرح مادی آن با موقعیت هراس انگیز زندگانی امروز انسان که « بر گذشته از مدار ماه / لیک پس دور از قرار مهر » همخوان است. در قطعه دیگر می گوید:
قاصدک ! هان چه خبر آوردی

از کجا وز که خبر آوردی؟
ماده تصویر خیلی آشناست. قاصدک تخم نوعی نی است که در کنار جویبارهای پیشه ها و صحرا می روید و بس که سبک است باد آنرا این سو و آن سو می برد و مردم گمان دارند از راهی دور خبری آورده ، همه آنرا می شناسند .اما قدرت خیال شاعر از این شیئی آشنا مفهوم تازه ای می سازد.شاعر ، قاصدک خبر آورنده را از حوزه فردی به حوزه اجتماعی می برد. شکست اجتماعی او را نسبت به همه چیز و همه کس بدبین کرده است. تجربه های تلخ به او می گویند که این

خبرآورنده نیز دروغ و فریب است. قاصدک کم کم دور می شود و سراینده که هنوز امیدی تلخ در دل دارد به دنبال او فریاد بر می دارد که :
با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی …!
راستی آیا جائی خبری هست هنوز
مانده خاکستر گرمی ، جائی؟

در اجاقی ، طمع شعله نمی بندم – خردک شرری است هنوز؟
این تصاویر چندان خیال انگیز نیست اما در کاربرد خود عملی ، زنده و روشن و دقیق ست و به خوبی امید پنهانی مردی نومید را بیان می کند. رزوگاری شعر چراغ امید را روشن می دید ، همه جا گرمی و کار آدمیان در کار بود ، چمنزارها و باغهای طرب انگیز بوجود می آورد ولی اکنون فقط نعره هراس آور وبلند اهریمنانی را می شنود که چمن زارها و باغ ها را به کویری تفنه بدل کرده اند . این اشعار امید که پس از فروپاشی حکومت ملی سروده شده اند ، مبین درد وشکستی بسیار کمرشکن و خرد کننده اند و شاعر « همه این ها را در قالب نیمائی و با زبان و شیوه گفتار خراسانی ساخته است.

اخوان شاعری است که در حوزه نومیدی و شکست لنگر انداخته است. جویای پیوستگی و ستاره روشن و فضای آفتابی، و باران است و جویای دلی گرم ودستی گرم اما هر جا می رود با سردی و تاریکی، رویاروی می شود . روزها را چون مشتی برگهای زرد و خشکیده می بیند، لحظه های مستی و هوشیاری را پر از دریغ و دروغ می یابد ،سرشار از گریه وبغض شبانه است:
« شب از شبهای پائیزی است

از آن همدرد با من مهربان شب های شک آور
ملول و خسته دل ، گریان وطولانی.»
دگرگونی های اجتماعی و شعر اخوان
مطالعه تحول شعر امید از این نظر طرفه است که بسیاری از رویدادهای اجتماعی همزمان ما را نشان می دهد. نخست ما شاعر جوانی را می بینیم که از «روستا» به راه افتاده و به شهر بزرگ «تهران» رسیده است. این شاعر جوان لبریز از شوق و شور دست خالی به میدان نیامده. در ادب ایران و عرب مطالعه دارد، با موسیقی آشناست و شعر کهن ایران را خوب می شناسد. از آگاهی هائی که درباره خود، در موخره « از این اوستا» و « ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم »

بدست می دهد و از گفته های دیگران که درباره او سخن گفته اند می توان دریافت که شاعر جوان ما که کاملا کهن گراست چگونه به نیما و فضای شعر امروز رسیده است. به گفته سیمین بهبهانی « کار شاعری امید را به سه دوره تقسیم می توان کرد . دوره نخست دوره کارهای «ارغنون» وار اوست … که جامعه سختگیرو متعصب ادبی و مفتخر به داشتن سوابق هزار ساله

شعر خراسانی را به تحسین وامی دارد. برای نمونه غزلی به نام « حجت بالغ» که با مطلع « برده دل از کف من آن خط و خلی که تراست »یا قصیده ای که به نام « عصیان » با مطلع « برخیزم و طرح دیگر اندازم » که به ترتیب در سالهای ۱۳۲۵ و ۱۳۲۸ سروده شده یعنی در ۱۸ و ۲۱ سالگی شاعر …

کافی بوده که همه سبک گرایان ادبی خراسان را به آینده این جوان نوخاسته امیدوار کند .در این دوره یعنی ازسال ۲۵ تا ۱۳۳۱ اخوان همان کاری را می کند که اعضای این جامعه ادبی و تحسین و تمجیدشان بر او تحمیل کرده اند و از عهده آن نیز به خوبی بر می آید.تا این جااو شاعر کاملا «قدمائی» است ( به اصطلاح خودش) که با همه جونی، هیچ از « ادیبان ریش و سبیل دار » ( به تعبیر نیما)، کم ندارد.

دوره دوم از ۱۳۳۱ به بعد است که امید با شعر نیما آشنا می شود. او از مدتی پیش ازآن زمان، در قالب چهار پاره طبع خود را آزموده است ( در همین دوره است که به حزب می پیوندد و ارغنون راچاپ می کند.کتابی که به پویندگان راه صلح تقدیم شده. سپس در منزل سعید نفیسی با نیما و شاملو ، سایه ( ابتهاج) کولی ( کسرائی ) در مراسم جایزه صلح حضور می یابد. به شاعران جایزه می دهند از جمله به امید که قرار می شود برای شرکت در جشنواره جهانی صلح به اروپا، به بخارست ،برود- و نمی تواند برود – اشعار این دوره امید سرشار از مبارزه جوئی و خوش بینی و در سبک رئالیسم اجتماعی حزبی است.

) آن گاه به پیروی از نیما به شکستن وزن و آوردن تعبیرها و تصویرهای گهگاه تازه می پردازد. پس از چند آزمایش دشوار ( و پس از شکست دولت ملی ) ناگهان شعر زمستان را می نویسد که در جوامع ادبی ، حادثه ای تلقی می شود و مانند سرودی ملی بر زبان می گذرد ، زیرا حدیث آن شکست سیاسی است که همه چیز حتی احساس آشنائی را نیز منجمد کرده است. این شعر مدخل بهار جاودان

امید است: چاووشی ،میراث ، آن گاه پس از تندر ، سبز ، قصه شهر سنگستان..
دوران سوم کار اخوان را باید دوران گرایش بیشتر او به قالب های سنتی شعر فارسی بدانیم. البته او سرودن به شیوه گذشتگان را رها نکرده بود و همچنان که در این دوره نیز ( ۱۳۵۰) به بعد، باز اشعاری در شیوه نیمایی می سرود که آخرین آن ها شاید قطعه « ما ، من،ما » باشد که در مجله دنیای سخن به چاپ رسیده است. در این دوره، رویدادهای زمان به صورت طنز آمیزی در شعر امید مجسم می شود. دیگر از آن احساس درد شدیدی خبری نیست . زخم ها التیام پیدا کرده و تن

برای پذیرش تازیانه ها به اندازه کافی کرخت شده … شاعر به تقریب همه چیز را تخطئه می کند ، حرف خود را با بیانی طنز آلود و دو پهلو می زند. عاطفه شدید جای خود را به آرامش درونی داده . در عوض گاه می کوشد کارش از لحاظ تفکر و فلسفه پربار باشد. در مثل در قصیده « ای درخت معرفت » کهن سالی او را به وارستگی رسانده که به خود حق می دهد که به هیچ چیز دل نبدد. در کتاب « ترا ای کهن بوم و بر .. » ( ۱۳۶۸) غث و ثمین فراوانست … در سال های اخیر برای امید هه چیز جنبه جدی خود را از دست داده است. به نظر می رسد که به همه چیز از بالا نگاه می

کند و در آن پائین موجودها و اشیائی را می بیند که کوتاه و غیر واقعی اند… جدی بودن او در همین غیر جدی بودن است. دیگر با رویدادها از روبرو برخورد نمی کند. از کنار آن ها می گذرد با تجارب گذشته اش می داند که جلودار هیچ طوفن و هیچ سیلی نیست . پس باید صبر کند تا طوفان و سیل بگذرد. این است که دیگر ‌«تعهد» ( به ویژه در معنای سطحی و فرسوده آن ) برای او بیرون از دسترس است.. البته در همین «بی تعهدی» است که چیزی را می گوید که می خواهد :
نئی گردهخدا . برسیم آخر

بزن « امید!» همچون فخر زاکان
قلم در دست تو چون تازیانه ست
بزن بر گرده بد بیسراکان
خدایا کون را سنت دگر کن
مبادا ما یکون باشد کماکان
به این ترتیب در بسیاری از اشعار درون گرا یا « اخوانیات » او که به ظاهر خالی از هر گونه تعهد ( اجتماعی) است ( مانند بسیاری از اشعار ایرج میرزا که اخوان زمانی از و هم تاثیر پذیرفته است) می توان جان معترض او را مشاهده و سکوت فریاد گرش را حس کرد. » در زمینه تعهد اجتماعی شعر اخوان – به ویژه در دوره دوم کار او – سخن بسیار است. اگر تعهد اجتماعی شعر را به معنای تصویر شرائط ناهمساز اجتماعی وراه بیرون شد از آن شرایط بدانیم، شعر امید شعری متعهد

نیست. به همین دلیل ناقدان حزبی که باور دارند « شاعر در همه جا نه فقط نگارگر بلکه مبشر امید است » درشعرهای امید « طلسم یاس » دیده اند و می گویند شعر « نادریا اسکندر » او در مثل « ابزار فعال و خشمناک انتشار یاس و بی باوری است» شعر این طور آغاز می شود:
موج ها خوابیده اند آرام و رام

طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آب ها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی طپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش وبی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش

شعر امید در همه جهات تصویر تیرگی ها، کل واقعیت را گفته است ، و هم چنین راه حل شاعر به تمامی درست است این مشکل دیگری است مساله مهم آنست که در شعرهای امید زشتی ها و وحشت های سال های پس از کودتای امرداد ۳۲ منعکس شده. آنچه گفته بیان واقعیت است و غلو در نومیدی نیست. خود او می گوید : « شعر اگر بخواهد شعر باشد باید مقداری خودش را از « بایدها ( دستورها) » برتر بگیرد.. نباید جنین ها بوده باشد.. معمولا نسلی در شعرهایش پرسش هائی طرح می کند و نسلی دیگر آن پرسش ها را پاسخ می گوید یا به واسطه پاسخ ها بازپرسش های نو طرح می کند.شاعر از دو نسل است و از یک ملت ولی من این دو تا را توام خواستم زنده کنم…

من هیچ شعری را بی مقصد و هدفی نگفته ام شعر در نفس شعر و زمزمه اش به خاطرم خطور می کند ولی همیشه هدفی را برای خود داشته ام . .. همیشه ابعاد شعر من، ابعاد اجتماعی است. سیاسی است.البته به جای خود عزل وعشقیات و توصیف و .. نیز گهگاه دارم با برخی چیزهای فلسفه گونه و تاملات که بیشتر گرایش به فلسفه ازلی و ابدی خیامی داشته و دارد ولی بیشتر متوجه به اجتماعیات و سیاسیات و این ها نیز هست»

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 17700 تومان در 130 صفحه
177,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد