مقاله جایگاه مفاهیم «فقر» و «فنا» در سبک عرفانی و روایی عطار نیشابوری (ص ٣۶۵-٣۴٣)

word قابل ویرایش
40 صفحه
دسته : اطلاعیه ها
12700 تومان
127,000 ریال – خرید و دانلود

چکیده :
«فقر» و «فنا» دو مفهوم مهم در عرفان اسلامی هستند. فقر همواره با «غنا» و فنا با «بقا» ملازم است . جایگاه زوج نخست در میانه و زوج دوم در انتهای سلوک میباشد. اما فقر و فنا در عرفان عطار آمیخته شده و در قالب مقام «فقر و فنا» و به عنوان آخرین مرحله سلوک درآمده است . این موضوع یک مسألۀ متمایز در سبک عرفانی عطار محسوب میشود. به تبع تمایز سبکی مذکور، نقش فقر و فنا در تحلیل روایت منظومه های عطار نیز متفاوت خواهد بود. در این مقاله ، ابتدا از زاویه سبک شناسی عرفانی و سپس از چشم انداز روایت شناسی به تحلیل مقام فقر و فنا و ویژگیهای آن در عرفان عطار پرداخته میشود. تمرکز نویسندگان در تبیین مطالب ، بر دو منظومۀ منطق الطیر و مصیبت نامه است .

١.مقدمه
«فقر» و «فنا» دو اصطلاح مهم در عرفان اسلامی است که در متون عرفانی بابی در معرفی و یا توصیف ویژگیهای آنها وجود دارد. معمولا تلقی عرفا از این دو مفهوم مشابه است و اکثر قریب به اتفاق آنها کارکرد و جایگاهی واحد را برای فقر و فنا در نظر گرفته اند. فقر همواره با اصطلاح «غنا» همراه است و فنا با «بقا». اما نگاه عطار نیشابوری با دیدگاه صوفیه پیش از خود تفاوت دارد. او جایگاه و نقشی دیگرگون برای فقر و فنا در طی سلوک قائل است . همین موضوع منجر به ایجاد تمایز سبکی در عرفان عطار میشود. به موازات طرح اندیشه های عرفانی در قالب تمثیل داستانی، تمایز سبکی آثار عطار در باب فقر و فنا منجر به تمایز روایت در آنها میشود؛ و فقر و فنا کارکردی متفاوت در روایت شناسی داستانهای شیخ نیشابور ایفا مینمایند.
تحقیق حاضر شامل دو بخش است . در قسمت نخست ، جایگاه فقر و فنا در نظام عرفان اسلامی و عرفان عطار نیشابوری بررسی میشود. در این بخش از مقاله که مربوط به سبک شناسی تصوف است ، به تمایز سبکی شیخ نیشابور در کاربرد مفاهیم فقر و فنا و تفاوت نگاه او با دیدگاه عام صوفیان در این موضوع پرداخته میشود. در این راه از نظریه تقابلهای دوگانه در تبیین مطالب استفاده شده است . البته عمده تاکید مقاله بر روی مفهوم فقر است و بیشتر مطالب در ارتباط با این اصطلاح است زیرا عمده این تمایز سبکی و روایی به خاطر حضور متفاوت فقر در منظومه های منطق الطیر و مصیبت نامه است و مفهوم فنا با قرار گرفتن در کنار فقر، جایگاهی متفاوت (نسبت به تالیفات صوفیان دیگر) یافته است .
بخش دوم درباره روایت شناسی و نقش روایی فقر و فنا در آثار عطار است . دانش روایت شناسی از جملۀ علومی است که در دنیای غرب (اروپا و آمریکا) ساخته و پرداخته شده است . اما در ادب عرفانی، به دلیل ماهیت متفاوت جهانبینی صوفیان با جهانبینی حاکم بر دنیای غرب و به تبع آن ، متون روایی تالیف شده در آن فضا، مسائلی مطرح است که در نقد روایت این نوع ادبی باید آن را لحاظ نمود. یکی از آن مسائل بحث احوال و مقامات و در این نوشتار، مشخصا، دو اصطلاح فقر و فنا است . این دو چنانکه خواهد آمد- دارای قابلیتهای ویژه روایی هستند. در ادامه بحث به مبحث مهم
«درد» در عرفان پرداخته میشود. این قسمت نیز ارتباط مستقیمی با جایگاه روایی فقر در آثار عطار دارد در این پژوهش دو منظومه منطق الطیر و مصیبت نامه مورد نظر بوده است . در این انتخاب چند عامل دخیل است . هر دو اثر دارای قصه اصلی و به اصطلاح «کلان پیرنگ » هستند. البته الهینامه نیز دارای کلان پیرنگ است اما سایر ویژگیهای مورد نظر در این پژوهش را ندارد. همچنین ، در هر دو، قصۀ سفر و طی منازل و مقامات عرفانی به دقت و بر اساس مشرب عرفانی عطار آمده است .
نهایتا اینکه ، بنا به تصریح عطار، منطق الطیر و مصیبت نامه دو منظومۀ پایانی وی هستند(مختارنامه : ص ٧٠) و بنا بر اصل تکامل شخصیت ، آخرین آثار از لحاظ ادبی و داستانپردازی و بویژه دیدگاه عرفانی قاعدتا از غنای بیشتری برخوردارند.
منطق الطیر از مصیبت نامه شهرت بیشتری دارد و داستان مرغانی است که با انتخاب هدهد به عنوان راهنما و با هدایت او مسافر مأوای سیمرغ میشوند. آنان پس از طی هفت «وادی» طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا، توحید، حیرت و فقر و فنا و تحمل مخاطرات راه ، به درگاه سیمرغ بار مییابند.
مصیبت نامه نیز داستان شخصیتی به نام «سالک فکرت » است که طالب «جان پاک» است . او در میان پلیدی و در تاریکی مطلق و «سه ظلمت » به دنیا میآید؛ سرگردان و مضطرب است . «درد»ی بر جانش میافتد. به جستجوی پیر و راهنما میرود. بعد از تلاش بسیار او را مییابد. به توصیه پیر راه سفر در پیش میگیرد، ملک و ملکوت را میپیماید و چهل مرحله را طی میکند که عبارتند از: جبرئیل ، اسرافیل ، میکائیل ، عزرائیل ، حملۀ عرش ، عرش ، کرسی، لوح ، قلم ، بهشت ، دوزخ ، آسمان ، آفتاب ، ماه ، آتش ، باد، آب ، خاک، کوه ، دریا، جماد، نبات ، وحوش ، طیور، حیوان ، شیطان ، جن ، آدمی، آدم ، نوح ، ابراهیم ، موسی، داوود، عیسی، مصطفی(ص )، حس ، خیال ، عقل ، دل و جان . در پایان هر دو داستان رمزی، سالک در مییابدکه آنچه که در جستجویش بوده ، در خودش وجود داشته است .
١,١. شیوه پژوهش
روش پژوهش به صورت اسنادی و کتابخانه ای است . ابتدا مطالب مربوط به فقر و فنا در عرفان اسلامی و آثار عطار (منطق الطیر و مصیبت نامه ) یادداشت برداری و سپس ، به تفصیل درباره جایگاه فقر و فنا در دو منظومه مذکور و اهمیت آن در پرداخت داستانی بحث شد. آنگاه مباحث مورد نظر با توجه به مولفه های مطرح در روایت شناسی ساختارگرا تحلیل شد.
در تمام بحث ، دیدگاهی ساختاری حاکم است . از میان چهار منظومه داستانی عطار یعنی اسرارنامه ، الهینامه ، منطق الطیر و مصیبت نامه – چنانکه پیشتر گفته شد- دو اثر آخر بعنوان نمونه های مورد مطالعه برگزیده شد. ساختار این دو کتاب به دو بخش کلی ١) مقدمه و موخره و ٢) کلان پیرنگ یا قصه اصلی تقسیم میشود که قسمت دوم مد نظر و مبنای تحلیل قرار گرفته است . در تمام ارجاعها به منظومه های داستانی عطار، از متن مصحح دکتر شفیعی کدکنی استفاده شده است .
١,٢. ضرورت پژوهش
در کشور ما قریب به اتفاق مطالعات سبک شناسی درباره متون کهن معطوف به تحقیق درباره سبکهای ادبی است . تا کنون توجه چندانی به مقولۀ سبک شناسی عرفانی نشده است ؛ حال آنکه پدیده شگرف عرفان اسلامی با آن همه طول و تفصیلی که در پهنه تاریخ ایران داشته و برای روزگاری طولانی، عنصر مسلط و «وجه غالب » Dominant تاریخ و فرهنگ این سرزمین بوده
است ، ساختار خاصی دارد و سبک ویژه ای از زندگانی را ارائه میدهد. درون نظام تصوف نیز سبکهای فرعی متنوعی وجود دارد که هر یک ، در ضمن تبعیت از اصل ، نوآوریهایی را به نمایش میگذارد.
یکی از بسترهای تشخص سبک عرفانی، دایره اصطلاحات هر عارف و مقام و مکان هر اصطلاح در منظومۀ ذهنی وی است . در این تحقیق ، به جایگاه دو اصطلاح مهم فقر و فنا در عرفان اسلامی و آثار عطار پرداخته و تمایز سبکی وی در این باره نمایانده میشود. تمایز سبکی حاصل دستاوردهای روحی و «حال » اوست . شیخ نیشابور – مانند هر عارف صاحب تجربه – در آثارش ، احوال خویش را به سطح لفظ و قال آورده و برای این انتقال از تمثیل رمزی استفاده کرده است . لذا، قصه های تمثیلی، همچون آیینه ای است برای انعکاس احوال او. پس برای مطالعه درباره دیدگاه عطار نسبت به فقر و فنا، بررسی دقیق و توأمان سبکی و روایی ضرورت دارد.
١,٣. پیشینه پژوهش
درباره سبک شناسی تصوف مطالبی در برخی آثار مطرح شده است . قابل اعتناترین اثر در این باب ، کتاب زبان شعر در نثر صوفیه از محمدرضا شفیعی کدکنی و علیالخصوص دو مقالۀ این کتاب با عناوین «امکان سبک شناسی تصوف » و «درآمدی بر سبک شناسی تصوف » است . این اثر به تفاوت های دو سبک بزرگ عرفان اسلامی یعنی تصوف ایرانی و غیر ایرانی، آن هم از لحاظ ساختار زبان میپردازد. مقاله «نگاهی به داستان پردازی عطار» از تقی پورنامداریان نیز از برجسته ترین پژوهشها در باب بررسی ساختار روایی منظومه های عطار است . مولف به نوعی به ریخت شناسی منظومه های عطار پرداخته است . درباره دیگر آثار عرفانی، باید از کتاب از اشارت های دریا: بوطیقای روایت در مثنوی نام برد که درباره ابعاد مختلف روایت در مثنوی تالیف شده است . اما درباره اصطلاحات عرفانی فقر و فنا در عرفان عطار و تمایز سبک عرفانی و به تبع آن ، سبک روایت ، تا کنون پژوهشی صورت نگرفته است .
٢. سبک شناسی تصوف
در سبک شناسی ادبی از دو مفهوم «سبک دوره » و «سبک شخصی» سخن میرود. اولی به معنای طرز حاکم بر آثار ادبی در یک دوره معین تاریخی است و دومی به شیوه خاص یک شاعر یا نویسنده اطلاق میشودکه اثر او را متمایز از آثار دیگران میسازد.(کلیات سبک شناسی، شمیسا: ص
۶٩) باید گفت که مفاهیم سبک دوره و شخصی منحصر به ادبیات نیست بلکه هر نظام حاضر در جامعه مانند عرفان ، در طول تاریخ ، سبکهای مختلفی را تجربه کرده است . در دل عرفان ، چند سبک دوره و تعداد قابل توجهی عارف صاحب سبک نشو و نما یافت که گاهی از شیوه آنها با تعابیر «جریان » یا «مکتب » یاد میشود.
نخستین تقسیم بندی از سبکهای عرفانی از جانب خود صوفیه ارائه گشت . کلابادی کل عرفان زمانۀ خویش را در دو گروه جای داده و آن دو را بنا بر موقعیت جغرافیایی، «مکتب بغداد» و «مکتب خراسان » و به خاطر روش زندگی عرفانی، «صحویه » و «سکریه » نامید.(التعرف لمذهب التصوف ، کلابادی : ص ٢٧١) هجویری تمامی سبکهای عرفانی را در دوازده گروه جای داد.١ بعدها محییالدین ابن عربی نظریه «وحدت وجود» را ارائه داد و دوره ای جدید در سبک شناسی عرفان را رقم زد.
در مطالعات معاصران نیز به سبک شناسی دوره توجه شده و تقسیم بندیهایی ارائه گشته است . بطور مثال ، هانری کربن معتقد بود که در قرن هفتم ، دو جریان بزرگ عرفان ، پیروان نجم کبری و شخص ابن عربی، تصادفا در مرزهای شرق ایران آن زمان به همدیگر رسیدند.(تاریخ فلسفه اسلامی، کربن : ص ۴٢١) شفیعیکدکنی در بحث خود متوجه تمایز سبک دوره و شخصی بوده است . وی اعتقاد دارد که کل عرفان اسلامی قابل تقسیم به دو سبک دوره «تصوف ایرانی» شامل «از مولوی تا بایزید و قبل از بایزید» و «تصوف غیر ایرانی» یا «تصوف ابن عربی یا تصوف عربی به معنای عام کلمه » میباشد.(زبان شعر در نثر صوفیه ، شفیعی کدکنی: ص ۵١٨) در دل هر یک از دوره ها، عارفان بسیاری وجود دارند که برخی راوی اقوال صوفیان سلف هستند و برخی علاوه بر نقل قول ، صاحب تأمل و تعمق و صاحب تجارب روحی هستند. گروه دوم به تشخص سبکی رسیده اند.
هجویری از دو دسته مذکور با اسامی «صاحبان نقل » و «صاحبان تصرف » یاد میکند.(کشف المحجوب : ص ٢٣٧)
از مدخل ساختارگرایانه هم میتوان به بحث فوق وارد شد. این نوع نگاه به مسأله سبک دوره و شخصی از دیدگاه فردینان دوسوسور Ferdinand du Saussure، زبانشناس مشهور ساختارگرا، به شکل دیگری مطرح و وارد مطالعات ساختارگرایانه و بویژه روایت شناسی شده است . وی اعتقاد داشت که زبان (به مفهوم خاص او) Langue نظامی با قواعد ثابت است که سخنگویان یک زبان (به معنای عام ) آن را رعایت میکنند. در برابر آن ، گفتار Parole وجود دارد هر کسی در ضمن تبعیت از نظام زبان به شیوه خاصی حرف میزند؛ دقیقا مانند بازی شطرنج که قواعد مشخصی دارد اما هر کس به روش مخصوصی بازی میکند.(دوره زبانشناسی عمومی، سوسور: ص ٣۵) حرف سوسور مبنای مهمی برای تمام تحلیلهای ساختاری است .
اگر نظر سوسور را در سبک شناسی عرفانی پیگیری نماییم ، اینگونه باید گفت که آن عارفی که از قوانین از پیش تعیین شده پیروی میکند، مصداق پارول را دارد و هر اندازه در محدوده این قوانین روش تازه تری را ارائه دهد، برجسته تر و خلاقتر است . اما آن عارفی که قوانین را عوض نموده و
١ از این جمع ، ده گروه محاسبیه ، قصاریه ، طیفوریه ، جنیدیه ، نوریه ، سهلیه ، حکیمیه ، خرازیه ، خفیفیه و سیاریه مقبول بودند و دو دسته حلمانیه و حلاجیه مردود. ملاک هجویری ، برجسته بودن یک مبحث خاص در منش عرفانی هر گروه
است . چنانکه محاسبیه رضا را اساس مذهب خود قرار میدهد، قصاریه ملامت و طیفوریه سکر را و.. .(کشف المحجوب : صص ۲۶۷- ۳۸۹)
طرحی نو در میافکند، سبک دوره یا لانگ جدیدی را معرفی مینماید. دوره اول عرفان اسلامی که از نیمه دوم قرن دوم تا زمان این عربی را شامل میشود، یک لانگ محسوب میگردد و عارفانی چون بایزید، خرفانی، ابوسعید، سنایی، عطار و مولوی پارولهای برجسته و خلاق آن یا همان صاحبان تصرف هستند. در آن سوی، عرفان دوره دوم یا تصوف وحدت وجودی حکم لانگ را دارد و ابن عربی پارول برجستۀ این عرفان۱ .

٢,١. فقر و فنا در عرفان اسلامی
به رغم تاثیرپذیری تصوف اسلامی از ادیان دیگر٢، آبشخور اصلی عرفان و دایره واژگان عرفانی، قرآن کریم است . عطار صراحتا میگوید: «بعد از قرآن و حدیث بهترین سخنها، سخنهای ایشان [صوفیان ] دیدم جمله سخن ایشان ، شرح قرآن و حدیث دیدم .»(تذکره الاولیاء: ص ٧)٣ اصطلاحات عرفانی برگرفته از واژه های قرآنی است . متصوفه ، توضیح درباره هر اصطلاح عرفانی را با آیه یا آیاتی از قرآن آغاز میکردند، سپس تعریفی از آن اصطلاح به دست داده و به تبیین مطالب خود میپرداختند.
ایشان در این راه ، از سخنان مشایخ تصوف نیز بهره فراوان میبردند.
صوفیه معمولا برای فتح باب فقر به آیات «للفقراء الذین أحصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف » (بقره .٢٧٣) و «یا أیها الناس أنتم الفقراء إلی الله و الله هو الغنی الحمید.»(فاطر.١۵) و حدیث نبوی الفقر فخری و به أفتخر علی سائر الأنبیاء (بحارالانوار، ج ۶٩: ص ۵۶) استناد میکنند. عطار از عبدالله منازل نقل میکند که از او «درباره حقیقت فقر پرسیدند. پاسخ داد که حقیقت فقر انقطاع است از دنیا و آخرت ، و مستغنی شدن به خداوند دنیا و آخرت .»(تذکره الاولیا: ص ۵۴١) صوفیه گاهی به جای لفظ فقر، معادل فارسی آن یعنی «درویشی» را به کار میبردند.«یحیی بن معاذ را پرسیدند از درویشی گفت حقیقت وی آن بود که جز به خدای مستغنی نگردد.»(رساله قشیریه : ص ۴۵٣)
درباره فنا عموما به دو آیۀ ذیل استناد میشود. «ما عندکم ینفد و ما عند الله باق » (نحل .٩۶) و
«کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الإکرام » (الرحمن .٢۶ و ٢٧). از فنا تعاریف مختلفی ارائه شده است . «قوم اشاره کرده اند به فنا و گفته اند پاک شدن است از صفات نکوهیده و اشاره کرده اند ببقاء بتحصیل اوصاف ستوده .»(رساله قشیریه : ص ١٠۶)
١ در تصوف غیر ایرانی، تنها کسی به تشخص سبکی رسیده ، ابن عربی است که بنیانگذار این سبک هم محسوب میشود.
ً
دیگران هر چه گفته اند، نتوانستند خود را از سایه ابن عربی خارج سازند و عمدتا در تکرار مطالب وی متوقف مانده اند. به دلیل همین رکود است که این سبک عرفانی نسبت به سبک قبلی، جذابیتی برای پژوهشگران و علاقمندان عرفان ندارد.
٢ برای توضیح بیشتر، بنگرید به : جستجو در تصوف ایران ، زرین کوب : صص ۳- ۱۵.
٣ پل نویا در کتاب زبان قرآنی و تفسیر عرفانی(اغلب صفحات ) پژوهشی مفصل در این باب انجام داده است . ِ
ذکر دو نکته درباره فنا و فقر در تصوف اسلامی لازم است . نکته نخست ، جایگاه فقر در زنجیره سلوک است . در سلوک عرفانی، بنا بر اصل تکرار ناپذیری تجربه (رک: زبان عرفان ، فولادی: صص
۶۶-۶٧) هر عارف حالات منحصر به فردی را تجربه کرده و راهی جداگانه را پیموده است . لذا موقعیت منازل و مقامات عرفانی در نزد هر عارف متفاوت از دیگری است . عده ای چون قشیری و هجویری اصلا مقامی خاص برای فقر قائل نشدند برخی دیگر، برای فقر مقام و مرتبه ای در بین مقامات سلوک لحاظ کرده اند. مثلا ابونصر سراج فقر را مقام چهارم از مقامات شش گانه (اللمع فی التصوف : ص ۴٧) و خواجه عبدالله انصاری آن را میدان سی و یکم از «صد میدان » خویش میداند.(صد میدان : ص ٣۵) اما همگی صوفیه در جایگاه فنا به عنوان انتهای سلوک و التزام آن با بقا اتفاق نظر دارند.
نکتۀ دوم درباره اصطلاحات دوگانی است . در عرفان نوعی اصطلاحات وجود دارد که همواره به صورت ترکیبی و ملازم به کار میروند. قبض و بسط ، انس و هیبت ، تلوین و تمکین ، خوف و رجا از زمره این دوگانیها هستند. هر یک از مفاهیم فقر و فنا نیز در شمار زوجهای عرفانی هستند. فقر همواره با غنا میآید و فنا با بقا. علت اصلی این ملازمتها، الگوپذیری زبان تصوف از زبان قرآن است .
البته دو قطبی بودن وجود انسان که یک سویه ، حرکت به سوی خدا و سویه دیگر، لذت جویی و تمایل به دنیا را ترغیب میکند نیز علت دیگر محسوب میشود. در تمامی اصطلاحات متقابل دوگانه که در عرفان مطرح میشود، یک طرف حاکی از حرکت سالک به سوی خدا و جانب دیگر ناظر به توقف عارف در مسیر سلوک است . به هر حال ، ملازمت اصطلاحات دوگانه در آثار متعلق به هر دو سبک بزرگ تصوف ایرانی یعنی بغداد و خراسان مشاهده میشود.
همه این دوگانیها را میتوان در ذیل تقابل دوگانی بزرگ جای داد. قبل از ورود به بحث تقابلها و به جهت اهمیت این مفهوم ، نیاز است که آن را به اجمال معرفی کرد. تقابلهای دوگانه binary opposion یکی از مفاهیم بنیادی و به قول رولان بارت اساسیترین مفهوم نقد ساختارگرایی است .(عناصر نشانه شناسی، بارت : ص ١۵) بر اساس این مفهوم ، ساختار جهان اعم از دنیای ذهن و دنیای عین – از ابتدای آفرینش تا انتهای آن – بر پایۀ تقابل بنا شده است . ساده ترین تقابلها همانند روز. شب ، و تاریکی. روشنی را میتوان در طبیعت مشاهده کرد. ساختارگرایان معتقدند که پیچیده ترین نظامهای عالم نیز از تقابل ساخته شده اند. نکته مهم اینکه همه دوگانیهای یک نظام ، از یک تقابل بزرگتر که «تقابل مادر» نامیده میشوند، منشعب میگردند. مهمترین کار منتقد ساختگرا شناسایی تقابل مادر و فرعیات آن است . بر پایه این شناخت است که میتوان به تفسیر آن ساختار و درک معنا و علت وجودی آن پرداخت .(درآمدی بر نظریه ها و روشهای نقد ادبی، برسلر: صص ١٣۶ – ١٣٧)

شفیعی کدکنی در سبک شناسی عرفان قبل از ابن عربی(مشخصا مولوی)، تقابل دو کلیدواژه «غیب » و «شهادت » را اساس تفکر عرفانی میداند. او معتقد است که تقابل بزرگ موجود در عرفان ابن عربی، تقابل «حق » و «خلق » است .(شفیعیکدکنی، زبان شعر در نثر صوفیه : ص ۵٣٧) مولفین مقاله پیشنهاد میکنند که بجای تقابل بزرگ غیب و شهادت میتوان از تقابل «خدا» و «خود» استفاده کرد که به مقصود نزدیکتر است ؛ زیرا لفظ خلق صرفا ناظر به انسان و ذوی الاجسام و به طور کلی، موجودات دارای عینیت است اما کلمۀ خود دایره گسترده تری را در بر میگیرد و علاوه بر انسان و دیگر مخلوقات ، دنیا و تعلقات آن و مفاهیم ذهنی را نیز شامل میشود. ضمنا موارد استعمال لفظ خود در متون صوفیه به مراتب بیشتر از خلق است .
در این تقابل ، بطورکلی، در یک سوی خدا قرار میگیرد و در دیگر سوی، هر چه غیر از خدا و یا همان ماسوی الله . باید گفت که در واقع تمام جریان سلوک و طی مراحل و منازل متعدد جز گامی بزرگ نیست و آن اینکه از خود به خدا برسی. ابوحفص سهروردی در تعریفی که از فنا ارائه میدهد، همین موضوع را تایید میکند. وی میگوید: «فنا آن است که [عارف ] از خود متلاشی شود به حق .» (عوارف المعارف : ص ١٩١)
٢,٢. جایگاه فقر و فنا در آثار عطار
فقر و فنا در دیدگاه عرفانی عطار از دو جهت قابل بررسی است . گاهی او همانند سبک دوره خویش یعنی عرفان دوره اول ، فقر را با غنا و فنا را با بقا ممزوج میسازد. در این مواقع ، او تابع سنت Tradition عرفانی یا همان سبک دوره خویش است . ابیات ذیل مثال هایی برای کاربرد فقر و فنا در این معانی هستند.
بنــوش درد و فنــا شــو اگــر بقــا خــواهی کـــه زاد راه فنـــا دردی خرابـــات اســـت
(دیوان عطار: ص ٣٣)
مســــلمانی بترســــائی بــــدل کــــن بـــده فقـــر و غنـــا گیـــر و عمـــل کـــن
(الهینامه : بیت ٢١٢۶)
بقــــای مــــا بــــلای ماســــت مــــا را کـــه راحـــت در فنـــای ماســـت مـــا را
(اسرارنامه : بیت ٢١۵٢)
این موارد از لحاظ سبکی فاقد تشخص است . نوآوری شیخ نیشابور در جائی است که بطرزی بیسابقه ، فقر را در کنار فنا مینشاند و مقامی به عنوان «فقر و فنا» را معرفی مینماید. وجود این مقام که در مرحله آخر سلوک قرار دارد، یک تمایز سبکی و نوآوری عرفانی برای عطار محسوب میشود. ِ
عطار در تذکره الاولیا و در توصیف ابوسعید ابوالخیر او را فردی میداند که «در فقر و فنا و ذل و تحمل شأنی عظیم داشت ». (تذکره الاولیاء: ص ٨٠٠) مهمتر اینکه وی در منطق الطیرآخرین منزل
سلوک را «وادی فقر و فنا» معرفی میکند:
بعـــد از ایـــن وادی فقـــر اســـت و فنـــا کـــی بـــود اینجـــا ســـخن گفـــتن روا عـــــــین وادی فراموشـــــــی بـــــــود گنگـــــی و کـــــری و بیهوشـــــی بـــــود
(منطق الطیر: ابیات ٣٩۶٨-٣٩۶٩)
عطار در این مرحله و در ادامه ابیات فوق ، از وجود انسان یا همان اصطلاح خود با اسامی «سایه » و
«نقش » و از ذات خداوند متعال با عناوین «خورشید» و «بحر» نام میبرد.
صـــــدهزاران ســـــایه جاویـــــد، تـــــو گــم شــده بینــی ز یــک خورشــید، تــو بحــر کلــی چــون بــه جنــبش کــرد رای نقشــها بــر بحــر کــی مانــد بــه جــای
(منطق الطیر: ابیات ٣٩٧٠-٣٩٧١)
با در نظر گرفتن مجدد مبحث تقابلهای دوگانه ، باید گفت که در این نقطه از سلوک تقابل بین خود و خدا به صفر نزدیک میشود. از آن همه منیت و نفسانیت انسان تنها سایه ای باقی مانده است .
سایه وجودی از خود ندارد، جرم و جوهری ندارد. وجود سالک به منتهای پالایش و تزکیه رسیده است . این سایه و نقش نیز در برابر پرتو خورشید و جنبش دریای بیکران ذات احدیت محو و نابود میشود.
مقاله سی و پنجم مصیبت نامه ، «رفتن سالک پیش مصطفی (ص )»، نقشی اساسی در پیشبرد داستان اصلی و تعیین تکلیف سالک برای ادامه مسیرش است ؛ سالکی که حیران و سرگردان ، سی و چهار منزل را در جستجوی «جان پاک» طی کرده و هنوز نتوانسته نشان دقیقی از مقصودش به دست آورد. اما حضرت محمد(ص ) که اکمل انبیا و زبده عالم آفرینش است ، در این مرحله افق روشنی را در برابر دیدگان سالک فکرت به تصویر میکشد و پنج منزل باقیمانده مسیر را برایش روشن میسازد.آن حضرت به سالک فکرت نکته ای را یادآور میشود و میفرماید که راز رسیدن به مقصد این است که تو از هستی خود درگذری و هر نوع تعلق و علاقه نسبت به دنیا را نابود کنی، و
سپس از فقر و فنا به عنوان آخرین مرحله نام میبرد:
لیــــک اگــــر فقــــر و فنــــا میبایــــدت نیســــت در هســــت خــــدا میبایــــدت ســــایه ای شــــو گمشــــده در آفتــــاب هـــــیچ شـــــو و الله اعلـــــم بالصـــــواب
(مصیبت نامه : ابیات ۶٠٢۵-۶٠٢۶)
عطار در این ابیات نیز انسان در شرف فنا را به سایه تشبیه مینماید. بعدها مولوی، به تبعیت از عطار، فقر را همراه با فنا استعمال میکند. جالب اینکه او هم تقابل انسان و خدا در این مرحله از سلوک را در قالب تشبیه سایه و نور و تقابل این دو ابراز میدارد.
چـــون فنـــاش از فقـــر پیرایـــه شـــود او محمـــــدوار بـــــیســـــایه شـــــود فقــــر فخــــری را فنــــا پیرایــــه شــــد چـــون زبانـــۀ شـــمع او بـــیســـایه شـــد
(مثنوی معنوی، د ۵: ابیات ۶٧٢-۶٧٣)
عطار در استعمال این دوگانی به چند علت ذیل از هنجار کلام صوفیه خروج کرده و سبکی نو به
وجود آورده است . همه این علتها وابسته به یکدیگر و متداخل هستند:
الف ) عطار جایگاه جدیدی را برای مفهوم فقر در نظر گرفته و آن را از یک عامل و انگیزه ادامۀ مسیر تصوف و مقامی در میانۀ سلوک به منزلی در انتهای سلوک انتقال داده است . در قسمت بعدی(روایت شناسی) مقاله مفصلا بدان پرداخته میشود.
ب ) شیخ نیشابور معنایی جدید برای فقر متصور شده است . وی با این نوآوری فقر را از معنای متعارفی که در نزد صوفیه داشته (رک: صص ۶-٧) خارج ساخته و بدان معنایی جدید بخشیده است . پیش از عطار، عموم صوفیه فقر را نیاز سالک به خدا دانسته اند اما در نگاه نوآورانۀ او، فقر مترادف فنا و آزاد شدن از سیطره «خود» است . این موضوع صرفا در لفظ اتفاق نیفتاده بلکه حاصل تجارب عرفانی است و از سطح حال به قال انتقال یافته است . عطار صراحتا به این تجربه ها اشاره میکند.
ج ) عطار فقر را از ملازمت غنا و فنا را از معیت بقا دور کرده است . در عرف متصوفه و دیدگاه ایشان درباره مراحل سلوک، فقر همواره با غنا همراه است و فنا با بقا. حضور یکی و غیبت طرف دیگر ممکن نیست زیرا هر یک از آنها با در نظر گرفتن طرف مقابل معنا مییابند. اما عطار از این هنجار خروج کرده است . در سبک عرفانی وی، دوگانیهای مزبور از بین رفته اند. فقر در کنار فنا قرار دارد و بقا و غنا از شمار اصطلاحات متقابل خارج شده اند. البته مطلب فوق در مورد مصیبت نامه کاملا صدق میکند اما در منطق الطیر، بقا همچنان حضور پر رنگی در کنار فنا دارد.
د) غنا و بقا از مرکز مباحث خارج گشته و به حاشیه برده شده است . این موضوع درباره غنا چشمگیرتر است . عطار در منظومه منطق الطیر هرگز کلمه غنا را به کار نبرده بلکه به جای آن از اصطلاح استغنا استفاده کرده است .
در اکثر قریب به اتفاق متون عرفانی، غنا مترادف استغناست و این دو در یک معنی به کار میروند.
در نظر شیخ نیشابور، استغنا چهارمین وادی سلوک است . او در توصیف این منزل میگوید:
بعــــد از ایــــن وادی اســــتغنا بــــود نــــه در او دعــــوی و نــــه معنــــی بــــود میجهــــد از بــــینیــــازی صرصــــری میزنـــد بـــر هـــم بـــه یـــک دم کشـــوری هفـــت دریـــا یـــک شـــمر اینجـــا بـــود هفـــت اخگـــر یـــک شـــرر اینجـــا بـــود..
گــر شــد اینجــا جــزو و کــل ، کلــی تبــاه گــم شــد از روی زمــین یــک بــرگ کــاه
(منطق الطیر: ابیات ٣۶٠۴-٣۶٠۶ و ٣۶٢۵)
در مصیبت نامه حتی یک بار هم اصطلاحات غنا یا استغنا به کار نرفته و بحث غنا به طور کلی از مبحث سلوک خارج شده است . درباره بقا باید گفت که این اصطلاح در منطق الطیر همچنان اهمیت خود را به عنوان سویۀ متقابل فنا حفظ کرده است .
چــون برآمــد صــد هــزاران قــرن پــیش قرنهــای بــیزمــان ، نــه پــس نــه پــیش بعـــد از آن مرغـــان فـــانی را بـــه نـــاز بـــی فنـــای کـــل بـــه خـــود دادنـــد بـــاز چون همـه بـیخـویش بـا خـویش آمدنـد در بقــــا بعــــد از فنــــا پــــیش آمدنــــد نیســت هرگــز گــر نــو اســت و گــر کهــن زان فنــــا و زان بقــــا کــــس را ســــخن
(منطق الطیر: ابیات ۴٢٩٧- ۴٣٠٠)
اما در مصیبت نامه بقا جایگاه خود را از دست میدهد. در این اثر فقط یک بار به بقا اشاره شده است .
٣. قابلیتهای روایی فقر و فنا در تحلیل منطق الطیر و مصیبت نامه
در بخش پیشین راجع به فقر و فنا و مفهوم آن در عرفان اسلامی و عرفان عطار سخن رفت . اکنون به جایگاه این دو مفهوم و قابلیتهای آنها در روایت شناسی داستانهای عرفانی پرداخته میشود.
روایت شناسی Narratology از دانشهای متعلق به حوزه نقد ادبی است که در آن ، ظرفیت بالایی برای بررسی ظرائف و دقایق روایت و داستانپردازی وجود دارد. «روایت شناسی شعبه ای از رویکرد علمی نسبتا نوینی است که دغدغه اصلی آن شناسایی عناصر ساختاری و حالتهای مختلف ترکیب این عناصر در روایت ، شگردهای متکرر و تحلیل انواع گفتمان در روایت است ».(فرهنگ اصطلاحات ادبی، داد: ذیل «روایت شناسی») روایت شناسی ساختارگرا – همانند تمامی تحلیلهای ساختاری- در پی یافتن ساختار اصلی روایت است .
به زعم معتقدان این گروه ، همۀ داستانهای متعلق به یک نظام (مثلا عرفان ) دارای ساختاری هستند که از یک نمونه اصلی منشعب شده اند. هر یک از داستانها، یک گشتار transformation است .
گشتار یک واحد روایی تکرار شونده است که همیشه قابل شناسایی و تبدیل به نسخه اصلی است .(نظریه های نقد ادبی معاصر، تایسن :ص ۴۵٢) ١ کار منتقد نیز تأمل در این ساختارهای فرعی یا گشتارها و کشف ساختار اصلی است .
در قرن بیستم و با رواج تحلیلهای ساختارگرا، این علم بصورت جدی وارد عرصه مطالعات مربوط به نقد ادبیات داستانی شد و هر روز بر اهمیت آن افزوده شد تا جائی که امروزه ، «جالب ترین و متمایزترین عرصه تحلیل ادبی ساختگرا» به حساب میآید.(هارلند، درآمدی تاریخی بر نظریه ادبی از افلاتون تا بارت : ص ٣۶٠) ولادیمیر پراپ Vladimir Propp، کلود لوی-اشتراوس Claude
١ صورتی دیگر از مبحث لانگ و پارول است . رک: ص ۵.
Levi-straus، کلود برمون Claude Bremound، ژرار ژنت Gerard Genette، آلژیرداس گریماس Aljirdas Grimas و تزوتان تودوروف Tzvetan Todorov مشهورترین چهره های روایت شناسی ساختارگرا هستند. نکته قابل ذکر اینکه تقریبا تمامی قصه های کهن عرفانی به دلایل متعدد و از جمله هدف نبودن داستانگویی و ضعف تکنیکهای داستان پردازی، ساختار ساده ای دارند لذا در تحلیل روایت آنها باید از مباحث روایت شناسی ساختارگرا مدد گرفت .
پرداختن به قصه های عرفانی مستلزم در نظر داشتن فضای عرفانی و مولفه های فکری و اعتقادی موجود در این فضاهاست . ادبیات عرفانی ژانری مملو از حکایات است . مولفین صوفیه به کرات از ابزار تمثیل داستانی و حکایت در آثار خود بهره بردند. علل و انگیزه های زیادی برای این کار وجود دارد١ اما مهمترین علت ، تبیین مسائل غامض عرفانی برای مریدان است . چنانکه هجویری در مقدمه کشف المحجوب ، خطاب به فردی که تقاضای تالیف کتاب را از او داشته است ، مینویسد:

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 12700 تومان در 40 صفحه
127,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد