whatsapp call admin

مقاله در مورد خلاقیت و واژه پردازی در شعر

word قابل ویرایش
39 صفحه
8700 تومان

خلاقیت و واژه پردازی در شعر

درباب خلاقیت و واژه پردازی در شعر:
متن زیر بخش های چهارده و پانزده (Biograehia literania) کالریج را تشکیل می دهد که در سال ۱۸۱۷ چاپ شد.
این بخش ها در مقایسه با قسمت های دیگری که می شد انتخاب کرد ثانیا نسبتا کامل تری از قدرت کالریج به عنوان یک منتقد بر خواننده می گذارد.
حقیقت این است که کالریج در مقام فخیم و شعر والا مرتبه کاملا گم شده است .
او بر آن است که خود را در نثر بشناساند.

ما اینگونه احساس می کنیم که خود منتقد بلند مرتبه تر از هر نقدی است که بر او می شود چه در نوشته هایش و چه در سخنرانی هایش .
بخش برگزیده شده حاضر شاید تلقی شود که در مقایسه با آن چیزی که برای خود کالریج رایج و آشناست تلاش ناکافی و کم است ما آرمان شعری

او را بیان کند و آن را با ارجاع به شعر خودش و یا شعر ورد زوشا و شکسپیر توضیح دهد.
آنچه که در مورد شکسپیر می گوید به بهترین سفو ممکن است .
او خود را ارزیابی برد و با یک چشم مضمون را که کاملا در حضور قدرت اوست را می نویسد.
در قسمت های اول این بخش و در واقع غیر مستقیما در تمام قسمتها او مقدمه مشهور و رزوشارا در ذهن خود دارد.
مقدمه ای که در تمام شعرهای کامل ویرایش شده و در نوشته های متوازن و ردزورشا یافت می شود.

این نوشته ها را دکتر گروسارت ویرایش کرده است .
اولین سالی که ؟آقای ورد زورشاه من باهم هایه بودیم ، بحث های ما غالبا در مورزد دو نکته مهم در شعر بود قدرت بر انگیختن حس همدردی خواننده با تبعیت صادقانه از حقیقت طبیعت و قدرت ایجاد علاقه به بداعت با توصیف رنگ های خیالی .
این افسون نا بهنگام که اتفاقات نور و سایه نور مهتاب و غروب آفتاب منظره آشنا و شناخته شده را پراکنده می کندبرای این ظاهر می شود که قابلیت عملی بودن ترکیب این دو را نشان دهد . اینها شعر طبیعت اند.
این تفکر خود پشنهاد می دهد ( به خاطر نمی آورم به کلاسیک از ما ) که یک سری از شعرها ممکن است از دو نوع تشکیل شده باشد . در اولی حوادث و عاملان آن حداقل از قسمت هایی ماوراللطبیعه هستند و تعالی مورد هدف فرار است که ( هر جذابیت علاقه ای تشکیل شود که حقیقت نمایش اینگونه احساسات است ) و به طور طبیعی این گونه موقعیت ها را همراهی می کند و آنها را واقعی فرض می کند.
و واقعی به این معنی آنها شبیه هر انسانی هستند که از هر منبع کژ پنداشت که باشند خود را در هر زمان تحت نفوذ نیروی ماورای طبیعی می داند.

در مرتبه دوم : موضوعات از زندگی عاری و معمولی انتخاب می شوند ،‌شخصیت ها و حوادث آنگونه هستند که در هر روستا و حومه ای یافت می شود جایی که ذهن متفکر پر احساس به دنبال آنهاست و یا زمانی که آنها خود را نمی نمایانند. ذهن به آنها توجه می کند.
طرح از یان ایده نشئت میگیرد .۱
با شروع می شود و با و ردژورف به پایان می رسد . دیگرز شعرهایی که در ژوورث با سبک بسیار ساده نوشته هستند که در آنها به این توافق رسیدیم که تلاشهای من باید به سمت افرادو شخصیت های ماورای طبیعی یا حداقل رمانتیک و معطوف باشد و از ماهیت درونی ما علاقه

انسانی وسیمای حقیقت تا حد کافی برای فراهم کردن اشباح خیال منتقل شده باشد که خواستار تعلیق و بلا تکلیفی نا باوری در لحظه است و این حقیقت شعر را تشکیل می دهد.
از طرفی آقای وردزورث مقصود خود اینچنین پیشنهاد می دهد که گیرایی و بداعت به همه چیز هر روز بدهد و احساس مشابه به ماورایی را ایجاد کند که این توسط بیدار کردن توجه ذهن از بی علاقگی به رسوم و هدایت آن به سمت دوست داشتنی بودن و خیالات دنیایی است که در پیش روی ماست یک آنج بی پایان به خاطر آشنائیست و نگرانی خودخواهانه ما چشم داریم اما نمی

بینم گوش داریم اما نمی شنویم و ما تب داریم که نه احساس می کند و نه درک می کند.
با این دیدگاه من Ancient mariner را نوشتم و از میان شعرهای دیگر Dark ladie و (cheritable) را آماده می کردم که در آنها من باید ایده آل های خود را نسبت به آنچه که در اولین تلاشم انجام داده بودم بهتر درک می کردم . اما مهارت آقای ورزودرث خیلی موفق تر عمل کرد و تعداد شعرهایش
خیلی بیشتر بود . آنقدر که نوشته های من به جای شکل دادن تعادل یک تعریف ناهمگون بود .
آقای ورزودرث دو یا سه شعر را که درباره شخصیت خود نوشته بود را با یک واژه پردازی بر شور و حراث متعالی و حفظ شده نوشت که ویژگی خلاق بودن او بود.
در این شکل Lyrical Ballads منتشر شدند و به طور آزمایش توسط او معرفی شدند که آیا

موضوعات که طبعا تزئینات و زیادی های معمول را نمی پذیرفت و در کل سبک محاوره ای شعرها احتمالا به زبان زندگی معمولی نوشته نشده تا علاقه خوشایندی به وجود این چیزی است وظیفه مهم شهر است تا فاش کند.
در دومین ویرایش او مقدمه قابل توجهی را اضافه می کندکه در آن به هر حال چند متن ظاهرا با مفهوم متضاد دارد . او دریافته بود که برای بسط دادن سبک خود به انواع شعر مبارزه کند و تمام عبارات نا مناسب انواع سبکی که شامل ؟آنچه او زبان زندگی واقعی می نامیدنمی شود ر

ا رد کند.
از این مقدمه که پیوند شعرهایی است که در آن ها ممکن نیست بتوان وجود خلاقیت اصلی را نادیده گرفت هر چند که او در جهت یابی اشتباه کرده باشد اما باز هم یک بحث طولانی مدت را بر می انگیزد .
از پیوستگی قدرت درک و فهم با بدعت گذاری فرض شده من عمق مطلب را شرح می دهم. و در چند مثال متاسفم که می گویم احساست خشونت آمیز با چیزی که بحث در موردش توسط مهاجمین هدایت و تصمیم گیری می شود .
آیا شعرهای آقای وردروزث احمقانه و بچه گانه بود طوری که تا مدت های طولانی اینچنین توصیف شوند آیا واقعا شعرهایش صرفا به خاطر پست بودن زبانش و پوچی افکارش از نوشته های دیگر شاعران متمایز می شود؟
آیا واقعا آنها چیزی بیش تر از آنچه که در نقیضه ها و تقلیدهای ظاهر چیز دیگری را شامل نمی شوند ؟
آنرا اینطور بود پس باید همان موقع راکد می شدند یک اثری بی ارزش و مرده که به ورطه فراموشی سپرده می شد و تنها مقدمه را به دنبال خود می کشاندند .

اما سال به سال تعداد کسانی که آقای ورزودرث رامی ستودند زیادتر می شد آنها از عموم خوانندگان طبقه پایین اجتماع نبودند بلکه عمدتا از میان جوانان با احساسات پر شور و ذهن های متفکر بودند و ارادت آنها ( تا شاید تا حدی با مخالفت تحریک می شد) به خاطر حساسیت شعرهایش بود که متمایز می شد . این چیزی است که من با توجه به تب و تاب مذهبی اش می گویم .
این حقایق و تب وتاب هوشمندانه نویسنده که کم و بیش آگاهانه حس می شوند آنجایی است که همین حقایق با عوامل بیرونی و حتی با سر و صدا انکار می شوند و با حس بیزاری از عقاید او همچنین حس هوشیاری از عواقب آن همراه است که ایجاد حلقه ای از انتقاد می کند و باعث دوام شعرهایش با خشونتی می شود که این خشونت شعرهایش را پیچ و تاب می دهد. من با

بسیاری از قسمت های این مقدمه اندازه ای با شعرها در ارتدر ارتباط است و تا آنجا که بدون شک در اختیار کلمات است من اصلا موافق نیستم .
اما بر عکس مخالف آنهایی هستم که با اصول سازگار نیستند و ( حداقل در ظاهر) که هم در تضاد با دیگر قسمت های همان مقدمه او حرفه خود شاعر در تعداد بیشتری از شعرها ست .
آقای وردورث در مجموعه جدید خود آنطور که من فهمیدم تحقیق و تشخیص پیش گفتاری در آخر جلد دوم را قبول ندارد . که خوانننده شود یا به انتخاب خواننده باشد.
اما تا آنجایی که من فهمیدم او در این شعر هیچ تغیری را اعلام نکرده . در هر شرایطی اگر این را منبع بحث و جدال در نظر بگیرم که در آن من بیش از آنچه لایقش بودم چون اسم من نیز با اسم ایشان ذکر شد. موردستای قرارگرفتم …فکر می کنم یک بار برای همیشه ناگزیرم این رابگویم که در چه مواردی با نظرات او موافقم و در چه مواردی ما کاملا باهم متفاوتیم . برای این که بتوانم نام خود را کامتا بیان کنم قبل از آن باید با حداقل کلمات ممکن عقاید خود را توضیح بدهم . اول در مورد شعر و دوما در مورد خود حرفه شعر در نوع و اهمیت اش .
کار تحقیق و تفحص فلسفی متمایز از دیگر است . منظور سبک ایده های کافی در مورد هر تحقیق که ما باید هوشیا رانه قسمتهای متمایز آن را از هم جدا کنیم و این پردازش تکنیکی و فلسفی است .
شعر همان عناصر نثر شامل می شود . بنابراین تفاوتها باید در ترکیب مختلف آنها و به خاطر هدفهای مختلفی که پیشنهاد میشود .
بر اساس تفاوت در هدف نوع ترکیب هم متفاوت است .ممکن است که هدف فقط برای آسان کردن جمع آوری دوباره حقایق داده شده و مشاهدات می باشدکه توسط نظم و ترتیب مصنوعی شکل گرفته و نوشتن آنها شعر می شود ،صرفا به خاطر اینکه به به خاطر داشتن وزن و قافیه و یا هر

دوی آنها از شعر متمایز میشود که در این پایین ترین است ممکن ،احتمال دارد شخصی نام شاعر را بر روی خود بگذارد به خاطر شمارش معروف روزها در ماهای مختلف و چیزهای دیگردر همین طبقه و با همین هدف و به خاطر این شادی مخصوص که در پیش بینی پیش آمدن صداها و اندزه های آن است . تمام نوشته هایی که این گیرایی را دارد محتوای آنها هر چه باشد احتمالا شعر تلقی می شود .
این بیشتر برای مشکل های مصنوعی و ساختگی است . تفاوت در هدف و محتوا زمینه دیگر ابزاری متمایز فراهم میکند . هدف اصلی ممکن است ارتباط برقرار کردن با حقایق باشد چه حقیقت محض و قابل تو صیف مانند آثارعلمی و چه حقایقی که تجربه و ثبت میشود مانند آنچه که در تاریخ است

شادی و مرت در بالا ترین و دائمی ترین شکل خود ناشی از دستیابی به هدف باشد .اما این هدف اصلی نیست . در آثار دیگر ارتباط با ممکن است هدف اصلی با شد اگر چه حقیقت ، چه اخلاقی و چه هوشی ، باید هدف اصلی باشد . اما این شخصیت داستان را از نویسنده دور میکند ، نه آنطبقه اجتماعی که اثر متعلق به آنجاست . خوشا به حال آن مرحله درجامعه که در آن هدف مورد نظر به خاطر منحرف شدن ازهدف اصلی گمراه شود که در این حالت نه جذابیت نوع انتخاب کلمات و نه تخیل نمیتواند باشی لمس را BATHY IIUS )) را حتی از آن کرئون (ANACREON) یا ALEXISO FVIRJI را از حالت انزجار و تنفر مستثنی کند .
اما ارتباط با نشاط و شادی ممکن است هدف اولیه اثری باشد که وزن ندارد و این هدف احتمالا در درجه باتر به دست بیاید . مانند رمانها و رمانس ها .
آیا صرف اضافه کردن وزن با قافیه یا بدون قافیه باعث میشود که نام شعر بر روی آنها بگزاریم . پاسخ این است که هیچ چیزی نم یتواند دائم انسان را خشنود سازد وقتی این خشنودی را در خود نداشته باشد . اگر وزن نیز اضافه بشود تمام قسمت های دیگر باید با آن صامت بسازند . آنها باید چیزی باشد که توجه مشخص و همیشگی به هر قسمت را کنند و تکرار منطبق و دقیق از لهجه و صداها به طور حساب شده وجود داشته با شد . پسآخرین تعریف احتمالا این وطور بیان و نتیجه گیری : شعر گونه ای نوشتن است که در مخاسف با آثار علمی است . چون مصرف اولیه اش ایجاد شادی و سرور است نه گفتن حقیقت . و متمایز از تمام گونه های دیگر است (این یک هدف معمول برای شعر است )به این دلیل که خشنودی از تمام قسمت های کار به وجود می آورد که این خشنودی و رضایت مندی با هر قسمت شعر سازگار است .

در ارتباط با طرف بحث که هر معنی متفاوت را به کلمه ربط می دهد جدال و گفتگو معمولا هست و وقتی کهذ بحث در مورد موضوع حاضر و کنون است . شرایط کمتری پیش می آید ۲ این موضوع مورد اهمیت قرار بگیرد .
اگر انسان بخواد هر نوع نوشته ای که ریتم، اندازه ، و یا هر دو را دارد شعر بنامد ، من باید نظراو را رد شده بنامم . این تمایز برای ارزیابی منظور آینده . در کمتری درجه قرار دارد .

اگر این طور قید شود که کل اثر جالب و ثاثیر گذار مثل داستان یا مثل یک سری تفکرات جالب نیست من این را تاکید میکنم به عنوان جز کامل دیگری از شعر و یک اعتبار زیادی . اما اگر این تعریف برای یک شعر قانونی باشد ، پاسخ میدهم که برای قسمتی از حمایت متقابل باشد و یکدیگر را توصیف کند . همه آنها در نیت خود هماهنگ هستتند و هدف و تاثیرات شناخته شده و ترتیب موزون را حمایت میکند . منتقدین فیلسوف تمام دوران ها با داوری نمایی تمام کشور ها منطبق است و به طور برابر ستایش یک شعر محض را رد می کند و از طرف دیگر در یک سری از ابیات موثر ویا هر کدامن از آنها توجه کامل خواننده را به خود جلب می کند و آن را از مبحث خودجدا میکند و آن را یک حکمت جدا می داند و به جای اینکه یک قسمت هما هنگ باشند و از طرف دیگر با یک نوشته ای که قسمتهایش با هم در ارتباط نیست که از آن خواننده به سرعت نتیجه کلی را که با قسمت های بغش بغش غیر مملوس شده اند را جمع آوری می کند خواننده با ید این کار نه صرفصرف وکلا با حس کنجکاوی خود و یا با آرزوی مشتاقانه برای یک نتیجه پایانی باشد بلکه باید با فعالیت خوشایند ذهن که توسط جازبه های خود سفر مشتاقانه شده است انجام بشود . مثل حرکت یک مار که مصری ها آن را نشانه قدرت هوشمندانه میدانند و یا مثل عبور صدا در هوا در هر مرحله او مکث می کند و تقریبا عقب می کشد و از حرکت تنزلی قدرتی را که دوباره او را به جلو پیش می راند جمع می کند. پترونیوس آربیترباخوشحالی می گویند (PRAECIPI TANDVSEST LIBER SPIRITS ) صفت LIBER در اینجا با فعل قبلی در متعادل است و کار آسانی نیست که

معنای بیشتری را در حکمت کمتر خلاصه کرد .
اما اگر این باید به عنوان یک خصوصیت رضایت بخش شعر تلقی بشود اما هنوز مجبوریم که دنبال تعریف برای شعر باشیم . نوشته های افلاطون و اسقف لیکر و THEORIA SACRA از برنت دلایل غیر قابل انکاری را می آورند که شعر در نوع برتر خود بدون وزن باید باشد و حتی بدون هرچیزی کهبتوان با آن عناصر شعر را تشخیص داد . بخش اول ISAIAH (در واقع قسمت اعظم کتاب )شعر در معنی موکد خود است . اما کمتر غیر عقلانی است تا اینکه یک عنصر بیگانه بخواهد بر این

خوشحالی تاکید کند . نه حقیقت . و این هدف اولیه پیامبراست . خلاصه اینکه هر مفهومی که با به کلمه شعر وصل کنیم در ارتباط با آن خواهد بود و به عنوان یک توال ضروری که شعر باهر طول و مقداری نه میتواند و نه باید تمام شعر باشد و این بدون شک میتواند تاثیر بگیرد تا اینکه این چنین معبوله مطالعه شده و ترتیب مصنوعی که شامل یکی می شود و اگر چه یک مورد خاص نیست اما متناسب بودن شعر است.
ودوباره این میتواند چیزی بیش ازتناسب هیجان ،یک تداوم بیشتر و توجه مساوی باشدتا آنچه که هدف زبان نیز است چه محاورهای چه کتابی .
نتیجه گیریهای خود من در مورد ماهیت سغر ر معنای واقعی کلمه تادر قسمتی درمقاله قبلی که در مورد خیال و خیال پردازی بودگفته شد. سغر چیست؟ تقریبا همان سوالی است که می گویند شاعر کیست ؟ که جواب دادن به یکی راه حل دیگری نیز هست. چون تمایزی وجود دارد به خود خلاقیت شاعری می شود که ایجاژها به افکار و احساسات را ذهن شاعر را حفظ و توصیف می کند.

شاعر که در تکامل ایده ال اینطور توصیف می شود که : تمام روح انسان رات به فعالیت وا می دارد . نیروهای درونی بر طبق ارزش و امتیاز آنها را با هم هم سطح می کند.
او تن و روح وحدت را اشاعه می کند که با هم آمیخته می شود و با هم ترکیب می شود هر کدام در دیگری که این توسط قدرت نحوی و جادویی انجام می شود و با هم ترکیب می شود هر کدام در دیگری که این توسط قدرت نحوی و جادویی انجام می شود که ما منحصرا نام خیال پردازی را به آن می دهیم این قدرت که اول توسط میل و درک به عمل در می آید.
گر چه نرم و آهسته و بی توئجه است کنترل می کند و خود را در تعادل یا سازگاری ویژگی های مخالف و ناجور آشکار می کند.

در همسان بودن و در کلی بودن با عینی و واضح بودن در عقاید با ایماژها در فرد با نماینده آل ایماژ حس تازی و بلر بودن با موضوعات قدیمی و آشنا و یک حالت احساس بیش از حالت معمولی با نظم بیش از حد معمول و قضاوت همیشه بیدار و مالک با حس همدردی عمیق و پر شور و در حالیکه عناصر طبیعی و مصنوعی با هم آمیخته می شوند هنر و طبیعت با هم در ارتباط اند و روش با موضوع هماهنگ است و همچنین ستایش ما از شاعر با حس همدردی ما با شعر هماهنگ است .
بدون شک همانطور که سر جان دیویس در مشاهده روح گفت: ( و با کلمات خود شاید تغییرات جزئی ایجاد شود و حتی مناسب تر از آن در خیال پردازی شعری تغییر ایجاد شود)
در به کارگیری این اصول با هدف نقد عملی که در ارزیابی آثار کم و بیش ناقص استفاده شده است .
تلاش کرده ام ویژگی های شعری را کشف کنم که بیانیه های فرض شده و نشانه های خاص قدرت شاعری هستند و از استعداد های کلی متمایزند و توسط انگیزه های اتفاقی این نوشته های شعربه وجود آمده اند .

 

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 39 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد