مقاله در مورد مریم حیدرزاه

word قابل ویرایش
12 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

 

مریم حیدرزاه

 

 

 

مدتی بود در در افکارات در هم تنیده خود سرگرم و درگیر پیدا کردن موضوعی در خور بررسی برای همگان بودم و علی رغم اینکه موضوعات زیادی برای بحث در دسترس بود ، علاقمند به بررسی دنیای انسانهای متفاوت(از نظر جسمی) بودم و برای این کار دنیای درون یک روشندل که بیشتر شعرهای عاشقانه میگفت و شاید از نظر خیلی از مخالفان قالب شعری خاصی نیز نداشت،ولی در کوته زممانی سیل عظیمی از جوانان را بعنوان طرفدار به خود اختصاص داد.

 

او برخلاف عقیده بسیاری از کسانی که اعتقاد دارند که ناتوانی جسمی می تواند در پیشرفت انسانها برای رسیدن به اهداف بلند و بزرگ ،خدشه ایجاد کند یا بطور کل آنها را از رسیدن به اهداف ، آمال و آرزوهایشان منع کند، خط بطلان کشید و با سعی و تلاش که در مکتوب کردن نوشته های خود به خرج داد توانست در یکی از نادرترین اتفاقات بهترین نتیجه ها را بگیرد و با سرعت مافوق تصور در دل خیلی از انسانها جای گشود.

 

مریم حیدرزاده توانست با این کار خود تقریبا کسانی را که از نظر جسمی مشکلاتی مشابه مشکل مریم را در وجود خود داشتند ، با شناخت شخصیت او و کشف توانایی های خود توانستند این حس را که بین آنها و دیگران (انسانهای سالم)فاصله وجود دارد، به حداقل برسانند.

شاید یکی از دلایل اینکه مریم به این سرعت روز به روز به پیشرفت و ترقی و نزدیک شدن به یاری کرد. حمایت طرفدارانی بود که  در همه حال  بصورت نامحسوس مریم رن از درون کسی که با دنیای بیرون خود فاصله زیادی دارند و به این راحتی احساس ها و تصویرهای دنیای بیرون خود را درون قالب خود بررسی و به شیوه خود حلاجی می کند و به تصویر می کشد، جالب بود.

نوشته های مریم همانطور که گفتم ، قالب شعری خاصی نداشته باشد ، شاید دارای وزن و قافیه و …. و خیلی از چیزهایی که در شعر مدنظر را در آن پیدا نکنی . ولی از لحاظی دیگر می توان دنیای ساختگی درون خود و ذهنیت و احساس او را از زندگی بیرون و بصورت مشهودی احساس کنیم

بیوگرافی:

در آبان ماه سال ۱۳۵۶ دختری در تهران متولد شد و هم اکنون ساکن تهران می باشد. در سن سه سالگی عمل آب مروارید یر روی چشم او انجام شد ولی متاسفانه عمل با عدم موفقیت روبه رو شد و پس از چند روز که از عمل می گذشت ،  بانداژ روی چشم مریم برداشته شد ولی انگار مریم هیچ رنگی جز سیاهی در برابر خود نمی دید .آری این چنین بود که مریم از آن پس پا به دنیای جدیدی نهاد دنیایی سراسر از ناامیدی و و ظلمت .دنیایی که اگر هر انسانی با آن مواجه شود در یک لحظه قافیه زندگی خود را می بازد و باقی عمر خود را به بطالت و ناامیدی سپری می کند و د رد نیایی تاریک و تار خود امید زنده بودن وزندگی کردن را هر روز از روز قبل کمرنگ تر می بیند پس از گذشت مدت زمان مدید ی او با شرایط جدید تقریبا کنار آمده و سعی برای فرار از تمامی غصه ها ، ترحم ها ، ناامیدی ها ، و از همه مهمتر دنیایی بیرنگ و تکراری درون خود را آغاز کرد تا بتواند مانند خیلی قبل ها با بیرون و انسانهای بیرون خو دارتباطی راحت برقرار کند. او از سن ۸ سالگی شعر را شروع کرد . در گفته ای از خود او از این سرنوشت خود بعنوان یک کلید طلایی که در تقدیر انسان نهفته است یاد می کند. و هنوز تصاویر و رنگ ها را به گونه ای که در کودکی در ذهن خود بایگانی کرده تجسم می کند .از مریم حیدرزاده ۹ جلد کتاب منتشر شده که دوجلد آن به نثر می باشد.

مدتی با یکی از شبکه های تلویزیونی همکاری می کرد . همایت اطراف

یان باعث می شد مریم ، روز به روز به شرایط آرمانی برسد و امیدوارانه تر به سمت هدف های بزرگ خود  گام بردارد.

 

پس از طی دوران دبیرستان در رشته علوم انسانی در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران شروع به ادامه تحصیل نمود . و علت انتخاب این رشته را برخورد با احساسات مردم عنوان کرده که به عقیده او این امر در دادگاه ها و زندان ها امکان پذیر می باشد ولی علی رغم این طرز فکر پس از گذشت کار زمانی از این رشته دلسرد شدو طبق میل خانواده به سختی دوران کارشناسی حقوق  قضایی را به پایان رسانده و دوباره به نوشتن نثر و شعر مشهور شد. تا زمانی که یکی

از خوانندگان خارج از کشور در یکی از ترانه های خود از اشعار مریم استفاده کرد و تجربه جدید در بابر او رقم خورد به گونه ای که هم اکنون تعداد معدودی از خوانندگان از اشعار مریم بهره می برند.

بهترین شعر او از نظر خودش یک نامه بی جواب از کتاب و آلبوم مثل هیچ کس می باشد. او عاشق آهنگ های آرامش دهنده است . و می  گوید که من هر صدایی که منو از دنیای حاضرم فراتر ببرد دوست دارم . حتی آهنگ و صدایی که هیچ چیزی ازش نمی فهمم . گاهی اوقات این احساس را در وجود من زنده کند . چون موسیقی به قول مریم فراتر از کلام عمل می کند و می تواند ما را به یک دنیایی دیگری ببرد.

علاقمند به سازهای گیتار ، پیانو وفلوت می باشد و به نواختن کیبرد نیز مسلط می باشد. اوهنوز ازدواج نکرده است . و به گفته خود دارای ملاک های عجیب و قریبی است و چون توانایی به خرج دادن اعتدال در زندگی او را ندارد . در یک زندگی اعتصاب رمانتیک بسر می برد . یکبار عاشق شده است و تیم مورد علاقه اش مورد پرسپولیس است و و شاید به همین دلیل شهرت جهانی پیدا کرده است ، چون طرفداران پرسپولیس در تمامی دنیا زبانزد خاص و عام هستند.

جدا شدن شعر و موسیقی را پایان موسیقی عنوان می کند. از آدم های بینا ممکن است خیلی ها در مورد دنیا سوالاتی کنند ولی شاید چیزی دستگیر آنها نشد که دنیا چی هست و چرا ما بدنیا می آییم و چرا زندگی می کنیم . و چرا این فرصت زیستن پس از مدت ی از ما گرفته می شود .  این چرخه آخر به مرگ ختم می شود، به چه دلیلی وجود دارد . خیلی از ما آدم ها چیزهایی را که داریم . چیزها یا کسانی که به هر نحوی توی ادامه زندگی ما نقش مهمی دارند . شاید که نه، مطمئنا به آنها بها نمی دهیم مثل سلامتی ، مثل عزیزانمان و اگر روزی آنها از ما گرفته شوند شاید تازه بفهمیم کهک چه نعماتی در اختیار ما بصورت امانت بود و ما قدرشان را ندانسته ایم .و با تمام وجود درک نکرده ایم .

زندگی رسم خوشایندی نیست

زندگی اجبار است

لاجرم باید زیست..

زندگی یک قانونه که متاسفانه در نهایت بی عدالتی تصویب شده و هیچ مرزو قانونا نمی تواند روی دست آن بلند بشود.

مانند مرده های متحرک که بدون فکر به حال و آینده پیش رو گام بر می دارند تا به هدف ها ی دست نیافتنی و بلند برسند.

 

ولی افسوس که همین بی فکر پیش رفتن باعث می شود که بر اثرشکست در راه هدف از  راه رسیدن به آن ناامید و چشم پوشی کنند.

 

 

 

 

 

 

 

نامه بی جواب

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه مکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
 جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
 یه قلب تنها و کبود هلک یه نگاهته

من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
 یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه

سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
 مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 12 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد