مقاله علاءالدین عطاملک جوینی و هولاکوخان مغول

word قابل ویرایش
17 صفحه
دسته : اطلاعیه ها
12700 تومان
127,000 ریال – خرید و دانلود

علاءالدین عطاملک جوینی و هولاکوخان مغول

چکیده

علاءالدین عطاملک جوینی شخصیت کارآمد و مـوثر دوره ایلخـانی در خـانواده دیـوان سالار جوینی در سال ۶۲۳ هـ ق به دنیا آمد. وی به رسم آبا و اجداد خویش در عنفوان جوانی توسط پدرش، بهاءالدین، وارد دستگاه امیرارغونآقا حـاکم مغـول در خراسـان، گرجسـتان و آسیای صغیر گردید. علاءالدین عطاملک به عنواندبیر مخصوص امیر ارغون رسماً در جرگـه دیوانسالاران مغول در آمد و در سفرهای متعدد وی به قراقروم پایتخت مغولان حضور داشت. از جمله در یکی از این سفرها بود، که به وی پیشنهاد شد تا به نگـارش کتـابی در فتوحـات مغولان بپردازد. این کتاب تاریخ جهانگشای نامگذاری شد. پس از ورود هلاکو بـه ایـران در سال ۶۵۴ هـ ق امیر ارغون، عطاملک را به هلاکوخان معرفی نمود و از آن پس عطاملـک بـه عنوان یکی از خواص و ملازمین، هلاکو را در تمامی حوادث و وقایع بزرگ چون فـتح قـلاع اسماعیلیه و فتح بغداد همراهی نمود. یک سال پس از فتح بغداد در سـال ۶۵۷ هــ ق هلاکـو حکومت عراق عرب را به علاءالدین عطاملک سپرد. عطاملک این سمت را تـا زمـان سـومین ایلخان مغول، احمد تگودار، حفظ نمود. عطاملک در تمـام مـدت فرمـانروائی هلاکوخـان در منصب حاکم بغداد مصدر خدمات مهم و ذیقیمتی در عراق عرب شد، به طوری که بغـداد در دوران ولایتداری وی یکی از ادوار طلائی خود را در عرصه تاریخ جلوهگر ساخت. کلیدواژگان: هولاکو، ارغون، عطاملک جوینی، اسماعیلیه، الموت، بغداد.

مقدمه

بعد از هجوم خونبار مغولان به سرزمینهای اسلامی، جامعه ایرانی دچار صدمات و آسیبهای اجتماعی فراوانی گردید. به طوری که هویت فرهنگی و سیاسی ایرانیان دچار لطمههای جبرانناپذیری شد. در آن روزگار علاءالدین عطاملک جوینی مانند دیگر مردان بزرگ ایرانی این مهم را به خوبی درک کرد و تمام سعی و تلاش خود را در راه احیاء فرهنگی و سیاسی سرزمینش از دستبرد غارتگرانه و ویرانگر قوم غالب به کار بست. وی کوشید تا تسلط و نفوذ بیگانگان را با هدایت آنان به سمت و سوی سازندگی و مرمت و تعمیر خرابیهای ناشی از یورشهای اولیه مغولان به گونهای موثر جبران نماید. وی با استفاده از تجربیات ارزشمند آبا و اجدادی خویش از همان آغاز جوانی با استفاده از دانش، تجربه و هوش و ذکاوتش به مقابله با نفوذ فرهنگی و اجتماعی عنصر مغول پرداخت، و قوم بیگانه را که از نظر دینی و فرهنگی از او و هموطنانش به مراتب پایینتر بودند به مبارزهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی طلبید. وی در این مبارزه در میدان فرهنگ و سیاست قوم غالب را چنان مقهور اندیشه و زیرکی خویش نمود، که اینک آنها بودند، که در مقابل اسلحه برنده عطاملک و هم میهنانش به زانو درآمدند، چرا که مغولان از هر لحاظ نیازمند هم فکری و همکاری افرادی همچون علاءالدین عطاملک برای حکومت بر مملکت عریض و طویل و پرجمعیت ایران با پشتوانه تمدن چند هزار سالهاش بودند. عطاملک جوینی با استفاده از نقطه ضعف قوم بیگانه سعی در نزدیک کردن خویش به دستگاه حکومتی نمود، تا از طریق کسب و احراز مقامات حساس و مهم در دستگاه ایلخانی به نوعی موثر در سیاستگذاریهای خانان مغول نقشی موثر ایفا نماید. وی با ثبوت کاردانی و لیاقتش در نزد ایلخانان توانست، به بالاترین مقامی که تا آن زمان برای ایرانیان بیسابقه بود دست یابد ودر واقع جانشین خلفای عباسی در بغداد و ولایات عراق عرب شد. وی در کنار دیگر هموطنانش از طریق تسلط و آشنایی با خوی و خصلت خانان مغول به آرام کردن طبع سرکش و ایلاتی آنان پرداخت و مغولان را با طبع آرام، هنرجو و علمپرور ایرانیان آشنا گرداند.

اجداد و خاندان علاءالدین عطاملک جوینی

علاءالدین عطاملک جوینی شخصیت موثر و کارآمد دورۀ مغولی و ایلخانی منسوب به یکی از قدیمترین و مشهورترین خانوادههای اصیل ایرانی است، به گونهای که »آبا و اجداد وی متصدی مراتب ارجمند و متعهد مناصب بلند بودهاند.۱« خاستگاه خاندان وی مربوط به منطقهای است به نام جوین۲ واقع در ناحیهای میان خراسان و قهستان.۳

دربارۀ نسب علاءالدین عطاملک جوینی به ابنالفوطی مورخ مخصوص وی رجوع میکنیم وی در مجمع الآداب فیمعجم الالقاب خویش نسب عطاملک را این چنین بیان میکند:

علاءالدین ابومنصور عطاملک بن محمد بن محمد بن محمد بن علی بن محمد بن محمد بن علی بن علی بن محمد بن احمد بن اسحاق بن ایوب بن الفضل بن الربیع الجوینی وزیر الرشید المهدی صاحب دیوان. ۴

از طرفی دیگر در منابعی مانند نسائم الاسحار، دستورالوزرا، مجالس المومنین نسب وی را به ابوالمعالی امامالحرمین حجهالاسلام عبدالملک جوینی میرسانند. ۵اما با در نظر گرفتن سخنان ابنالفوطی و نیز شمسالدین محمد الذهبی که نسبت به دیگر منابع معتبرتر هستند زیرا نزدیک به عهد عطاملک بودهاند. نسب وی به همان فضلبنالربیع معروف، حاجب خلفای عباسی میرسد. ربیع۶ و پسرش فضل از مردان مشهور تاریخ بودند و همواره عهدهدار مناصب حجابت و وزارت در دستگاه خلفای عباسی بودهاند. ۷

اولین دسته از اطلاعات دقیق درباره خانواده وی باز میگردد، به سال ۵۸۸ هـ ق مصادف با اواخر دوران حکومت سلجوقی، زمانی که اتسز خوارزمشاه به قصد جنگ با سلطان طغرل سلجوقی به جانب ری حرکت مینمود. در هنگام عبور از قصبه آزادوار با بهاءالدینمحمدبنعلی جد پدر عطاملک ملاقات میکند.۸

در این ملاقات بنا به دستور سلطان مباحثهای بین بهاءالدین و بهاءالدین کاتب بغدادی که در آن وقت در خدمت سلطان بود صورت میگیرد. نتیجه مباحثه این بود، که بهاءالدین بسیار مورد توجه سلطان قرار گرفته و مورد نوازش وی واقع شده است. ۹

همچنین در دورۀ زمامداری سلجوقیان به شخصیتی به نام منتجبالدین بدیع کاتب جوینی بر میخوریم وی خال جدعلاءالدین عطاملک (بهاءالدین) است او رییس دیوان مکاتبات سلطان سنجر بوده و در فن نگارش مهارت و شهرت کاملی داشته است. اثر ارزشمند عتبهالکتبه که نمونه ارزندهای از مجموعه مراسلات دیوانی عهد سلجوقی است از یادگارهای اوست. ۱۰

در دوران حکومت خوارزمشاهیان شمسالدین محمدجوینی جد عطاملک از همراهان سلطان محمد خوارزمشاه و مستوفی دیوان وی بوده است.۱۱ وی در اواخر دورۀ حکومت سلطانمحمد خوارزمشاه به مقام صاحب دیوانی رسید و بعد از او در زمان حکومت پسرش جلالالدین بار دیگر به این مقام منصوب گردید.۱۲

بعد از فوت شمسالدین پسرش بهاءالدین هنگامی که کار خوارزمشاهیان را تمام شده میدید، در ملازمت حکام و شحنگان مغول درآمد.۱۳ و بنابر آنچه که خاصیت خاندان جوینی بود بهاءالدین توانست در سایه کفایت و لیاقت خویش تشکیلات از هم پاشیدهای را که زاده حمله مغول بود، تا حد امکان بهبود بخشد و مقام و جایگاه خویش را در دستگاه حکام مغولی از جمله جنتمور، نوسال، گرگوز و امیرارغون حفظ نماید و به مقام صاحب دیوانی کل ممالک از جانب اکتایقاآن برگزیده شود. ۱۴

کودکی و نوجوانی علاءالدین عطاملک جوینی

راجع به دوران کودکی عطاملک در هیچ یک از منابع متقدم و متأخر سخنی به میان نیامده است تمامی منابع این دوره سخن خود را درباره این شخصیت از ابتدای دوران نوجوانی وی آغاز کردهاند.

بهاءالدینمحمد قبل از وفات خویش در سال ۶۵۷ هـ ق در سایه کفایت و مقبولیتی که در دوران قدرت خود کسب کرده بود توانست طبق سنت خانوادگی خویش علاءالدین عطاملک را از نوجوانی وارد دستگاه امیرارغون حاکم جمیع ولایات واقع شده در غرب نماید. ۱۵

امیرارغون در دوران حکومت خویش بر خراسان بزرگ برای بازپس دادن محاسبات اموال یا دفع تهمتهای وارد بر خود پنج یا شش مرتبه به قراقروم سفر نمود و عطاملک همواره وی را به عنوان یکی از دبیران مخصوص در اغلب سفرهایش همراهی نموده است. ۱۶

در یکی از سفرهای امیر ارغون به قراقروم به منظور شرکت در قوریلتای جلوس منکوقاآن در سال ۶۴۹ هـ ق علاءالدین عطاملک وی را همراهی نمود. این سفر وی با سفرهای قبلی متفاوت بود و از اهمیت ویژهای برخوردار بود زیرا در این سفر که یک سال و پنج ماه به طول انجامید عطاملک مورد توجه منکوقاآن واقع گردید و قاآن که میل به گردآوری مجموعهای از آثار و اخبار مغول و اجداد خویش را به منظور حفظ و بقای نام خود را داشت، با توجه به کاردانی، لیاقت و استعداد عطاملک وی را برای انجام چنین امر مهمی برگزید.۱۷
حاصل پذیرش چنین فرمانی نگارش کتاب ارزشمند تاریخ جهانگشا گردید. عطاملک نگارش کتاب را در تاریخ ۶۵۰ هـ ق هنگامی که هنوز در قراقروم بود آغاز نمود.۱۸ علاءالدین عطاملک بعد از پایان این سفر همچنان مانند قبل در سلک منشیان و کاتبان امیر ارغون تا سال ۶۵۴ هـ ق یعنی زمان ورود هلاکو به ایران باقی ماند.

ورود هلاکو به ایران و علاءالدین عطاملک جوینی

هنگامی که منکوقاآن بعد از قوریلتای بزرگ سال ۶۴۸ هـ ق روی کار آمد، برای ادامه متصرفات خود در ایران، سرکوبی و ریشه کن کردن قلاع اسماعیلیه، تصرف بغداد و ادامه متصرفات خویش درغرب، برادر خود هلاکو را که فردی مطمئن و کارآمد بود برای انجام دادن این مهم در نظر گرفت۱۹ وی (هلاکو) در پاییز سال ۶۵۱ هـ ق همراه با سپاهیان خویش سفر خود را به سمت غرب آغاز نمود.۲۰
هلاکو در طی سفر خویش مرحله به مرحله و منزل به منزل مورد استقبال و پذیرایی امرا و حکامی که در مسیر حرکت او بودند قرار گرفت، تا این که در مرغزار شفورقان امیر ارغون با افراختن خیمهای با شکوه از او و همراهانش پذیرایی نمود.۲۱ و سه تن از بهترین و کارآمدترین یارانش را که لیاقت و اعتبارشان را به ثبوت رسانیده بودند نزد هلاکوخان معرفی نمود یکی از این سه تن علاءالدین عطاملک جوینی بود.۲۲ آن دو نفر دیگر عبارت بودند از کرایملک فرزند امیرارغون و احد بیتکچی که همراه علاءالدین عطاملک برای تدبیر مصالح خراسان و عراق عرب نزد هلاکوخان معرفی گردیدند.۲۳ از این زمان به بعد علاءالدین عطاملک به عنوان یکی از خواص و ملازمین هلاکو همیشه و در همه جا در خدمت وی قرار گرفت و این گام اول ورود وی به دستگاه ایلخانی بود، به احتمال قریب به یقین عطاملک در دستگاه هلاکوخان منصب منشی مخصوص وی را داشته است زیرا در واقعه تسخیر قلاع اسماعیلیه که اندکی بعد از این رخ میدهد، وی عهدهدار این منصب است.۲۴

علاءالدین عطاملک در سایه شایستگی و کاردانی خویش و سابقه خدمتگزاریهای ارزندهاش بسیار مورد توجه و نواخت هلاکوخان قرار گرفت، تا آنجا که وقتی برای نخستین بار دچار توطئه جمالالدین خاص حاجب (که سمت اشراف ممالک غربی مغول را عهدهدار بود) گردید از حمایت و پشتیبانی هلاکوخان برخوردار شد. جمالالدین به دلیل دشمنی با امیرارغون، با جماعتی از حساد و مغرضین به توطئه وی پرداخت. هنگامی که جمال الدین به خدمت هلاکو رسید، بعد از سعایت از امیرارغون فهرستی از اسامی تمام امرا و روسای تحت حاکمیت امیر ارغون را برای هولاکو خواند. در حین خواندن اسامی به نام علاءالدین عطاملک رسید. هلاکو سخن وی را قطع نمود.۲۵ و به او گفت:

اگر با او سخنی است در حضرت ما عرضهدار تا همین جا استکشاف آن رود و مصلحت آن گفته شود۲۶

جمال الدین بعد از شنیدن این سخن از گفته خویش پشیمان گردید و از هلاکوخان عذر خواهی نمود.

فعالیتهای عمرانی علاءالدین عطاملک جوینی (خبوشان)

هلاکوخان در طی مسیر حرکت خود به قصد تسخیر قلاع اسماعیلیه منزل به منزل حرکت نمود تا این که به خبوشان رسید. بنا به گفته رشیدالدین فضلاالله »خبوشان قصبهای است که مغولان آن را قوچان میگویند.۲۷«

خبوشان در زمان تاخت و تاز مغولان به ایران همچون دیگر شهرهای خراسان، عرصه تاخت و تاز آن قوم قرار گرفت. این شهر به گونهای لگدکوب سم ستوران مغول گردید، که به سادگی لطمات وارد برآن قابل جبران نبود و از آن زمان یعنی زمان حملات اولیه مغولان به سرگردگی چنگیزخان ۶۱۶) هـ ق) تا زمان حملهی دوم مغولان به سرکردگی هلاکوخان ۶۵۳) هـ ق) به همان حال معطل و ویران باقی مانده بود. ۲۸

هنگامی که هلاکو به این منطقه (خبوشان) رسید. عطاملک که خان را مایل و مشتاق به آبادان کردن مناطق تحت حکومت خویش دید، مسئله ویرانی خبوشان را باوی در میان گذاشت هلاکو نیز از پیشنهاد او استقبال نمود،۲۹ وی فرمان تجدید عمارت خبوشان را طی یرلیغی صادر نمود و متذکر شد، که مخارج آن را از خزانه معین نمایند، تا مخارج و هزینههای آن بر عهده رعایا نیفتد، همچنین اعیان، اشراف و بزرگانی همچون وزیراعظم سیفالدینآقا هر یک مبلغی بنا به توان خویش صرف آبادانی و باز ساخت آن منطقه نمودند.۳۰

علاءالدین عطاملک جوینی و فتح قلاع اسماعیلیه

عطاملک در فتح قلاع اسماعیلیه به رهبری رکنالدین خورشاه هلاکو را همراهی مینمود. شاهد این مدعا نوشتههای علاءالدین عطاملک در کتاب جهانگشایش است او همه جا در واقعه قلع و قمع اسماعیلیه در مصاحبت هلاکو بود. و تمامی وقایع را مو به مو و جزء به جزء در کتاب خویش منعکس نمود و همواره احساس رضایت و شادمانی خود را در حمله هلاکو به این قلاع ابراز داشته و تعصب و دشمنی خویش را در مخالفت با آنها به هیچ عنوان پنهان نکرده و از آنها به عنوان »ملاعین متجنده و کفاه« یاد میکند.۳۱

در طی حملات سنگین مغولان (هلاکو) به قلعه میمون دز (مقر حکومت اسماعیلیان) رهبر آنان رکنالدین خورشاه با فرستادن فردی از طرف خود به نزد هلاکوخان خواستار مصالحه گردید.۳۲

در نتیجه عطاملک بنا به فرمان هلاکو یرلیغی متضمن امان نامهای برای رکنالدین خورشاه به خط خود به نگارش درآورد.۳۳ و به دنبال آن رکنالدین خورشاه و اطرافیان وی در روز یکشنبه به سال ۶۵۴ هـ ق تسلیم گردیدند و به دنبال آن تمامی قلاعی که در حدود قهستان مانده بود به تعداد بیـش از ۵۰ عدد »که با افلاک تطاول میجستند و با کواکب تصـاول میکردند.« خراب گردید. ۳۴ علاءالدین عطاملک از این واقعه بسیار شادمان و خرسند است، این ماجرا را با شور و شوق فراوان بیان میکند و این فتح را با فتح خیبر یکسان میداند ۳۵ و درباره سقوط آنها این چنین میگوید:

امروز به فر دولت پادشاه جهان افروز اگر در گوشه کارد زنی است کارِ زنی، پیش گرفته است و هرکجا داعی ناعی و هر رفیقی رقیقی گشته است. ۳۶

علاء الدین عطاملک جوینی و فتح قلعه الموت

بعد از تسلیم رکنالدین خورشاه و تصرف قلعه میمون دز و تباهی تمامی قلاع اسماعیلیه دو قلعه به مقاومت خود ادامه دادند. این دو قلعه عبارت بودند از الموت و لمسر که از قبول ایلی و تسلیم شدن ابا کردند.۳۷

هنگامی که هلاکو از مذاکره با اهالی دو قلعه مذکور نتیجه نیافت یکی از فرماندهان خود را برای محاصره الموت با لشکری بدان سمت فرستاد و خود با دیگر سپاهیانش به قصد تصرف قلعه

لمسر حرکت نمود.۳۸ بعد از مدتی اصحاب قلعه الموت از باب مصالحه درآمدند و مغولان توانستند وارد قلعه شوند و به شکستن درها و دیوارها پرداختند.

علاءالدین عطاملک در آن زمان (فتح الموت) همراه هلاکوخان در محاصره قلعه لمسر بود شاهد این مدعی سخن وی است، که میگوید: »وقتی که در پای لمسر بودم بر هوس کتابخانه که صیت آن در اقطار شایع بود افتادم.۳۹ « بنابراین هنگامی که خبر گشودن قلعه الموت و غارت آن به دست مغولان به عطاملک رسید وی از ترس این که مبادا در این اثنا کتابخانه بزرگ الموت نابود شود و آثار نفیس و ارزشمند کتابخانه از بین رود، از هلاکو خواهش نمود، که از آن کتابخانه دیدن کند و به مطالعه آن کتب بپردازد.۴۰

با این وصف عطاملک با کسب مجوز از طرف هلاکو مانع از به آتش کشیده شدن و ویران گردیدن کتابخانه بزرگ الموت گردید. علاءالدین عطاملک بعد از مطالعه کتابها، مصاحف و کتابهای نفیس و آلات رصد و اسطرلابها و ابزارآلات نجومی را از دیگر کتب مربوط به اصول یا فروع مذهب اسماعیلیان جدا نمود.۴۱

باتوجه به میزان دشمنی و عداوت عطاملک با اسماعیلیان که به آن اشاره رفت، وی سعی نمود، تا به دقت هیچ اثری از کتابهای مربوط به دین و مذهب اسماعیلیان باقی نگذارد، به نظر وی آنها دارای هیچ ارزشی نبودند زیرا که »نه به منقول مستند بود و نه به معقول معتمد۴۲« تنها در این میان کتابی مشتمل بر زندگینامه حسن صباح موسوم به سرگذشت سیدنا از میان آن کتابها جان سالم به دربرد. زیراکه علاءالدین آن را برای تاریخ و بیان حقایق مربوط به اسماعیلیان مهم و موثر دانسته، به همین دلیل خلاصهای از آن را در جلد سوم جهانگشای خویش نقل میکند. ۴۳

تاریخ، عطاملک را برای نجات کتابها و مصاحف و نسخی از قرآن و دیگر کتب، از دست مغولانی که برای آنان کتاب و کتابخانه هیچ ارزشی نداشته و به طرفهالعینی کتابها را در معرض نابودی و کتابخانهها را در معرض سوزاندن قرار میدادند، ستایش میکند. ولی از طرف دیگر از این که عطاملک نتوانست بیطرفی خود را به عنوان یک عالم و دانشمند حفظ کند، به شدت انتقاد میکند و او را مقصر میداند که چرا مانند یک فرد عامی، علم و دانش را فدای تعصباتش نموده است و در اینجا همچون یک مغول و شاید بدتر از آن بوده است. زیرا که مغولان از اهمیت کتابها آگاهی نداشتند، اما عطاملک دانسته تن به چنین کاری داده است. و با این عملش منجر به نابود کردن آثار بینظیری شد که میتوانست راهگشای بسیاری از مسائل علمی و تاریخی گردد.

فتح بغداد و علاء الدین عطاملک جوینی ۶۵۶) هـ ق):

علاءالدین عطاملک در لشکر کشی هلاکوخان به بغداد مانند سفر جنگی پیشین (تخریب قلاع اسماعیلیه) همراه با سایر بزرگان چون خواجه نصیرالدین طوسی، ارغونآقا و سیفالدین بیتکچی از ملازمین و همراهان وی بود.۴۴
هنگامی که در روز یکشنبه چهارم صفر سال ۶۵۶ هـ ق خلیفه المستعصمباالله تسلیم هلاکو شد

و خلافت پانصد و اند ساله عباسیان به پایان رسید۴۵ راه برای تاراج و چپاول بغداد گشوده شد و لشکر مغول یک باره در شهر ریخت. در این میان تمامی مورخان همچون الفوطی، رشیدالدین فضلاالله، وصاف، بناکتی، جوزجانی و … که درباره این برهه تاریخی صحبت کردهاند در میان سخنانشان هیچ سخنی از شخص علاءالدین عطاملک به میان نیاوردند. در این صورت نمیتوانیم به روشنی وصراحت درباره نقش عطاملک جوینی هنگام تسخیر بغداد و تاراج و تصرف آن نتیجهای بگیریم. در این باره هنگامی که به کتاب شخصی عطاملک (جهانگشا) رجوع میکنیم، تا بتوانیم به جهتگیری و نقش وی درباره فتح بغداد اطلاعاتی به دست آوریم به جایی نمیرسیم زیرا که بعد از فتح قلاع اسماعیلیه. کتاب علاءالدین عطاملک نیز به پایان رسیده و او به موضوع بغداد نپرداخته است.

در این میان نقش و جایگاهی برای علاءالدین عطاملک دیده نمیشود. تا یک سال بعد از فتح بغداد در سال ۶۵۷ هـ ق وی با مشارکت عمادالدین قزوینی به حکومت کل عراق عرب برگزیده شد.۴۶ بنابراین نظر برخی از مورخین چون رشیدالدین فضلاالله و برخی دیگر مانند خواندمیر و میرخواند مبنی بر این که حکومت بغداد در سال ۶۶۱ هـ ق مصادف با تاریخ تفویض منصب وزارت به خواجه شمسالدین برادر عطاملک بوده مورد قبول نیست. زیرا که شخص علاءالدین عطاملک در کتاب خود به نام تسلیهالاخوان به شخصه بیان کرده که »در شهور سنه سبع و خمسین ستمایه۴۷ که از میعاد واقعه بغداد یک سال بود تدبیر مصالح و مهمات آن ملک به محرر این احوال تفویض گردانید.۴۸ «

بنابراین سراسر نواحی تحت تابعیت دستگاه خلافت عباسی در بینالنهرین و قسمتی از خوزستان به علاءالدین عطاملک واگذار گردید، که شامل ۵ ناحیه حکومتی (اعمال) میشد این نواحی عبارت بودند از اعمال الشرقیه که شامل الخالص، طریقالخراسان، بندنیجین و اعمالالفراتیه، اعمالالواسطیه، البصریهاعمالالحلیه و الکوفیه، اعمالالدجیل و السمتنصری بود.۴۹

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 12700 تومان در 17 صفحه
127,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد