whatsapp call admin

مقاله بررسی ساختارشناختی مقامات حمیدی و گلستان سعدی

word قابل ویرایش
19 صفحه
10700 تومان
107,000 ریال – خرید و دانلود

چکیده

این پژوهش با تحلیل ساختارشناسانۀ دو اثر گلستان سعدی و مقامات حمیدی به بیان تشابهات و تمایزات آنها از ابعاد گوناگون ساختاری میپردازد. مقامه نویسی یکی از پیچیده ترین و متکلف ترین سبک های نوشتاری فنی و مصنوع بوده که با مقامات بدیع الزمان همدانی به عنوان یک نوع ادبی مستقل پذیرفته شده است . مقامه تحت تأثیر سبک نثر مصنوع به اوج خود رسید و با افول نثر مصنوع ، رواج خود را از دست داد. با این همه – به عنوان یک نوع ادبی- برخی از نویسندگان در دوره های بعد تحت تأثیر سبک مقامه نویسی قرار گرفته اند. سعدی در گلستان از جمله کسانی است که اگرچه از مقامات حمیدی تأثیر پذیرفته است ، به هیچ وجه نمیتوان او را مقلد قاضی بلخی دانست . گلستان و مقامات حمیدی در برخی از جنبه ها مشترکاتی با هم دارند و این امری طبیعی است ؛ زیرا در آثار روایی رعایت بعضی از اصول حاکم بر این گونه آثار، فرض و لازم بود. در این پژوهش ، با بررسی هر دو اثر گرانقدر مقامات و گلستان از منظر ساختارشناختی،  بر عناصراصلی در ساختار داستان ها، از قبیل زاویه دید، عنصر شخصیت ، راوی، طرح یا پیرنگ ، زمان و مکان ، تمرکز و تأکید شده است .

کلیدواژه ها: مقامه ، عناصر داستانی، مقامات حمیدی، پیرنگ ، ساختارشناسی، گلستان سعدی

مقدمه

مقامه و مقامه نویسی با تأثیرپذیری از علل و عوامل گوناگون ، از بدیع الزمان همدانی (٣۵٨-٣٩٨ ق ) به عنوان نخستین کسی که نوشتن مقامه را در ادبیات عرب باب کرد، شروع شد. بارزترین مقامه در ادبیات فارسی، مقامات قاضی حمیدالدین بلخی (م ۵۵٩) است که آن را در سال ۵۵١ تألیف کرده است .

 مقامات حمیدی از نثرهای فنی و متکلف فارسی و گلستان سعدی نیز از آثار مسجع پس از مقامات حمیدی است که به رغم اختلافاتی که بین این دو اثر مشاهده می شود، از بعضی جنبه ها مشابهت هایی نیز با هم دارند که نشان دهنده تأثیرپذیری سعدی از مقامات حمیدی است . برخی ازصاحب نظران از جمله استاد بهار در سبک شناسی به این نکته اشاره کرده اند. وجوه مشترک بین مقامات حمیدی و گلستان سعدی از جهات گوناگون قابل بررسی است ؛ زیرا مایه های اشتراک در بین این دو اثر چندان اندک و  نادر نیست که بتوان آن را نادیده گرفت . از دیدگاه ادبی، اشتراک در استفاده از صنایع ادبی بخصوص انواع سجع و موزونیت کلام ، استفاده وافر از آرایه های ادبی همچون جناس ، مراعات نظیر، تلمیح و آمیزش کلام با عبارات عربی و تلفیق نثر با شعر و موارد دیگر، که نشان دهنده تسلط هر دو نویسنده به سیاق سخن در فارسی و عربی است . اما در عین حال ، با آن که سعدی هم با کلیله و دمنه آشنا بوده و هم با مقامات ، ولی هیچ گاه نمیتوان شیخ شیراز را دنباله رو و مقلد آنان دانست . او با درک درست از روح زمانه ، شیوه نثر روایی را که دیگر شاید جذابیت چندانی در میان نخبگان ادبی نداشته است ، دچار تحول کرد و نقطۀ عطفی پدید آورد که پس از وی پیروان و مقلدان فراوانی یافت .

 نویسنده در این پژوهش ، دو اثر نامدار مقامات و گلستان را از منظر ساختارشناختی بررسی میکند؛ زیرا این دو اثر از این منظر تاکنون به صورت تطبیقی بررسی نشده اند. در خلال این پژوهش به موضوعاتی نظیر صحنه پردازی ، عنصر زمان و مکان ، عنصر شخصیت ، پیرنگ ، زاویۀ دید، عناصر سبکی، درون مایه پرداخته خواهد شد.

پیشینۀ تحقیق

یکی از شناخته شده ترین کتاب هایی که پیرامون بوطیقای ساختاری داستان نوشته شده است ، «بوطیقای ساختارگرا» اثر تزوتان تودوروف ١ است که در این پژوهش از آن استفاده شده است . اما مرتبط با موضوع این مقاله ، کتاب ها و مقالاتی نیز نوشته شده که هرچند ذکر تمام آنها در این مجال مقدور نیست ، به پاره ای  از آنها اشاره میشود. از جمله : مقامه نویسی در ادبیات فارسی، فارس ابراهیمی؛ بدیع الزمان همدانی و مقامه نویسی، علیرضا ذکاوتی قراگزلو؛ انواع نثر فارسی، منصور رستگار فسایی؛ عناصر داستان ، جمال میرصادقی؛ «بررسی و نقد روایی گلستان »، سیامک صباحی؛ «بررسی تطبیقی سبک ادبی مقامات حریری و حمیدی»، حسن دادخواه ؛ بررسی ساختاری حکایت های گلستان سعدی»، حسین حاجیعلی لو، که از آثار فوق در این پژوهش استفاده شده و مشخصات کامل آنها در فهرست منابع مقاله آمده است .

١.  مقامه چیست ؟

مقامه در لغت به معنی جای ایستادن است و در معنی اصطلاحی قسمی است از اقسام قصص که با صرف نظر از تکلفات لفظی و معنوی که در آن هدف اصلی است ، مقصود نویسنده از ابداع و انشای آن این است که بتواند با فراغ بال و وسعت مجال ، هر چه بیشتر صنایع لفظی و بدیعی بخصوص سجع را در آن به کار برده و در لغت پردازی و ترکیب سازی، نهایت هنر خود را در فن نثرنویسی به شیوه معمول در این دوره ، ارائه دهد (خطیبی،١٣٧۵: ۵۴۶-۵۴٧) و نیز گفته اند: «مقامه در لغت به معنی جای ایستادن ، مجلس ، محل اجتماع قبیله ، و جای ماندن است . و در معنی اصطلاحی نوعی داستان های کوتاه به نثر فنی و مصنوع ، آمیخته با شعر و امثال و آراسته با اقسام صنایع لفظی است که غالبا جنبۀ فکاهی داشته و در مجلسی و انجمنی خوانده می شده است . این داستان ها دو شخصیت ممتاز دارند که یکی قهرمان اصلی و دیگری راوی است » (انوشه و دیگران ،١٣٧۶: ١٢۶١). استاد بهار نیز در تعریف مقامه چنین گوید: «روایات و افسانه هایی است که کسی آنها را گرد آورده و با عباراتی مسجع و مقفی و آهنگ دار برای جمعی فروخواند یا بنویسد و دیگران آن را بر سر انجمن ها یا در مجالس خاص بخوانند و از آهنگ کلمات و اسجاع آن که به سجع طیر و تغرید کبوتران و قمریان شبیه است ، لذت و نشاط یابند» (بهار، ١٣۵۵: ج ٢،٣٢۵).

 مقامه ها داستان هایی پی در پی است که قهرمان همه آنها یکی است . این قهرمان أعمال محیرالعقولی انجام می دهد، یا به اصطلاح شیرین کاری میکند و در پایان غیب میشود و کسی نمیفهمد که سرگذشت او به کجا انجامیده است . و دوباره در داستان دیگر به هیئت نوینی آشکار می شود. بدین ترتیب ، میتوان مقامه را حد أعلای داستان های پیکاریسک ٢ دانست که در قرن شانزدهم در اسپانیا مرسوم شد. پیکارسک مشتق از واژه اسپانیایی پیکارو به معنی دغلباز و محیل و کلک زن است و پیکارسک

صفتی بود برای رمانس هایی که به أعمال پیکاروها می پرداختند. قهرمان مقامه نیز معمولا دغلباز و محیل است (شمیسا، ١٣٧٧:

٩۴). از تعاریفی که برای مقامه ذکر کرده اند، به طور خلاصه چند نکته استنباط می شود:

١- مقامه در انجمن به صورت سخنرانی یا قصه گویی خوانده میشد.

٢- مقصود نویسنده از ابداع آن ، این است که بتواند با فراغ بال هرچه بیشتر صنعت پردازی کرده و مهارت خود را در سجع آرایی و ترکیب سازی و لغت پردازی ارائه کند.

٣-  قهرمان مقامه ها فردی است سخت حیله گر که تمام همتش مقصور به کسب توشه و نانی است که از هر راهی ممکن است به دست آورد.

۴- همان گونه که در قرن سوم گدایان و نیازمندان مطلوب خود را به صورت مسجع بیان میکردند تا ضمن عرض نیاز، توجه مخاطب را بیشتر به خود جلب کنند، شالوده مقامه نیز بر پایه لفاظی و سجع سازی و صنایع لفظی بوده است .

۵- قهرمان مقامه ها به صورت شخصی ناشناس در فضای داستان ظاهر شده و پس از سلسله حوادثی ناپدید میشود و باز در داستان دیگری با صورت و هیئتی جدید آشکار میشود.

 مهمترین مقامه به زبان فارسی، مقامات حمیدی تصنیف قاضی حمیدالدین بلخی (متوفی ۵۵٩ ه) قاضیالقضات بلخ است که آن را در سال ۵۵١ ه به تقلید از مقامات بدیع الزمان همدانی و قاسم بن علی حریری نوشت . اهمیت مقامات حمیدی و نقشی که در ایجاد نوع خاصی از نثر روایی در ادب فارسی داشته است ، موجب شده تا برخی از صاحب نظران ، سعدی را در نگارش گلستان دنباله رو و مقلد قاضی بلخی بدانند. استاد بهار میگوید: «گلستان سعدی در واقع (مقامات ) است و میتوان او را ثانی إثنین مقامات قاضی حمیدالدین شمرد» (بهار، ١٣۵۵: ج ٣، ١٢۴).

 بحث و بررسی

کلیاتی از شاکله مقامات حمیدی و گلستان

طرح کلی مقامات حمیدی، بیشتر بر محور گفت وگوهای درونی یا حدیث نفس و دیالوگ های تیپ های خاصی از آدم هاست .

تیپ هایی چون گدا، دزد، خطیب و مردان زبان آور و سخن سنج ، تیپ های عمده داستان های مقامات هستند. مقامات به مثابه سریالی داستانی است که دارای یک شخصیت اصلی و چند شخصیت فرعی است . لحن روایت ، جدی و طنزآلود است . راوی درون داستانی و برون داستانی، فردی ناشناس است . مقامات حمیدی، با دیدار راوی با یک دوست (ناشناس ) و نقل یکی از حوادث روزگارآغاز می شود. در پایان مقامه ، راوی داستان که ناشناس بود، همچنان ناشناس از صحنه بیرون میرود. این چهارچوب داستانی معمولا در کل مقامه های این کتاب دیده می شود. داستان های مقامات بدون ایده خاصی آغاز میشوند. ولی در ارتباط با مضمون ، میتوان مضامینی مشترک در میان تمام مقامه ها یافت . در مقامات حمیدی، شخصیت های اصلی به جدال با سایر شخصیت ها برمی خیزند. اما جدال میان این شخصیت ها آن چنان در چنبره لفاظی میافتد، که گاهی جدال و تنازع ، تبدیل به مفاخره گویی لفظی میشود. به طوری که خواننده ، آن جدال آغازین را فراموش می کند. از آن جا که داستان های مقامات ، جنبه روایی دارند، راوی اول (حمیدی) و راوی دوم (کسی که حکایت از زبان وی روایت شده است ) هیچ نقشی در بروز و ادامه کشمکش ها و رخدادها ندارند. قهرمان داستان ، در حقیقت ، سومین شخصیت موجود در داستان است .

 سعدی زبانی را که از خراسان آمده و به فارس رسیده بود، به نهایت لطافت رسانده است . وی با زبان شفاف ، ساده و زلال خود، بزرگ ترین مهندسی فرهنگی را انجام داده و انقلابی در زبان پدید آورده است . در دایره زبانی، سادگی و پیچیدگی را در دو حوزه فرم و معنا به اوج میرساند. همه حکایت های گلستان در بیان نکته ای حکمت آموز یا تفهیم و تقریر مفهومی خاص و نتیجه ای اخلاقی، مشترک هستند. نویسنده با زبانی ساده و از طریق تعریف ماجرایی ساده به آن دست می یابد. سعدی از انواع تقارن های لفظی و معنوی در سطوح زبانی، مضمونی، داستانی و سبکی بهره میگیرد؛ بیآن که این تقارن ها به تکلف بینجامد.

توجه سعدی به سجع پردازی و آهنگ کلام نیز بی ارتباط با ذهن قرینه ساز وی نیست . این تناسب سازیها و تقارن اندیشی های سعدی، سخن او را شفاف ، منطقی و آموزشی میسازد. این تناسب ها شامل تقارن در نام باب ها، ساخت حکایت ها، تقارن های معنوی و لفظی، تقارن در شخصیت پردازی، آرایه های متقارن چون «عکس ، تضاد، قلب و تشبیه » میشود.

 نتیجه گیری کلام سعدی به گونه ای است که خواننده رعایت آن را بر خود لازم می شمرد. بخشی از جذابیت حکایات سعدی نیز به دلیل طنز و مطایبه آن است . شکل پیرنگ در اغلب حکایت های گلستان ، معمولا فرم متداول طرح است که با مقدمه چینی و گره افکنی آغاز میشود. کشمکش ، بحران و نقطه اوج به ترتیب و پشت سر هم می آیند و در پایان ، حکایت با گره گشایی و نتیجه گیری پایان مییابد. این شکل از طرح یا پیرنگ همواره مورد توجه نویسندگان قصه پرداز بوده است . سعدی گاه به عنوان قهرمان و شخصیت اصلی در حکایت ها حضور دارد. ساختار حکایت پردازی گلستان ، به گونه ای است که آن را درموضعی متفاوت و متمایز از کتاب های تعلیمی و حکایات اخلاقی رایج در ادبیات فارسی قرار می دهد. البته شخصیت های حکایات ، معمولا ایستا هستند و به ندرت تغییری در منش و کنش آنها حاصل میشود.

٢. ساختار داستانی مقامات حمیدی و گلستان

عناصری چون موضوع ، درون مایه ، شخصیت پردازی ، پیرنگ ، زاویۀ دید، صحنه پردازی ، زبان ، زمان و مکان از موضوعات اصلی در بحث ساختارشناختی داستان محسوب می شوند. از دیدگاه تودوروف «امروزه این یک حقیقت پذیرفته شده است که ارزش داوری درباره یک اثر، به ساختار اثر بستگی دارد. اما این تنها عامل داوری نیست » (تودوروف ،١٣٨٢: ١١۶).

١,٢.  موضوع

موضوع شامل مجموعه پدیده ها و حادثه هایی است که داستان را می آفریند و درونمایه ، آن را تصویر می کند (میر صادقی،١٣٨٨:

٢٧٣) موضوع اثر با توجه به مناسبات ملموس یا وقایع آن توصیف می شود. در حالی که درونمایه آن بیانی انتزاعی تر دارد؛ مثلا داستانی که موضوع آن درباره آدم تازه وارد به شهری بزرگ است ، ممکن است که درونمایه ای چون عشق ، انتقام ، خیانت ، بیزاری و جز آنها داشته باشد (انوشه ودیگران ،١٣٧۶: ۵٨٨). گلستان سعدی دارای موضوعات متنوع ادبی، اخلاقی، سیاسی و دینی است .

و از نظر مضامین اجتماعی، شامل همه عرصه های رئالیستی و واقع گرایانه است . اما موضوع مقامات حمیدی بسیار محدود و به طور عمده به تکدیگری و مسابقه در سخنوری محدود می شود و میدان وسیعی است برای رشد و عرضۀ شکلی افراطی از نثر فنی که بر دیگر جنبه ادبی آن سایه افکنده است .

٢,٢. درونمایه

«درونمایۀ داستان که گاه از آن به فکر اصلی یا مضمون یا پیام تعبیر میشود، دیدگاه و جهت گیری نویسنده نسبت به موضوع داستان است » (مستور، ١٣٧٩: ٣٠ و ٣١). بر خی از ناقدان معتقدند که : درونمایه ساحت معنایی اثر است که به واسطه عناصر صوری آن ، در اثر پخش و منتشر شده است . از این نظر میتوان درونمایه را چیزی تلقی کرد که میان خواننده و متن ، یا میان خواننده و نویسنده ضمنی مبادله می شود (مکاریک ،١٣٨٨: ١٢٢). سعدی به کمک درونمایه از خواننده می خواهد تا زیبایی ها و زشتی ها، خوبیها و بدیها، با اهمیت ها و بی اهمیت ها را از زاویه دید او ببیند و شعوری همچون شعور او پیدا کند. در حالی که مقامات حمیدی فاقد درون مایه – به معنای فنی آن – است ؛ چرا که تنها به دنبال سخن پردازی و صنعت ورزی است .

 در حقیقت سعدی با حکایت پردازی قصد هدایت اخلاقی و تربیتی و اجتماعی داشته است ، محتوای حکایت های او شامل رسوم کشورداری، لشکرکشی، بازرگانی، عدالت ، سیرت نیکو، احوال و کرامات بزرگان دینی، مفاهیم عرفانی و دینی و بررسی ساختار شناختی مقامات حمیدی و گلستان سعدی. حکایت های واقعی یا تاریخی است . «از هشت باب گلستان ، هفت باب آن از حکایات اخلاقی کوتاه تشکیل شده است و قصه های هر باب درونمایه واحد و همسانی دارد: (در سیرت پادشاهان ، در فضیلت قناعت ، در فواید خاموشی، در عشق و جوانی و …). هرچند که برخی، دو حکایت «جدال سعدی با مدعی» و «حکایت پسر مشت زن » را الگو برداری شده از مقامات می دانند (رستگار،١٣٨٠: ١٧). و برخی دیگر – با اندکی تردید- گفته اند: «آیا گلستان سعدی به شیوه های مقامات حمیدی است ؟ پس چرا حکایات آن طولانی نیست . یا در همه حکایات از یک قهرمان واحد، سخن نرفته است …؟» (شمیسا،١٣٧٣: ٣۵).

٢,٣. صحنه

صحنه موقعیتی مکانی و زمانی است که کنش داستانی در آن رخ می دهد. صحنه بر دو نوع است : فراخ منظر و نمایشی. صحنه فراخ منظر، چشم اندازی پهناور از طبیعت و محیط ارائه میکند، با توصیف همراه است ، برای امور روزمره و معمولی به کار می رود.

اما صحنه نمایشی منظره ای محدود را نشان میدهد، بر جزئیات اتکا دارد و برای اموری ویژه که احتمال تکرارشان بسیار ضعیف است ، به کار می رود (انوشه و دیگران ،١٣٧۶: ٩١۶).

 برای انتقال صحنه ، یکی از روش ها، کوتاه نمایی یا تلخیص است . در روش تلخیص ، انتقال فضای داستان از طریق توصیف صورت می گیرد. در مقامات حمیدی فضای داستان به طور کامل برای خواننده مجسم می شود و به او این امکان را می دهد تا وارد مکان ها شود و گرما و سرمای محیط را حس کند، حرکت و سکون شخصیت ها را پی بگیرد، چهره هایشان را در ذهن خود مجسم کند و صدایشان را باز بشناسد. علت این امر گرایش حمیدی به مطنب گویی در توصیف فضای داستان است ؛ برای نمونه ، در

المقامه السادسه (فیالسکباج ) در انتقال فضای طعام خوردن میگوید:

 «… با خوانی لطیف و دستاری نظیف بیامد و گستردنی بگسترد و خوردنی بیاورد و خوانی بنهاد مزین به هزار رنگ ، إنایی در هر گوشه ای و ظرفی بر هر طرفی، إبا از إنا لطیف تر و ظرف از مظروف نظیف تر و ماهی با مرغ در یک درج همراز شده و..» (بلخی، ١٣٧٢: ۶۶)؛ در حالی که در گلستان سعدی وصف ها بسیار کوتاه و ساده است . سعدی معمولا با سرعت از فضای داستان عبور می کند، و به همین دلیل ، خواننده ادراک دقیق و درستی از صحنه حوادث به دست نمیآورد؛ برای مثال ، در حکایت مرد

مشت زن میگو ید:

 «شبانگاه برسیدند به مقامی که از دزدان پر خطر بود. کاروانیان را دید لرزه بر اندام اوفتاده و دل بر هلاک نهاده ، گفت : …» (سعدی،١٣٨١: ٣)

٢,۴.  زمان و مکان

حادثه برای تبدیل شدن به داستان ، دست کم در دو گزاره زمانی متفاوت بیان می شود. این دو گزاره زمانی معطوف هستند به دو گزاره روایی که رابطه علت و معلولی دو گزاره را نشان می دهند. معمولا در داستان دو عنصر زمان و مکان یا به موازات یکدیگر حرکت می کنند یا به طریقی با یکدیگر پیوند دارند؛ چنان که شخصیت های رمان فقط زمانی فردیت مییابند که در پیش زمینه ای از زمان و مکانی ویژه قرار گیرند. تصور ما از زمان همیشه با تصور ما از مکان آمیخته است (انوشه و دیگران ،١٣٧۶: ٧۵٩). در مقامات ، عنصر زمان و مکان ، تنها ظرف زمانی و مکانی وقوع داستان است . قاضی بلخی زمان و مکان را مبهم به نمایش می گذارد و تنها به بیان اینکه بامداد بود یا شامگاه ، موسم حج بود یا عید، و نظایر آن ، بسنده می کند. اما در وصف لوازم و متعلقات زمان ، به اطناب می گراید؛ برای مثال ، راوی داستان برای اینکه بگوید که حادثه مورد نظر (در زمان جوانی) رخ داده است ، واژه ها و عبارات بسیاری را به خدمت میگیرد و با چند بیت شعر میآمیزد و سپس جملات دیگری را نیز بدان می افزاید و به مطنب گویی ادامه می دهد. در حالی که تنها یک جمله رسا و فصیح برای این مقصود کافی بود. ولی در توصیف مکان ، بیان او خنثی است . خواننده پی نمیبرد که حادثه در کدام مکان یا در چه شهری روی داده است :

«چون هنگامۀ عامه بگذاشت عصا و انبان برداشت . ساعتی رای زدیم و در عالم معاملت دست و پای زدیم . چون از هم باز گشتیم من در دریا نشستم و او در بیدا، من به چین رفتم و او به صیدا» (بلخی،١٣٧٢: ١٣٨).

البته منظور او از چین و صیدا، دو شهر معروف و شناخته شده نیست ، بلکه خواسته است فاصله های دور از هم را بیان کند. در واقع تعبیری است شبیه جابلقا و جابلسا.

 با بررسی عنصر زمان و مکان در مقامات حمیدی میتوان به خوبی پیبرد که او در عرصه گفتار چابک تر از عرصه نمایش می تازد. گرایش فراوان وی به إطاله کلام در توصیف زمان و مکان موجب شده تا در پیچ و خم توصیفات متواتر، وضوح و گیرایی عنصر زمان و مکان ، از بین برود و در ذهن خواننده به صورت یک شبح جلوه کند.

 در گلستان انتقال محیط و فضای داستان به روش نمایشی ١ () است ؛ چراکه صحنه داستان با کمک گرفتن از گفت وگوی میان

شخصیت ها به خواننده منتقل میشود. البته گاه عنصر زمان و مکان (صحنه ) در گلستان نیز مبهم ، کوتاه ، و نامشخص است ، مانند:

«با طایفه بزرگان به کشتی در نشسته بودم . زورقی در پی ما غرق شد. دو برادر به گردابی درافتادند. یکی از بزرگان گفت ملاح را که : بگیر این هر دوان را، که بر یکی پنجاه دینارت دهم . ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید آن دیگر هلاک شد…..» (سعدی،

 . (۱۳۲- ۱۳۱ :۱۳۸۱

این که حوادث حکایت در چه مکانی و چه زمانی روی داده است ، سعدی معمولا کمتر به آنها اشاره می کند.

٢,۵.  پیرنگ یا طرح

پیرنگ در واقع مهندسی حوادث داستان است . از این نظر که جریان منطقی حوادث را نشان میدهد و این که حوادث به چه دلیل اتفاق می افتند؟ میرصادقی پیرنگ را شبکه استدلالی حوادث در داستان معرفی می کند (میرصادقی،١٣٨٨: ۶۴). «واژه پیرنگ از هنر نقاشی وام گرفته شده و به معنای طرحی است که نقاشان بر روی کاغذ میکشند و بعد آن را کامل میکنند یا طرح ساختمانی که معماران میریزند و از روی آن ساختمان بنا می کنند و در حوزه داستان ، به معنی روایت حوادث داستان با تأکید بر رابطه علیت می باشد» (داد،١٣٩٠: ٩٩). علیت در هندسه داستان نقش اساسی ایفا میکند و ناظر به اهمیت این موضوع است که تودوروف می گوید: روایت اگر بر پایه نظم مبتنی بر علیت سازمان دهی شده باشد، و این علیت علیتی ضمنی باشد، خواننده احتمالی را از رهگذر علیت موجود در آن وادار میسازد تا کاری را که راوی از انجام آن سر باز زده است ، به سامان برساند. می توان گفت که هر کتاب حدی از علیت را طلب می کند. راوی و خواننده ، هر دو، در فراهم آوردن آن مشارکت میجویند و کوشش های آنان در این کار، با یکدیگر نسبت عکس دارند (تودوروف ،١٣٨٢: ٨٣).

 پیرنگ حوادث در مقامات حمیدی معطوف به واقعیات است و از منطق علیت پیروی می کند. هر چند که معمولا نظم علی حوادث از طریق ایراد عبارات مسجع و موزون – در فاصله بین دو حادثه – به نوعی دچار تزلزل میشود، ولی به گونه ای  نیست

که ذهن خواننده را از ادراک منطق حوادث به کلی دور سازد:

 «… و آغاز از مکتب ادبا و مجلس علما کردم . دانستم که ازدحام عوام درنگی ندارد و کفه امتحان ایشان سنگی نیارد… پس به صف أخص الخواص باز آمدم ….چون به مجمع خاندان نبوت مینگریستم ، ساداتی دیدم به اسلاف خود مقتدی … و چون به خلوتخانه زهاد و عباد بار یافتم در هر کنجی گنجی دیدم آراسته و در هر ویرانه خزانه ای دیدم پرخواسته …. پنداشتم که در خانه و کاشانه خویش و ضیف و نزیل آشیانه خویشم ……مدت سالی در چنین حالی به سر آوردم ….» (بلخی،١٣٧٢: ۶٣-۶۴).

 پیرنگ داستانی در برخی از حکایات گلستان از حد یک طرح واره ١ یا لطیفه ٢ فراتر نرفته است و بسیاری از آنها نیز تنها پند و اندرزهایی هستند که بدون هیچ گونه پرداخت داستانی نوشته شده اند (حاجی علی لو، ١٣٩٠: ٢۶):

 «یکی را زنی صاحب جمال درگذشت و مادرزن فرتوت به علت کابین در خانه متمکن بماند. مرد از محاورت وی بجان رنجیدی و از مجاورت او چاره ندیدی، تا گروهی آشنایان به پرسیدن آمدندش . یکی گفتا: چگونه ای در مفارقت یار عزیز؟ گفت : نادیدن زن بر من چنان دشوار نمینماید که دیدن مادرزن » (سعدی،١٣٨١: ١۴١).

 برخی طرح حکایات گلستان را- از زاویه خاصی- بدین شکل تقسیم بندی کرده اند: «حکمت و قصه حکمت (حدود ۴٣ درصد) مسائل اجتماعی و اخلاقی با زمینه طنز (حدود ٣٧ درصد) شکل تعارض و کشمکش بین دو نیروی پارادوکسی (١٠ درصد) شکل مقامه (حدود ۶ درصد) و بقیه را مناظره و رمانس تشکیل میدهد» (غلامی، ١٣٨٩: ٩۵).

٢,۶.  زاویه دید

زاویه دید یا دریچه دیدن ، به موقعیتی گفته میشود که نویسنده نسبت به روایت داستان اتخاذ می کند و دریچه ای  است که پیش روی خواننده میگشاید تا او از آن دریچه حوادث داستان را ببیند و بخواند. ممکن است از زاویه دید دانای کل به روایت داستان بپردازد؛ یعنی همچون فکری برتر، از خارج ، شخصیت های داستان را رهبری کند. گاه نیروی دانای کل محدود می شود و راوی تنها از دید و زبان یکی از شخصیت های داستان به نقل داستان می پردازد. یعنی یکی از شخصیت ها را انتخاب میکند و از بیرون افکار و اعمال او را رهبری میکند. این زاویه دید را در اصطلاح ، دانای کل محدود می گویند. و انواع و اقسام دیگری نیز دارد، نظیر زاویه دید نمایشی، زاویه دید عینی، زاویه دید بیطرف و… (داد،١٣٩٠: ٢۵٩،٢۶٠). در گلستان گاهی زاویه دید، دانای کل محدود است . در این دیدگاه ، نویسنده در حکم روایت کننده داستان است ولی آن را از زبان یکی از شخصیت های داستان روایت می کند. این شخصیت میتواند اصلی یا فرعی باشد. خواننده احساس می کند که یکی از اشخاص داستان در حال گفت وگو و نقل داستان برای اوست . از این رو به این دیدگاه ، دیدگاه درونی هم می گویند:

 «تنی چند از روندگان در صحبت من بودند ظاهر ایشان به صلاح آراسته و …» (سعدی،١٣٨١: ١٠٠).

 «در جامع بعلبک وقتی کلمه ای چند بطریق وعظ میگفتم با قومی افسرده دلمرده و راه از صورت به معنی نبرده . دیدم که نفسم در نمی گیرد و…» (همان : ٩٠).

 این که برخی عقیده دارند: گلستان از نظر داستان پردازی با معیارهای جدید درخور سنجش نیست ؛ زیرا مطالب آن به صورت خاطرات و مشهودات و مسموعات روایت شده است » (یوسفی، ١٣۵۵: ج ١،٢٨۴) چندان مقرون به صحت نمیتواند باشد.

 از نگاه تودوروف دیدهای ادبی همواره به عوامل بیرون از اثر مربوط نمی شوند، بلکه با ادراکی ارتباط می یابند که به وجهی خاص در درون اثر بازنموده شده است . او «زاویه » دید را از «عمق » دید متمایز میداند (تودوروف ،١٣٨٢: ۶۴و۶۶). بیشتر حکایت های مقامات حمیدی از منظر زاویه دید «بیرونی» روایت میشوند؛ یعنی «راوی داستان به عنوان دانای کل ، همچون فکری برتر شخصیت های داستان را رهبری می کند. از گذشته و حال و آینده آگاه است . قبل از آنکه شخصیت ها شروع به صحبت کنند،

صدای آنها را میشنود» (داد،١٣٩٠: ٢۵٩). معمولا مقامات این گونه شروع میشوند:

 «حکایت کرد مرا دوستی که در دوستی ید بیضا داشت و در محبت رای بینا، که وقتی از اوقات …» (بلخی،١٣٧٢: ١٢٧).

 «حکایت کرد مرا دوستی که پیشرو ارباب وفا بود و سردفتر إخوان صفا، که وقتی از اوقات …» (همان : ۶٣).

 این دیدگاه ، همان زاویه دید دانای کل است .

٣.  عناصر سبکی در مقامات و گلستان

 قاضی بلخی زمانی دست به نگارش مقامات زد که نثر فنی و متکلف در اوج خود بود. اما شیوه نثر سعدی، که نقطه عطفی در نثر فارسی به شمار میآید، نثری است موزون ، مسجع ، آهنگین و تلفیقی از نثر مرسل و مصنوع است «با این معنی که سعدی در این کتاب ، ضمن نثر ساده استادانه خود، هر جا که لازم دانسته ، عبارات مسجع لطیف نیز آورده است » (صفا، ١٣۶٣: ۴۵). در مقامه های حمیدی، عبارات و جملات متوالی و توصیفات مکرر و تشبیهات متواتر و توضیحات اضافی، نثر را تا حد اطناب ملال آور تنزل داده است و اگر آرایه های لفظی و صنعت پردازی نبود، چه بسا دارای ارزش علمی و ادبی هم نبودند. اطناب در نثر حمیدی

طوری است که گاه «موجب میشود تا خواننده از پی گیری داستان خسته گردد و خواندن مقامات را رها کند» (دادخواه ، ١٣٨۶: صص ٢۵٢ – ٢۴٩).

 شیوه مقامات معمولا بدین گونه است که بعد از یک جمله خبری، توصیف شروع میشود و لاینقطع ادامه مییابد به طوری که خبر در لابه لای توصیفات گم میشود. گویی که اصل خبر هیچ مهم نیست . و گاه درج تشبیهات متوالی، توصیف را طولانیتر نیز می کند. قاضی بلخی مترصد فرصت و بهانه ای  است تا به توصیفات شاعرانه بپردازد. چنان که به بهانه های مختلف سخن را به

«روز شدن » و «طلوع خورشید» یا «شب شدن » و «افول ستارگان » میکشاند و آن گاه رشته کلام را به دست گرفته و چند سطری در وصف خورشید و ستارگان – در آمیخته با نثر و نظم ̊ مینویسد، تا آن جا که سخن به اطناب می کشد. گاه مفهومی که در گلستان در قالب یک یا دو جمله آمده است ، در مقامات حمیدی چندین صفحه را به خود اختصاص می دهد:

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 10700 تومان در 19 صفحه
107,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد