تحقیق در مورد صنعت فرهنگی در ایران

word قابل ویرایش
13 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

صنعت فرهنگی در ایران

عبارت <صنعت فرهنگ> را نخستین بار آدورنو و هورکهایمر وضع کردند. شاید بارزترین مثال <صنعت فرهنگ> صنعت چاپ باشد و اینکه فرهنگ تا چه اندازه مدیون صنعت است، به واقع صنعت نوین نقش مؤثر و مثبتی در دسترسی وسیع‌تر همگان به آثار فرهنگی و هنری داشته است و امکانات دموکراتیک وسیعی در صنعتی شدن آثار هنری نهفته است. در همین زمینه با دکتر ابوتراب طالبی گفت‌وگویی انجام داده‌ایم.

دکتر طالبی دارای دکترای جامعه‌شناسی با گرایش جامعه‌شناسی فرهنگی است و در حال حاضر در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه‌طباطبایی در حال تدریس است. با هم می‌خوانیم:

ارتباط بین صنعت و فرهنگ از کجا آغاز می‌شود و شما چه تعریفی از عبارت <صنعت فرهنگ> می‌دهید؟
بحث صنعت و فرهنگ به لحاظ تاریخی در علوم اجتماعی به دوران مدرن باز می‌گردد، خصوصاً زمینه‌های تئوریک آن. حتی می‌توانیم بگوییم مسأله‌ای است که به‌طور عمده در قرن بیستم به آن پرداخته شده است، مسأله‌ای قرن بیستمی است. به دلیل تحولاتی که در دوران مدرن و سرمایه‌داری اتفاق افتاد و بعضی از متفکران احساس کردند که وضعیت تازه‌ای به وجود آمده است و این وضعیت تازه در ارتباط بین حوزه‌های مختلف زندگی بود، مانند حوزه فرهنگ و اقتصاد و حوزه فرهنگ و سیاست. به‌طور عمده متفکران انتقادی این بحث را مطرح کردند که چگونه با وجود تناقضات و یا اشکالات ساختاری که در نظام سرمایه‌داری وجود دارد این نظام می‌تواند خودش را باز تولید کند و به حیاتش ادامه دهد و پیامدهای مکانیسم‌هایی که نظام سرمایه‌داری از آنها استفاده می‌کند، چیست؟

برای مثال، <گرامشی> رابطه بین سیاست و فرهنگ و مفهوم استیلا و هژمونی را عمده کرد. به دلیل اینکه می‌خواست بگوید سلطه نظام سرمایه‌داری چگونه تداوم پیدا می‌کند. گرامشی به این نتیجه می‌رسد که نظام سرمایه‌داری و قدرت‌های حاکم با استفاده از مکانیسم‌هایی، ارزش‌ها و آگاهی‌هایی را به ذهن افراد عمومی جامعه القا می‌کنند، آنها به واسطه پذیرش آن فرهنگ یعنی آگاهی‌ها و ارزش‌ها، استیلا را می‌پذیرند و به سلطه تن‌ در می‌دهند. حالا آن جنبه‌ای که به صنعت و فرهنگ در آرای گرامشی مربوط است این است که او عقیده داشت که رسانه‌ها کارکرد هژمونیک دارند، منتها اساساً آدورنو و هورکهایمر هستند که این بحث را فرموله و تئوریک می‌کنند. بر خلاف گرامشی که بحث سیاست و فرهنگ را عمده می‌کند، این دو به رابطه بین اقتصاد و فرهنگ می‌پردازند و در واقع مفهوم <صنعت فرهنگ> را وارد مباحث علوم اجتماعی و به‌طور خالص مطالعات انتقادی و مطالعات فرهنگی می‌کنند.

خود این دیدگاه‌ها در چارچوب پارادایم‌های انتقادی از نظریه‌های مارکسیستی هم قرار داشتند، یعنی همه‌شان به نوعی خود را مارکسیست‌های ماتریالیستی می‌دانستند که شیوه تولید را مهم و عمده تلقی می‌کردند و فرهنگ را جزو دو بنایی که اهمیت اساسی و تعیین‌کننده ندارد تلقی می‌کردند، در واقع‌هر دو نحله‌ای که اشاره کردم هم رویکرد انتقادی به مارکسیسم داشتند و هم به سرمایه‌داری و اندیشه‌های مسلط به سرمایه‌داری. اگر بخواهم یک تعریف ساده از مفهوم صنعت فرهنگ بدهم باید بگویم آن فرآیندها، ساختارها و فرآورده‌های فرهنگی است که دوران مدرن و سرمایه‌داری مدرن آنها را ایجاد کرده است.
یعنی ما تا پیش از دوران سرمایه‌داری مدرن با این پدیده مواجه نبوده‌ایم؟

بحث فرهنگ مثل خیلی از مباحث دیگر همواره مطرح بوده است، اما با این مفهوم به‌عنوان یک موضوع مستقل مواجه نبوده‌ایم. به عبارت دیگران نظریه‌پردازان صنعت فرهنگ معتقدند که سرمایه‌داری مدرن یک سلسله فرآیندها و فرآورده‌های فرهنگی را در چارچوب یک ساختار تولید کرده است که سلطه سرمایه‌داری را استمرار می‌بخشد و منافع طبقه حاکم را تأمین می‌کند.

این اتفاق چرا و چگونه اتفاق می‌افتد؟
در دوران مدرن یک سری اتفاقاتی افتاده از جمله پیشرفت‌هایی که در حوزه صنعت به وجود آمده است.
پیشرفت‌های صنعتی، قابلیت‌های فنی تازه‌ای هم در ارتباط بین اقتصاد و فرهنگ ایجاد کرده است. قابلیت‌های فنی و تکنولوژیک که به استانداردسازی محصولات فرهنگی، تولید و مصرف انبوه کمک می‌کند. فرض کنید شما قبلاً اگر می‌خواستید موسیقی تولید بکنید، این امر انحصاری و خاص بود و یک نسخه اصلی هم داشت ولی به تدریج، صنایع فرهنگی که توسعه پیدا می‌کنند، این نیازها، تلقی‌ها و مصرف حوزه فرهنگ را استاندارد می‌کنند. به نوعی که منافع طبقه حاکم

تأمین شود. اگر بخواهم از تعبیر دیگری استفاده کنم، می‌توانم بگویم که از این رویکرد صنعت فرهنگ سلطه اقتصاد را به فرهنگ تبیین می‌کند. قواعد و ضوابط و معیارهایی که در حوزه اقتصاد وجود دارد (که اساسی‌ترین معیار سود است) آنها را در حوزه فرهنگ بسط می‌دهد و بنابراین با همان معیار سود در حوزه فرهنگ قضاوت می‌شود در حالی که در گذشته قضاوت در حوزه فرهنگ براساس معیارهای معنوی، ذاتی و زیبایی‌شناختی انجام می‌گرفت و به‌عنوان مثال یک موسیقی تولید و عرضه می‌شد، اما در صنعت فرهنگ و در شرایطی که ما با گسترش صنعت فرهنگ روبه‌رو هستیم، اینجا یک بازاری ایجاد می‌شود مانند همان تولید و

مصرف‌ کالاهای اقتصادی که تعدادی به دنبال حداکثر کردن منافعشان هستند و به‌طور طبیعی رقابتی که در این بازار فرهنگ اتفاق می‌افتد، رقابت همچنان بین گروه‌های سودطلب وجود دارد. گروه‌هایی که دست بالا را دارند و می‌توانند الگوهای مصرف را جهت دهند، یعنی صنعت فرهنگ این‌گونه نیست که یک بازار

رقابتی ایجاد کند که افراد سلیقه‌ها و توانایی‌های هنری خودشان را عرضه کنند، بلکه خود این بازار فرهنگ جهت داده شده است به واسطه افرادی که امکانات در اختیار دارند، الگوهای مصرف در حوزه فرهنگ هم عملاً می‌شود گفت از بالا تعیین می‌شود. ولی به ظاهر این‌گونه القا می‌شود که ما حق داریم انتخاب کنیم که چه اثر فرهنگی و یا هنری را می‌خواهیم، چه موسیقی را می‌خواهیم، چه کتابی می‌خواهیم. در حالی که این امر اتفاق نمی‌افتد، ما امکان انتخاب واقعی را نداریم.

محدودیت‌هایی داریم ولی سرمایه‌داری که در حوزه فرهنگ سلطه پیدا کرده است به ما القا می‌کند که ما خودمان دست به انتخاب می‌زنیم و به هر حال این بحثی است که پیامدهای دیگری هم به جا می‌گذارد یعنی یکسری نیازهای کاذب ایجاد می‌کند و بحث‌های دیگری که اگر نیاز شد توضیح خواهم داد.

من از صحبت‌های شما که گفتید صنعت فرهنگ سلطه اقتصاد را بر فرهنگ تبیین می‌کند، این‌گونه برداشت می‌کنم که صنعت به فرهنگ لطمه وارد می‌کند و با جهت‌گیری‌های خودش آسیب‌های بنیادین بر فرهنگ وارد می‌کند. آیا این امر واقعاً رخ می‌دهد؟
در اینجا دو مسأله مطرح می‌شود. یکی اینکه آیا این یک امر ذاتی است که صنعت به فرهنگ لطمه وارد می‌کند که به نظر من پاسخ منفی است، این طور نیست که صنعت ذاتاً بخواهد فرهنگ را از بین ببرد.

منتها وقتی ما به وضعیت موجود می‌نگریم و صنعت موجود را نگاه می‌کنیم، این صنعت بر مبانی و منطقی استوار شده و در جهت‌هایی توسعه پیدا کرده است که آن منطق در شرایط فعلی چون از حداکثر سود تبعیت می‌کند و چون به‌طور طبیعی در اختیار افرادی است که در جهتی توسعه پیدا می‌کند که گروه‌های ذی‌نفع بتوانند از آن منتفع شوند، به‌طور طبیعی بیشتر در جهت حداقل تقلیل و تضعیف فرهنگ حرکت می‌کند.
به عبارت دیگر صنعت در ذات خود مشکلی ندارد و پاک است و این فرهنگ است که به آن جهت می‌دهد.

در آستانه برگزاری همایش توسعه صنایع فرهنگی کشور آقای مهدی محمودی دبیر این همایش در گفتگویی با سایت مرکز مطالعات فرهنگی شهر تهران ، به بیان دیدگاههای خود در زمینه صنایع فرهنگی و وضعیت کنونی آن در ایران پرداخت .
متن کامل این مصاحبه بدین شرح است :

– لطفاً به عنوان اولین سئوال بفرمائید منظور از صنایع فرهنگی چیست و چه نوع کالاهایی را در بر می گیرد؟
صنایع فرهنگی، چنان که از نامش برمی‌آید، زایده دو واژه صنعت و فرهنگ است که در نگاه اول تصور می شود این دو به هم ارتباطی ندارند چراکه صنعت وارد جامعه می شود و تولید انبوه به همراه دارد اما فرهنگ یکه مقوله فردی، مقدس و نرم است اما صنعت یک مقوله سخت . درعصر صنعت، که هنوز بر کشورهای در حال توسعه غالب است، صنعت فرهنگی به دلیل ماهیت نرم آن، عموماً در پس‌زمینه‌ی اقتصاد صنعتی دیده می‌شود. به همین دلیل، در توسعه‌‍‌ی اقتصادی این کشورها نقش مهمی به صنعت فرهنگی داده نمی‌‌شود.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 13 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد