دانلود تحقیق بررسی شیوع کودک دانلود تحقیق آزاری در وابستگان به مواد افیونی مراجعه کننده به مراکز ترک خود معرف شهر یزد

word قابل ویرایش
73 صفحه
13700 تومان
137,000 ریال – خرید و دانلود

کودک آزاری
کودک آزاری و مسامحه به کلیه صدمات و آزارهای جسمی ، آزارهای روانی و خلقی ، آزارهای جنسی  و سهل انگاری  یا بدرفتاری  با کودک گفته می شود که توسط شخصی که عهده دار مسئولیت سلامتی جسمی و روانی و آسایش و رفاه کودک است، اعمال می‌شود و در نتیجه آن سلامتی جسمی، روانی، بهداشتی و یا آسایش و رفاه کودک صدمه دیده و آسیب می بیند و شامل طیف وسیعی از اعمال سوء رفتار گرایانه یا انجام ندادن وظایف و مسئولیت هایی است که در نتیجه آن رخداد حوادث و حالات مرضی و مرگ است و بر اساس طبقه بندی DSMIV کودک آزاری به سه نوع آزارهای جسمی، آزارهای جنسی و مسامحه می باشد ولی دو نوع دیگر کودک آزاری نیز ذکر شده که روی هم به پنج نوع زیر می باشد:
۱- آزارهای جسمی ۲- مسامحه ۳- آزارهای جنسی ۴- آزارهای روانی و خلقی ۵- آزارهای مراسم و آئین خرافی .

۱- آزارهای جسمی: به کلیه اعمالی گفته می شود که نتیجه آن صدمات جسمی کودک است و عامدانه انجام می شود. از قبیل کتک زدن، گاز گرفتن، سوزن زدن، لگد زدن، سوزاندن و مسموم کردن که در اثر این عمال آسیب به پوست و بافت سطحی بدن، صدمه به سر، صدمه به ارگان های داخلی بدن و اسکلتی بدن کودک وارد می شود.

۲- مسامحه و اهمال کاری: عبارت است از انواع سهل انگاری و مسامحه و کوتاهی کردن در فراهم آوردن مناسب و کافی عواملی که در نگهداری مناسب از کودکان لازم است و به عبارت دیگر سهل انگاری در حفاظت کودک از خطرات و صدماتی که وی را تهدید می کند که این خطرات ممکن است خطرات محیطی و یا صدماتی باشد که از طرف دیگران یا به صورت جاهلانه و یا بدخواهانه به کودک وارد می شود که شامل صدمات فیزیکی یا خلقی و یا تربیتی است. کلاً مسامحه و سهل انگاری به انواع سهل انگاری های جسمی و یا سهل انگاری های خلقی و روانی، سهل انگاری های تربیتی و سهل انگاری در درمان بیماری های کودک و سهل انگاری های بهداشتی می باشد، این نوع کودک آزاری شایع ترین نوع کودک آزاری است.

۳- آزارهای جنسی: شامل طیف وسیعی از سوء رفتارهای جنسی با کودک می باشد که توسط یک فرد بالغ و یا کودکی دیگر که از او بزرگتر است از روی اجبار و زور اعمال می‌شود و از دستکاری و دستمالی از روی لباس تا زنای به عنف را شامل می شود. این اعمال می تواند بین دو جنس یکسان و یا دو جنس مختلف باشد. بزرگسالان و فامیل های کودک که ممکن است نسبت دوری با وی داشته باشند ولی بی واسطه در رابطه با کودک می باشند، بیشترین موارد کودک آزاری جنسی را مرتکب می شوند. بدین صورت کودکان معمولاً شخص آزاردهنده را می شناسند و او شخصی است که معمولاً مورد اعتماد و اطمینان و یا دارای شخصیت مثبت و مقبول در نزد خانواده می باشد و دسترسی وسیع به کودک دارد. کودک آزاری جنسی به علت طبیعت زشت و ناپسند آن و به علت احساس شرم و احساس گناه قربانیان آن و یا جهالت و نادانی آنها و یا به علت عادی شدن مسئله برای آنها و یا به علت تهدید از طرف متجاوزین جنسی که قربانیان را از بازگو کردن مسئله به شدت می ترسانند و به علل مختلف دیگر کمتر گزارش و ثبت می شود.

۴- آزارهای روانی و خلقی: آزارهای روانی معمولاً به اعمالی مانند حبس کردن و جدا کردن طفل و عدم دوست داشتن وی و یا واپس زدن کودک و یا بی ارزش جلوه دادن و یا خوار و ذلیل کردن وی و جلوگیری از ارتباطات اجتماعی کودک و تهدید کردن و ترساندن وی گفته می شود.

آزارهای خلقی به حملات و تهدیدها و ایجاد رعب و وحشت و هتک حرمت کودک و فحش و ناسزاگویی به صورت لفظی و شفاهی گفته می شود.
۵- آزارهای مراسم و آیین خرافی: شامل آزارهایی است که به سبب عقاید خرافی به کودک اعمال می شود و شامل آزارهای جسمی و جنسی و روانی و خلقی می باشد که در اثر اعتقادات خرافی و شیطانی کودک وادار به انجام کارهایی می شود که ننتیجه آن رخداد حوادثی است که به صدمات فیزیکی و انواع دیگر صدماتی که ذکر شد می انجامد. به عبارت دیگر کودک آزاری آئینی یک مفهوم ستیزه جویانه از نظر صاحبنظران است که یک پدیده وحشتناک در آمریکا می باشد. در صورتی که کسانی که کودکان را وادار به این اعمال می کنند، ممکن است عمیقاً مدعی باشند که دلایل و طرح و نقشه قانع کننده درباره اینگونه رفتارها دارند.

تاریخچه
از گذشته های دور و از هزاران سال قبل در همه قسمت های زمین سرکوب اطفال و انواع بدرفتاری با کودکان قسمتی از رفتارهای بشری بوده است.
از زمان های درازی در تاریخ اروپا و آمریکا تمایل ایجاد شد که در این زمینه جار و جنجال و سر وصدا ایجاد شود (کودک آزاری هایی که از نظر اجتماعی قابل قبول بود).
از دوره دوم تا اواخر دوره سوم بعضی از رفتارها مورد نکوهش قرار گرفت ولی کماکان تا حدود سال ۱۸۶۰ بدرفتاری با کودکان چندان مورد توجه قرار نگرفته بود تا چارلز دیکنز  در کتاب (اولیور تویست  ۱۸۳۹-۱۸۷۳) و ویکتورهوگو  در کتاب (بینوایان  ۱۸۶۲) در مورد کودکان رنج دیده مطلبی نوشتند. از آن زمان بدرفتاری با کودکان بیشتر مورد توجه قرار گرفت. در سال ۱۸۶۰ یک فرانسوی پاتولوژیست به نام آمبریوس تاردیو  یافته های خود را در مورد کودکانی که به شدت مورد بدرفتاری قرار گرفته بودند و فوت کرده بودند بعد از اتوپسی از آنان بیان کرد که در سال ۱۸۷۴ در نیویورک ماری الن  در مدت ۸ سال در مورد دخترانی که مورد بدرفتاری قرار گرفته بودند، تحقیقاتی انجام داد و مطاب زیادی با کارهایی که در کلیسا انجام داد، کشف کرد. اما آنها فهمیدند تنها مرکزی که موجود است و می تواند به انها کمک کند تنها یک مرکز حمایت از حیوانات می باشد بدین طریق آنها یک جامعه ای جهت پیشگیری از بی رحمی نسبت به کودکان یافتند.

بدین طریق نیویورک در سال ۱۸۷۵ اولین ایالتی بود که قانونی جهت حمایت از کودکان در آنجا وضع شد و این ایالت الگویی برای ایالات دیگر در آمریکا شد. در دوره چهارم تاریخی در سال ۱۹۴۶ در مورد کودک آزاری بازشناسایی جدید و کامل تری صورت گرفت این عمل توسط یک متخصص کودک و رادیولوژیست به نام جان کافی  انجام شد. وی متوجه سندرمی در کودکان به نام صدمات جسمی متعدد و هماتوم های مزمن ساب دورال شد. در سال ۱۹۶۲ هنری کمپ  و همکارانش جهت توجه پزشکان در هنگام گرفتن شرح حال و تاریخچه، به بدرفتاری با کودکان هشدارهایی دادند که تحت عنوان «سندرم کودک کتک خورده » می باشد.

در سال ۱۹۷۴ حکومت فدرال فعالیت هایی جهت جلوگیری و حمایت و درمان کودکان آزاردیده انجام داد. از جمله دادن اطلاعات یکسان و استاندارد جهت حمایت از کودکان آزاردیده. قانون مبارزه با کودک آزاری در ابتدا به پیدا کردن افرادی که مرتکب کودک آزاری می شدند و مجازات آنها می پرداخت اما اکنون توجه اصلی جهت متحد کردن خانواده ها و احیاء کانون خانواده و پیشگیری از بروز کودک آزاری می باشد. در سال های بعد مفهوم سوء رفتار به صورت طیفی از بدرفتاری ها شامل فقدان محبت، اهمال کاری، سوء تغذیه و… درآمد. با پیشرفت مطالعات و تحقیقات مشخص شد که آماری که از کودک آزاری منتشر می شود مانند قسمت بیرونی کوه یخ است که آن قسمتی که ما می‌توانیم ببینیم تنها بخش کودکی از آن است و قسمت عمده آن زیر آب قرار گرفته است. با وجود قوانین فوق هنوز هم سالیانه هزاران کودک از طرف والدین خود و یا افراد دیگر که سرپرستی کودک را به عهده دارند و یا در مدرسه، کتک می خورند، محبوس و زندانی می شوند، گرسنه می مانند، سوزانده می شوند و مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند.

کودک آزاری در طبقه بندی علمی تشخیص بیماری های روانی
در اولین و دومین (DSMI, DSMII)DSM اشاره ای به بدرفتاری با کودکان نشده بود و فقط در کودکان با اختلالات مغزی اثرهای زیان آور سهل انگاری و مسامحه مانند سوء تغذیه و صدمات جسمی ذکر شده بود. در طبقه بندی در این سیستم که توسط گروه مجرب روانپزشکی انجام شد، اگرچه در مورد مسامحه و آزارهای جسمی اشارات خوبی شده بود، با این وجود این بدرفتاری با کودکان به طور مشخص در این سیستم در نظر گرفته نشده بود. در DSM II که توسط (APA)  منتشر شد، پنج مشخصه برای شرایطی که کودک در گروه کودکان با اختلالات مغزی گنجانده نشده بود در نظر گرفته شد. این ۵ مشخصه در واقع تمرینی برای طبقه بندی بین المللی بیماری بود در نهمین تجدید نظر (ICD-9-CM) مشخصات دقیقی برای بدرفتاری با کودکان در نظر گرفته نشده بود و یا وجود این کودک آزاری را در قالب (مشکل والدین- کودک)  گنجانده بودند.

DSM II به طور اختصاصی مشخص کرد که به عنوان مثال (مشکل والدین- کودک) شامل کودک آزاری هایی نیز هست که ارتباطی به اختلالات مغزی والدین ندارد.
در بازنگری سومین چاپ از (DSM III-R)DSM یکسری یافته های مشترکی برای (مشکل والدین- کودک) پیش بینی شده بود. این یافته ها هم برای والدین و هم برای کودک، وقتی که رفتارهای آنها مورد توجه است و ظاهراً غیرمرتبط با ناهنجاری های مغزی در شخص است قابل استفاده بود.

در DSM IV قسمتی اختصاص یافته به حالت های دیگر، که ممکن است در کودک آزاری باشد، با تکیه بر یافته های بالینی، همچنین قسمت مخصوص دیگری به مسائل مربوط به بدرفتاری و مسامحه اختصاص یافته، که شامل جزء دیگری نیز هست که ارتباط با بدرفتاری با کودکان دارد.

برای اولین بار تشخیص واضح کودک آزاری جسمی، آزارهای جنسی در کودکان و سهل انگاری و مسامحه با کودکان آسان شد. به علاوه DSM IV تشخیص را آسان کرد، ائم از اینکه شخص آزاردهنده مورد ارزیابی قرار گرفته باشند و یا اینکه قربانی و کودک آزار دیده مورد ارزیابی قرار بگیرد. البته در DSMIV طبق دهمین بازنگری طبقه بندی آماری بین المللی ، بیماری ها و مسائل بهداشت روانی (۱-CD-10) یک ترم مشترکی می باشند و فقط کد آنها با هم مختلف است.

شیوع و همه گیرشناسی
کمیته ملی پیشگیری از کودک آزاری هر سال اطلاعات مربوط به میزان وقوع بدرفتاری با کودکان را جمع آوری می کند. طبق برآورد این کمیته در سال ۱۹۹۷ در حدود ۲/۳ میلیون نفر قربانی بدرفتاری به سرویس های حمایتی گزارش شده است. در این گزارشات حدود۱ میلیون نفر با دلیل و مدرک، مورد آزار قرار گرفتنشان به اثبات رسیده بودکه این نشان دهنده این است که از هر ۱۰۰۰ کودک ۱۵ نفر مورد کودک آزاری واقع شده اند. از این یک میلیون نفر ۵۴ درصد مورد مسامحه و سهل انگاری و ۲۲ درصد مورد آزارهای جسمی و ۸ درصد مورد سوء رفتار جنسی واقع شده بودند. همچنین آزارهای روانی، خلقی ۴ درصد و موارد دیگر آزارها، ۱ درصد را به خود اختصاص داده بودند. همچنین این کمیته گزارش کرد که رد سال ۱۹۹۶ بالغ بر ۱۰۰۰ کودک در اثر بدرفتاری فوت کرده اند که ۳۸ درصد این موارد را کودکان زیر ۱ سال تشکیل می دادند.

طبق گزارش مرکزی ملی پیشگیری از کودک آزاری و مسامحه در سال ۱۹۹۵، میانگین سنی کودکان آزار دیده حدود ۷ سالگی بوده است که در حدود ۵۳ درصد آنها، دختر و ۴۷ درصد آنها، پسر بودند. در این گزارش ۷۹ درصد قربانیان توسط والدین خود و ۱۰ درصد توسط بستگان دیگرشان مورد کودک آزاری قرا گرفته بودند. همچنین ۵ درصد توسط افراد غیره و ۲ درصد توسط ناپدری و نامادری خود مورد آزار قرار گرفته بودند.
بر اساس اظهارات کمیته ملی پیشگیری از کودک آزاری حدود ۳ میلیون مورد کودک آزاری و مسامحه در سال ۱۹۹۴ به مراکز و آژانس های مربوطه گزارش شده است که حدود ۱ میلیون مورد آنها مورد آزار قرار گرفتنشان مستدل و به اثبات رسیده بود. هر سال در ایالات متحده حدود ۲۰۰۰ نفر در اثر کودک آزاری می میرند و هر ساله حدود ۱۵۰۰۰۰ تا ۲۰۰۰۰۰ مورد جدید سوء رفتار جنسی گزارش می شود. تقریباً از هر سه یا چهار دختر و از هر هفت یا هشت پسر یک نفر تا سن ۱۸ سالگی مورد تهاجم جنسی واقع می شدند. بروز واقعی، احتمالاً بالاتر از این ارقام می باشد، زیرا بسیاری از کودکان قربانی بدرفتاری شناسایی نمی شدند و بسیاری نیز تمایل به گزارش سوء رفتار ندارند. طبق این گزارش در حدود ۲۴ درصد کمتر از ۵ سال سن داشتند و ۲۷ درصد بین ۵ تا۹ سال و ۲۷ درصد بین ۱۰ تا ۱۴ ساله و ۱۴ درصد حدود ۱۵ تا ۱۸ ساله بودند. بیش از ۵۰ درصد کودکان قربانی سوء رفتار و مسامحه هنگام تولد نارس و یا وزن هنگام تولد پایین داشتند. ۷۵ درصد فرد سوء رفتارگر، یکی از والدین کودک و ۱۵ درصد، بستگان، دیگر  حدود ۱۰ درصد، مراقبین غیرخویشاوند کودک بوده است.

اخیراً حملات جنسی به کودکان از سوی دیگر افزایش یافته است. ۱۶۰۰ جوان که کودکان را مورد تهاجم جنسی قرار داده بودند، در یک مرکز دانشگاهی پیشگیری از سوء رفتار مورد مطالعه قرار گرفتند و نتیجه آن این بود که ۲۵% این جوانان قب از ۱۲ سالگی مبادرت به تهاجم جنسی را شروع کرده اند، رهبران گروه اغلب خودشان مورد سوء رفتار جنسی قرار گرفته بودند. برآوردهای مربوط به میزان بروز بدرفتاری و سهل انگاری در کودکان متفاوت است و بستگی به تعریف و منبع آن دارد. در هر سال حدود ۱% کودکان تحت انواع بدرفتاری و سهل انگاری قرار می گیرند که حدود  آنها مورد بدرفتاری جسمی و حدود   آنها مورد سوء استفاده جنسی و ۵% این کودکان رشد ناکافی در اثر تغذیه نامناسب و ناکافی دارند و درصد کمتر دیگر مورد سهل انگاری بهداشتی درمانی، عدم مراقبت کافی و مناسی، دارو خوراندن، مسموم شدن و بدرفتاری های هیجانی قرار گرفته بودند. در هر حال برآوردهایی که با بازدیدهای خانه به خانه در مورد کودک آزاری به دست آمده است به رقمی در حدود ۱ تا۴ میلیون مورد در سال بالغ می شود.

میزان گزارش بدرفتاری در مواردی که کودک سفید پوست و از خانواده مرفه است یا اگر مسئولیت بدرفتاری به مادر نسبت داده شود و یا اگر بدرفتاری جنبه عاطفی و روانی داشته باشد، کمتر می باشد.در خلال سال های ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۲ گزارشات مربوط به انواع بدرفتاری با کودکان در حدود ۵۰% افزایش نشان می دهد و از ۳۰ مورد از هر ۱۰۰۰ کودک یا به عبارتی ۳% به ۴۵ مورد از هر ۱۰۰۰ کودک (۵/۴%) افزایش یافته است. در سال ۱۹۹۲ حدود ۹۲۰۰۰۰۰ نه میلیون و دویست هزار مورد به سرویس های حمایت از کودکان گزارش شده است. همچنین۱۲۶۱ کودک در اثر بدرفتاری جان سپرده اند، البته افزایش گزارشات عموماً به دلیل پیشرفت موردیابی و اصلاح روش های گزارشگری بوده است، تا افزایش مطلق میزان بروز کودک آزاری.

با ایجاد و پیدایش گروه های بازنگری در مرگ کودکان انتظار می رود موارد بیشتری از مرگ های ناشی از بدرفتاری با کودکان کشف گردد. با این حال میزان بروز واقعی کودک آزاری نامشخص است و حدس زده می شود که تقریباً ۱۵-۱۰% حوادث اطفال که در اورژانس های بیمارستان ها درمان می شوند در نتیجه کودک آزاری است. در بیش از ۸۰% از موارد کودک آزاری، فردی که مرتکب این سوء رفتار با کودکان شده بود، یکی از افرادی بوده که در همان خانه سکونت داشت. در این بین پدر ۲۱%، مادر ۲۱%، پرستار ۸%، ناپدری۵% و حدود ۸% موارد کودک با هر دو والد زندگی می کردند و در ۲۰% موارد والدین از هم جدا شده بوند و سن مادر حدود ۲۶ و سن پدر حدود ۳۰ سال بوده است.

سبب شناسی
فاکتورهای زیای در ارتکاب به کودک آزاری و انواع مسامحه دخیل می باشد، والدین سوء رفتارگر خود اغلب قربانیان کودک آزاری جسمی و جنسی می باشند و به مدت طولانی در خانواده های جابر و سختگیر زندگی کرده اند و در معرض درد و زجر شدید بوده اند و این یک عامل قوی جهت ترغیب آنها به رفتارهای تهاجمی می باشد. بدین طریق والدینی که خود قربانی تنبیه بدنی خشن و بدرفتاری های بی رحمانه هستند، این روش را به صورت عرف و سنت به خانواده خود انتقال می دهند و خود به یک سوء رفتارگر تبدیل می شوند، در بعضی موارد آنها معتقدند که این یک راه و روش مناسب جهت تعلیم و آموزش نظم و انضباط به کودکان می باشد.

در موارد دیگر والدین دچار دودلی و شک و تردید نسبت به این روش می باشند. اما معتقدند که آنها از روش والدینشان پیروی نمی کنند ولی در حقیقت رفتارشان با کودکانشان، چیزی شبیه به رفتار والدینشان با خودشان می باشد. همیشه اطفال مورد سوء رفتار از نظر والدینشان، کودکانی متفاوت یا عقب افتاده و مشکل برای تربیت تلقی می شوند یا اینکه از کودکانشان، توقعات نامناسب دارند. زندگی در خانواده ها تهدست و یا پرازدحام و زندگی در شرایط پراسترس، به رفتارهای تهاجمانه کمک می کند و ممکن است به اقدام به کودک آزاری جسمی بیانجامد. نداشتن ارتباط با دیگران و خانواده های بسته و منزوی، نداشتن سیستم حمایتی همچنین در والدینی که سوء مصرف مواد دارند، زمینه ارتکاب به کودک آزاری و سهل انگاری و انواع مسامحه را افزایش می‌دهد.

اگرچه کودک آزاری در هر طبقه اجتماعی و جغرافیایی اتفاق می افتد ولی در اتباط نزدیکی با استرس های اجتماعی روانی و استرس های شدید مخصوصاً استرس های اقتصادی دارد همچنین کودک آزاری ارتباط مستقیمی با میزان تحصیلات و سطح پایین تربیتی والدین، بیکاری، فقر و رفاه کم و زندگی با یکی از والدین دارد. همچنین کودک آزاری ارتباط نزدیکی با خصوصیات خانوادگی از جمله خانواده های سختگیر و محدود از نظر روابط اجتماعی، بیماری های روانی پدر و مادر و والدینی که سوء مصرف مواد، به خصوص الکلیسم دارند دارد. ریسک فاکتورهایی که بدرفتاری با کودکان را ممکن است افزایش دهد عبارتند از داشتن کوکان نارس، عقب افتاده ذهنی و مشکلات جسمی حرکتی.

فاکتورهای اجتماعی، جغرافیایی،‌ فیزیولوژیکی و روانشناختی، همه اینها می توانند عاملی جهت شکستن دیوار و حریم تجاوز جنسی به محارم باشند. رفتارهایی چون زنای با محارم ارتباط نزدیکی با اعتیاد به الکل دارد. زندگی در جوامع پرازدحام که برخوردهای فیزیکی را افزایش می دهد، همچنین زندگی در جوامع بسته و محدود روستایی که از نظر برخوردهای اجتماعی خارج از فامیل محدود می باشند، چنین رفتارهایی را افزایش می دهد. ممکن است در بعضی جوامع نسبت به رفتارهای جنسی با محارم اغماض بیشتری صورت گیرد. اختلالات مهم مغزی و نقصان فکری در بسیاری از کسانی که مرتکب انواع آزارهای جنسی و زنای با محارم می شوند دیده شده است. از یک لحاظ زنای با محارم ممکن است فرمی از کودک آزاری باشد یا اینکه در اثر یک نوع اشتیاق و علاقه غیرطبیعی به اطفال  و یا اینکه یک نوع زنای به عنف باشد. از عوامل دیگری که کودک آزاری را افزایش می دهد عبارتند از: نارس بودن کودکان، عقب ماندگی ذهنی، ناتوانی جسمی، گریه های زیاد،‌ انتظارات غیرمعمول از کودک و کودکان بیش فعال به خصوص زمانی که توانایی والدین آنها برای تربیت کودک محدود است. همچنین در یک ماطلعه ای، بروز کودک آزاری در افرادی که وابستگی به خانه و خانواده نداشته اند بیش از افرادی بود که به خانه و خانواده وابستگی داشتند.

مطالعات نشان داده است که کودک آزاری ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با اختلالات سوء مصرف مواد و اعتیاد، به خصوص اگر پدر و مادر هر دو مصرف کننده باشند دارد.
از عوامل دیگر، فرار کودکان از خانواده است. در یک بررسی که در تهران انجام شد، میزان شیوع کودک آزاری جنسی در کودکان خیابانی حدود ۸/۲۰% بود و در این کودکان افسردگی ۲/۴۸% مشاهده شد. مادران بیش از پدران مرتکب سوء رفتار جسمی می شوند و معمولاً یکی از والدین آزاردهنده فعال است و دیگری نظاره گر منفعل. در یک مطالعه که روی مرتکبین به کودک آزاری انجام گرفته است، ۱۰% افراد کودک آزار در همان خانه‌ای که کودک زندگی می کند بوده اند. در این مطالعه بیش از ۸۰% کودکان آزار دیده با والدینی که رسماً ازدواج کرده اند زندگی می کردند و حدود ۲۰% دیگر کودکانی بودند که با یکی از والدین زندگی می کردند. اکثراً کودکان آزاردیده در خانواده های فقیر و از لحاظ اجتماعی منزوی زندگی می کنند .

همچنین والدین کودک آزار توقعات نامناسب از فرزندانشان دارند و در واقع این وارونگی نیازهای  آنهاست. بدین معنی که والدین طوری با کودک رفتار می کنند که گویی کودک بزرگتر از آنهاست و پدر یا مادر اغلب برای به دست آوردن آرامش و اطمینان خاطر و محافظت به کودک روی می آورند و انتظار واکنش محبت آمیز از کودک دارند. ۹۰% چنین والدینی خود مورد آزار شدید جسمی از سو پدر یا مادرشان قرار گرفته بودند. آزارهای جنسی اغلب توسط مردان انجام می شود، گرچه زنان نیز به تنهایی یا همراه با مردان در آزار جنسی کودکان شرکت دارند. ۹۵% سوء رفتار جنسی با دختران بوده و ۸۰% با سوء رفتار جنسیی با پسران به دست مردان انجام می‌‌شود. در برخی موارد بچه بازی عامل آزار جنسی است و مرتکب بالغ با بچه ها بیشتر از افراد بزرگسال تحریک می شود، ولی در سیاری از موارد دیگر فرد ارتکاب کننده هیچ برتری خاصی برای کودکان به عنوان شریک جنسی قائل نیست. لازم به ذکر است که در مواردی ممکن است سوء رفتار جنسی با آزار جسمی همراه باشد.

از علل مهم کودک آزاری خصوصاً جسمی خشونت والدین است که این خشونت الزاماً نه پاتولوژیک است و نه سرشتی و ژنتیکی. حدود ۹/۹۹% از خشونت ها دلیل قابل ملاحظه پاتولوژیک ندارد. خشونت یک مشکل رفتاری است و کنترل آن بالطبع از طریق رفتاری امکان پذیر است.

در سال های اخیر کوشش های فراوانی برای یکپارچه کردن یافته های پژوهش های مربوط به کودک آزاری و الگوهای سبب شناسی آزار صورت گرفته است و عوامل مختلفی از جمله بوم شناختی، پدیده های فردی، عوامل فرهنگی، عوامل اجتماعی، عوامل خانوادگی مورد بحث قرار گرفته اند. در الگوی بوم شناختی عوامل شخصیتی براینفن برینر، والدین فاقد اعتماد به نفس بالا، ضعف کنترل تکانشی، عدم امکان کنترل بیرونی عواطف منفی، واکنش های شدید آنها در برابر استرس ها به عنوان عوامل فردی معرفی شده اند. ساختار خانواده و فشارهای روانی مزمن مانند از دست دادن شغل و یا مرگ یکی از اعضای خانواده و روش های حل مشکلات میان پدران و مادران به عنوان عوامل اجتماعی مورد توجه قرار گرفته اند.

در این الگو زمینه های بوم شناختی عبارتند از: شرایط اقتصادی اجتماعی برای مثال فقر، عدم ارائه خدمات خانواده، انزوای اجتماعی و نبود همبستگی اجتماعی در جامعه براینفن برینر عامل چهارم را زمینه اجتماعی و فرهنگی خانواده می داند که مواردی جون نظام ارزش ها و باورهای مردم در به کاربردن تنبیه های بدنی، افراط در محروم سازی را دربر می گیرد. همچنین یافته های مربوط به عواملی چون فقر، محیط های خانوادگی نامساعد، آشفتگی و بی سر و سامانی خانواده در پیشینه پژوهش مورد توجه قرار گرفته است. در الگوی نظری لاچاریت، ایدر و کوتر، بی توجهی نسبت به کودک به عنوان متغیری فرش شده که نه تنها به الگوی ارتباط واقعی والدین و کودک مربوط می شود بلکه با الگوی روابط زناشویی و تاریخچه رشد والدین نیز رابطه دارد.

گاربارینو  (۱۹۷۶) از بدرفتاری با کودکان به عنوان نشانه های اجتماعی کیفیت زندگی خانواده ها یاد کرده است. او به رابطه بدرفتاری با کودک با عواملی مانند استرس های شدید و عدم حمایت خانواده و اطرافیان، وضعیت اقتصادی نامناسب و برخی ویژگی های روانشناختی اشاره کرده است. بررسی رابطه میان کیفیت زندگی والدین و ویژگی های جمعیت شناختی نشان داده که کیفیت زندگی با متغیر شغل پدر رابطه معنی داری ندارد،‌اما با متغیرهای دیگر مانند شغل مادر، تحصیلات پدر و مادر و وضعیت اقتصادی خانواده رابطه معنی داری نشان می دهد. نتایج یاد شده نشان می دهد که خانواده های دارای مادران شاغل در مقایسه های دارای مادران غیرشاغل از کیفیت زندگی بالاتری برخوردارند.

لاچاریت  و همکارانش در سال ۱۹۹۸ الگویی را مطرح کردند که در آن بی توجهی نسبت به کودک نه تنها با الگوی خاص ارتباط میان کودک و والدین مربوط می باشد بلکه با الگوی روابط زناشویی و نگاره رشد هر یک از والدین ارتباط دارد. گاربارینو نیز از بدرفتاری با کودک به عنوان نشانه های اجتماعی کیفیت زندگی خانواده ها یاد می کند. وی استرس های شدید خانواده، عدم دریافت حمایت های اجتماعی و وضعیت بد و نامناسب رفتاری والدین را در خانواده های سوء رفتارگر مؤثر می داند. آگاتونس و برادرانش در بررسی و مطالعه ای روابط زناشویی نامناسب را در خانواده های کودک آزار مورد توجه قرار داده است. همچنین در مطالعه ای که دکتر حمیدرضا احمدخانی ها و همکارانش در مورد تجاوز جنسی در کودکان خیابانی تهران انجام دادند، میزان سوء استفاده جنسی در این کودکان ۸/۲۰% گزارش شده است.
 
علائم بالینی و تشخیص

مقدمه
برای تشخیص کودک آزاری هیچگونه علائم و نشانه های اختصاصی و تشخیصی خاصی وجود ندارد. تشخیص کودک آزاری با مجموعه ای از یافته های بالینی و شناخت خصوصیات والدین سوء رفتارگر و همچنین با کمک یک مصاحبه از والدین کودک و به دست آوردن اطلاعات جانبی میسر می گردد. کودکان آزاردیده سیمای متنوعی از انواع تأثیرات خلقی، رفتاری و جسمی را نشان می دهند، هر چند این علائم روان شناختی ممکن است بدون سابقه کودک آزاری نیز در کودکی مشاهده شود. مجموعه ای از علائم روانشناسی در کودکان آزاردیده به اضافه رفتارهای والدین کودک آزار ممکن است الگویی بالینی جهت تشخیص کودک آزاری در اختیار ما قرار دهد، هر چند در بسیاری از موارد این الگو کمک کننده است اما نباید فراموش کرد که به تنهایی نمی تواند جهت تشخیص کودک آزاری معیار قطعی محسوب شود.

علائم و خصوصیات کودکان آزاردیده جسمی
در بسیای از موارد معاینه بالینی و بررسی های رادیولوژیک جراحات متعدد و مشکوک را به وضوح نشان می دهد. این کودکان معمولاً از خود رفتارهایی بروز می دهند که شک به کودک آزاری را برمی انگیزاند. به عنوان مثال ممکن است این کودکان حالت ترس و وحشت غیرمتعارف داشته باشند یا بسیار کم حرف و سربه زیر باشند و یا ممکن است بدگمان و بی اعتماد و حالت جبهه گرفته از خود نشان دهند. آنها ممکن است حالت محتاطانه در برخوردهای فیزیکی داشته باشند و معمولاً انتظار ندارند از کارهایی که می‌کنند دیگران و بزرگترها راضی باشند و انتظارات آنها را برآورده کند. آنها ممکن است دائماً در حال گوش به زنگ نسبت به اطراف و همچنین خطرات پیرامون خود باشند و یا ممکن است از رفتن به خانه ترس داشته باشند در نوشته های مربوط به اهمیت روانشناختی کودک آزاری جسمی و مسامحه طیف وسیعی از اثرات در این کودکان ذکر شده است از جمله آثارهای نامنظم بودن و رفتارهای تهاجمی.

داشتن الگوهای ارتباطی غیرطبیعی. همچنین اگر به دقت بنگریم آثار محرومیت اجتماعی و رفتارهای تهاجمی حاکی از گرفتاری بزرگ و آسیب دیدگی آنها می باشد. کودکان آزاردیده جسمی دامنه گسترده ای از علائم اختلالات آسیب شناختی روانی از قبیل افسردگی، اختلالات ارتباطی، اختلالات بیش فعالی و نقص توجه و اختلال جسارت متناقض، اختلالات تجزیه ای و PTSD   را دارا می باشند. افرادی که معاینه بالینی کودک را انجام می دهند، می بایست توجه کافی به کودک آزاری داشته باشند.

هنگامی که کودکی جراحات و کوفتگی هایی دارد که والدین کودک برای آن توضیح مناسب و دلیل کافی و قانع کننده ای ندارند باید شک به کودک آزاری کرد. این جراحات و کوفتگی ها معمولاً یک شکل و شبیه هم و متقارن می باشند. مثلاً جراحات در هر دو سمت صورت دیده می شود و شکل منظمی در پشت و باسن و پاها دارد. جراحات تصادفی و اتفاقی معمولاً متقارن و هم شکل نیستند. کوفتگی ها ممکن است به شکل وسیله ای باشد که از آن جهت کودک آزاری و ایجاد ضرب و جرح استفاده شده است. مثلاً ممکن است شکل تسمه و یا سگک کمربند و یا شکل طناب روی بدن مشخص باشد. سوختگی و اسکار باقیمانده از آن در اثر سیگار معمولاً متعدد و شبیه یکدیگر و گرد می باشد. سوختگی در اثر فروبردن عضوی از کودک در آب جوش شبیه به جوراب یا دستکش می باشد و یا شبیه شیرینی دونات می باشد. صدمات فیزیکی  معمولاً شکستگی های متعدد و مارپیچی به خصوص در بچه های کم سن و سال ایجاد می کند. همچنین خونریزی های شبکیه در نوزادان ممکن است در اثر تکان های  شدید ایجاد شود.

در کودکانی که مکرراً به علت صدمات و جراحات عجیب و غریب به اورژانس آورده می‌شوند و برای دلایل گیج کننده‌ای ارائه می کنند باید شک به کودک آزاری کرد. همچنین در مسمومیت با دارو و سموم و دهیدراتاسیون هیپوناترمیک باید شک به عمدی بودن آن به خصوص توسط والدین با اختلالات روانی کرد و بررسی های لازم را به عمل آورد. در اورژانس های بیمارستان ها معمولاً کودکان آزاردیده جسمی با جراحات و کوفتگی ها و بریدگی ها و کبودی هایی در قسمت خارجی بدن مشاهده می شوند. همچنین له شدگی بافت نرم، سوختگی، پارگی و هماتوم ها و دهیدراتاسیون هایپرناترمیک بعد از یک دره محرومیت از آب توسط والدین به خصوص مادر روانی از دیگر اشکال کودک آزاری می باشد. ناتوانی حرکتی بخصوص در انتهاها به علت در رفتگی ها و شکستگی ها همراه با علائم نورولوژیک اینتراکرانیال معمولاً می تواند نشان دهنده وارد آمدن تروما باشد. نشانه ها و علائم بالینی دیگر تروماها در اثر آزارهای فیزیکی شامل جراحات احشایی، پارگی معده و روده و کبد و یا پانکراس می باشد که در اثر تروماهای شکم ایجاد می شود. این کودکان معمولاً به کلینیک ها یا مطب های خصوصی و یا اورژانس ها به حالت کما یا تشنج آورده می شوند و بعضی از آنها فوت می کنند. کودکانی که تحت آزارهای رفتاری بوده اند ممکن است ظاهر گوشه گیر و ترسیده داشته باشند یا رفتارهای تهاجمانه نشان دهند.

خصوصیات والدین سوء رفتارگر جسمی
والدین سوء رفتارگر جسمی معمولاً جهت طلب کمک در موارد بروز صدمات و جراحات جسمی با تأخیر اقدام می کنند. شرح حالی که والدین در مورد یافته های بالینی می دهند غیر موجه و منافی با هم می باشد. این والدین ادعا می کنند که مقصر اصلی در رابطه با صدمات وارده به کودکانشان خود کودکانشان می باشند. شخصیت والدین سوء رفتارگر شامل تاریخچه ای از مورد سوء رفتار قرار گرفتن در اوایل زندگیشان می باشد «یک عدم هم احساسی و درک متقابل برای کودک» و در نتیجه توقع غیرواقع بینانه از کودک دارند و یک رابطه تخریب شده بین کودک و والدین مخصوصاً در مورد کودکانی که به نحوی ناقص می باشند، حاکم می باشد.

معاینات و آزمایشات پاراکلینیکی
اگرچه هیج روش آزمایشگاهی و پاراکلینیکی جهت تشخیص قطعی کودک آزاری وجود ندارد ولی وقتی به اعمال سوء رفتار در کودک شک می کنیم معاینات جسمی جهت شناسایی موارد کودک آزاری توصیه می شود. در مواردی که به تأخیر رشد و نمو برخورد می کنیم تست های غربالگری از نظر غدد داخل ضروری است. در مواردی که شک به سوء رفتار جنسی با کودک می کنیم معاینات قسمت خارجی دستگاه تناسبی برای آشکار نمودن علائم پارگی و جراحات و عفونت های دستگاه تناسلی ضروری است. شواهد و نشانه های رادیولوژیک شکستگی ممکن است در مراحل مختلف تغییرات ترمیمی استخوان دیده شود، با این وجود اگر در معاینه بالینی شکستگی و دررفتگی مشهود نباشد ممکن است ظرف چند هفته پس از ضربه استخوانی نشانه های خاص آشکار شود. کوفتگی و کبودی های تصادفی معمولاً بر روی پیشانی، تیبیای قدامی و برجستگی های استخوانی دیده می شود.

کبودی‌‌هایی که محدود به باسن و ناحیه تحتانی پشت می باشد، اکثراً در اثر بدرفتاری با کودک و عمدی می باشد. پورپورای هنخ شوئن لاین ممکن است به صورت اکیموزهای ناحیه باسن باشد و معمولاً پورپورای ناشی از علل عضوی انتشار محدود دارد مشخصه کبودی های ایجاد شده در اثر بدرفتاری با کودک را ندارد. سوختگی های ناشی از سیگار که در مرحله التیام می باشد، ممکن است با زرد زخم یا درماتیت اتوپیک یا درماتیت تماسی اشتباه شود، البته در موارد کودک آزاری شدید ابداً چنین تشخیص را ممکن است مطرح نکند.
هماتوم ساب دورال ممکن است در اثر تکان های خشونت آمیز ایجاد کودک ایجاد شود که منجر به پارگی عروق مغزی بدون آسیب به پوست سر یا جمجمه می باشد. صدمات و آسیب های شدید شکمی ممکن است در اثر فشرده شدن شکم و ترومای غیرنافذ شکم ایجاد شود. مانند پارگی کبد یا طحال یا عروق خونی، پانکراتیت تروماتیک، هماتوم های درون جداری. کودکانی که دچار اینگونه جراحات می باشند ممکن است با علائم و نشانه‌های شکم حاد مراجعه نمایند ولی شواهدی از ضربه خارجی که شک به کودک آزاری را برانگیزاند را نداشته باشند. یکیاز علائم کودک آزاری شدید پارگی آدرنال است.

یکی از مواردی که در تشخیص کودک آزاری کمک کننده است بررسی و معاینات دهان و حلق و دندان ها توسط دندانپزشک می باشد، با بررسی و معاینه دقیق به این موارد می توان پی برد. آموزش دندانپزشکان در این موارد می تواند گام مهمی در تشخیص این معضل باشد.

پزشک باید کودک را به صورت مستقیم و با دقت کامل معاینه کند، علاوه بر ضربدیدگی و پرت شدن، ممکن است کودک عمداً سوزانده یا مجروح شده ابدش. اگر ضایعات دارای شکل خاص و متقران باشند و یا در مناطق پوشیه بدن باشد شک به کودک آزاری و ضربات عمدی را برمی انگیزد. گاهی با توجه به شکل ضایعه می توان به وسیله ای که از آن استفاده شده است پی برد، کمربند و دست و یا سایر ابزارها اثر خاصی را به جای می گذارند. کبودی های ایجاد شده با گذشت زمان تغییر رنگ می دهند. می توان از رنگ کبودی ها جهت تعیین زمان صدمات و تعیین صحت و سقم تاریخچه و شرح حال ارائه شده توسط والدین در مورد علت ضایعات استفاده کرد. اگر ضایعات دارای رنگ های متفاوت باشند، با سانحه واحد برای همه آنها متضاد است.

کبودی ها در روزهای اول و دوم به رنگ آبی مایل به قرمز و در روز سوم تا چهارم بنفس و آبی و در روز ششم و هفتم سبزرنگ و در روز هشتم تا دهم قهوه ای مایل به بزرد و از روز سیزدهم تا بیست و هشتم جذب می شوند. بسیاری از شکستگی های عمدی در نتیجه صدمات ناشی از کشیدن و پیچاندن می باشد و به متافیز صدمه می رساند. شکستگی لب پریده  یک یافته کلاسیک در مورد سوء رفتار با کودک است که در آن گوشه ای از متافیز استخوان کنده می شود و به اپی نیز و پریوست آن صدمه وارد می شود. شکستگی در بدنه و تنه استخوان بیشتر شکل مارپیچی دارد تا عرض. شکستگی های استخوان ران به خصوص قبله از به راه افتادن کودک در بیشتر موارد عمدی می باشد.
زمان وقوع شکستگی ها را هم می توان تخمین زد و در مراح اول بهبودی که تشکیل کال است حدوداً در ۱۲-۱۰ روز اول می باشد. کشیدن موها باعث ایجاد کچلی های تکه ای می‌‌گردد که در محل ضایعه موها در طول های مختلف شکسته می شوند. سوختگی ها در ۱۰% موارد در اثر سوء رفتار جسمی می باشند.

شکل سوختگی اگر مشخصه هندسی یک شکل یا یک روش آسیبی را داشته باشد می تواند کمک کننده باشد. سوختگی ناشی از فروبردن کودک در آب جوش که والدین معمولاً به عنوان مجازات شب ادراری یا مقاومت در برابر آموزش و روش توالت کردن به کار می برند بدین صورت است که کودک را روی شکم تا کرده و کپل ها و پرنیه کودک را در آب جوش فرو می برند و اگر غوطه ور کردن در آب جوش شدید باشد خط سوختگی به کمر و ران ها می رسد ولی دست و پای کودک سالم است که با ایستادن اتفاقی در ظرف آب جوش مغایرت دارد. فرو بردن دست و پا در آب جوش شکل به خصوصی دارد مانند طرح دستکش و جوراب ایجاد می کند.

شایع ترین علت مرگ ناشی از سوء رفتار به دنبال ضربه به سر در ۲۹% موارد کودک آزاری از یک بیمارستان اطفال گزارش شده است. بیش از ۹۵‌% صدمات شدید جمجمه در سال اول زندگی در اثر سوء رفتار است. شیرخوران صدمه دیده ممکن است با اغماء، تشنج، آپنه و افزایش فشار داخل جمجمه (RICP) مشاهده شدند و پونکسیون مایع مغزی نخاعی خونی باشد. هماتوم های تحت سخت شامه ای (سال دورال هماتوما) ممکن است در اثر ضربه به سر ایجاد شود ولی هیچگونه علامتی روی پوست یا علامتی از شکستگی جمجمه مشاهده نمی شود. خونریزی شبکیه ممکن است در اثر صدمات ایجاد شده در اثر بالا و پایین انداختن و تکان های شدید کودک ایجاد شود . اکیموز دوراربیت یا دررفتگی عدسی و جداشدگی شبکیه در معاینات یافت می شود، صدمات ناشی از پیچاندن نرمه گوش و کبودی لاله گوش هرماه با خونریزی و تشکیل هماتوم ناشایع نیست.

صدمات احشاء داخلی شکم دومین علت مرگ و میر در کودکانی که دچار تروما شده اند می باشد. این کودکان ممکن است با استفراغ های شدید و مکرر، اتساع شکم، فقدان صداهای روده ای و سرفه های حساسیتی  یا شوک آورده شوند. پوست روی شکم می‌تواند فاقد کبودی باشد. شایع ترین یافته پارگی کبد یا طحال است و دهیدراتاسیون هیپرناترمیک بعد از محرومیت از آب توسط مادران سایکوتیک شکل دیگری از سوء رفتار است. والدین ممکن است ظاهراً بسیار قابل اعتماد باشند و کودک را به علت مشکلات خاص و پیچیده به بیمارستان بیاورند که ممکن است قربانی سندرم مان جاورن  که ساختگی است آسبی است که به صورت مزمن با تزریق یا خوراندن سموم یا داروها به کودک ایجاد می شود با تابلوی بالینی اسهال و دهیدراتاسیون مراجعه می کنند و والدین کودک که کودک را می آورند، متأسفانه خوب پنهان کاری می کنند و خود را ناراحت نشان می دهند تشخیص این والدین پاتولوژیک مشک است. آسیب استوانی در ۲۰-۱۰ کودکان دچار بدرفتاری دیده می شود. بنابراین بعد از معاینه و در شک به شکستگی باید گرافی درخواست شود، ‌شکستگی هایی که به شدت ظن به بدرفتاری را برمی انگیزد شامل شکستگی های متانیز دنده ها، شانه ها، ترقوه، مهره ها و انگشتان در کودکی که هنوز راه نمی رود می باشد.

همچنین شکستگی‌های دوطرفه و در زمان های مختلف و نیز شکستگی های مرکب جمجمه را نیز شامل می گردد. جدایی اپی فیز و پارگی پریوست و زاویه دار شدن استخوان، قطعه قطعه شدن متافیز که به وسیله کنده شدن یا پیچاندن ایجاد می شود. خونریزی زیرپوست به صورت یک برجستگی اطراف تنه استخوان در گرافی ها ظاهر می شود. چون در کودکان پریوست به استخوان نچسبیده است از آن جدا می شود. وقتی که شیرخوار شدیداً صدمه دیده است حتی اگر علائم آسیب سیستم عصبی مرکزی مشاهده نشود باید CT اسکن از جمجمه و در صورت لزوم MRI درخواست کرد. در شک به ترومای شکم باید جهت جستجوی خون در ادرار  و مدفوع  آزمایشات مربوطه را درخواست کرد. باید در کلیه مواردی که با کبودی مواجه می شویم، جهت افتراق یک زمینه خونریزی دهنده تست های مربوطه شامل PLT. PT. PTT. BT را انجام داد.

البته کودکانی که دچار بیماری مزمن یا خونی می باشند، نیز ممکن است مانند سایر کودکان مورد بدرفتاری قرار گیرند. کودک قربانی سوء رفتار معمولاً نشانه آشکاری از کتک و آزار ندارد و بلکه شواهد و نشانه های جسمی متعددی از محرومیت عاطفی و گاه تغذیه ای، مسامحه و سوء رفتار را نشان می دهد. چنین کودکی معمولاً به مطب خصوصی یا بیمارستان برده می شود و معمولاً سابقه ای از تأخیر رشد و نمو‌، سوء تذیه، بهداشت ناکافی پوست، تحریک پذیری، گوشه گیری و سایر علائم بی توجهی جسمی و روانی را دارا می باشد. کودکانی که مورد بی توجهی واقع می‌شوند، اغلب پس از سن یک سالگی دچار تأخیر در رشد می شوند و رشد جسمی و هیجانی آنان کاملاً مختل می گردد. این کودکان معمولاً جثه کوچکی داشته و نمی توانند تعاملات مناسب اجتماعی داشته باشند. گرسنگی، عفونت های مزمن، بهداشت ضعیف، لباس نامناسب و سوء تغذیه ممکن است دیده شود. در کودکانی که مدت زمان زیادی مورد بی توجهی قرار گرفته اند از لحاظ رفتاری ممکن است بدون تفاوت قائل شدن بین آشناها و غریبه ها با هر دو مهربان باشند و یا ممکن است از لحاظ اجتماعی حتی در موقعیت مواجهه با آشناها بی تفاوت باشند.

کودکان قربانی مسامحه ممکن است از خانه فرار کنند و یا دچار اختلال رفتاری باشند. کوتولگن روانی، اجتماعی نوع شدیدی از تأخیر رشد در کودکان ۵ ساله یا بزرگتر است در این اختلال کودکی که به مدت طولانی دچار محرومیت بوده است، ‌رشد و نمو پیدا نمی کند. حتی اگر مقدار کافی غذا وجود داشته باشد چنین کودکانی ابعاد جسمی متناسبی دارند اما نسبت به سن خود بسیار کوچکتر هستند و اغلب دچار تغییرات نموی قابل برگشت شده اند که منجر به کاهش ترشح هورمون رشد می شود که برای مدتی رشد آنها را متوقف می کند. کودکانی که دچار این اختلال می باشند، رفتارهای تغذیه ای غیرعادی دارند و روابط اجتماعی آنها نیز مختل می باشد. پرخوری دوره ای، خوردن مواد غیرخوراکی و زباله و نوشیدن آب توالت و استفراغ عمدی نیز گزارش شده است.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 13700 تومان در 73 صفحه
137,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد