دانلود مقاله بررسی مقایسه ای هوش هیجان کودکان عادی

word قابل ویرایش
78 صفحه
12700 تومان
127,000 ریال – خرید و دانلود

بررسی مقایسه ای هوش هیجان کودکان عادی
و کودکان کار و خیابان

خلاصه پژوهش
پژوهش فوق بررسی مقایسه ای هوش هیجانی کودکان کار و خیابان و کودکان عادی شهر تهران که سن آنها بین ۱۰ تا ۱۵ سال است و به صورت در دسترس مورد سنجش قرار گرفته اند. محقق در این پژوهش با توجه به الگوی مایرو سالوری (۱۹۹۰) مصاحبه‌ای را به صورت ساخت وار و باز پاسخ طراحی کرده که شامل پنج حیطه بود (خودانگیزی، خودآگاهی اداره هیجانها هم حسی و تنظیم روابط). برای تجزیه و تحلیل از روش مانوتینی یو که روش های ناپاراستریک است استفاده شده و چون روش متقنی برای جمع نمرات کسب شده یافته نشد نمرات دو گروه در پنج حیطه با هم مقایسه شد. و در آخر تفاوت معناداری بین هوش هیجانی کودکان عادی و کودکان کار و خیابان دیده نشد.

فصل اول
پرسش پژوهش
آیا هوش هیجانی کودکان کار و خیابان تفاوت معناداری با کودکان عادی ۱۰ تا ۱۵ سال دارد؟
فرضیه پژوهش
هوش هیجانی کودکان کار و خیابان تفاوت معناداری با هوش هیجانی کودکان عادی دارد.
اهداف پژوهش:

۱-توصیف هوش هیجانی (EQ) کودکان کار و خیابان و عادی.
۲-مقایسه تفاوت وش هیجانی (EQ) کودکان کار و خیابان بر اساس میزان معناداری
۳-تعیین بالاترین و پایین ترین میزان EQ در این گروه
متغیر پژوهش
متغیر وابسته هوش هیجانی
متغیر مستقل: وضعیت کودک اعم از عادی یا کودک کار و خیابان بودن

تعریف نظری متغیرهای پژوهشی:
هوش هیجانی: هوش هیجانی متشکل از مؤلفه های درون فردی است که دارای پنج حیطه باشد خودآگاهی اداره هیجانها خودانگیزی هم حسی و تنظیم روابط (مایر و سالووی ۱۹۹۶)

کودک خیابانی
کودکانی که عمده وقت خود را بدون مدیریت بزرگسالان در خیابان ها می گذرانند (یونیسف)
کودک عادی:
کودکانی که از محبت پدر و مادر برخوردارند و تحت سرپرستی آنها در خانه و خانواده زندگی می کنند و می توانند از بیشتر امکانات رفاهی اجتماعی فرهنگی برخوردارند.
هوش هیجانی

نمره ای که کودک در پاسخ به پنج سؤال باز پاسخ در رابطه با پنج محور خودآگاهی اداره هیجانها خودانگیزی هم حسی و تنظیم روابط کسب می کند.
کودک خیابانی
در پژوهش حاضر کودکان کار به کودکانی اطلاق می شود که سطح سنی آنها بین ۱۰ تا ۱۵ سال بوده و برای افراد معاش به شغل هایی نظیر دست فروشی، گل فروشی، فال فروشی، واکس زدن و… اشتغال دارند و اغلب به سرپرست یا بی سرپرست هستند و به طور در دسترس در شهر تهران مورد انتخاب و آزمون قرار گرفت اند.
کودک عادی:
کودکی که از خانواده و محبت آنها برخوردار است و تحت سرپرستی آنها زندگی می‌کند و به طور در دسترس در شهر تهران مورد انتخاب و آزمون قرار گرفته اند.
هدف پژوهش:
یکی از بزرگ ترین چالشهای بشری توسعه روابط معنی دار و رضایت در زندگی است. مادامی که فرد به نیازهای هیجانی خود و دیگران توجهی نکند. ارتباط موثری با افراد نخواهد داشت. اگر فردی درک هیجانی خوبی داشته باشد. می تواند از تغییرات روحیه و درک احساسها بهره میبرد و از چنین درکی برای اداره کردن و کنار آمدن با هیجانها استفاده کند. (پتن به نقل از اعتصامی ۸۲)
با توجه به اهمیت و تأثر وش هیجانی در زندگی و پیشرفت افراد. در این تحقیق بر آن شدیم تا هوش هیجانی را در کودکان کار و خیابان و کودکان عادی مورد بررسی و مقایسه قرار دهیم.

اهمیت موضوع پژوهش
بحث بر سر اهمیت هوش هیجانی پیوند میان عاطف، شخصیت را شامل می شود از دیدگاه ارسطو مشکل انسان در این نیست که از هیجان برخوردار است، بلکه آنچه اهمیت دارد مناسب بودن هیجان و نحوه ابراز آن است (کلمن ۱۹۹۸)

با توجه به مقوله هوش هیجانی در زندگی روزمره روابط میان فردی و اجتماعی و نقش آن در پیشرفت موفقیت آمیز انسانها و جدید بودن این مقوله و از طرفی تأثیر وضعیت زندگی کودکان در روابط اجتماعی آنها پژوهش حاضر در پی رسیدن به این هدف است که آیا بین هوش عاطفی کودکان عادی و کودکان کار تفاوت معنی داری وجود دارد یا خیز. زیرا کودکان کار و خیابان به دلیل وضعیت خاص زندگی و شرایطی که در آن به سر می برند در معرض هیجانهای متفاوتی قرار می گیرند که گاه ممکن است ویژگی‌های درون فردی (خودآگاهی، اداره هیجانها خود انگیزی هم حسی و تنظیم روابط) را پرورش دهد و گاه باعث سرکوب آنها گردد.

فـصل دوم
پیشـینه

پیشینه هوش هیجانی را می توان در ایده و کسلر به هنگام تبیین جنبه های غیر شناختی هوش عمومی جست و جو کرد. وکسلر در صفحه ۱۰۳ گزارش ۱۹۴۳ خود درباره هوش می نویسد کوشیده ام نشان دهم که علاوه بر عوامل هوش عوامل غیر هوشی ویژه ای نیز وجود دارند که می تواند رفتار هوشمندانه را مشخص کند. نمی‌توانیم هوش عمومی را مورد سنجش قرار دهیم. مگر اینکه آزمونها و معیارهایی نیز برای سنجش عوامل غیر هوشی در بر داشته باشند. وکسلر در کارهای خود به تلاش‌های دال حسی به سنجش حیات غیر شناختی هوش نیز اشاره کرده است. نتیجه کوشش های دال در مقیاس رشد اجتماعی وایلند منعکس است.
پیر (۱۹۸۴) نیز بر این باور بود که تفکر هیجانی بخشی از تفکر منطقی است و به این نوع تفکر یا به معنای کلی تر هوش، کمک می کند. روان شناس دیگری نظیر مایر (۱۹۹۳) و سالووی نیز پژوهش های خود را بر جنیه های هوشی هیجانی متمرکز کرده‌اند (جلالی ۱۳۸۱) پیش از ۱۹۹۰ پاین (۱۹۶۸) برای نخستین بار واژه هوش هیجانی را به کار برد و چنین نوشت:
یکی از دلایلی که بسیاری از پژوهشگران در حال حاضر هوش هیجانی را مورد مطالعه قرار می دهد. این است که افرادی هوش هیجانی بالایی دارند در برخی جنبه های از دیگر افراد جامعه مؤثرترند.

هوش هیجانی، احساس و تفکر را به کار می گیرد و موفقیت افراد را به زندگی بهترین نحو پیش بینی می کند (بس ۱۹۹۶ و هنگ ۱۹۹۶ به نقل از مایر سالوی و کارسو ۲۰۰۰)
شایان ذکر است که ایده هوش هیجانی پس از ۵۰ سال بار دیگر توسط گاردنر (۱۹۸۳) استاد روان شناس دانشگاه هاروارد دنبال شد. وی هوش را مشتمل بر ابعاد گوناگونی چون زبانی، موسیقیایی، منطقی ریاضی جسمی میان فردی و درون فردی می داند. گاردنر وجوه شناختی مختلفی را با عناصر از هوش شناختی یا به گفته خودش شخصیتی ترکیب کرده است. بعد غیر شناختی مورد نظر او مشتمل بر دو مؤلفه کلی است که وی آنها را با عناوین استعدادهای درونی و مهارت های میان فردی معرفی می‌کند. به نظر گاردنر هوش هیجانی متشکل از دو مولفه هوش درون فردی و هوش میان فردی است.

طی یافته های کلمن (۱۹۹۸) سالووی و مایر (۱۹۹۰) اولین تعریف رسمی از هوش هیجانی مطرح می شود. در همان سال نیز مایر و سالوی همراه با دی پائولو اولین آزمون توانایی های هوش و هیجانی را به ثبت رساندند یک آزمون توانایی به جای اتکا به گردش دادن شخصی توانایی ها. توانایی های واقعی را می سنجد از آن پس از هر کسی در زمینه تحول مفهوم هیجانی به عنوان هوش حقیقی شناخته شده اند.
بار آن هوش غیر شناختی را عامل مهمی در تعیین توانمندی افراد برای کسب موفقیت در زندگی تلقی می کند و آن را با سلامت عاطفه- یعنی وضعیت روانی یعنی و در مجموع سلامت هیجانی- در ارتباط مستقیم می بیند. بار آن برای اولین بار بهره هیجانی (EQ) را در برابر IQ که اصطلاح شناخته شده و مقیاسی برای سنجش هوش شناختی است مطرح کرد و از سال ۱۹۸۱۰ به تدوین پرسشنامه بهره هوش هیجانی EQ و توصیف کمی هوش شناختی تنها شاخص عمده برای پیش بینی موفقیت فرد نیست.
هوش هیجانی مجموعه ای از توانایی دست که نشان می دهد دقت گزارش های هیجانی افراد چقدر متفاوت است و درک دقیق تر هیجان چگونه منجر به حل بهتر مسئله هیجانی در زندگی فرد می شود در واقع هوش هیجانی توانایی درک و ابراز هیجان ذهن و فهم و استدلال هیجان و نظم دادن به هیجان خود و دیگران است (مایر و سالووی ۱۹۹۷)
هوش هیجانی آگاهی از احساس ها و استفاده از آن برای تماسی تصمیم های مناسب به زندگی و همچنین توانایی تحمل کردن ضربه های روحی و مهار آشفتگی های روحی است و به عبارت دیگر هوش هیجانی نوعی مهارت اجتماعی است یعنی با مردم کنار آمدن مهار احساس ها و رابطه با انسان ها و توانایی ترغیب یا راهنمایی دیگران (به نقل از علی حسین وفایی صفتی ۱۳۸۱-۱۳۸۰) هوشیاری هیجانی غیر مهارت در کنترل هیجانها به طوری که تعادل بین هیجانها و منطق را به نحوی افزایش دهد که فرد به شادکامی دراز مدت دست یابد (همین ۱۹۹۶)

عامل هوش عاطفی نوعی از با هوش بودن است. از دیدگاه روزبرگ (۱۹۹۲) هوش عاطفی از دو مؤلفه بینش فرد و استعداد فطری همدلی تشکیل شده است.
مؤلفه اول: بینش فردی در همه موقعیت ها و به طور حتم در تمام مراحل حل مسئله، تصمیم گیری و یا انجام تکلیف یادگیری شایان اهمیت است.

مؤلفه دوم: به هنگام انجام وظیفه و یا موقعیتی خاص در رابطه با دیگران ضرورتی یا به شکلی است که در چنین موقعیتی رابطه ای متقابل میان ما و دیگران وجود دارد. با وجود این احساس همدلی حتی در صورت عدم حضور فیزیکی دیگران می تواند مؤلفه‌ای ضروری و حساس باشد.
مثلاً: وقتی برای کسی یا از جانب کسی مطلبی می نویسیم شناخت مخاطب یقیناً بر اساس احساس همدلی نسبی در برقراری ارتباط اثر بخشی عاملی ضروری است. (حسین ئفایی صنعتی ۸۱)
مایر و سالووی هوش هیجانی را متشکل از مؤلفه ای درون فردی می دانند که در پنج حیطه به شرح زیر خلاصه می شود.
۱-خودآگاهی : به معنای آگاهی از خویشتن خویش، توان خودنگری و تشخیص دادن احساسات خود به همان گونه ای است که وجود دارد.
۲-اداره هیجانها: به معنای اداره و کنترل هیجانها، کنترل احساسات به روش مطلوب و تشخیص منشأ این احساسات و یافتن راه های اداره و کنترل ترس ها و هیجانها و عصبانیت و … است
۳-خودانگیزی: به معنای جهت دادن عواطف و هیجانها به سمت و سوی هدف، هویشتن دار هیجانی و به تأخیر انداختن خواسته ها و بازداری و تلاش هاست.
۴-هم حسی : به معنای جسمانیت نسبت به علایق و احساسات دیگران و تحمل دیدگاههای آنان و بها دادن به تفاوت های موجود بین مردم در رابطه با احساسات خود نسبت به اشیا و امورات .
۵-تنظیم روابط: به معنای اداره هیجان های دیگران و برخورداری از کفایت های اجتماعی و مهارت های اجتماعی است به نظر گاردنر، هوش هیجانی از دو مؤلفه تشکیل شده است. هوش درون فردی و هوش میان فردی هوش درون فردی، مبین آگاهی فرد از احساسات و هیجانات خویش افکار باورها. احساسات شخصی و احترام به خویشتن و تشخیص استعدادهای ذاتی، استقلال عمل در انجام کارهای مورد نظر و در مجموع میزان کنترل شخصی بر هیجانها و احساس ها و خود رهبری است.
هوش میان فردی: به توانایی درک و فهم دیگران اشاره دارد و می خواهد بداند چه چیزهایی انسان را بر می انگیزد، چگونه فعالیت می کند و چگونه می توان با آنها همکاری داشت. (جلالی ۸۱)

نظریه پردازان
با نگاهی به تعاریف متعدد هوش هیجانی دو خط نظری کلی را در این زمینه ی توان یافت. دیدگاه اولیه، هوش هیجانی را نوعی هوش تعریف می کند که هیجان و عاطفه را در بر می گیرد. دیدگاه بعد دیدگاه مختلط است که هوش هیجانی را با سایر توانایی ها و ویژکگی های شخصیت نظیر انگیزش ترکیب می کند.

دیدگاه توانایی (پردازش اطلاعات)
اصطلاح هوش هیجانی اولین بار در سال ۱۹۹۰ از سوی رابرو مایر و سالووی به عنوان شکلی از هوش اجتماعی تعریف شد. الگوی اولیه آنها از هوش هیجانی سه حیطه از توانایی ها را شامل می شود.
۱-ارزیابی و ابراز هیجان:
ارزیابی و ابراز هیجان خود به دو مؤلفه کلامی و غیر کلامی و ارزیابی و ابراز هیجان دیگران با مؤلفه های فرعی غیر کلامی و همدلی مشخص می شود (مایر و سالووی ۱۹۹۰)

۲-تنظیم هیجان در خود و دیگران
تنظیم هیجان در خود به معنی تجربه فراخورده کنترل و ارزیابی عمل و خلق خویشتن دست تنظیم هیجان در دیگران یعنی تعامل مؤثر با سایر افراد برای مثال آرام کردن هیجانات درمانده کننده در دیگران.

۳-بهره برداری از هیجان:
با استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر، عمل و مسئله گشایش است. مایر و سالووی در ۱۹۹۷ مدل اصلاح شده ای از هوش هیجانی که بر مؤلفه های شناختی رشد هوشمندانه و هیجانی تأکید داشت ارائه دادند. این مدل هوش هیجانی را به صورت عملیاتی در دو سیستم شناختی و هیجانی بررسی می کند. سیستم استعداد تشخیص با وارد کردن، اطلاعات، توانایی پردازش اطلاعات را در تمام مدت و دستکاری سریع نمادها و ارجاع آن با دانش تخصصی را دارد. هر دو سیستم تک الگویی و کاملاً سنجیده عمل می کنند. مدل مورد نظر از چهار شاخه تشکیل شده که هر یک طبقه‌ای از توانایی ها را به صورت اساسی سنجیده و سلسله مراتب مرتب شده ای را نشان می‌دهند. (مایر و سالووی ۱۹۹۷)

شاخه اول:
ادراک و ارزیابی و بیان هیجان که شامل ادراک هیجان می باشد
تنظیم هیجان
فهم هیجان
کنترل هیجان
در چرخه سیستم شناختی هیجانی این شاخه شامل بازشناسی و وارد کردن اطلاعات است. هوش هیجانی بدون شاخه اول نمی تواند شروع شود. اگر هر زمان احساس ناخوشایندی به سمت شخص آید شخص توجهش را از آن منحرف می سازد چرا که توجه به احساسات و آموخته است. درک هیجانی، توجه به رمزگشایی پیام های هیجانی که در حالات چهرع تن صدا و آثار هنری نهفته است را بیان می کند. برای مثال شخص حالات خنده و چیزهایی زیاد دیگری را در مورد هیجانات و احساسات دیگران درک می کند اما فرد دیگری این هیجانات و حالات را درک نمی کند. این توانایی ها، پایه و مهارت های پردازش اطلاعات مربوط به احساس ها و حالات خلقی هستند. افرادی که با سرعت و دقت هیجاناتشان را ارزیابی و بیان می کنند بهتر می‌توانند به محیط و اطراف خود پاسخ دهند افرادی که مهارت بیشتری در این کار دارند و بهتر می توانند به محیط اجتماعی شان واکنش نشان دهند و می توانند چهارچوب حمایت اجتماعی مناسبی را برای خویشتن بسازند (مایر و سالووی ۱۹۹۷)

شاخه دوم:
تسهیل هیجانی تفکر که توانایی اولوین دادن و به کار گرفتن تفکر شخصی بر پایه احساسات در ارتباط با اشیاء، وقایع و سایر افراد، توانایی ایجاد یا تقلید هیجانات واضح و فعال جهت تسهیل قضاوت، تشخیص و حافظه مربوط به احساسات، توانایی استفاده از حالات هیجانی برای تسهیل مسئله گشایش و خلاقیت را در بر می گیرد (برای مثال احساس زمینه خلاقیت را تسهیل می کند) ین شاخه با استفاده از هیجان برای تقویت پردازش های شناختی است. هیجان دو سیستم شناختی را تسهیل می کند. احساسات شناخته شده، زمانیکه شخص تصور می کند که من ناراحت هستم و شناخت های متغیر، زمانیکه شخص در حالت ناراحتی فکر می کند که من خوب نیستم. تسهیل هیجانی بر تفکر و چگونگی ورود داده های هیجانی به سیستم شناختی و متغیر شناخت جهت مساعدت تفکر، تمرکز یافته است.
فردی که هیجانات و معانی آنها و چگونگی ترکیب و بهبود آن ها را درک می کند، استعداد درک حقایق بنیادی ماهیت انسان در روابط میان فردی را دارد.
حالات هیجانی و اثرات آن می تواند افراد را به سوی هدف متفاوت هدایت کند. برای مثال خلق مثبت با احتمال بیشتری بیاید مثبت را ایجاد می کند در حالی که خلق منفی پیامد منفی را به دنبال دارد. (مایر، گاسکه و براون ۱۹۹۳)
این دو سبک متفاوت پردازش اطلاعات به ترتیب برای دو نوع متفاوت تکلیف مسأله گشایش نتیجه بخش است و این تغییر و تفاوت های سیستم شناختی ما را برای توجه به جهات اطرافمان از چشم اندازهای مختلف وا می دارد.

مثلاً تفاوت میان شک و خوش بینی، مزیت چنین تفاوت هایی کاملاً آشکار است بیان شک و خوش بینی فرد را برای دیدن نقاط چندگانه و در نتیجه تصور یک مسئله به صورت عمیق ترغیب می کند. افراد با هوش از لحاظ هیجانی قادر به مهار و هدایت کیفیت های انگیختگی هستتند. دانش آموزی با یادآوری پیامدهای منفی شکست و یا ایجاد حالت ترس خود را برای مطالعه تحریک می کند. و به این ترتیب منجر به تقویت اعتماد به نفس تداوم و پشتکار در انجام تکلیف می شود. (به نقل از خسرو جاوید ۱۳۸۱)

شاخه سوم:
فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی
کاربرد دانش هیجانی که شامل توانایی فهم و چگونگی اربتاط میان هیجان های مختلف است. توانایی ادراک علت ها و پیامد احساسات
توانایی متغییر تحساسات پیچیده نظیر هیجانات مختلف و حالات احساسی متناقض توانایی فهم و پیش بینی و بین هیجانات نظیر انتقال از عصبانیت به رضایت یا از عصبانیت به شرمساری.
توانایی برچسب زدن هیجانات و بازشناسی روابط میان هیجانات و کلماتی که در توصیف آن به کار می رود این شاخه با دانش پایه ای سیستم شناختی هیجانی ارتباط دارد. افراد با هوش هیجانی به خوبی توانای تشخیص اصطلاحاتی که برای توصیف هیجانات در مجموعه ای از واژگان آشنا و گروهی از عبارات هیجانی که در طبقه ای از واژگان نامشخص ترتیب یافته اند را دارند.(کلینز ۱۹۹۸)
شاخه چهارم:
تنظیم هوشمندانه هیجان:
– ارتقاء هیجانی و رشد هوشمندانه که توانایی به تعویق انداختن احساسات خواه خوشایند خواه ناخوشایند.
– توانایی گریز از یک هیجان به صورت متکبرانه بسته به آموزندگی یا ادراک
– توانایی کنترل فکورانه هیجانات در ارتباط با خویشتن و دیگران.
– توانایی تنظیم هیجان در خود و دیگران از طریق تعدیل هیجانات منفی و افزایش هیجانات خوشایند
خوشایند بدون سرکوب یا اغزاق در اطلاعاتی که این هیجانات منتقل می کنند.
مهارت تنظیم هیجان، منجر به حفظ خلق و راهکارهای میدان می شود نظیر اجتناب از فعالیت های ناخوشایند یا پرداختن به فعالیت هایی که پاداش به دنبال دارند.
افرادی که توانایی تنظیم هیجان را ندارند به احتمال بیشتری عاطف را تجربه می کند و در حالت روحی ضعیف باقی می مانند. (ایروبر ۹۶)

دیدگاه مختلط هوش هیجانی (شخصیتی هیجانی اجتماعی)
یکی از نظریه پردازان مدل فوق گلمن (۱۹۹۵) می باشد. که مفهوم هوش هیجانی را در این حوزه قرار داد. گلمن در سال ۹۵ در کتاب خود با عنوان هوش هیجانی در کار ۵ مؤلفه را به ۲۵ توانش هیجانی متناوب تقسیم می کند که آگاهی سیاسی نظم کارکنان اعتماد به نفس هوشیاری و انگیزه پیشرفت استعانت اشتیاق و خوش بینی را تشکیل می دهد. و اگر این گونه نیست پس آنها چه چیزی هستند در پاسخ به این سؤال مایر (۹۵) الگویی از طبقه بندی مؤلفه های شخصیت را عنوان سیستم های از بخش اصلی شخصیت ارائه داد. در این الگو شخصیت به چهار بخش اصلی تقسیم می‌شود و هر بخش شامل مؤلفه های فرعی است که با آن می توان متوجه شد که بخش های مختلف هوش هیجانی از نظر گلمن در کجای سیستم شناختی قرار می‌گیرند.
این چهار بخش عبارتند از شبکه انرژی ، کارخانه شناخت ، بازی گر نقش ، مدیر هوشیار

۱-شبکه انرژی شامل انگیزه ها و هیجانات فردی است که در مسیر کلی انجام کارها را هموار می سازد. این سیستم مشارکت آشکار پایین ترین سطوح انگیزش و هیجانی سیستم شخصیت را نشان می دهد. بخش ای فرعی آن انگیزش نیاز به پیشرفت نیاز به قدرت سطوح انگیزش استقامت، شادی فهم افسردگی سبک هیجانی و هیجان خواهی و ثبات هیجانی است.
۲-انباره . اطلاعات شخیصی: احساسات و تفکرات درباره خود و جهان اطراف خود و عمل کردن بر اساس آن اطلاعات می باشد. شاخه های فرعی آن نیز شامل هوش کلامی و هوش هیجانی سبک های شناختی خوش بینی بدبینی توانایی پیشرفت و هوش فضایی می باشد.
۳-طراحی فعالیت های اجتماعی مهم نظیر رهبری و دریافت اطلاعات از دیگران همدلی و تأثیر مثبت گذاردن در دیگران است این سیستم به سبک های برون گرایی و درون گرایی و توانایی ایفای نقش مرتبط می شود.
۴-مرکز هوشیاری خودآگاهی شالوده هوشیاری و کنترل خود است. این بخش از شخصیت که بر تفکر خلاق و عملکرد مطرح بالای شخصیت که ضرورت داشته باشد نظارت دارد. شامل هشیاری نیروی اراده بالا و پایین آگاهی و ناآگاهی است. اکنون استقامت و اشتیاق خوش بینی و بدبینی و شعور سیاسی و کنترل خود را بررسی کنیم که از سوی برخی از محققان جنبه هایی از هوش هیجانی را تشکیل می دهند.
ثبات، استقامت و اشتیاق در شبکه انرژی قر ار دارد که به هدایت فرد در مواجه با موانع کمک می کند خوش بینی شیوه ای از پیش بینی محیط اطراف است که در سیستم دوم یعنی کارخانه شناخت قرار می گیرد. شعور سیاسی با بخش بازی که نقش ارتباط دارد. کنترل خود در شاخصه مدیر هوشیار جای می گیرد. به نظر می رسند استقامت خوش بینی و شعور سیاسی و کنترل خود خیلی کم با هیجانات هوش در ارتباط باشند به عبارت دیگر آنها خیلی کم یک کل واحد را تشکیل می دهند. از این جهت تفاوت دیدگاه توانایی و دیدگاه محتلط هوش هیجانی بسیار اساسی است. دیدگاه مختلط جنبه های چندگانه شخصیت را مطالعه می کند که ارتباط با مفهوم جدید هوش هیجانی دارد، برای مثال پرسش نامه روان شناختی کالیفرنیا (SPI) ترکیبی از مواردی است که به نظر می رسد شبیه برخی تست های هوش هیجانی مختلط امروزی است نظیر پذیرش خود همدلی و جامعه پذیری، تحمل انعطاف پذیری کنترل خود در پاسخ به چنین مواردی عنوان شده است که هوش هیجانی مفهوم جدیدی نیست شاید مقیاس های از صفات مختلف هوش هیجانی مشابه با پچوهش های تخصصی اما با یک نام متفاوت باشد. ارتباط دقیق میان چنین دیدگاه های مختلفی بازنمایی شخصیت و برداشت فهم علت هم پوشی قابل توجه تعارض های قدیم و جدید را آسانتر ساخته است.
مدل هوش هیجانی بار- آن
یکی دیگر از نظریه پردازان مدل مختلط هوش هیجانی بار- آن (۱۹۹۷) است که مئلی از توانشهای هیجانی را ارائه داده است. این مدل پنج حیطه از مهارت ها و توانایی ها را در بر می گیرد.
۱-مهارت های درون فردی که خودآگاهی یجنی (بازشناسی و فهم احساسات خود) جرأت ابراز احساسات، عقاید تفکرات و دفاع از حقوق شخصیتی به شیوه ای سازنده خود تنظیمی (آگاهی فهم و پذیرش و اقدام به خویشتن) خود شکوفایی و تحقق بخشیدن به استعدادهای بلقوه خویشتن است و استقلال (خود فرمانی، خود کنترلی در تفکر و عمل شخصیتی و رهایی از وابستگی هیجانی ) را در بر می گیرد.

۲-مهارت میان فردی که شامل روابط میان فردی- آگاهی- فهم و ادراک احساسات دیگران و ایجاد و حفظ روابط رضایت بخشی و دو جانبه که به صورت نزدیکی هیجانی و وابستگی شخص می شود. تعهد اجتماعی (عضو مؤثر سازنده گروه اجتماعی خود بودن، نشان دادن خود به عنوان یک شریک خوب و همدلی است.
۳٫سازگاری: شامل مسئله گشایی و تشخیص و تعریف مسائل همچنین ایجاد راهکارهای مؤثر (ارزیابی)
مطابقت میان آنچه به طور ذهنی و آنچه به طور غیر تجزیه می شود انعطاف پذیری تنظیم هیجان در تفکر در رفتار به هنگام تغییر موقعیت و شرایط می‌باشد.
۴٫کنترل استرس که توانای تحمل استرس (مقاومت در برابر وقایع نامطلوب و موقعیت‌های استرس زا کنترل تکانه ها و ایستادگی در برابر تکانه ها را شامل می شود.
۵-خلق عمومی که شامل شادی و احساس رضایت از زندگی خویشتن شاد کردن خود و دیگران خوش بینی نگاه به جنبه های روشن زندگی و حفظ نگرش مثبت حتی در مواجه با ناملایمات است.
الگوی ۵ بخش هوش هیجانی بار- آن
۱-درون فردی
خودآگاهی
جرأت
حرمت نفس
استقلال
۲-بین فردی
عمدلی
روابط میان فردی
مسئولیت اجتماعی
۴-قابلیت سازگاری و انطباق
حل مسئله
انعطاف پذیری
۵-مدیریت فشار روانی
عمق فشار روانی
کنترل تکانه
۵-خلق عمومی
خوش حالی
خوش بینی
یافته های اصلی از مطالعه های مربوط به افراد باهوش هیجانی پایین و بالا
هین (۱۹۹۶) بر اساس الگوی مایر، سالووی و کارسوراجع به افراد با هوش هیجانی پایین موارد زیر را بیان کرده است.
از مسئولیت احساس های خود را بر عهده نمی گیرند.
۲-از عبارتهای مانند «من احساس می کنم» استفاده نمی کنند.

۳-افراد را ملامت می کنند و به دیگران دستور می دهند.
۴-افراد دیگر را بی اعتبار می کنند و در مورد آنها قضاوت می کنند.
۵-دیگران را موعظه می کنند.
۶-در مورد احساسهایشان دروغ می گویند. احساسهایشان را کوچک یا بزرگ نمایی می‌کنند.
۷-احساس های خود را به صورت غیر کلامی و کنش ابراز می‌کنند.
۸-همدلی و محبت ندارندو

۹-احساسهای دیگران را در نظر نمی گیرند.
۱۰-هنگامی که به آنها انتقادی شود به فرد مقابل حمله می کنند.
۱۱-در حالت دفاعی قرار دارند.
۱۲-متعصبانه به نظرهای خود اصرار دارند. (هین ۱۹۹۶)

یافته های اصلی در مورد افراد با هوش هیجانی بالا:
۱-احساس های خود را به طور مستقیم بیان می کند.
۲-از ابزار احساس های خود نمی ترسد
۳-روابط غیرکلامی را درک می کنند.
۴-احساس های خود را به صورت عقلانی بیان می کند.
۵-کاری که در نظر دارند انجام می دهند
۶-وابسته به دیگران نیستند
۷-انتظار موفقیت دارند
۸-به احساس های یکدیگر احترام می گذارند.
۹-از روی ترس با نگرانی اقدام به انجام دادن کاری نمی کنند. همین ۱۹۹۶

کودک خیابانی و پیشینه تاریخی آن:
از مظاهر صنعتی شدن و پیشرفت تکنولوژی کودک خیابانی تکدی و ولگردی است که شاید قدتی به اندازه تاریخ شهرنشینی داشته باشد. با وقوع انقلاب صنعتی در قرن ۱۸ و سیر هجوم روستائیان به شهر برای کار در کارخانه ها و درامد بیشتر آغاز گردید.
این امر موجب حاشیه نشینی برخی از افراد جامعه شد که یا بیکار و یا به جهت عائله مندی و یا عدم مهارت کافی درآمد مناسبی نداشتند در این موقع کودکان ولگرد یا متکدی به صورت قارچ گونه ای در شهرها رشد کردند که ردپای آنها د رادبیات رئالیست اروپا می توان یافت. الیورتویست یکی از قهرمانان داستانهای چارلز دی کنز انگیس و گاوروش یکی از شخصیت های رمان برای نوایان ویکتور هوگوی فرانسوی است زندگی هایی شبیه کودکان خیابانی امروز داشتند.
جنگ که از عوامل آوارگی و بینوایی انسانهاست تاثیر منفی بر کودکان به ویژه ولگردی وتکدی آنها گذارد.

در کنفرانس تعلیم و تربیت وبازگشت دادن اطفال به راه راست در اجتماع دکتر ژان شازدل قاضی ددگاه اطفال فراسنسه در سخنرانی خود تحت عنوان دسته ای ضداجتماعی اطفال و بازگشت دادن آنها به محیط و جامعه از اصطلاح کودک کوچه استفاده کند و براین باور است که کودک کوچه را به جهت مشکلات خانوادگی ووضعیت نامطلوب اقتصادی انتخاب می کند (افتخاری –مواد ولگردی از نظر حقوق جزای تطبیقی)

کودکان خیابانی به دو دسته تقسیم می شوند
۱-کودکان خیابانی اینها کودکانی هستندکه در خیابان زندگی می کنند وروابط بسیار کمی با خانواده خود دارند و یا اصلا خانواده ندارند و یا روابط خود را با آنها قطع کرده اند
۲-کودکان در خیابان اینها کودکانی اند که عمدتا در طول روز در خیابان هستند و شبها به منزل بر می گردند اینها اغلب کمک معاش خانواده ی می باشند.
از نظر تربیتی این کودکان به گروه کودکان غایب تعلق دارند یعنی به کودکانی که هر زمان که به من حضور در مدرسه ابتدایی یا متوسطه را دارند خارج از هر نهاد اجتماعی یا بازپروری باقی می مانند.
به آنها کودکان در وضعیت دشوار نیز گفته می شود. برخی از کودکان خیابانی جز کودکان دشوار قلمداد شوند. زیرا مشکلات تربیتی برای پدر و مادر اولیا مدرسه پلیس و دستگاههای قضایی به وجود آورند( صلاحی-جاوید ۱۳۵۴)

پیشینه کودک خیابانی و کار
کودک یا صغیر اصطلاح حقوقی به کسی گفته می شود که از نظر سنی به نحو جسمی و روحی بریا زندگی اجتماعی نرسیده باشد براساس تبصره ۱ ماده ۱۲۱۰ قانون فلانی ایران کودک به کسی اطلاق می شود در مورد پسران به پانزده سال تمام به دختران به نه سال تمام قمری نرسیده باشد و به عبارت دیگر بالغ نشده باشد( عبادی- شیرین ۱۳۷۵)
در ماده ۱ کنوانسیون حقوقی کودک آمده است : منظور از کودک افراد زیر ۱۸ سال هستند مگر آنکه قانون قابل اجرا در مورد کودک من بلوغ را کمتر تعیین کرده باشد.
تعریف واژه کودک خیابانی
یونیسف کودکان خیابان را چنین تعریف می کند.کودکانی که عمده وقت خود را بدون مدیریت بزرگسالان در خیابان می گذرانند.
کودک خیابانی به تمام کودکانی اطلاق می شود که بیشتر وقت خود را در خیابان می گذرانند چه مشغول به کار باشند و چه نباشند و یا خانواده داشته باشند و یا نداشته باشد.
در منابع علمی روانشناسی کودک خیابانی به افرادی اطلاق می شود که شب را بدون اجازه والدین خود بیرون از خانه سپری کرده باشد( دکتر محمد گلزاری- روزنامه جمهوری –شماره ۱۴۰۰۲)
در تاریخ مشاهده میشود که گرایان حرفه ای از کودکان به عنوان وسیله ترحم دیگران برای تکدی استفاده می کردند. دوران قاجار را به جهت فقر وفلاکت و جهل عمومی دوران اوج تکدی و ولگردی دانست. فرد ریچارد در وصف گدایان دوران ناصرالدین شاه می نویسد انسان تعجب می کند که جامعه ای بدان وضع زندگی و ثروت چگونه بر پیکرگرایان می چسبد بعضی از کودکان تکدی به کلی از پوشیدن لباس خودداری می کنند. (راوندی –مرتضی ۱۳۷۵)

عوامل بروز پدیده کودک خیابانی
از مهمترین عوامل اجتماعی بر توان به موارد زیر اشاره کرد به نقل از دکتر مسعود غفاری
۱-عدم توزیع عادلانه ثروت در جامعه و وجود اختلافات شدید طبقاتی
۲-عدم سیاست گذاری دولت در زمینه کنترل جمعیت
۳-کم رنگ شدن ارزشها و سنت های وبی تفاوتی شهروندان نسبت به اشتغال کودکان د رجامعه
۴-مهاجرت از شهرای کوچک یا مهاجرت روستاییان بزرگ به علت بلایای طبیعی فقدان امکانات شغلی و رفاهی و‌اموزشی
۵-مهاجرت های بین الملی
۶-بالابودن هزینه های تحصیلی وجذابیت نداشتن سیستم آموزشی
۷-فقدان سیاست جنایی در مورد کودکان
۸-عدم مشارکت دولت ها با مردم در کنترل ومحدود ساختن پدیده کودکان خیابانی
۹-فقدان سازمان یا نهادهایی که متولی رسیدگی به مشکلات کودکان خیابانی باشند
۱۰-جنگ یا اختشاشات داخلی
۱۱-محیط خانوادگی

۱۲-پدران این کودکان اغلب فاقد مهارت های حرفه ای و کارگران ساده با دستمزد کم می باشند
۱۳-بی سواد یا کم سوادی والدین
۱۴-بی تفاوتی ناآگاهی یا سخت گیری والدین در امر تربیت فرزندان خود
۱۵-جمعیت زیاد خانواده
۱۶-کهولت-بیماری یا معلولیت والدین
۱۷-اعتیاد والدین
۱۸-بزهکار بودن یکی از اعضای خانواده
۱۹-فوت یا جدایی والدین
۲۰-درگیری و جربحث های مداوم والدین با یکدیگر
-یکی از مهمترین عوامل افزایش کودکان خیابانی بی صلاحیتی خانواده است. خانواده های بدون صلاحیت می توانند یکی از علل پرورش کودکان خیابانی باشند که در اینده بزهکار بلقوه شوند
مشکلات ناشی از ایراد ساختاری جامعه کم توجهی و برخورد غیرتخصصی مسئولان و میزان رشد جامعهن با مساله پرورش صحیح کودکان وهم چنین فراوانی خانواده های کم صلاحیت وبی صلاحیت از عومل اصلی افزایش فردی در سالهای اخیر بوده است. (دکتر مسعود غفاری روزنامه اطلاعات شماره ۲۲۶۰۳)

نظریه ها و دیدگاههای مبنی بر عوامل تعیین کننده کار کودکان
دیدگاه مندلوچ:
مندلوچ معتقد است عوامل اقتصادی ، اجتماعی، فرهنگی در ایجاد زمینه ای کارکودکان نقش به سزایی دارد. علت افزایش این پدیده در کشورهای در حال توسعه فقر و ضعف در وضعیت اقتصادی است. همچنین سنت های تثبیت شده در کشورهای کمتر توسعه یافته یکی دیگر از این عوامل به شمار می رود.
نبود آموزشی رسمی وزیر بنای اقتصادی قوی موجب شده تا والدین برای ممانت از بطالت وقوت گذرانی کودکانشان در حدود یافتن شغلی مناسب برای آنها باشند.( مندلوچ ۱۹۷۹)
دیدگاه استرلینگ:
برای عوامل تعیین کننده کار کودک رابه دو شاخه تقسیم می کند.
۱-زمینه های اقتصادی واجتماعی

۲-عوامل رفتاری خرد
در بحث از زمینه های اقتصادی و رفتاری ساختار فرایند تولید وبازارکار را در نظر می گیرد در جوامع اولیه همه اعضای خانواده در جهت بقا وانسجام اجتماعی انجام وظیفه می کنند کودکان نیز به فراخود ظرفیتشان کارمی کنند به عبارت دیگر کار قسمتی از فرایند جامعه پذیرای در این گونه جوامع به شمار می آید.
در بخت از عوامل رفتاری خرد سخن از نقش خانواده یا خانوار در نحوه الگوی کارکودک است چرا که بعد وساختار خانواده در اشغال کودکان وعدم آن نقش تعیین کننده ای دارد.

دیدگاه السون
از دیدگاه اسون کار کودکان نه تنها به جنبه هیا اقتصادی وابسته است بلکه به الگوهای اجتماعی و فرهنگی نیز بستگی دارد. در حالی که خود ساختاری اجتماعی است. نقش هایی که کودکان برحسب جنس بر عهده می گیرند به عبارت دیگر سازمان والگوی نظام خانواده مجموعه مرتب شده ای از حقوق بزرگسالان بر کودکان وساختار اجتماعی سلسله مرابت سنی را مشخص می کند.(السون ۱۹۸۳)

دیدگاه فانیت:
از دیدگاه وی کارکودکان صرفا پاسخ به فرآیندهای اقتصادی نیست بلکه منعکس کننده کارکرد های معین شده فرهنگی کودکان نیز به شمار می رود. براین اساس ارزش های مرتبط با فعالیت کودکان ماهیت فرایندهای جامعه پذیری را بیان می کند و در این مجموعه عوامل اقتصادی- فرهنگی عمیقا با هم ارتباط دارند.کار کودک دارای سازگاری است .که به وسیله آن نقش های جنسی آموخته می شود.
درونی می گردد. کارکودکان از تغییرات اقتصادی نیز تاثیری پذیرد. آثار این روند شامل فقر افزایش توزیع نابرابر درآمد اشتغال بیش از حد بزرگسالان است که مستقیما کودکان را متاثر می کند.

با توجه به تمام مطاب فوق که در فصل ۲ به انها اشاره شد از الگوی سایر پیروی می کنیم زیرا در الگوی بار ـآن مواردی که مورد توجه قرار گیرند توسط ما باید پس تایید شده اند وتنها موردی خلق عمویم موضوع قابل توجه دردیدگاه بار آن است. پس با توجه به الگوی مایروسالووی که در ۱۹۹۰ سطوح کرده اند محقق پرسشنامه خود را تنظیم می کند.

فصل سوم

طرح پژوهش:
هدف پژوهش حاضر بررسی مقایسه ای هوش میانی کودکان عادی و کودکان کار و خیابان ۱۰ تا ۱۵ سال پسر در شهر تهران است.
جامعه آماری:

جامعه آماری این پژوهش را کودکان عادی و کودکان کار وخیابان پسر تهران که بین آنها بین ۱۰تا۱۵ سال است تشکیل می دهند.
نمونه وروش نمونه گیری:
در این گروه شامل ۱۵ کودک عادی ۱۰تا ۱۵ سال و ۱۱ کو دک کار و خیابان در همین رنج سنی که جمعا نمونه گری شالم ۲۶ کودک می باشد. نمونه گیری به صورت در دسترس انجام شده و این کودکان برحسب اتفاق در خیابان مورد سنجش قرار گرفته اند.
ابزار پژوهش
پژوهشگر از مصاحبه ساخت دار باز پاسخ محقق ساخته به عنوان ابزار مدد گرفته است.
سوالات این مصاحبه ۴ بار پایلوت شده وجهت اطمینان از روش کدگذاری وتحلیل محتوی یک دانشجو دیگر که در زمینه هوش هیجانی تحیقاتی داشته مجددا به نمره گذاری پرداخته ونمرات داده شده توسط رو برای پاسخها ۸۵ درصد معادل نمرات داده شده متوسط پژوهشگر بوده که نشان می دهد سوالات از روی محتوی برخوردارند.

روش اجرا
این مصاحبه به صورت حضوری انجام گرفته وسوالات در مدت کو تاهی از کودک پرسیده می شود واین گفتگو با استفاده ازضبط صوت و به صورتی که فرد مصاحبه شده متوجه آن نباشد ضبط شده و در حین انجام مصاحبه به صورت افتخاری پاسخ ها در مقابل سوالات نوشته می شد و در فرصت مقتضی این پاسخ ها تکمیل می شدند.

روش نمره گذاری
این مصاحبه شامل پنج محور خودانگیزی اداره هیجانها هم حس تنظیم روابط خودآقایی است که بر پاسخ به سوال هر محور به ترتیب نمرات ۳و۲و۱ به سطوح بالا متوسط و پایین اختصاص می یافت در زمینه خودآگاهی هم میانگین دومحور خودانگیزی و هم حس با دخالت نظر محقق ملاک قرار گرفت. زیرا بعد از ۴ بار پایلوت آزمودنی ها نتوانسته به سوال این محور پاسخ دهند و آزماینده هم نتوانست وسوال مناسب بیابد.
از آنجایی که محورها به صورت مجزا مورد توجه ونمره گذاری قرار گرفته اند و از آن جهت که هیچ نظر متقضی در رابطه با تلفیق این محورها نداشتیم از جمع عادی نمرات اجتناب شده است.

روش تجزیه وتحلیل:
با استفاده ازروش های ناپارامتریک آماری روش مانوتین مناسب دیده شد ونمرات هر محور در دو گروه مقایسه گردید.

فصل چهارم

شاخص آماری
گروه تعداد Mean Rank
میانگین رتبه Sum of Ranks
مجموع رتبه ها
کودکان عادی ۱۵ ۱۳/۱۷ ۰۰/۲۵۷

کودکان خیابانی ۱۱ ۵۵/۸ ۰۰/۹۴
کل ۲۶

۰۰/۲۸ u-من وتینی
۰۰/۹۴ ویل کاکسون
۱۶۴/۳- Z
002/ Asymp.sig(2-tailed)
004/ Fxact sig [2*(1-tailed sig)]

از بین محاسبه شده صفر کوچکتر ۵۵/۹=M مربوط به کودکان کارو خیابان و M بزرگتر ۱۳/۱۷ M= مربوط به کودکان عادی است در سطح اطمینان ۵% مقدار در M جدول برابر ۰۰۲/۰ است. در این آزمون برای معنادارشدن M محاسبه شده بایستی کوچکتر یا مساوی جدول باشد.
بنابراین نتیجه می گیریم که اختلاف معناداری بین دو گروه وجود ندارد و فرض صفر تایید نمی شود.

۲) اداره هیجان

شاخص آماری
گروه میانگین رتبه مجموع رتبه ها تعداد
کودکان عادی ۲۷/۱۵ ۵/۲۲۹ ۱۵
کودکان خیابانی ۰۹/۱۱ ۰/۱۲۲ ۱۱
کل ۲۶

۰۰/۵۶ u-من وتینی
۰۰/۱۲۲ ویل کاکسون
۷۷۱/۱- Z
077/0 Asymp.sig(2-tailed)
180/0 Fxact sig [2*(1-tailed sig)]

از بین صفرهای محاسبه شده صفر کوچکتر ۰۹/۱۱=M مربوط به کودکان کار و خیابان و M بزرگتر ۲۷/۱۵=M مربوط به کودکان عادی است. در سطح اطمینان ۵%(۵%= مقدار M جدول برابر ۰۷۷/۰ است. در این ازمون برای معنادار شدن M محاسبه شده بایستی کوچکتر یا مساوی جدول باشد. بنابراین نتیجه می گیریم که اختلاف معناداری بین دو گروه وجود ندارد و فرض صفر تایید نمی شود.

شاخص آماری
گروه میانگین رتبه مجموع رتبه ها تعداد
کودکان عادی ۳۳/۱۱ ۰/۱۷۰ ۱۵
کودکان خیابانی ۴۵/۱۶ ۰/۱۸۱ ۱۱
کل ۲۶

۰۰/۵۰ u-من وتینی
۰۰/۱۷۰ ویل کاکسون
۹۱۲/۱- Z
056/ Asymp.sig(2-tailed)
097/ Fxact sig [2*(1-tailed sig)]

از بین Mهای محاسبه شده M کوچکتر ۴۵/۱۶=M مربوط به کودکان کار و خیابان و M بزرگتر ۳۳/۱۱=M مربوط به کودکان عادی است. در سطح اطمینان ۵% مقدار M جدول برابر ۵۶% است. در این ازمون معنادارشدن M محاسبه شده بایستی کوچکتر یا مساوی جدول باشد. بنابراین نتیجه می گیریم که اختلاف معناداری بین دو گروه وجود ندارد. فرض صفر تایید نمی شود.

۴)تنظیم روابط
شاخص آماری
گروه میانگین رتبه مجموع رتبه ها تعداد
کودکان عادی ۲۳/۱۳ ۵۰/۱۹۸ ۱۵
کودکان خیابانی ۸۶/۱۳ ۵۰/۱۵۲ ۱۱
کل ۲۶

۵۰۰/۷۸ u-من وتینی
۵۰۰/۱۹۸ ویل کاکسون
۲۳۰/ Z
818/0 Asymp.sig(2-tailed)
838/0 Fxact sig [2*(1-tailed sig)]

از بین M های محاسبه شده M کوچکتر ۸۶/۱۳=M مربوط به کو دکان کارو خیابان و M بزرگتر ۲۳/۱۲=M مربوط به کودکان عادی است در سطح اطمینان ۵% مقدار M جدول برابر ۸۱۸/۰ است در این آزمون برای معنادارشدن M محاسبه شده بایستی کوچکتر یا مساوی جدول باید باشد. بنابراین نتیجه می گیریم که اختلاف معناداری بین دو گروه وجود ندارد وفرض صفر تایید نمی شود.

۵)خودآگاهی
شاخص آماری
گروه میانگین رتبه مجموع رتبه ها تعداد
کودکان عادی ۴۳/۱۴ ۵۰/۲۱۶ ۱۵
کودکان خیابانی ۲۳/۱۲ ۵۰/۱۳۴ ۱۱
کل ۲۶

۵۰۰/۶۸ u-من وتینی
۵۰۰/۱۳۴ ویل کاکسون
۷۸۶/۰- Z
432/0 Asymp.sig(2-tailed)
474/0 Fxact sig [2*(1-tailed sig)]

از بین صفرهای محاسبه شده M کوچکتر ۲۳/۱۲=M مربوط به کو دکان کار و خیابان و M بزرگتر ۴۳/۱۴=M مربوط به کو دکان عادی است در سطح اطمینان ۵% مقدار جدول برابر ۴۳۲/۰ است. در این آزمون برای معنادارشدن M محاسبه شده بایستی کوچکتر یا مساوی جدول باشد.
بنابراین نتیجه می گیریم که اختلاف معناداری بین دو گروه وجود ندارد وفرض صفر تایید نمی شود.

فصل پنجم

بحث و نتیجه گیری:
چنانچه در جریان کار مشخص شد پرورش هیجان زمینه ای مختص را دربر می گیرد و همان طول که از قول ارسطو نقل کردیم مشکل انسان این نیست که از هیجان برخوردار است بلکه مشکل او در نحوه ابزار آن است.
چنانچه در نتایج آماری مشخص شد گر چه نمره کسب شده کودکان عادی بیشتر از کودککان خیابانی است اما تفاوت معناداری در هوش هیجانی این دو گروه وود ندارد.
البته باید به نمونه گیری محدود نیز توجه داشت.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 12700 تومان در 78 صفحه
127,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد