تحقیق در مورد مطالعه فلورستیک، فیتوسوسیولوژیک مراتع مناطق دیزباد بالا، درخت جوزو عطائیه در شهرستان نیشابور و معرفی گیاهان دارویی، معطر، مرتع

word قابل ویرایش
84 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

سابقه تحقیق

در حال حاضر در جهان ذخائر گیاهی منبع اصلی داروها ، غذا و بخشی از نیاز اصلی صنایع را تشکیل میدهند. با تخریب منابع طبیعی تجدید شونده، سالیانه تعداد زیادی از گونه های گیاهی در طبیعت حذف میشوند بدون آنکه قبلا شناسایی شده و یا در مرکزی نگهداری شده باشند (۱). بنا بر گزارشات کارشناسان F.A.O. در حال حاضر از حدود ۳۰۰ هزار گونه گیاهی در جهان ۱۰ درصد آنها از نظر علمی و کاربردی بررسی شده اند ولی روز به روز شاهد از بین رفتن گونه های گیاهی هستیم که ممکن است در آینده و حال برای انسان و اکوسیستم کره زمین مفید باشند (۱۱و۴). امروزه در اکثر کشورهای جهان موسساتی احداث شده که رابطه تنگاتنگی با گیاهشناسی داشته و نیروی عظیمی از کارشناسان دست اندرکار شناسایی،

جمع آوری و تکثیر گیاهان می باشند و از طریق مبادله ژنوم های گیاهی مبالغ هنگفتی پول به دست
می آورند.
نخستین سنگ بنای پژوهش های فلورستیک در ایران ، فلور اورینتالیس بوالسیک (۱۸۸۸ـ۱۸۶۷ ) می باشد . ( به نقل از آریاوند )، از سایر مطالعات انجام شده می توان به فلور ایران (۲)، فلور ایرانیکا (۳۴) ، رستنی های ایران(۱۸)، بررسی گون های ایران (۱۹) و فلور یزد ( ) اشاره کرد. تاکنون فلور بخشی از مناطق حفاظت شده کشور از جمله مناطق توران ، پارک ملی گلستان ، پارک تندوره و تعداد دیگری از مناطق کشور مورد بررسی قرار گرفته است، از طرفی برای بسیاری از مناطق کشور فلور مدونی منتشر نشده و گیاهان دارویی ، معطر‌، صنعتی و نادر مناطق نیز معرفی نشده است ( به نقل از آریاوند ۱۳۸).

اکولوژی، علمی است که به بررسی تاثیرات متقابل موجودات زنده و محیط اطرافشان می پردازد. موجودات و محیط آنها در قالب اکوسیستم ها و بیوم ها طبقه بندی می گردند. تاثیرات آنها توسط اصطلاحاتی
مانند خوپذیری (Acomodation ) ، سازگاری (Adaptation )، انتخاب (selection ) ، انتشار
(Distribution ) و مهاجرت (Migration ) بیان و توجیه می شوند. اطلاعات بوم شناسی گیاهان گلدار برای علم سیستماتیک در شناخت انتشار تاگزونهای گیاهی، گوناگونی درون تاگزونها و سازگاری گیاهان کاربرد دارد. ( ).

انتشار و توسعه گونه ها در طبیعت تصادفی و اتفاقی نیست، بلکه هر گونه ای بر اساس سرشت اکولوژیک خود رویشگاه مناسبی را انتخاب می کند و در نهایت با توجه به شرایط اکولوژیک و رقابت بین گیاهان ، ساختار گیاگانی ( Floristic Stracture ) مناطق مختلف مشخص می گردد . به منظور تعیین حدود گروههای گیاهی، تاگزونومیست ها ناگریزند که واکنش های رشد و نموی گیاهان را از صفات ثابت ژنتیکی بشناسند. مطالعات بوم شناختی نشان داده است که حالت بسیاری از خصوصیات ریخت شناسی به عوامل محیطی مثل نور، رطوبت و باروری خاک بستگی دارد.

پیشرفتهای اولیه در علم بوم شناسی گیاهی را گیاه شناسانی باعث شدند که روش سنتی بررسی گیاگانی پوشش گیاهی یک منطقه را در جهت تشریح و تجزیه و تحلیل پوشش گیاهی براساس جامعه های گیاهی ، چهره شناسی ترکیب گونه ای و ارتباط با محیط تغییر دادند (۱۵).

تسریع پوشش های گیاهی به دو روش اصلی چهره شناسی(physiognomy) و گیاگانی (florestic) انجام می شود. انجام مطالعات به روش چهره شناختی بر اساس شکل رویشی (life form ) است. فکر اصلی جامعه شناسی گیاهی (phytosociology) توسط برخی از پژوهشگران در جنوب و مرکز اروپا و در اروپای شمالی پایه ریزی شده است که در آن واحدهای گیاهی به عنوان واحدهای طبقه بندی براساس ترکیب گونه ای در نظر گرفته می شوند. ( )
تشریح پوشش های گیاهی و انواع تیپ های گیاهی به روش اصولی توسط همبولد (Humboldt’1806 ) صورت گرفت. وی اصطلاح جامعه (Association ) را برای توصیف گیاهانی که دارای زندگی

گروهی اند (community ) بکار برد. شو (Schouw 1923) اولین طبیعی دانی است که تعدادی از جمعیتهای گیاهی را به روش علمی مورد بررسی قرار داد و روشی را برای نام گذاری آنها ابداع کرد. سیستم رده بندی پوشش گیاهی همبولد که براساس نحوه رشد یا شکلهای حیاتی (life form ) پایه ریزی شده بود ، بعدها توسط محققین دیگر توسعه پیدا کرد (۳۱). از کسانیکه بعد از همبولد در این راه تحقیقاتی را انجام دادند می توان هیر (Heer’1833) ، تورمن (Thurmann’ 1849 ) وارمینگ (Warming’ 1845) و کاژاندر (Cajander’ 1905)را نام برد ( به نقل از طاهری ۱۳۷۹).

کارهای قبل از قرن نوزدهم اغلب در زمینه جمع آوری و شناسایی گیاهان بوده است. در قرن بیستم بیشتر فعالیتها برای ساده سازی توصیف پوشش های گیاهی و از طرفی افزایش دقت روشهای بررسی بوده است. لذا پیدا کردن روشهای استاندارد برای اندازه گیریهای کمی مورد توجه قرار گرفت. بدین طریق روشهای مختلف بررسی پوشش های گیاهی، تجزیه و تحلیل رویشگاهها و ارائه اطلاعات شکل گرفت.

کارهای انجام شده توسط رانکیه (Raunkiaer ‘1918 ) کلمنتس (Clementes 1905>1915) ، دوریتز (Duritz1921,1930)، براون(Braun1915)، براون بلانکه(Braun-Blanquet) در آن زمان مورد قبول قرار گرفت ( ).
علاوه بر خصوصیات پوشش گیاهی، ویژگی های زیستگاه یا محیط نیز برای طبقه بندی نواحی با پوشش گیاهی خاص مورد استفاده قرار گرفته است. جامعه شناشان گیاهی، ارتباط معینی بین پوشش گیاهی و محیط ودر اصل عوامل خاکی، بارندگی و دما تشخیص دادند. ترکیبی از عوامل محیطی(نظیر اقلیم و خاک) و واحدهای گیاهی نیز برای تشخیص انواع رویشگاهها، در جهت بررسی ارتباط بین موجودات زنده و محیط فیزیکی و غیر زیستی آنها مورد استفاده قرار گرفت.

روابط بین جمعیت های گیاهی و زیستگاه توسط بسیاری از محققین نظیر انگر (unger’1836)، سندنر
(Sendtner’1854)، درود (Drude’1896) ، وارمینگ (Warming’1909)، شیمپـــر
(Schimper’1594) و دیگران مورد تاکید قرار گرفته است.

در حال حاضر استفاده از فاکتورهای محیطی برای توصیف جمعیتهای گیاهی متداول است و تلاش می شود تا به فرضیه ای برای توصیف ترکیب گیاگانی مناطق و تاثیر عوامل اکولوژیک بر آن دست یافت. از عوامل محیطی موثر بر پوشش گیاهی می توان به شرایط خاکی(ادافیک) و اقلیم منطقه اشاره کرد. موثرترین فاکتورهای خاک عبارتند از: واکنش شیمیایی خاک(phخاک) مقدار عناصر غذایی و عمدتا ازت، فسفر و پتاسیم خاک، سطح آبهای زیر زمینی، درجه حرارت سطح خاک و شوری (۱۷ و ۱۳).

مولرـ دمبوا ( M.dombois’1964) زیستگاههای جنگلی جنوب شرقی مانیتوبا(manitoba) را بر اساس فاکتورهای خاکی گروهبندی نمود. تحقیقات وی که به منظور مدیریت بهتر جنگل طرح ریزی شده بود به ظرفیت تولیدی خاک، تولید مثل طبیعی و بازسازی جنگل، انتخاب درختان مناسب برای کاشت و جنبه های اصلاحی خاک نظیر بررسی نیازهای غذایی برای نهالهای بذری طرح ریزی شده بود( به نقل از مولر- دمبوا و النبرگ،۱۹۷۴).

ویتاکر(whittaker1967) تاثیر عوامل محیطی را بر ترکیب گونه ای مورد بررسی قرار داد. او بررسی خود را به تجزیه مستقیم(diret gradient analysis) و غیر مستقیم( indirect) عوامل محیطی اختصاص داد. در روش تجزیه مستقیم، ابتدا چگونگی تغییرات عوامل محیطی شناسایی شده و سپس تغییرات گیاگانی و همبستگی آن با عوامل محیطی بر آورده می شود. در روش تجزیه غیر مستقیم، ابتدا الگوی گیاگانی زیستگاه براورده شده و سپس سعس مس شود تا بین این الگو و عوامل محیطی رابطه ای برقرار شود.

کارلتون و آرنوپ( Carleton and Arnup’1993) در مطالعه اکولوژیک رویشگاههای کاجهای قرمز و سفید شرقی در کانادا، تغییرات ترکیب گونه ای و تنوع گیاگانی رویشگاه را در رابطه با عوامل خاکی و توپوگرافی اندازه گیری نمودند وگزارش کردند که این عوامل بر تکثیر و تولید مثل کاجها، ترکیب گونه ای و تنوع گیاگانی رویشگاه موثر بوده اند.
در مطالعه ای بر روی جنگلهای کوهستانی در تایوان که پوشش غالب منطقه از درختان خانواده های برگ بو(Lauraceae) و راش(Fagaceae) تشکیل شده بود، مهمترین عامل محیطی موثر بر پوشش گیاهی، تغییرات ارتفاع گزارش شده است(به نقل از طاهری ۱۳۷۹).

هنریکوس و هی(henriqus & hey, 1997) در مطالعه جمعیتهای گیاهی ساحلی در جنوب شرقی برزیل تاثیر متغیرهای محیطی و عوامل متغیر خاک نظیر مقدار سدیم، کلسیم، منیزیم و شوری را بر ترکیب گونه ای و زیست توده (biomass) جمعیتهای گیاهی بررسی نمودند و گزارش کردند که تغییر فاکتورهای محیطی در یک زیستگاه، به طور کاملا مشخصی ترکیب و فراوانی گونه ای را تحت تاثیر قرار
می دهد. تحقیقات محققین دیگر(راندال randall1970, باربور barbour1978, گلد اسمیتgold smith 1973) در مناطق ساحلی نشان داد که مقدار نمک موجود در خاک و حرکت سنگها به عنوان فاکتورهای محیطی مهم، در توزیع و پراکنش گونه های گیاهی و ساختار جمعیتها موثرند.( به نقل از هری، ۱۳۷۹)

زوهری(۱۹۸۱) پوشش گیاهی ایران را به طور مشروح بررسی کرده است و معتقد است که منطقه ایرانوتورانی بسیار گسترده و ناهمگون است و دارای اقلیم، فلور و پوشش گیاهی ویژه ای است. اقلیم منطقه عمدتا قاره ای و تغییرات دمای روزانه و فصلی وهمین طور خشکی ان بسیار شدید است. این منطقه از نظر گیاهان بومی غنی است( ۴۰ درصد) و جنس ها و سکسیون های بومی زیادی در این منطقه وجود دارد. فری و بست(۱۹۸۶) در مطالعه پوشش های گیاهی ایران بیان می کنند که تنوع فلور و پوشش گیاهی

ایران قبل از هر چیز مدیون تضادهای گسترده اقلیمی ، پیشینه پوشش گیاهی منطقه و پتانسیل تکاملی آن است ( ).
از مطالعات جامعه شناسی گیاهی دیگر در ایران می توان به موارد زیر اشاره کرد:
اکبر زاده(۱۳۷۳) تهیه نقشه پوشش گیاهی منطقه سیرا چال به روش فلورستیک، فیزیونومیک، امیر آبادی زاده (۱۳۷۵) پوشش گیاهی منطقه سبزوار، زارع مایوان و همکاران(۱۳۸۱) بررسی اجمالی پوشش گیاهی منطقه پلنگ دره و جنوب غربی استان قم، عصری و همکاران(۱۳۸۱) بررسی فلورستیکی و اکولوژیکی جوامع گیاهی تالاب گاوخونی.

کلیاتی پیرامون مناطق
مورد بررسی

۳-۱- انتخاب محل
بررسی گیاهان نه فقط از حیث خود آنها، بلکه به عنوان عوامل تعدیل کننده شرایط محیط زندگی آدمی بویژه در برنامه ریزیهای توسعه و عمران بسیار مهم و در خور عنایت خاصی است. شناخت و بررسی گیاهان که ثروت ملی هر کشور از نظر ذخایر توارثی، صنعتی، دارویی، تغذیه دام، حفاظت از خاک و نگهداری و بقای اکوسیستم ها به شمار می روند، ضروری است.

وجود گونه های بومی به عنوان عامل اصلی استراتژی تامین پایداری محیط زیست در کشاورزی برنامه ریزی شده، تامین ژنوم های مقاوم به عوامل نامساعد محیطی، بیماری ها و آفات و همچنین و همچنین به عنوان پشتوانه و مایه مطمئن اصلی برای اصلاح نژاد گیاهان، یکی از سرمایه های طبیعی و ملی بسیار مهم است.

نظر به رشد جمعیت و بالا رفتن سطح زندگی، نیاز به فراورده های جدید گیاهی، افزایش نیاز جامعه به فراورده های دامی، حساسیت مسئله حفاظت از آب و خاک و گیاه جدی و حتی در بعضی موارد صاحب نظران را نگران کرده است. در راستای آگاهی در مورد این ثروت ملی و به منظور معرفی لیست گونه های گیاهی، جامعه های گیاهی و معرفی گیاهان با ارزش اقتصادی از مجموع مراتع شهرستان نیشابور، بخشی از مراتع مناطق دیزباد بالا، درخت جوز و عطائیه که از پوشش گیاهی نسبتا بهتری برخوردار بوده و از طرفی دارای گونه های گیاهی دارویی و مرتعی بیشتری بودند مورد توجه و بررسی قرار گرفت.

۳-۲- موقعیت جغرافیایی
مکان های مورد نظر برای مطالعه در استان خراسان و در شهرستان نیشابور واقع اند.(شکل شماره ۱) دیزباد بالا در فاصله ۶۵ کیلومتری شرق نیشابور در بخش زبرخان بین عرض های جغرافیایی ً۳۰ وَ۲، ۰۳۶تا َ۵و۰۳۶ و طول جغرافیایی َ۱۴و۰۵۹تا ً۳۰و َ۱۷ و ۰۵۹ واقع شده است. بلندترین نقطه ارتفاعی این محل کوه قوچ و با ارتفاعی حدود ۳۱۰۰متر و حداقل ارتفاع منطقه ۱۴۲۰ متر است.

درخت جوز در شمال غربی شهرستان نیشابور و در فاصله تقریبی ۷۰ کیلومتری نیشابور در بخش سرولایت در بین عرضهای جغرافیایی َ۲۵و۰ ۳۶ تا ً۳۰و َ۲۷و ۰۳۶ و طول جغرافیایی َ۴۳و ۰۵۸و َ۴۷و ۰۵۸ واقع شده است. حداقل و حداکثر ارتفاع منطقه بترتیب ۱۶۳۰و ۲متر است.
منطقه عطائیه در جنوب شهرستان نیشابور در فاصله ۴۵ کیلومتری نیشابور و در بین عرض های جغرافیایی ً۳۰و َ۴۲و ۰۳۵تا َ۴۵و ۰۳۵و طول جغرافیایی ً۳۰و َ۲۷و ۰۵۸تا َ۳۰و۰ ۵۸واقع شده است. حداقل و حداکثر ارتفاع منطقه به ترتیب ۱۴۶۰و ۲۲۸۵متر است.

۳-۳- کاربری زمین
در مناطق مورد بررسی از مراتع برای چرای دام استفاده می شود. در منطقه دیز باد بالا علاوه بر چرای دام، کوهپایه نشینان از گیاهان دارویی و صنعتی مرتع نظیر موسیر، گون و آویشن به مقدار زیادی بهره برداری می کنند. پرورش زنبور عسل در مراتع درخت جوز و دیزباد در طی ماههای خرداد تا شهریور انجام
می شود. شدت چرای دام در منطقه عطائیه به دلیل تراکم بیشتر دام بالاست.

۳-۴- وضعیت زمین شناسی مناطق
الف: منطقه دیزباد بالا
از سنگهای عمده این منطقه می توان به سنگهای اهکی مارلن سازندنیور(سنگهای آهکی، دولومیت تبلور یافته (سازند بهرام) و در بخش عمده ای از منطقه سنگهای شیل، فیلیت خاکستری تیره(فیلیت مشهد) اشاره کرد. ریواس عمدتاً در دامنه های باسنگ بستر شیل و فیلیت مشاهده می شود و در سایر مناطق یا حضور ندارد و یا از تراکم بسیار پایینی بر خوردار است.

ب: منطقه درخت جوز
این منطقه از ساختمان زمین شناسی درهمی برخوردار است. از سنگهای عمده این منطقه می توان به تشکیلات شیل، فیلیت خاکستری تیره(فیلیت مشهد)، ماسه سنگ، شیلهای خاکستری تیره تا سیاه(سازند سنگانه) اشاره کرد. در اطراف رودخانه درخت جوز کوهها عمدتاً از سنگهای آهک و مارن های خاکستری روشن ساخته شده اند.
ج: منطقه عطائیه
این منطقه نیز از ساختمان زمین شناسی درهمی برخوردار است. از سنگهای عمده این منطقه می توان به تشکیلات ماسه سنگی کوارتزیتی(سازند لالو

ن)، کنگلومراهای با قلوه های ولکانیکی، دولومیت و آهک های دولومیتی، شیل و فیلیت منطقه مشهد اشاره کرد.

۳-۵- مطالعات اقلیم شناسی
اطلاعات اقلیم و هواشناسی شامل متوسط درجه حرارت سالیانه و ماهیانه، متوسط حداقل ها و حداکثر های ماهیانه و سالیانه درجه حرارت و بارندگی برای ایستگاه سینوپتیک نزدیک به منطقه مورد بررسی(نیشابور) برای سالهای ۱۳۶۹تا ۱۳۸۲ و آمار ایستگاههای کلیماتولوژی مناطق بار و ینگجه و خرو برای حداقل ۲۳ سال از ایستگاه هواشناسی نیشابور، سالنامه های هواشناسی و ایستگاههای هواشناسی سازمان آب تهیه و پس از محاسبات و انجام تصحیحات لازم، برای مناطق مورد بررسی مورد استفاده قرار گرفت.

در ایران تراکم ایستگاههای هواشناسی به خصوص در مناطق دوردست و ارتفاعات بسیار کم است. و این ایستگاهها اغلب در ارتفاع پایین قرار دارند که آمار به دست آمده از آنها برای ارتفاعات بالا به خصوص مناطق مرتفع با ارتفاع بیش از ۲۰۰۰ متر مناسب نیست (به نقل از رجامند۱۳۷۹) . پس به ناچار باید از فرمولهای مربوط به کاهش درجه حرارت و افزایش میزان بارندگی به ازای هر ۱۰۰ متر اختلاف ارتفاع استفاده کرد.

۳-۵-۱- درجه حرارت
هرچند که با افزایش ارتفاع میزان و شدت تشعشع خورشیدی دریافتی افزایش می یابد ولی به علت رقیق بودن هوا در ارتفاعات، جذب تشعشع کم است، همچنین به دلیل آنکه سطح زمین اتمسفر را گرم می کند ، دمای محیط با افزایش ارتفاع کاهش می یابد.

در مورد کاهش درجه حرارت به ازای هر ۱۰۰ متر اختلاف ارتفاع اعداد مختلفی گزارش شده است. جوانشیر(۱۳۷۶) در جنگل خیرود کنار نوشهر برای ۲۲۰۰ متر، اختلاف ارتفاع اختلاف درجه حرارت را برای میانگین حداکثرها و حداقل های ماهیانه از آبان سال ۱۳۶۹ تا آذر ماه ۱۳۷۱ ، ۲۹/۹ درجه سانتیگراد یعنی ۴۲۲/۰ درجه کاهش به ازای هر ۱۰۰ متر افزایش ارتفاع گزارش کرد(به نقل از رجامند۱۳۷۹). کاهش دما در کوهستانها بین ۴۵/۰ تا ۷۵/۰ درجه سانتیگراد در ازای هر ۱۰۰ متر افزایش ارتفاع است و بسیاری از محققین مقدار ۵/۰ تا ۶/۰ درجه سانتیگراد را در ازای هر ۱۰۰ متر اختلاف ارتفاع تایید می کنند.

در این تحقیق ، براساس داده های حاصل از ایستگاههای کلیماتولوژی بار و سینوپتیک نیشابور و اختلاف ارتفاع این دو ایستگاه که ۳۱۷ متر است و ایستگاه کلیماتولوژی ینگجه و سینوپتیک نیشابور و اختلاف ارتفاع آنها که ۴۶۷ متر است، میانگین دو منطقه محاسبه و مقدار ۶۷/۰ درجه کاهش دما به ازای هر ۱۰۰ متر تغییر در ارتفاع به دست آمد و در محاسبات از آن استفاده شد.

۳-۵- ۲- بارندگی
میزان بارندگی در هر منطقه به عوامل اصلی مانند دوری یا نزدیکی به دریا، موقعیت جغرافیائی و توپوگرافی محل وابسته است. علاوه بر این در مقیاس های کوچکتر، عوامل جزئی نظیر ارتفاع،جهش وزش بادهای محلی ، پوشش گیاهی نیز موثرند. مقدار بارندگی با افزایش ارتفاع از سطح دریا افزایش می یابد ولی این مقدار افزایش نیز بسته به شرایط مختلف توپوگرافی و عرض جغرافیائی متغییر است. در اروپا برای عرضهای متوسط، این افزایش را ۱۶ تا ۲۵ میلیمتر به ازای هر ۱۰۰ متر افزایش ارتفاع ذکر کرده اند. البته نقطه ای به نام نقطه عطف وجود دارد که جای آن در مکانهای مختلف متفاوت است و در عرضهای متوسط اروپا بین ۲۵۰۰ تا ۳۷۰۰ متر متغییر است .نقطه عطف را می توان از تغییر وضعیت پوشش گیاهی شناسایی کرد(۴) . ارتفاع نقطه عطف برای مناطق مورد بررسی در دامنه های بینالود به خوبی معلوم نیست ولی به نظر می رسد از ارتفاع حدود ۲۴۰۰ متر در منطقه درخت جوز و حدود ۲۵۰۰ متر در منطقه دیزباد بالا بالاتر نیست. میزان نزولات، حداکثر تا نقطه عطف افزایش یافته و از آن پس کاهش می یابد.

نگارنده با استفاده از اختلاف ارتفاع و اختلاف مقدار بارندگی ایستگاههای سینوپتیک نیشابور (ارتفاع۱۲۱۳متر) و ایستگاه باران سنجی خرو(ارتفاع۱۶۰۰متر) عدد ۵/۲۶ میلی متر افزایش بارندگی به ازای هر ۱۰۰ متر را به دست آورده و در محاسبات منطقه مربوطه از آن استفاده کرده است. جهت افزودن مقدار افزایش بارندگی سالیانه به امار مربوط به هر یک از ماههای سال برای هر سه منطقه بدین ترتیب عمل شده که مقدار بارندگی ایستگاه پایین دست را با مقدار افزایش کل بارندگی جمع کرده و آن را به مقدار بارندگی ایستگاه پایین تقسیم کردیم.

عدد به دست آمده ضریبی است که باید در مقدار بارندگی هر یک از ماههای ایستگاه پایین ضرب شود تا مقدار بارندگی ان محل به دست آید. مثلا اگر مقدار بارندگی نیشابور برای یک دوره ده ساله ۲۳۸میلی متر و مقدار بارندگی خرو۷/۳۴۱ میلی متر باشد، مقدار بارندگی در ارتفاع ۲۵۰۰متری(نقطه عطف فرضی) به ترتیب زیر محاسبه می شود:
اختلاف مقدار بارندگی بین ایستگاه نیشابور و خرو ۷/۱۰۳=۲۳۸-۷/۳۴۱
اختلاف ارتفاع بین دو ایستگاه ۳۸۷=۱۲۱۳-۱۶۰۰
تعداد طبقات یکصد متری اختلاف ارتفاع ۹/۳=۸۷/۳=۱۰۰:۳۸۷
مقدار افزایش بارندگی به ازای هر یکصد متر ارتفاع ۵/۲۶=۹/۳:۷/۱۰۳
۱۲۸۷=۱۲۱۳-۲۵۰۰

تعداد طبقات یکصد متری تا نقطه عطف فرضی از ایستگاه نیشابور ۸۷/۱۲=۱۰۰:۱۲۸۷
مقدار افزایش بارندگی از ایستگاه نیشابور تا ارتفاع ۲۵۰۰ متری ۰۵/۳۴۱ = ۵/۲۶ × ۸۷/۱۲
مقدار بارندگی در ارتفاع ۲۵۰۰ متری ۰۵/۵۷۹ = ۰۵/۳۴۱ : ۲۳۸
ضریب افزایش بارندگی برای هر ماه سال ۴۳/۲ = ۲۳۸ : ۰۵/۵۷۹

البته این تنها یک برآورد است که ناچار از انجام آن هستیم. استفاده از نقشه های، هم باران و هم حرارت نیز موسوم است. در مورد براورد مقدار برف مناطق مورد بررسی، با توجه به اینکه آماری از ارتفاعات بالا در دست نیست و با توجه به زمانی از سال که درجات حرارت متوسط ماهیانه زیر صفر است می توان مقادیر باران این مدت را بر حسب میلمتر مطابق مقدار برف بر حسب سانتی متر در نظر گرفت و این حداقل مقدار برف ممکن است و می تواند کمی بیش ازاین هم باشد چون لزوما در ماههای برفی درجه حرارت متوسط زیر صفر نیست. در مورد مدت یخبندان نیز می توان حداقل زمان یخبندان را به ترتیب بالا محاسبه کرد.رجامند (۱۳۷۹) به همین روش میزان بارندگی مناطق مورد بررسی خود را برآورد کرده است.

۳-۵-۳ـ رسم منحنی های آمبروترمیک
با در دست داشتن آمار بارندگی متوسط ماهیانه و حرارت متوسط ماهیانه، می توان منحنی های آمبروترمیک را رسم کرد. برای این منظور بر روی دستگاه محورهای مختصات در روی محور افقی نام ماههای سال و در روی محور عمودی سمت راست مقادیر بارندگی و بر روی محور عمودی سمت چپ مقادیر حرارت را قرار می دهیم، بدین ترتیب دو منحنی یکی برای بارندگی و دیگری برای حرارت بدست می آید که ممکن است یکدیگر را قطع کنند. در اغلب مناطق معتدله و مدیترانه ای در ماههای گرم سال منحنی بارندگی در زیر منحنی حرارت قرار می گیرد که مطابق با فصل خشک منطقه است.

۳-۵-۴- اقلیم مناطق مورد بررسی
با استفاده از فرمول محاسبه ضریب رطوبت آمبرژه و کلیماگرام مربوطه می توان اقلیم هر منطقه را تعیین کرد.
فرمول تعیین ضریب رطوبت آمبرژه Q2= 2000 P
M2—m2

در این فرمول :
M = میانگین حداکثرهای درجه حرارت در گرمترین ماه سال برحسب درجه کلوین.
m = میانگین حداقل های درجه حرارت در سردترین ماه سال برحسب درجه کلوین.
P = میانگین بارندگی سالیانه برحسب میلیمتر.

اقلیم نمای آمبرژه از دو محور عمود برهم تشکیل شده است. بر روی محور افقی مقدار m (برحسب درجه سانتیگراد) و بر روی محور عمودی مقدار Q را منتقل می کنیم. صفحه اقلیم نما به قسمتهای مختلف که هرکدام مشخص کننده شرایط اقلیمی خاصی است تقسیم شده است. مختصات هریک از نقاط از نظر Q و m در داخل یکی از این مناطق قرار می گیرد که مشخص کننده اقلیم آن منطقه است (شکل شماره ۲ ).

شکل شماره ۲: اقلیم نمای آمبرژه

۳-۵-۵ـ وضعیت اقلیم شناسی مناطق مورد بررسی
نزدیکترین ایستگاههای هواشناسی به مناطق مورد بررسی ، ایستگاه سینوپتیک نیشابور به ارتفاع ۱۲۱۳ متر و ایستگاههای باران سنجی خروین به ارتفاع ۱۶۰۰ متر و ینگجه به ارتفاع ۱۶۸۰ متر و ایستگاه کلیماتولوژی بار به ارتفاع ۱۵۳۰ متر می باشد. آمار حرارت ایستگاه سینوپتیک نیشابور برای سالهای ۶۹ تا ۸۲ شامل متوسط حرارت ماهیانه، متوسط حداقل های حرارت ماهیانه، متوسط حداکثرهای حرارت ماهیانه، متوسط حرارت سالیانه، متوسط حداقل های حرارت سالیانه و متوسط حداکثرهای حرارت سالیانه به شرح زیر است:

جدول شماره ۱ ـ آمار حرارت ایستگاه سینوپتیک نیشابور برای سالهای ۶۹ تا ۸۲
ماههای سال متوسط حداقل های حرارت ماهیانه متوسط حداکثرهای حرارت ماهیانه متوسط حرارت ماهیانه
فروردین
اردیبهشت
خرداد
تیر
مرداد
شهریور
مهر
آبان
آذر
دی
بهمن
اسفند ۳۶/۵
۷۴/۹
۶۹/۱۳
۹۶/۱۶
۳۸/۱۵
۷۹/۱۱
۵۱/۶
۲۳/۳
۹/۰-
۸۶/۲-
۶۳/۲-
۰۷/۰- ۲۱/۱۹
۷۵/۲۴
۰/۳۱
۳۹/۳۴
۲۶/۳۴
۳۹/۳۱
۶۲/۲۴
۱۱/۱۹
۷۱/۱۰
۹۷/۷
۲۹/۸
۵۳/۱۱ ۸۷/۱۱
۹۹/۱۶
۶۲/۲۲
۴۲/۲۵
۰۳/۲۵
۶۴/۲۱
۱۸/۱۶
۹۹/۱۰
۴/۵
۴۶/۲
۶۵/۲
۵۸/۵
سالیانه ۳۴/۶ ۴/۲۱ ۹/۱۳

۳-۵ـ۵ـ۱ـ آمار حرارت مناطق مورد بررسی
با توجه به اختلاف ارتفاع بین ایستگاه سینوپتیک نیشابور و نقطه میان منطقه های مورد بررسی در دیزباد بالا (۲۱۵۰ متر) ، درخت جوز (۲۷۵۰متر) و عطائیه (۱۸۷۰ متر) و کسر ۶۷/۰ درجه سانتیگراد به ازای هر ۱۰۰ متر افزایش ارتفاع ، مقدار ۳/۶ و ۳/۱۰ و ۰۲/۴ از هریک از درجات حرارت ایستگاه نیشابور کسر و به ترتیب برای تصحیح آمار حرارت مناطق دیزباد بالا ، درخت جوز و عطائیه منظور گردید ( جدول شماره ۲) تا آمار حرارت منطقه مورد بررسی به دست آید.

جدول شماره ۲ـ آمار حرارت برای مناطق مورد بررسی

۳-۵ـ۵ـ۲ـ بارندگی مناطق مورد بررسی
آمار بارندگی ایستگاه سینوپتیک نیشابور شامل متوسط بارندگی ماهیانه و سالیانه برای سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۸۲ به شرح زیر است:

فروردین اردیبهشت خرداد تیر مرداد شهریور مهر آبان آذر دی بهمن اسفند سالیانه
۵۳/۳۹ ۹۴/۲۸ ۸۲/۱۰ ۰۸/۱ ۴۱/۰ ۶۷/۰ ۸۶/۱ ۱۷/۹ ۵۵/۱۷ ۵/۴۵ ۴۱/۲۵ ۷/۵۷ ۲۸۳

با توجه به تغییر مقدار بارندگی به ازای افزایش ارتفاع و از انجائیکه نقطه عطف فرضی در منطقه دیزباد بالا در ارتفاع ۲۴۰۰ متری ،در درخت جوز ۲۵۰۰ متری برآورد شده است. بنابراین میزان بارندگی در نقطه عطف برای این دو منطقه به ترتیب ۲/۴۴۹ و ۰۵/۵۷۹ میلیمتر می باشد. این مقدار اختلاف بارندگی بین ایستگاههای سینوپتیک نیشابور با ایستگاه کلیماتولوژی خروین و ایستگاه کلیماتولوژی ینگجه محاسبه و بین ماههای سال تقسیم به نسبت می شود و مقدار این ضریب برای منطقه دیزباد بالا ۸۹/۱ و برای درخت جوز ۴۳/۲ می باشد.
اعداد فوق در مقدار بارندگی هریک از ماههای سال ایستگاه نیشابور ضرب می شود تا مقادیر بارندگی رویشگاه بدست آید.
دیزباد بالا
فروردین اردیبهشت خرداد تیر مرداد شهریور مهر آبان آذر دی بهمن اسفند سالیانه
۷۱/۷۴ ۶۹/۵۴ ۴۴/۲۰ ۵۴/۲ ۷۷/۰ ۲۶/۱ ۵۱/۳ ۳۳/۱۷ ۱۶/۳۳ ۰۲/۴۸ ۰۱/۸ ۶ ۸۶/ ۱۰۷ ۲/۴۴۹

درخت جوز
فروردین اردیبهشت خرداد تیر مرداد شهریور مهر آبان آذر دی بهمن اسفند سالیانه
۱۰/۹۶ ۳۱/۷۰ ۳۰/۲۶ ۶۵/۲ ۱/۰ ۶/۱ ۵/۴ ۳/۲۲ ۶/۴۲ ۷۴/۶۱ ۵۸/۱۱۰ ۸/۱۳۸ ۰۵/۵۷۹
با توجه به حداکثر ارتفاع منطقه عطائیه میزان بارندگی با افزایش ارتفاع افزایش یافته و نحوه پراکش آن در طی سال در این منطقه به شرح زیر است:

فروردین اردیبهشت خرداد تیر مرداد شهریور مهر آبان آذر دی بهمن اسفند سالیانه
۲۱/۷۰ ۵۱/۵۱ ۲۶/۱۹ ۹۲/۱ ۷۳/۰ ۱۹/۱ ۳/۳ ۲۳/۱۶ ۴/۳۱ ۰/۸۱ ۲۳/۴۵ ۷۱/۱۰۲ ۷/۴۲۲
طول دوره یخبندان را می توان از روی آمار حرارت برای ماههای با حرارت زیر صفر تعیین کرد. طبق آمار حداقل ۶ ماه از سال در دیزباد بالا و ۸ ماه از سال در درخت جوز و ۵ ماه در عطائیه یخبندان است و در همین ماهها نیز احتمالا بارندگی بصورت برف خواهد بود. بنابراین مقدار برف برای دیزباد بالا و درخت جوز و عطائیه حداقل ۰۹/۳۶۷ و ۸/۵۴۶ و ۵۰/۲۷۶ سانتیمتر است که طی ماههای فروردین ، اردیبهشت (فقط در درخت جوز) ،مهر( در دیزباد بالا و درخت جوز) ،آبان ،آذر، دی، بهمن ، اسفند می بارد.

۳-۵ـ۵ـ۳ـ اقلیم مناطق مورد بررسی
با کاربرد فرمول کلیماگرام آمبرژه به ترتیب زیر محاسبه می شود:
برای دیزباد بالا
Q2 = 2000p/M2-m2 = (222*449.2)/301.242-263.552 = 42.20
برای درخت جوز
Q2 = (2000*579.05)/(297.242-259.992) = 55.79
برای عطائیه
Q2 = (2000*422.7)/(303.372-266.122) = 39.85
با قراردادن مقدار Q2 و معدل حداقل های درجه حرارت در سردترین ماه سال برای دیزباد بالا و درخت جوز و عطائیه (۱۶/۹- ،۱۶/۱۳- ، ۸۸/۶- ) در اقلیم نمای آمبرژه اقلیم رویشگاه دیزباد بالا و درخت جوز در گروه اقلیم ارتفاعات و اقلیم منطقه عطائیه در گروه اقلیم نیمه خشک معتدل قرار می گیرد .
منحنی آمبروترمیک مناطق مطابق شکلهای شماره ۳و ۴و ۵ ترسیم شده است.

شکل شماره۴ : منحنی امبروتیک منطقه درخت جوز

شکل شماره ۵ :منحنی امبروتیک منطقه عطائیه

مواد و روشها

۴-۱ زمان اجرای طرح
مطالعات اولیه تحقیق در طی پاییز و زمستان سال ۱۳۸۱پس از انتخاب محلهای مورد مطالعه در شهرستان نیشابور آغاز شد و نسبت به جمع آوری اطلاعات هواشناسی و خاک شناسی اقدام گردید.
از اوایل بهار سال ۱۳۸۲ اجرای عملی پژوهش در مناطق دیزبادبالا، درخت جوز و عطائیه آغاز و تا تیر ماه سال ۱۳۸۴ ادامه یافت.

۴-۲ آزمایش های خاکشناسی
۴-۲-۱ نحوه و محل نمونه برداری
روش برداشت نمونه ها، چگونگی و محل نمونه برداری به عوامل مختلفی بستگی دارد. این عوامل عبارتند از: نوع تجزیه(فیزیکی، شیمیایی) قلمرو بررسی(خاکشناسی، حاصلخیزی و …) نوع خاک و نحوه بهره برداری از آن. یکی از مهمترین مسایل نمونه برداری آن است که نمونه برداشت شده معرف واقعی خاک منطقه مورد نظر باشد. برای مطالعات صحرایی خاک و برداشت نمونه ها جهت بررسی در آزمایشگاه معمولا اقدام به حفر پروفیل می گردد

. انتخاب دقیق محل پروفیل در درجه اول اهمیت قرار دارد، زیرا این نیمرخ باید معرف نوع خاک غالب منطقه باشد. در اراضی شیب دار توصیه شده است تا محلی حدود وسط شیب منطقه انتخاب شود و در مناطق با برآمدگیهای اتفاقی، بهترین محل ها در شیبهای با فرسایش کمتر قرار دارند. در این تحقیق محل پروفیل ها در یک منطقه یکنواخت در هر جامعه تعیین و نمونه خاک از داخل پروفیل تهیه شده و برای آنالیزهای لازم به آزمایشگاه منتقل گردید.
۴-۲-۲ بافت خاک

هر قسمت از پروفیل خاک ممکن است دارای خصوصیات معینی باشد که بستگی به مقادیر نسبی اجزاء مختلف تشکیل دهنده آن دارد. بافت خاک از روی نسبت درصد اجزای تشکیل دهنده اسکلت خاک(شن، سیلت، رس) تعیین میشود. این اجزاء در سیستم های مختلف طبقه بندی، براساس درشتی و ریزی(قطر) تقسیم بندی می شوند. گروههای ذرات خاک به ذرات معدنی کوچکتر از ۲میلیمتر یا کوچکتر از سنگریزه اطلاق می گردند. در سیستم رده بندی بین المللی( به نقل از محمودی و همکاران ۱۳۷۴) این اجزاء عبارتند از:
– شن درشت ۲-۲/ ۰ میلیمتر
– شن ریز ۲/۰-۰۲/ ۰ میلیمتر
– سیلت ۰۰۲/۰- ۰۲/۰ میلیمتر
– رس کوچکتر از ۰۰۲/ ۰ میلیمتر

برای تعیین بافت خاک می توان از روش لمسی و یا روش تجزیه مکانیکی استفاده کرد. در روش لمسی پس از تهیه خاک مرطوب، بافت و درجه چسبندگی آن را تعیین می کنند. در این بررسی، برای تعیین بافت خاک از روش هیدرومتری بایکاس(Bouyoucos hydrometer method) استفاده شده است. دو اصل اساسی در این روش عبارتند از: پراکندگی(dispersion) و رسوب کردن(sedimcntation) اجزاء تشکیل دهنده خاک.

بمنظور پراکنده کردن ذرات خاک از یکدیگر می توان از هگزامتافسفات سدیم(کلگان) استفاده کرد. میزان سقوط ذرات پراکنده در آب، تحت تاثیر اندازه آنها قرار می گیرد. بر اساس قانون استوک(stock low) ذرات بزرگتر، سریعتر از ذرات کوچکتر در سوسپانسیون تهیه شده رسوب می کنند. برای انجام آزمایش مقدار ۵۰ گرم از نمونه خاک خشک، ۵۰ میلی متر کلگان و ۳۰۰ میلی لیتر آب مقطر را مخلوط کرده و آن را یک شب به حال خود گذاشته، سپس آن را به مدت ۳۰ دقیقه بهم زده و حجم ان به ۱۰۰۰میلی لیتر رسانده شد.

چگالی سنج(هیدرومتر) را داخل سوسپانسیون قرار داده و پس از ۴۸ ثانیه قرائت اول انجام گرفت که معرف مجموع رس و سیلت می باشد. قرائت دوم را پس از دو ساعت انجام داد. و مقدار رس را بدست آوردیم که تفاضل آن با قرائت اول مقدار سیلت را نشان می دهد. چون هیرولیتر برای ۲۰ درجه سانیگراد تنظیم شده است
به ازای هر درجه بیشتر یا کمتر باید ۳۶/۰ به عدد هیدرومتر اضافه و یا کسر گردد. کلگان نیز دارای یونهایی است که در محلول سوسپانسیون مانع فرورفتن هیدرومتر می شود، بنابراین عدد کلگان نیز که معادل غلظت آن در نمونه است باید از عدد هیدرومتر در هر قرائت کسر گردد. با در دست داشتن وزن هر یک از ذرات
تشکیل دهنده خاک و با کمک مثلث بافت خاک، می توان بافت خاک مورد نظر را تعیین کرد.

۴-۲-۳ اسیدیته خاک
pH خاک با یک pH متر(پتانسیومتر) که مجهز به یک الکترود شیشه ای و یک الکترود رفرانس است اندازه گیری می شود.pH خاک را می توان با استفاده از عصاره گل اشباع و یا عصاره رویی تعلیق خاک اندازه گیری نمود. در این آزمایش pH هر افق با استفاده از pH متر مدل F12-Horriba اندازه گیری شد. بدین منظور مقدار ۵۰ گرم خاک با مقداری آب مقطر مخلوط شد و مدتی بهم زده شد و تقریبا ۶۰ دقیقه به حال خود گذاشته شد. پس از آن مقدار دیگری آب اضافه شد تا گل اشباع بدست آید. پس از کالیبره کردن دستگاه، الکترودpH متر در گل فرو برده شد و مستقیما pHآن اندازه گیری شد.

۴-۲-۴ اندازه گیری کربن آلی خاک
مواد الی بر خلاف مقدار ناچیزشان روی خصویات فیزیکی و شمیایی خاک موثرند. از جمله نقش مهمی دردانه بندی، ظرفیت نگهداری آب، قدرت نفوذ آب در خاک و ظرفیت تبادل کاتیونی خاک را دارا هستند. عناصر غذایی از قبیل ازت، گوگرد و بور اغلب از تجزیه مواد آلی بدست می آید

. برای اندازه گیری مقدار مواد آلی خاک در آزمایشگاه روشهای مختلفی متداول است که اساس آنها بر سوزاندن این مواد استوار است. عمل سوزاندن یا بوسیله محلولهای اکسیداتیو شدید و یا از طریق سوزاندن مستقیم انجام می گیرد. دراین بررسی با اضافه کردن محلول بی کرومات و اسید سولفوریک غلیظ مواد الی خاک سوزانده شد. در این عمل کرم شش ظرفیتی به کرم سه ظرفیتی احیاء می گردد و باعث تشکیل اسید کرومیک که اکسید کننده قوی است شده و کربن ماده آلی را به co2 اکسید می کند. سپس اسید کرومیک باقیمانده توسط ترکیبی به نام فرو آمونیوم سولفات واسنجی گردید.

۴-۲-۵ اندازه گیری هدایت الکتریکی خاک
هدایت الکتریکی یک محلول شاخصی از مقادیر املاح محلول در آن می باشد. در این بررسی میزان EC عصاره گل اشباع با کمک دستگاه هدایت سنج الکتریکی Hanna اندازه گیری شد. در این ازمایش مقدار ۲۵۰ گرم از نمونه خاک که در هوای آزاد خشک شده بود را در یک ظرف فلزی قرار دادیم. پس از تهیه عصاره گل اشباع، نمونه حدود ۱۲ ساعت به حال خود گذاشته شد. سپس با کمک پمپ خلاء

عصاره گیری گردید اندازه گیری هدایت الکتریکی، با توجه به درجه حرارت عصاره گل اشباع تصحیح شد.
۴-۳ مطالعات فلورستیک
به منظور انجام این مطالعه، ابتدا نقشه توپوگرافی مناطق مورد بررسی با مقیاس ۱:۵۰۰۰۰ تهیه و پس از شناسایی دقیق موقعیت و انجام تصحیح های لازم عملیات صحرایی و جمع اوری نمونه ها آغاز گردید. بدین منظور از اردیبهشت سال ۱۳۸۲ تا تیرماه سال ۱۳۸۴ به مناطق مراجعه و در صورت وجود گونه های گیاهی در مرحله گل دهی یا میوه دهی، نمونه مورد نظر جمع اوری گردید. اطلاعات مربوط به زیستگاه، محل و تاریخ جمع اوری نمونه ثبت گردید. کلیه نمونه ها به هرباریوم دانشگاه آزاد اسلامی نیشابور منتقل شد و پس از خشک کردن و چسباندن آنها بر روی کارت های مخصوص هر باریومی، شناسایی انها با استفاده از منابع مختلف (۳۵و ۲۰و ۱۹و ۱۸و۲) انجام شد.

میزان اندمیسم، گونه های نادر و اهمیت اقتصادی گونه های گیاهی بر اساس منابع موجود گزارش شد. شکل های حیاتی گونه ها به روش رانکیه تعیین شد. در این سیستم گیاهان بر اساس موقعیت جوانه های تجدید حیات کننده به پنج دسته فانروفیت ها(جوانه ها بالاتر از ارتفاع ۲۵ سانتیمتری) کامفیت ها( جوانه ها بالاتر از سطح زمین تا ارتفاع ۲۵ سانتیمتری)، همی کریپتوفیت ها( جوانه ها در سطح زمین)، کرپیتوفیت های ژئوفیت( جوانه ها زیر زمین) و تروفیت ها( گذر از فصل نامساعد بصورت بذر) تقسیم می شوند. پس از تعیین شکلهای حیاتی گونه های مناطق مورد بررسی، طیف شکل زیستی انها نیز بصورت هیستوگرام ترسیم شد.

۴-۴- مطالعات جامعه شناسی
۴-۴-۱-برداشتهای صحرایی
۴-۴-۱-۱- نحوه تشخیص فرد جامعه، انتخاب محل و اندازه قطعه نمونه
یک جامعه گیاهی به طرز معمول متشکل از واحدهای رویشی(stands) یا افراد جامعه
(association indviduals) است که با فاصله از یکدیگر استقرار یافته اند. در واقع سطح پیوسته ای از یک جامعه گیاهی، فرد جامعه نامیده میشود. پس از مشاهده چند نوع گونه گیاهی درمحل مورد بررسی و تعیین این واحد رویشی به عنوان فرد جامعه، باید از یکنواختی ترکیب فلوریستیک آن اطمینان حاصل نمود. به این منظور در جهات مختلف سطح اشغال شده توسط فرد جامعه حرکت کرده و نا زمانیکه ترکیب فلورستیک تغییر ناگهانی پیدا نکرده است، می توان اطمینان داشت که از حدود فرد جامعه مورد نظر خارج نشده ایم. اما ظهور کم و بیش همزمان تعدادی از گونه های جدید، نشان دهنده خروج از محدود فرد جامعه است.(عطری،۱۳۷۶).

نمونه برداری از اجتماعت گیاهی با انتخاب واحدهای رویشی و استقرار قطعات نمونه (releves) در مکانهای یکنواخت آنها اغاز گردید. یکنواختی با استفاده از خصوصیات پوشش گیاهی و محیط تعیین میگردد. یکنواختی پوشش گیاهی ابتدا به کمک معیار فیزیونومی(سیمای ظاهری) و ساختار رویشی و بعد بر اساس ترکیب فلوریستیک لایه های مختلف تشخیص داده می شود.

درمورد شاخص های محیطی از یکنواختی شیب، جهت ناهمواریهای زمین، تشابه وضعیت زهکشی، نوع خاک و غیره استفاده می شود. به این ترتیب پس از تعیین ریختارهای گیاهی(plant formation) اصلی و فرعی بر اساس معیار فیزیونومیک و تشخیص فرد جامعه (بر مبنای معیارهای فلوریستیک- اکولوژیک) در این فورماسیون ها، قطعات نمونه در فرد جامعه برداشت شدند.در مورد واحدهای رویشی که سطح کوچکی را اشغال کرده اند. تعدادی قطعه نمونه در نقاط مختلف فرد جامعه استقرار یافت. جهت خنثی کردن اثرات حاشیه ای، از بخشهای پیرامونی صرف نظر شد و قطعات نمونه در بخشهای میانی افراد جامعه مستقر گردید. به منظور اجتناب از تاثیر عوامل محیطی غیر یکنواخت بر ترکیب فلورستیک یک واحد رویشی، قطعات نمونه به صورت تصادفی- گزینشی در افراد جامعه استقرار یافتند.

نمونه برداری از افراد جامعه با استفاده از سطح حداقل(minimal area) انجام می گیرد. این سطح به عنوان کوچکترین محدوده ای است که ترکیب گونه ای این اجتماع گیاهی را به طور مناسب نشان می دهد و نشانگر اندازه قطعه نمونه است که باید مورد استفاده قرار گیرد. اندازه قطعه نمونه اساسا به ساختار پوشش گیاهی مورد بررسی بستگی دارد، اما ممکن است تحت تاثیر اندازه واحد رویشی نیز قرار گیرد. گاهی واحد رویشی سطح بسیار محدودی را اشغال می کند، در این صورت استفاده از کل ان سطح، برای برداشت قطعه نمونه استفاده می شود. و در اغلب موارد این وضعیت وجود ندارد و بنابراین قطعه نمونه باید به قدر کافی بزرگ انتخاب شود تا کلیه گونه هایی با حضور منظم در آن واحد رویشی، در این قطعه نمونه وجود داشته باشند.

در عمل هنگامی که منطقه تقریبا هنگامی که منطقه تقریبا همگنی انتخاب شد، برای تعیین سطح حداقل از روش قطعات برداشت حلزونی(nested plots) (Mueller-Dombois and Ellenberg 1974) استفاده شد. در این روش ابتدا سطح کوچکی به عنوان مثال یک متر مربع انتخاب شده و کلیه گونه های موجود در آن ثبت می شود. سپس سطح فوق دو، چهار، هشت برابر و به همین ترتیب بزرگتر می گردد. در هر مرحله گونه های جدید به طور مجزا برای هر سطح افزایش یافته یادداشت می شوند (جدول شماره ۳) دو برابر شدن سطح نمونه تا زمانی ادامه پیدا می کند که تعداد گونه های اضافه شده به فهرست گونه ها خیلی کم شود. شکل شماره ۶نحوه قرار گرفتن چهار گوشهای نمونه را به صورت قطعات برداشت حلزونی نشان می دهد.

بر اساس اطلاعات به دست آمده از قطعات برداشت حلزونی، منحنی سطح – گونه رسم می گردد(شکل شماره ۷). همانطوری که مشاهده می شود در ابتدا منحنی شب تندی دارد ولی بعد به حال افقی درمی آید. زیرا با افزایش سطح، تعداد گونه ها به همان نسبت زیاد نمی شود. نقطه ای که منحنی به حالت افقی درمی آید را انتخاب کرده و خط عمودی از آن بر محور X رسم می شود. سطح مزبور، سطح حداقل برای قطعات نمونه مربوط به یک واحد رویشی است.

شکل شماره۶ :روش برداشت حلزونی برای تعیین سطح حداقل

شکل شماره ۷ :نمایش منحنی سطح/ گونه
۴-۴-۱-۲- شرح و توصیف فرد جامعه
نخستین گام در توصیف فرد جامعه، تعیین محل دقیق ان می باشد تا در صورت نیاز به مشاهدات تکمیلی بتوان به مکان مورد نظر مراجعه کرد. به این منظور مختصات جغرافیایی و ارتفاع محل استقرار فرد جامعه و یکسری از ویژگیهای عمومی زیستگاه یادداشت می شود. (نمودار شماره ۲ بخش ضمیمه) پس از آن دو دسته خصوصیات کیفی وکمی زیر در قطعه نمونه تعیین و ثبت گردیدند:

الف) خصوصیات کیفی( سیمای ظاهری و ساختار پوش گیاهی، فهرست گونه ها و توانایی زیستی)
سیمای ظاهری و پوشش گیاهی که فرد جامعه مورد نظر بخشی از آن است، بر اساس نوع فورماسیون گیاهی مشخص گردید. برای نامگذاری فورماسیون های گیاهی از اصلاحات رایج نظیر درختچه زار، بوته زار، علف زار و غیره استفاده می شود و در صورت نیاز به افزودن صفتی به آنها مشخص تر می گردند. به عنوان مثال درختچه زار تنک تصویر روشنی از وضعیت پوشش گیاهی منطقه مورد بررسی را برای اشخاص دیگر ارائه می کند.

ساختار پوشش گیاهی طریقه قرار گرفتن شگل های زیستی را به طور عمودی نشان می دهد. در این صورت با دو جزء ساختاری یعنی ساختار عمودی یا اشکوب بندی(stratification) و ساختار افقی که اساسا به دلیل فراوانی – چیرگی (abundance – dominance) و جامعه پذیری(sociability) آشکار می گردند، مواجه می باشیم. در ساختار عمودی، اشکوبها یا لایه های اصلی پوشش گیاهی مورد بررسی قرار می گیرد. به عنوان مثال در فورماسیون درختچه زار منطقه مورد مطالعه می توان اشکوب های درختی، درختچه ای، بوته ای و علفی را مشاهده کرد.

فهرست گونه ای مهمترین مشخصه ای است که در قطعات نمونه استقرار یافته درافراد جامعه تهیه می گردد. به این منظور پس از اینکه کلیه گونه های گیاهی موجود در قطعه نمونه ثبت گردید، خصوصیات کمی هر یک به طور مجزا تعیین می گردد.
در تعیین وابستگی اجتماعی گونه ها، آگاهی از انجام چرخه زندگی هر عضو جامعه امری ضروری است. به این جهت در زمانهای مراجعه به منطقه وضعیت رویشی و آزمایشی هر گونه ثبت شد.

ب) خصوصیات کمی(سطح پوشش، فراوانی- چیرگی، جامعه پذیری و توزیع فرکانس گونه ها)
سطح پوشش، پیوستگی رستنیها را به صورت درصد بیان می کند و برای هر اشکوب باید به طور جداگانه ارزشیابی گردد.
فراوانی، تعداد افراد هرگونه و چیرگی، سطح اشغال شده توسط افراد یک گونه را تعیین می کند. چون شمارش کلیه افراد حاضر در یک فرد جامعه عملی نیست و سطح اشغال شده به دلیل مسئله جامعه پذیری گونه ها یکنواخت نمی باشد،

لذا برای رفع این مشکل از ضریب فراوانی- چیرگی استفاده می شود. ضریب ترکیبی فوق بر پایه این اصل است که دو گونه گیاهی قادرند یکی به علت تعداد افراد زیاد ولی سطح پوشش کوچک و دیگری به دلیل تعداد افراد کم ولی سطح پوشش بزرگ، فضای یکسانی را اشغال کنند. در این مورد از مقیاس پیشنهادی Braun- Blanquet استفاده شده است که با علامت + و ضرایب ۱تا ۵ میزان فراوانی – چیرگی گونه های گیاهی را در فرد جامعه به صورت زیر نشان می دهد:
+= افراد گونه گیاهی فقط حضور دارند (فراوان و سطح پوشش آنها بسیار کم است)
۱= افراد گونه گیاهی فراوان ولی سطح پوشش انها کم است، یا فراوانی کم ولی سطح پوشش آنها به نسبت زیاد است(سطح پوشش در هر دو مورد کمتر از ۵ درصد است).

۲= افراد گونه گیاهی بسیار فراوان و یا سطح پوشش انها ۲۵-۵ درصد است.
۳= سطح پوشش افراد گونه گیاهی بدون توجه به فراوانی افراد گونه ۵۰-۲۵ درصد است
۳= سطح پوشش افراد گونه گیاهی بدون توجه به فراوانی افراد گونه ۷۵-۵۰ درصد است
۴= سطح پوشش افراد گونه گیاهی بدون توجه به فراوانی افراد گونه ۱۰۰-۷۵ درصداست.

برای بیان نحوه توزیع افراد یک گونه در جامعه از خصوصیتی به نام جامعه پذیری استفاده می شود که انرا بر اساس مقیاس پیشنهادی Braun-Blanquet به صورت زیر تعیین می کنند:
۱= افراد گونه گیاهی بصورت منفرد
۲=افراد گونه گیاهی به صورت گروهی یا تکه ی کوچک
۳= افراد گونه گیاهی به صورت دسته ی یا تکه ی بزرگ
۴= افراد گونه گیاهی به صورت مجموعه یا کلونی های کوچک
۵= افراد گونه گیاهی به صورت اجتماع یا جمعیت بزرگ
براورد تقریبی یکنواختی یا غیر یکنواختی گیاهان در سطحی از پوشش گیاهی با استفاده از هیستوگرام های فرکانس انجام می گیرد. به این منظور در سطحی از پوشش گیاهی، فهرست گونه ها را در تعداد کافی از قطعات نمونه تهیه کرده و برای هر گونه درصد حضور در آن قطعات محاسبه می شود. سپس هیستوگرام به صورتی ترسیم می گردد که روی محورX طبقات فرکانس و روی محور Y تعداد گونه های مربوطه آورده می شوند

. طبقات فرکانس را به پنچ گروه تقسیم می کنند:
I= 20-1درصد، II= 40-21 درصد، III= 60-41درصد، IV= 80-61درصد و V= 100-81درصد. منحنی حاصل از اتصال میانه های ضلع فوقانی مستطیلهای هیستوگرام دارای شکل U,Lیا J است.
نمودارهایی با بیشترین تعداد گونه در بالاترین طبقه فرکانس و کمترین تعداد گونه در طبقات پایین تر، قطعاتی از پوشش گیاهی را نشان می دهند که از نظر فلوریستیک یکنواخت(همگن) هستند. در مقابل نمودارهایی با تعداد گونه کمتر در طبقات بالاتر و تعداد بیشتر در طبقات پایین تر، پوشش گیاهی غیر یکنواختی را نشان می دهند. (نمودار شماره ۴ ضمیمه)

۴-۴-۲- تجزیه و تحلیل برداشتهای صحرایی
پس از جمع آوری قطعات نمونه، کلیه قطعاتی که نمایانگر یک جامعه گیاهی هستند را برای تشخیص آن جامعه گیاهی در کنار هم قرار می دهند. بدین منظور ابتدا تابلوی جامعه گیاهی (تابلوی خام) تشکیل می شود. (جدول شماره ۳ در بخش ضمائم). در این جدول، ردیف ها به گونه های گیاهی و ستون ها به قطعات نمونه اختصاص داده می شوند و شاخص های فراوانی – چیرگی و جامعه پذیری در محلهای مربوط به خود نوشته می شوند. عدم حضور گونه ها با قرار یک نقطه در جدول و یا خالی نگه داشتن جای آن در قطعه نمونه موردنظر مشخص می شود. در این جدول گونه های گیاهی بدون هیچ نظمی و تنها براساس ترتیبی که در هنگام نمونه برداری، جمع آوری شده اند، در تابلو وارد می شوند

. به منظور بالا بردن میزان نظم در تابلو، ابتدا حضور هرگونه در تابلو مشخص می شود سپس با جدا کردن ستون ها از یکدیگر، قطعات نمونه ای که شباهت بیشتری با هم دارند را در کنار یکدیگر قرار می دهیم. در بین گونه های گیاهی موجود در قطعات نمونه، برای هر جامعه گونه های شاخص، متمایزکننده و نرمال آن به روش جدول بندی النبرگ تعیین و نتایج بصورت جدول ارائه شد (جدول شماره ۴ در بخش ضمائم).

نتــایج

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 84 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد