دانلود مقاله اسلام شناسی

word قابل ویرایش
189 صفحه
22700 تومان
227,000 ریال – خرید و دانلود

اسلام شناسی

اسلام ، یکی از ادیان توحیدی که از حدود ۶۱۰ م به وسیله حضرت محمد (ص) ، در مکه تبلیغ گردید و با گسترش سریع و چشمگیر ، در فاصله ای کمتر از نیم قرن ، دین غالب بر بخش وسیعی از آسیا و افریقا گشت . پیروان این دین مسلم یا مسلمان خوانده می‌شوند .
اسلام در لغت به معنای انقیاد و گردن نهادن به حکم است و در کاربرد دینی آن ، اشاره به تسلیم در برابر فرمان و حکم الهی است . ۳

بنابر آیات قرآنی که اصیل‌ترین منبع شناخت دین اسلام است ، این دین به هیچ روی میان پیامبران الهی جدایی قائل نیست ( بقره /۲/ ۱۳۶) ،‌بلکه در بیان قرآن ، همه پیامبران مبلغ دینی واحد با صورتهای گوناگون بوده اند که همان دین اسلام بوده ، و تعلیم مشترک آن تسلیم در برابر فرمان خداوند یکتاست . بر این پایه ، گاه در قرآن کریم ، از اسلام همان دین مشترک توحیدی یا به تعبیری دیگر « دین الله » اراده شده است که همه انبیاء مبلغ آنند و دینی جز آن نزد خداوند پذیرفته نیست ( نک :‌آل عمران / ۳/ ۱۹ ، ۸۳ ، ۸۵ : مائده / ۵/ ۴۴) و والاترین نمونه آن دینی است تکمیل کننده ادیان پیشین الهی که حضرت محمد‌(ص) به تبلیغ آن مبعوث شده ، و در طول ۲۳ سال به ادای این رسالت اهتمام نموده است ( نک : مائده / ۵/ ۳ ) . 

رابطه انسان با دین الهی در واژگان قرآنی با تعابیری مختلف بیان شده است ، اما از اشاره‌ای قرآنی ( حجرات /۴۹/ ۱۴) چنین بر می‌آید که اسلام آوردن ، مرحله‌ای آغازین در پذیرش دین الهی است و لزوماً با ایمانی راسخ در قلب همراه نیست . همین نکته موجب شده است تا در دیدگاه برخی صاحب نظران ، ایمان به عنوان مرتبه‌ای افضل از اسلام شناخته شود و بحثی تحت عنوان ایمان و اسلام در علم کلام اسلامی پدیدار گردد.
در این مقاله ، اسلام و جلوه های فرهنگی و مدنی آن از دیدگاههای گوناگون بررسی شده که فهرست موضوعات آن بدین قرار است :

 

I . ظهور اسلام
زندگی پیامبر اسلام ( ص) : زندگی حضرت محمد (ص) از صدر اسلام مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار داشته است ؛ با اینهمه ، روایات بی‌شمار موجود در بیشتر جزئیات همداستان نیستند و به ویژه آگاهیهای ما در باب زندگی آن بزرگوار ، پیش از بعثت ، به تفصیل شرح سیره ایشان پس از بعثت نیست . به هر حال ، آنچه از مطالعه و بررسی زندگی وی در طول ۶۳ سال در ذهن نقش می‌بندد، بازتابی از تصویر ظهور پیامبری الهی و سرگذشت شخصیتی است که با پشت سر نهادن دشواریهای بسیار ، بی‌هیچ خستگی و ناامیدی به اصلاح جامعه ، دست زد و توانست جزیره العرب را متحد کند و آماده گستردن اسلام در بیرون از مرزهای عربستان شود و از آن مهم تر دیانتی را بنیاد نهد که اینک یکی از مهم‌ترین ادیان جهان به شمار می‌رود .

 

تولد تا بعثت : تولد حضرت محمد ( ص) بنابر بسیاری از روایات در ۱۷ ربیع الاول عام‌الفیل ( ۵۷۰ م ) ، یا به روایتی ۱۲ همان ماه در تقویم عربی روی داد . پدر پیامبر‌(ص)‌، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبیله بزرگ قریش بودند ؛ قبیله‌ای که بزرگان آن از نفوذ فراوانی در مکه برخوردار بودند و بیشتر به بازرگانی اشتغال داشتند . عبدالله ، پدر پیامبر (ص) اندکی پیش از تولد فرزندش برای تجارت با کاروانی به شام رفت و در بازگشت بیمار شد و درگذشت . بنابر رسمی که در مکه رایج بود ، محمد (ص) را به زنی به نام حلیمه سپردند تا در فضای ساده و پاک بادیه پرورش یابد . وی ۶ ساله بود که همراه مادر برای دیدار خویشان به یثرب ( مدینه ) رفت‌،

اما آمنه نیز در بازگشت ، بیمار شد و درگذشت و او را در ابواء ـ نزدیک مدینه ـ به خاک سپردند. محمد ( ص) از این پس در کنف حمایت جدش عبدالمطلب قرار گرفت ، اما او نیز در ۸سالگی وی درگذشت و سرپرستی محمد ( ص) بر عهده عمویش ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سرپرستی برادرزاده اش کوششی بلیغ می کرد . در سفری تجارتی به شام او را با خود همراه برد و هم در این سفر ، راهبی بَحیرا نام ، نشانه های پیامبری را در او یافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت. از وقایع مهم پیش از ازدواج پیامبر ( ص ) ، شرکت در پیمانی به نام « حلف الفضول » است که در آن جمعی از مکیان تعهد کردند « از هر مظلومی حمایت کنند و حق او را بستانند » . پیمانی که

پیامبر (ص) بعدها نیز آن را می‌ستود و می‌فرمود اگر بار دیگر او را به چنان پیمانی باز خوانند ، به آن می‌پیوندد.
شهرت محمد (ص) به راستگویی و رستکاری چنان زبانزد همگان شده بود که « امین » لقب گرفت و همین صداقت و درستی توجه خدیجه دختر خویلد را جلب کرد و او را با سرمایه خویش برای تجارت به شام فرستاد ؛ سپس چنان شیفته درستکاری « محمد امین‌» شد که خود برای ازدواج با وی گام پیش نهاد ، در حالی که بنابر مشهور ، دست‌کم ۱۵ سالی از او بزرگ‌تر بود . خدیجه برای محمد ( ص ) همسری فداکار بود و تا زمانی که حیات داشت ، پیامبر همسر دیگری برنگزید . او

برای پیامبر ( ص ) فرزندانی آورد که پسران همگی در کودکی در گذشتند و در میان دختران ، از همه نامدارتر ، حضرت فاطمه‌( ع) است . از جزئیات این دوره از زندگی پیامبر ( ص) تا زمان بعثت آگاهی چندانی در دست نیست ؛ جز آنکه می دانیم نزد مردمان به عنوان فردی اهل تأمل و تفکر شناخته شده ، و از خوی و رفتارهای ناپسند قوم خود سخت ناخشنود بود . از آداب و رسوم زشت آنان چشمگیرتر از همه بت پرستی بود و پیامبر (ص) از آن روی بر می‌تافت . محمد (ص) اندکی پیش از بعثت ، دیر زمانی را به تنهایی در غار حرا، در کوهی نزدیک مکه به سر می‌برد و زمان را به خاموشی و اندیشه می‌گذرانید.

از بعثت تا هجرت : گفته‌اند نخستین نشانه‌های بعثت پیامبر (ص) به هنگام ۴۰ سالگی او ، رؤیاهای صادقه بوده است، اما آنچه در سیره به عنوان آغاز بعثت شهرت یافته ، شبی در ماه رمضان ، یا ماه رجب است که فرشته وحی در غار حرا بر پیامبر (ص) ظاهر شد و بر او نخستین آیات سوره علق را برخواند . بنابر روایات ، پیامبر (ص) به شتاب به خانه بازگشت و خواست که او را هر چه زودتر بپوشانند. گویا برای مدتی در نزول وحی وقفه‌ای ایجاد شد و همین امر پیامبر‌(ص ) را غمناک ساخته بود ، ولی اندکی بعد فرشته وحی باز آمد و آن حضرت را مامور هدایت قوم خود و اصلاح جامعه از فسادهای دینی و اخلاقی و پاک گردانیدن خانه خدا از بتان ، و دلهای آدمیان از خدایان دروغین کرد .

پیامبر (ص) دعوت به توحید را نخست از خانواده خود آغاز کرد و اول کسی که به او ایمان آورد ، همسرش خدیجه ، و از مردان ، پسر عمویش علی بن ابی طالب ( ع) بود که در آن هنگام سرپرستی او را پیامبر (ص) بر عهده داشت. در منابع فرق گوناگون اسلامی‌، از برخی دیگر همچون ابوبکر و زیدبن حارثه ، به عنوان نخستین گروندگان به اسلام نام برده اند، اما باید در نظر داشت که این موضوع برای مسلمانان در گرایشهای مذهبی گوناگون پیوسته افتخاری بود و بعدها به زمینه ای برای منازعات کلامی میان آنان تبدیل شد . هر چند دعوت آغازین بسیار محدود بود ، ولی شمار مسلمانان رو به فزونی داشت و چندی برنیامد که گروه اسلام آورندگان به اطراف مکه می‌رفتند و با پیامبر (ص) نماز می‌گزاردند.

۳ سال پس از بعثت پیامبر(ص) دستور یافت تا همگان را از خاندان قریش گرد آورد و دعوت توحید را در سطحی گسترده‌تر مطرح سازد . پیامبر (ص) بدین کار دست زد ، اما دعوتش اجابتی چندان نیافت و بر شمار اسلام آورندگان قریش نیفزود. باید گفت با آنکه اشراف مکه دعوت جدید را که بر

وحدانیت خدا و برابری انسانها تاکید بسیار داشت ، بر نمی‌تافتند ، اما فرودستان و بی‌چیزان ، دین جدید را با دل و جان پذیرا بودند و گروه گروه به آن می گرویدند و برخی از ایشان همچون عمار یاسر و بلال حبشی بعدها از بزرگان صحابه شدند . رفتار قریشیان و به طور کلی مشرکان مکه اگر چه نخست با ملایمت و بیشتر با بی‌اعتنایی همراه بود ، ولی چون بدگویی از بتان و از آیین و رسوم پدران آنان فزونی یافت ، قریشیان بر پیامبر ( ص) و مسلمانان سخت گرفتند و خاصه ابوطالب عموی پیامبر ( ص) را که جداً از او حمایت می‌کرد ، برای آزار پیامبر (ص) در تنگنا قرار دادند . از یک سو تعرض قریشیان و دیگر قبایل به مسلمانان و شخص پیامبر‌(ص) فزونی می گرفت و از دیگر سو در صفوف قریشیان نسبت به مخالفت با پیامبر (ص) یا حمایت از او ، دو دستگی پدید آمد .

سختگیری مشرکان چندان شد که پیامبر (ص) عده‌ای از اصحاب را امر کرد تا به حبشه هجرت کنند و به نظر می‌رسد که برخی از اصحاب نیز میان حبشه و حجاز در رفت و آمد بوده اند . در سال ششم بعثت ، سرانجام قریشیان پیمانی نهادند تا از ازدواج یا خرید و فروش با خاندان عبدالمطلب بپرهیزند . آنان پیمان خویش را بر صحیفه‌ای نوشتند و به دیوار کعبه آویختند. از آن سوی ، ابوطالب و کسانی دیگر از خاندان او نیز همراه پیامبر‌(ص) و خدیجه به دره‌ای مشهور به « شعب » ابوطالب ، پناه بردند و تا جایی که ممکن بود ، نه کسی به آنجا می آمد و نه خود از آن بیرون می شدند .

سرانجام ، پس از آنکه خطوط آن صحیفه را موریانه از میان برده بود ، قریشیان پذیرفتند که مخالفان را رها کنند و از محاصره ایشان دست بردارند ( سال ۱۰ بعثت ) . بدین سان پیامبر (ص) و خاندان او از تنگنا رهایی یافتند. اندکی پس از خروج پیامبر (ص) از شعب ، دو تن از نزدیک‌ترین یاورانش ، خدیجه و ابوطالب وفات یافتند.
با وفات ابوطالب ، پیامبر (ص) یکی

از جدی‌ترین حامیان خود را از دست داد و مشرکان با فرصت به دست آمده بر اذیت و آزار پیامبر (ص) و مسلمانان افزودند ، کوشش پیامبر‌( ص ) برای دعوت ساکنان خارج مکه ، به ویژه طایف ، به جایی نرسید و او آزرده خاطر و ناآسوده به مکه بازگشت. سرانجام ، توجه پیامبر (ص) به شهر یثرب جلب شد که شهری مستعد برای دعوت اسلام بود . در آن شهر دو قبیله اصلی ، یعنی اوس و خزرج ، بیشتر اوقات با هم در جنگ و ستیز بودند و از کسی که ایشان را به آشتی و دوستی دعوت کند ، استقبال می‌کردند . پیامبر (ص) اتفاقاً ۶ تن از خزرجیان را در موسم حج دید و اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آنان چون به شهر خویش بازگشتند ، به تبلیغ دعوت پرداختند. سال بعد ،

یعنی در سال ۱۲ بعثت ، تنی چند از اوس و خزرج ، به خدمت پیامبر (ص) آمدند و در عقبه ، دره‌ای در نزدیکی مکه ، با آن حضرت بیعت کردند و پیامبر (ص) نماینده ای برای ترویج و تعلیم اسلام با آنان همراه کرد . این بیعت نخستین پایه حکومتی شد که پیامبر (ص) در یثرب بنیاد نهاد . سال بعد نیز شمار بیشتری از یثربیان با پیامبر ( ص) بیعت کردند و گویا در یثرب جز گروه اندکی نمانده بود که به اسلام در نیامده باشند . گرچه این مذاکرات پنهانی بود ، ولی قریشیان بدان آگاهی یافتند و پس از شور درباره رسیدگی به کار پیامبر ( ص) و مسلمانان ، بر آن شدند که از همه تیره‌های قریش

کسانی گرد آیند و شبانه پیامبر (‌ص) را بکشند تا خون او برگردن کسی نیفتد . پیامبر (ص) که از این توطئه آگاه شده بود ، حضرت علی (ع) را بر جای خویش نهاد و خود به شتاب ، در حالی که ابوبکر نیز با او همراه شده بود ، به سوی یثرب روان شد.

از هجرت تا رحلت : خروج پیامبر (ص) از مکه که از آن به هجرت تعبیر شده ، نقطه عطفی در تاریخ زندگی آن حضرت و نیز تاریخ اسلام است ؛ زیرا از آن پس پیامبر (ص) ، تنها مشرکان را به دوری از بت پرستی و ایمان به خدای یگانه فرا نمی‌خواند ، بلکه دیگر در رأس حکومتی قرار گرفته بود که می‌بایست بر مبنای شریعتی آسمانی جامعه‌ای نوین بنا نهد ؛ اما اینکه برخی از نویسندگان برآنند که پیامبر (ص) در مدینه رسالت و دعوت و تبلیغ را رها کرد ، درست نیست و پیامبر (ص) هرگز این نقش را از دست ننهاد . گسیل داشتن کسانی برای تبلیغ اسلام به میان قبایل و ارسال دعوتها به فرمانروایان کشورها مؤید این معنی است. هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه ، نزد مسلمانان با اهمیت بسیار تلقی شد ، تا بدانجا که مبدا تاریخ ایشان قرار گرفت و این خود نشان دهنده

برداشتی است که اعراب از هجرت پیامبر (ص) به عنوان یک مرحله نوین داشتند . سرانجام پیامبر‌(ص) در ماه ربیع الاول سال ۱۴ بعثت به یثرب رسید ؛ شهری که از آن پس به نام آن حضرت ، مدینه الرسول یا به اختصار مدینه نام گرفت . آن حضرت نخست در جایی بیرون شهر ، به نام قبا درنگ فرمود و یثربیان به استقبال او شتافتند . پس از چند روزی ، به شهر در آمد و در قطعه زمینی خشک ، مسجدی به دست خود و اصحاب و یارانش بنا کرد که بنیاد مسجد النبی کنونی در مدینه منوره است.
روز به روز بر شمار مهاجران افزوده می‌شود و انصار ـ که اینک به ساکنان پیشین یثرب اطلاق می‌شد ـ آنان را در منزل خویش جای می دادند . پیامبر (ص) ، نخست میان انصار و مهاجران پیمان برادری برقرار کرد و خود علی بن ابی طالب (ع) را به برادری برگرفت. عده ای اندک نیز بودند که اگرچه به ظاهر ادعای اسلام می‌کردند ، ولی به دل ایمان نیاورده بودند ، و اینان را « منافقین » می نامیدند . مدتی پس از ورود به مدینه ، پیامبر (ص) با اهالی شهر ، حتی یهودیان پیمانی بست تا حقوق اجتماعی یکدیگر را رعایت کنند. چندی بعد قبله مسلمانان از بیت المقدس به سوی کعبه تغییر یافت و هویت مستقل برای اسلام تثبیت شد . در سال نخستین هجرت ، مسلمانان با

مشرکان مکه برخوردی جدی پیدا نکردند و برخوردها از سال دوم آغاز شد‌. در واقع بیشتر اوقات پیامبر (ص) در دوران پس از هجرت به حفاظت از جامعه کوچک مسلمانان مدینه و گسترش حوزه نفوذ اسلام گذشت . پیامبر (ص) و مسلمانان نخست می‌بایست مشرکان را به اسلام می خواندند ، یا خطر هجوم و حمله دائمی ایشان را دفع می کردند . متدینان به ادیان دیگر ، به ویژه یهود ، گویا نخست روابطی دوستانه با پیامبر‌(ص) و مسلمانان داشتند ، یا دست کم چنین وانمود می‌کردند ، ولی اندکی بعد از در دشمنی و ستیز در آمدند و گاه حتی با دشمنان پیامبر (ص)

دست یاری دادند . به هر حال ، در تحلیل رفتار پیامبر (ص) و مسلمانان با آنان ، باید مواضع ایشان را در قبال مشکلات و خطراتی که جامعه مسلمانان را تهدید می‌کرد ، در نظر آورد و تقابلی که احیاناً در این میان دیده می‌شود ، به هیچ روی نباید به نزاعهای مذهبی و جز آن تعبیر شود ؛ چه ، آیات فراوانی در قرآن کریم و هم بسیاری رفتارهای پیامبر (ص) ، حاکی از احترام نسبت به متدینان واقعی به ادیان آسمانی ، و نشان دهنده یکی بودن اساس آنهاست .
در سال ۲ ق ، مهم‌ترین برخورد نظامی مسلمانان و مشرکان مکه پیش آمد : در نبردی که به بدر مشهور شد ، با آنکه عده مسلمانان کمتر از مکیان بود ، توانستند پیروزی را از آن خود کنند و از مشرکان بسیاری کشته و اسیر شدند و دیگران نیز گریختند. پیروزی در بدر ، به مسلمانان روحیه بخشید ، اما در مکه همگی داغدار و خشمگین از شکست ، و در اندیشه انتقام بودند . از آن سوی نخستین درگیری مسلمانان با یهودیان بنی‌قینقاع که در بیرون مدینه سکنی داشتند ، اندکی پس از بدر پدید آمد و یهودیان ناچار عقب نشستند و آن ناحیه را به مسلمانان دادند.

در سال ۳ ق ، قریشیان از قبایل متحد خود بر ضد مسلمانان یاری خواستند و با لشکری مجهز به فرماندهی ابوسفیان ، به سوی مدینه به راه افتادند. پیامبر (ص) نخست قصد داشت در مدینه بماند ، ولی سرانجام بر آن شد تا برای مقابله با لشکر مکه از شهر بیرون رود . در جایی نزدیک کوه احد ، دو لشکر با یکدیگر رو به رو شدند و با اینکه نخست پیروزی با مسلمانان بود ، ولی با ترفندی که خالد بن ولید به کاربرد و با استفاده از غفلت گروهی از مسلمانان ، مشرکان از پشت هجوم بردند و به کشتار آنان پرداختند . در این جنگ حمزه عموی پیامبر ( ص) به شهادت رسید ، پیامبر (ص) خود زخم برداشت و شایعه کشته شدن او نیز موجب تضعیف روحیه مسلمانان شد . مسلمانان غمگین به مدینه بازگشتند و آیات قرآن که در این واقعه نازل شد ، در بر دارنده تسلیت بر مسلمانان است.

در سال ۴ ق چند درگیری پراکنده با قبایل اطراف مدینه پیش آمد که دیانت جدید را به سود خود نمی‌دیدند و ممکن بود با یکدیگر متحد شده ، به مدینه هجوم آوردند . دو حادثه رجیع و بئر معونه که طی آن مبلغان مسلمان توسط جنگجویان قبایل متحد کشته شدند ، نشان از همین اتحاد ، و نیز تلاش پیامبر (ص) برای گسترش اسلام در مدینه دارد ؛ نیز آرنولد ، ۲۷ـ۲۸ ) . در این سال یکی از مهم‌ترین درگیریهای پیامبر (ص) با قومی از یهود مدینه به نام بنی نضیر پیش آمد که پیامبر (ص) با ایشان به مذاکره پرداخت و یهودیان قصد جان او را کردند ، اما سرانجام ناچار شدند از آن منطقه کوچ کنند.
در سال بعد پیامبر (ص) و مسلمانان به حدود مرزهای شام در جایی به نام دومه الجندل رفتند ؛ وقتی سپاه اسلام به آنجا رسید ، دشمن گریخته بود و پیامبر (ص) و مسلمانان به مدینه بازگشتند. سال ۵ ق به پایان نرسیده بود که خطر بسیار بزرگی پیامبر (ص) و مسلمانان را تهدید کرد . قریشیان مکه و یهودیان رانده شده بنی‌نضیر و دیگر هم پیمانان ایشان بر ضد پیامبر ( ص) متحد شدند و با لشکری گران که شمار سپاهیان آن را تا ۱۰ هزار گفته‌اند ، به سوی مدینه به راه

افتادند . چون خبر به پیامبر (ص) رسید ، بنا بر روایت مشهوری ، به پیشنهاد سلمان فارسی به حفر خندق در اطراف مدینه امر فرمود . بدین ترتیب ، چون لشکر کفار به مدینه رسید ، با این تدبیر جدید جنگی رو به رو شد و در طول روزهایی که دو لشکر در برابر هم صف آراسته بودند ، تنها درگیریهایی پراکنده رخ داد . سرانجام ، پس از ۱۵ روز ، لشکر کفار بی‌نتیجه بازگشت و مسلمانان به زندگی عادی خود برگشتند.

در سال ۶ ق ، مسلمانان توانستند قوم بنی مصطلق را که بر ضد پیامبر (ص) در صدد تجمع بودند ، شکست دهند و در همان سال دسته های گوناگون از سپاهیان مسلمان به سوی قبایل اطراف گسیل شدند . بر اثر اهتمام و کوشش پی‌گیر پیامبر (ص) اینک بسیاری مشکلات از سر راه

مسلمانان برداشته شده بود ، زیرا در شمال شبه جزیره ، بسیاری طوایف در برابر پیامبر (ص) سر اطاعت فرود آورده ، یا مسلمان شده بودند و تنها جایی که هنوز خاطر پیامبر (ص) را مشغول می داشت ، مکه بود . در این سال پیامبر‌( ص) و مسلمانان قصد کردند که برای اجرای مراسم حج به مکه روند و به همین منظور به سوی مکه به راه افتادند . قریشیان بر منع ورود پیامبر (ص) همداستان شدند و کس نزد آن حضرت روانه کردند و او را از قریشیان بیم دادند ، ولی پیامبر (ص) تاکید کرد که قصد جنگ ندارد و حرمت خانه خدا را واجب می‌داند و حتی فرمود که حاضر است

برای مدتی با قریشیان در صلح شود . قریشیان نخست هم رای نبودند ، ولی سرانجام کسی را برای عقد قرار داد صلح نزد پیامبر (ص) فرستادند . بر مبنای این ، میان پیامبر (ص) و قریشیان ۱۰ سال صلح و متارکه جنگ اعلام گردید و شرط شد که پیامبر ( ص) از ورود به مکه تا سال آینده خودداری کند. بنابر روایاتی ، هر چند برخی از مسلمانان نخست این صلح را برنتافتند ، اما سرانجام به اهمیت آن برای گسترش اسلام پی بردند.

چون پیامبر (ص) از کار قریشیان بپرداخت ، در سال ۷ ق ، تصمیم به دعوت فرمانروایان و پادشاهان ممالک اطراف گرفت . سپس نامه هایی به امپراتور روم شرقی ، نجاشی و نیز امیر غسانیان شام و امیر یمامه فرستاد. هم در این سال پیامبر (ص) بر یهودیان خیبر پیروز شد که پیش از آن چندین بار با دشمنان بر ضد او هم پیمان شده بودند و آن حضرت از جانب ایشان آسوده خاطر نبود ، قلعه خیبر که در نزدیکی مدینه واقع شده بود‌، به تصرف مسلمانان در آمد و پیامبر (ص) پذیرفت که یهودیان به کار زراعت خویش در آن منطقه ادامه دهند و هر سال از محصول خود بخشی به مسلمانان بپردازند ، پیامبر (ص) به مدینه بازگشت ، اما گسیل داشتن سپاهیان و کاروانها به اطراف و اکناف ادامه داشت.

در سال ۸ ق ، قریشیان پیمان خود را شکستند و شبانگاه بر طایفه‌ای که با مسلمانان هم پیمان بودند ، هجوم بردند . بدین سبب ، پیامبر (ص) با سپاهی انبوه قصد مکه کرد و شب هنگام بیرون مکه اردو زد . ابوسفیان ، بزرگ مشرکان به شفاعت عباس عموی پیامبر (‌ص) ، نزد آن حضرت آمد و اظهار اسلام کرد و پیامبر (ص) خانه او را جایگاه امن قرار داد. لشکر اسلام بی‌مقاومتی وارد مکه

شد و پیامبر‌(ص) بلافاصله فرمان عفو عمومی صادر کرد و خود به درون کعبه شد و خانه را از بتان پاک فرمود . آنگاه بر بلندی صفا نشست و همگی مردم با او دست بیعت دادند. هنوز ۱۵ روز از اقامت پیامبر (ص) در مکه نگذشته بود که برخی از طوایف پرشمار و مسلمان ناشده جزیره العرب بر ضد آن حضرت متحد شدند . پیامبر (ص) با لشکری انبوه از مسلمانان از مکه بیرون آمد و چون به جایی به نام حنین رسید ، دشمنان که در دره‌های اطراف کمین کرده بودند ، به تیراندازی پرداختند . شدت تیرباران چنان بود که سپاه اسلام روی به عقب نهاد ، گروهی اندک بر جای ماندند ، ولی سرانجام گریختگان نیز بازگشتند و بر سپاه دشمن هجوم بردند و ایشان را بشکستند.

در تابستان سال ۹ ق ، به پیامبر (ص) خبر رسید که رومیان لشکری ساخته اند و قصد حمله به مدینه دارند . پیامبر (ص) و مسلمانان به مقابله رفتند تا به تبوک رسیدند ، ولی جنگی رخ نداد و پیامبر (ص) پس از عقد پیمانهایی با قبایل آن حدود به مدینه بازگشت. پس از این ماجرا که به غزوه تبوک شهرت یافت ، اسلام در همه جای جزیره العرب روی به گسترش نهاد . از این پس همواره هیاتهای نمایندگی قبایل گوناگون به مدینه می‌آمدند و به اسلام می‌گرویدند . عملاً همه سال ۱۰ ق را که « سنه الوفود » خوانده شد ، پیامبر (ص) در مدینه بود و فرستادگان قبایل را می‌پذیرفت .

هم در این سال پیامبر (ص) با مسیحیان نجران پیمان بست ، به حج رفت و در بازگشت در جایی به نام غدیر خم ، علی بن ابی طالب (ع) را « مولا» ی مسلمانان پس از خود اعلام کرد.

در اوایل سال ۱۱ ق ، بیماری و رحلت پیامبر (ص) پیش آمد . چون بیماری پیامبر (ص) سخت شد ، به منبر رفت و مسلمانان را به مهربانی با یکدیگر سفارش فرمود و گفت اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند ، یا حلال کند و اگر کسی را آزرده‌ام اینک برای تلافی آماده‌ام. وفات پیامبر (ص) در ۲۸ صفر سال ۱۱ ق ، یا به روایتی در ۱۲ ربیع الاول همان سال در ۶۳ سالگی روی داد . در آن وقت از فرزندان او جز حضرت فاطمه ( ع) کسی زنده نبود . دیگر فرزندانش ،از جمله ابراهیم که یکی دو سال پیش از وفات پیامبر‌(ص) به دنیا آمد ، همگی در گذشته بودند. پیکر مطهر پیامبر(ص) را حضرت علی (ع) به یاری چند تن دیگر از خاندان او غسل داد و کفن کرد و در خانه‌اش ـ که اینک داخل در مسجد مدینه است ـ به خاک سپردند .

در وصف رفتار و صفات پیامبر (ص) گفته‌اند که اغلب خاموش بود و جز در حد نیاز سخن نمی‌گفت . هرگز تمام دهان را نمی‌گشود ، بیشتر تبسم داشت و هیچ گاه به صدای بلند نمی‌خندید ، چون به سوی کسی می خواست روی کند ، با تمام تن خویش بر می‌گشت . به پاکیزگی و خوشبویی بسیار علاقه‌مند بود ، چندانکه چون از جایی گذر می‌کرد ، رهگذران پس از او ، از اثر بوی خوش ، حضورش را در می‌یافتند . در کمال سادگی می‌زیست ، بر زمین می‌نشست و بر زمین خوراک می‌خورد و هرگز تکبر نداشت . هیچ گاه تا حد سیری غذا نمی‌خورد و در بسیاری موارد ، به ویژه

آنگاه که تازه به مدینه در آمده بود ، گرسنگی را پذیرا بود . با اینهمه ، چون راهبان نمی‌زیست و خود می‌فرمود که از نعمتهای دنیا به حد ، بهره گرفته ، هم روزه داشته ، و هم عبادت کرده است . رفتار او با مسلمانان و حتی با متدینان به دیگر ادیان‌، روشی مبنتی بر شفقت و بزرگواری و گذشت و مهربانی بود . سیرت و زندگی او چنان مطبوع دل مسلمانان بود که تا جزئی‌ترین گوشه های آن را سینه به سینه نقل می کردند و آن را امروز هم سرمشق زندگی و دین خود قرار می‌دهند .

پیام بنیادی اسلام ، بازگشت به هدف مشترک پیامبران ، یعنی توحید و یکتا پرستی بود ؛ باوری که ایمان بدان در آموزه‌ای مشهور از پیامبر اکرم ( ص) مایه رستگاری انسان دانسته شده است : قولوا لا اله الا الله تفلحوا. در چنین تفکری ، همراه با اقامه « قسط» که یکی از اهداف اصلی پیامبران الهی است ( نک : حدید ۵۷/۲۵ ) ، همه امتیازات بشری همچون رنگ و نژاد و زبان و جز آن تنها دستمایه‌ای برای شناخت مردمان از یکدیگر دانسته شده ، و آنچه ملاک و میزان برتری دانسته شده ، فقط « تقوا» است ( نک : حجرات / ۴۹ / ۱۳) . پیامبر اسلام (ص) برای تحقق این جنبه از رسالت خویش ، در شهری کوچک حکومتی مبتنی بر اصل توحید و قسط بنا نهاد و اقوام ناسازگار حجاز و تهامه را به سوی اتحاد و تشکیل « امت واحده » رهنمون شد ( نک : انبیاء / ۲۱ / ۹۲ ) که به منزله بازگشتی به این پیشینه قرآنی بود که همگی مردمان نخست امتی یکپارچه بوده اند و

پیامبران همواره کوشیده اند تا یگانگی امت را باز گردانند و قوام بخشند ( بقره / ۲/ ۲۱۳ ) . پیام رسالت آن حضرت ، هر چند که نخست می‌بایست انذار خود را از قوم و بوم خود آغاز می‌کرد ( نک : انعام /۶/ ۹۲ ) ، از آغاز پیامی جهان شمول بود ( یوسف / ۱۲/ ۱۰۴ ) . در برخورد با آداب و رسوم مردمان عرب ، اگر چه قرآن در مقام ستیز با مظاهر ناپسند آن بر آمده، و مثلاً حمیت اعراب پیش از اسلام را « حمیه الجاهلیه » خوانده است ( نک : فتح / ۴۸ / ۲۶ ) ، اما در برخورد با رسوم پسندیده و گاه مبتنی بر تعالیم آسمانی ، نقش اسلام جهت بخشی توحیدی و تصحیح انحرافها بود .
خلفای نخستین: مقارن رحلت پیامبر ( ص ) ، طوایف پراکنده جزیره العرب ، گرد هم آمده بودند و در حکومتی واحد به سر می‌بردند ؛ حکومتی که پس از درگذشت آن حضرت به دست کسانی از اصحاب ایشان با عنوان « خلیفه رسول الله » اداره شد . ۳ دهه‌ای که پس از رحلت پیامبر (ص) طی آن ۴ تن از صحابیان متنفذ به خلافت رسیدند ، در مقایسه با دوره‌های پس از آن ، به سنت پیامبر (ص) نزدیک تر می‌نمود و شاخص‌ترین ویژگی این سلسله نخستین از خلفا ، آن بود که خلافت هنوز صورت موروثی نیافته بود . این ۴ خلیفه را بعدها « خلفای راشدین » نام نهادند ، اما پس از سپری شدن این دوره ، شرایط به گونه‌ای دگرگون شد که هنوز نیمه اول سده نخست هجری به پایان نرسیده بود که پاره ای از سنتهای دوره جاهلی از نو سر برآورد .

ابوبکر به عنوان نخستین جانشین پیامبر (ص) با دشواریهای بسیار رو به رو بود . در آغاز کار ، لشکری را که پیامبر (ص) در آخرین روزهای زندگی قصد داشت به مرزهای روم گسیل کند ، به فرماندهی اسامه بن زید ، روانه آن مأموریت کرد. دشواری دیگر ، شورش و سرکشی قبایلی بود که پس از وفات پیامبر (ص) پرداختن زکات به جانشین او را بر نمی‌تافتند . پاره ای از این شورشها که در تاریخ اسلام به جنگهای ردّه شهرت یافته‌، در قالب دعوی نبوت در برخی نواحی جزیره العرب سربرآورد. برخی از این سرکشیها در واپسین روزهای حیات پیامبر (ص) نیز به طور پراکنده آغاز شده بود ، ولی در خلافت ابوبکر آشکار تر شد . به هر حال ، لشکرهایی پی در پی شورشیان را در هم کوبیدند ، و حکومت مرکزی به خلافت ابوبکر استوار ماند .

هم در این زمان در پی جنگهای ردّه ، مسلمانان در مرزهای دولت ساسانی که به سراشیب ضعف و سقوط افتاده بود ، به تاخت و تاز پرداختند . ابوبکر نیز سپاهیانی به برخی نواحی همچون حیره گسیل کرد و پیروزیهایی به دست آورد. ماجرای این جنگ و گریزها ، با تفصیل و ذکر جزئیات فراوان ، در روایات تاریخی انعکاس یافته ، اما در اعتماد به آنها باید سخت احتیاط ورزید ؛ چه ، میان این روایات و داستانهای حماسی پیش از اسلام یا به اصطلاح « ایام العرب» که آکنده از افتخارات

قومی است ، پیوندی نزدیک دیده می‌شود . انگیزه هر یک از راویان در گرد آوری اخبار این دوره از فتوح در دوره خلفا ، بر ما چندان روشن نیست ؛ اما اختلاف میان روایات گاه چنان است که التیام میان آنها و رسیدن به نتیجه ، ناممکن به نظر می‌رسد . این آمیختگی حماسه با تاریخ ، اگر چه درباره بسیاری از گزارشهای آن دوره به طور عمومی صادق است ، ولی در گزارشهای فتوح به لحاظ شباهت آن با جنگ و گریزهای دوره کهن ، چشمگیرتر به نظر می‌رسد .

مقارن نبردهای سپاهیان اسلام ، غالباً به فرماندهی خالد بن ولید در منطقه عراق ، ابوبکر لشکر دیگری نیز به فرماندهی ابوعبیده جراح روانه شام کرد و پس از آن نیز دسته های نظامی ، پی در پی از مدینه به یاری او گسیل می‌شد. سپاه اسلام در یرموک در آستانه پیروزی بود که خبر درگذشت ابوبکر به شام رسید ( جمادی الاخر ۱۳ ق ، در ۶۳ سالگی‌‌). او اندکی پیش از مرگ ، عمر بن خطاب را به جانشینی برگزیده بود.
عمر پس از استقرار بر مسند خلافت ، جنگهای فتوح را به طور همزمان در شرق و غرب ، یعنی ایران و شام ادامه داد ؛ چنانکه با آغاز دهه ۳ ق بخشهای وسیعی از ایران ، شام و حتی مصر به تصرف خلافت در آمد . بر اثر فتوح ، سیل اموال و غنایم به سوی دارالخلافه مدینه روان شد و عمر بخش بزرگی از درآمدهای جدید را به صحابیان و به ویژه سابقان در اسلام اختصاص داد. تیره‌های

قریش که از دیرباز در کار بازرگانی بصیرت داشتند ، چون بر اموال و غنایمی فراوان دست یافتند ، به تدریج روحیات دنیا گرایانه گذشته ، از نو آشکار شد . با آنکه عمر در کار نظارت بر طبقه نوین اشراف سختگیری بسیار می کرد ، اما مهار شرایط اجتماعی جدید در عمل ناممکن می‌نمود . به دشواری می توان داوری کرد که جریان فتوح تا چه حد به منظور گسترش دیانت اسلام صورت گرفت و تا چه اندازه در این جهت موفق بود ، اما تصادفی نیست که نام بسیاری از پارسایان و عالمان صحابه در میان فرماندهان و لشکریان جنگهای فتوح به چشم نمی‌خورد . از سوی دیگر ، بومیان سرزمینهای فتح شده ، چنان از سیاست پریشان زمامدار پیشین خود ، رنج می‌بردند که غالباً اسلام را به

عنوان دینی نوین و منادی مساوات و عدالت ، از جان و دل پذیرا شدند و همین امر موجب پیشرفت حیرت انگیز فاتحان مسلمان در سرزمینهای گوناگون بود .

در ۲۳ ق ، یک اسیر ایرانی ، فیروز نام ، با شهرت ابولؤلؤ که بر مبنای روایات ، عمر به شکایت او اعتنا نکرده بود ، خلیفه را زخم زد و وی اندکی بعد درگذشت. هر چند طبق روایتها ، ابولؤلؤ به ابتکار خود دست به قتل خلیفه زد ، اما ناخشنودی بزرگان قریش از سختگیریهای خلیفه را نمی‌توان نادیده انگاشت. عمر در بستر مرگ ، شورایی متشکل از حضرت علی (ع) و نامداران صحابه ، عبدالرحمان بن عوف ، عثمان بن عفان ، سعد بن ابی وقاص ، طلحه بن عبیدالله و زبیر بن عوام معین کرد تا خلیفه پس از او را بر گزینند. پس از گفت و گو های بسیار ، عبدالرحمان بن عوف ، از سوی دیگران اختیار یافت تا از میان علی (ع) و عثمان یکی را بر گزیند. عبدالرحمان که با عثمان خویشاوندی داشت ، با شرط عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر‌(ص) و سنت شیخین ( ابوبکر و عمر ) با هر دو تن سخن گفت . حضرت علی (ع) درباره عمل به سنت دو خلیفه پیشین ، پاسخی نداد که عبدالرحمان را خشنود کند و چون عثمان شرط را پذیرفت ، با او به خلافت بیعت کردند.

بدین گونه عثمان بن عفان به خلافت رسید و نرمخویی وی از همان آغاز مورد طعن و گفت و گو واقع شد. او نظامی را که ابوبکر و به ویژه عمر در گزینش والیان شهرها و نظارت بر اشراف سخت رعایت می کردند ، اندک اندک زیر پا نهاد و اگر خود هم به ادامه سیاستهای دو خلیفه پیشین دلبستگی داشت ، خویشاوندانش او را به تایید تصمیماتی که اتخاذ می کردند ، وا می‌داشتند ، به هر حال ، در مدتی که از ۲۳ تا ۳۵ ق خلافت به دست عثمان بود ، طبقه اشراف و خاصه خویشاوندان نزدیک عثمان با به دست آوردن مناصب مهم و حساس در نقاط گوناگون ، خشم عموم را برانگیختند.

اصحاب پارسای پیامبر‌(ص) همچون ابوذر عفاری که زراندوزی بی‌حد و قدرت طلبی طبقه اشراف را بر نمی‌تابیدند ، از سوی عثمان مجالی برای بیان اعتراض و انتقاد نمی‌یافتند و گاه به نقاط دور دست تبعید می‌شدند. اندک اندک بانگ اعتراض از نواحی گوناگون ، به ویژه عراق و مصر به شورشی مبدل شد ، شورشیان به مدینه آمدند و خانه خلیفه را در محاصره گرفتند و پس از چند روز محاصره ، با حمله ای خلیفه را به قتل رساندند.
این بار اصحاب را انتخابی جز علی بن ابی طالب (ع) به خلافت نبود و دیری نپایید که بنای آشتی ناپذیر آن حضرت بر رعایت دقیق عدالت و سیره رسول خدا (ص) ، آن هم در جامعه‌ای که چندی به اشرافیت و زراندوزی خو گرفته بود ، موج مخالفتها را در پی آورد . این مخالفان و در رأسشان طلحه و زبیر و صحابی پیامبر ( ص) که اینک خواهان جایگاهی در حکومت و امتیازاتی نسبت به دیگر مسلمانان بودند ، عایشه ، همسر پیامبر (ص) را نیز با خود همراه کردند و بر امیرالمؤمنین علی (ع) شوریدند و نبردی را پی نهادند که نخستین جنگ داخلی در حوزه اسلامی به شمار می‌رود و به جنگ جمل شهرت یافت.

حرکت بعدی از سوی حکمران وقت شام ، معاویه بن ابی سفیان سازمان داده شد که سالها بر شام حکومت کرده بود و اکنون جایگاه خود را در خطر می‌دید. او به دستاویز خونخواهی عثمان از بیعت با امام علی (ع) سرباز می‌زد . این بار نیز کار به نبرد انجامید و این نبرد طولانی که به جنگ صفین شهرت یافت ، اگر چه نتیجه‌ای شایان برای معاویه به بار نیاورد ، اما در پراکندگی صفوف مسلمانان و ایجاد گرایش سوم ، یعنی خوارج تاثیری بسزا بر جای نهاد. اکنون پس از متارکه جنگ

، از یک سو معاویه دعوی خلافت برداشته بود و از دیگر سو خوارج با اعتزال از اردوی امام علی (ع) ، در محلی به نام حرورا گرد آمده‌، عبدالله بن وهب راسبی را به امارت برداشتند . تا زمانی که خوارج به اعتراض بسنده می کردند ، خلیفه مسلمانان را با آنان ستیزی نبود و پیاپی آنها را به اطاعت و صلح می‌خواند‌؛ اما چون دست به آزار و قتل مردمان گشودند ، امیرالمؤمنین علی (ع) به سوی آنان لشکر کشید و در جنگی موسوم به نهروان آنان را در هم کوبید.

پس از فرو نشاندن تعرضات خوارج ، حضرت علی (ع) به جمع آوری نیرو برای یکسره کردن کار معاویه پرداخت ، اما در رمضان ۴۰ ق ، در پی توطئه‌ای ، از ضربت شمشیر عبدالرحمان بن ملجم مرادی زخم خورد ، و ۳ روز بعد به شهادت رسید. همراهان امام علی (ع) پس از شهادت آن حضرت‌، فرزند ارشد او امام حسن (ع) را به خلافت برداشتند ، اما خلافت چند ماهه آن حضرت که سراسر به جنگ و درگیری سپری شد ، سرانجام در پی صلحی میان وی و معاویه ، به پایان آمد و بدین ترتیب ، معاویه که مدتها در کمین فرصت بود ، زمام حکومت را به دست گرفت و با موروثی کردن حکومت ، چهره خلافت را دگرگون ساخت .

II . تعالیم و نهادهای اساسی اسلام
اصول اعتقادی : اصول اعتقادی اسلام یعنی ایمان و اعتقاد به توحید ، نبوت و معاد. این ۳ اصل در واقع شالوده دیانت اسلام را تشکیل می‌دهند، به گونه‌ای که کلیه گزاره‌های خبری و انشایی که در این آیین آمده ، معنا بخشی خود را وامدار یکی از این اصلها یا هر سه آنهاست ، بدین قرار ، همه افرادی که به دین اسلام گرویده‌اند ، با آنکه اختلاف نظرهای بسیار چشمگیر و گاه کاملاً متعارضی درباره جزئیات و تفسیر این باورها دارند، اما همگی به این اصلها معتقد و پای بندند و تردیدی در این ندارند که : ۱ـ خداوند تعالی آفریننده جهان بوده و هست و در ذات ، صفات و افعال یگانه است و هیچ کس به هیچ وجه همکار و انباز او نیست]توحید[ ؛ ۲ـ حضرت محمد (ص) پیام آور و فرستاده خداست و به دنبال زنجیره‌ای از پیامبران و به عنوان واپسین آنها از سوی خداوند برگزیده شده است . قرآن کریم مجموعه‌ای از گفتارهای خداوند است که به او وحی گردیده است ]نبوت[؛ ۳ـ معاد یا روز قیامت بی‌شک رخ خواهد داد و در پیشگاه محکمه الهی به خوب و بد کردارها و انگاشته های مردم رسیدگی خواهد شد و سرانجام ، نیکان به بهشت ، و بدکاران به دوزخ خواهند رفت .
اصطلاح « اصول اعتقادی » در قرآن نیامده است و در مجموعه های حدیثی چون صحاح سته و بحار الانوار ـ با توجه به فهرستهایی که از واژگان این کتابها نوشته شده ـ این اصطلاح به چشم نمی‌خورد . این امر نشان می‌دهد که چنین تعبیری در دستگاههای کلامی دهها سال پس از عصر پیامبر (ص) که در صدد تبیین دین اسلام در یک دستگاه فکری منسجم بودند ، پدید آمده است . به هر روی ، اصطلاح اصول اعتقادی تعبیر دقیقی از ماهیت دین و دینداری در اسلام است و دینداری بدون وجود هر یک از این مفاهیم ، معنای خود را از دست می‌دهد .

الف ـ خداشناسی : بر اساس آموزه های قرآن ، وجود خداوند پیدا و آشکار است . با اینکه قرآن آیینی خدا محورانه را مطرح می کند و در جای جای این کتاب الهی از خدا و کارها و شئون او در تمام مظاهر جهان هستی سخن رفته است ، اما در کتاب شریف چیزی به عنوان « استدلال برای اثبات وجود خدا » به چشم نمی‌خورد. بدین سان ، هستی خداوند بی‌پرده نمایان است و هیچ تردیدی در آن نیست (‌ابراهیم / ۱۴/ ۱۰) . نشانه های او آنچنان جهان را پر کرده است که اندکی تفکر و تدبیر درباره ساده‌ترین آفریده‌ها کافی است که انسان غافل را به آفریننده رهنمون شود ( بقره‌/ ۲/ ۱۶۴ ؛ غاشیه / ۸۸/ ۱۷ ـ ۲۲) . شناخت خداوند از درون انسانها سرچشمه می‌گیرد ؛

یعنی همانجایی که خدا معرفت خویش را به گونه ای فطری در آن نهاده است ( هود / ۱۱/ ۵۱ ؛ روم / ۳۰ / ۳۰ ) . از این گذشته ، تنها انسانها نیستند که خدا را در می‌یابند ، خدا برای هیچ آفریده ای ، چه جاندار و چه غیر جاندار ناشناخته نیست ، چه ، آشکار بودن هر چیزی برای خودش وامدار آشکار کردن خداست . از طرفی همه آفریده ها زبان به تسبیح و تقدیس او گشوده اند و تسبیح وقتی معنا می یابد که ستایش کننده ستایش شنونده را بشناسد ( نور / ۲۴ / ۳۵ ، ۴۱ ؛ اسراء / ۱۷ / ۴۴) .

تردیدی نیست که عربها پیش از اسلام به وجود مبدأی معتقد بودند که آن را الله می‌نامیدند و به گونه ای او را می‌پرستیدند . به او سوگند می خوردند ( انعام / ۶/ ۱۰۹ ؛ نحل / ۱۶ / ۳۸ ) ؛ او را بخشنده باران و به صورت عام بخشنده زندگی به همه جانداران روی زمین می‌دانستند و به هنگام سختی و گرفتاری به او پناه می‌بردند و تردیدی در قدرت آفریدگاری او نداشتند ( یونس / ۱۰/۲۲ : نحل / ۱۶ / ۵۳ ؛ عنکبوت / ۲۹ / ۶۱ ، ۶۳ )؛ بدین سان به « توحید ذاتی » و اینکه جهان تنها دارای یک مبدا است ، باور داشتند ، ولی اصطلاحاً « توحید افعالی و صفاتی » را نمی‌پذیرفتند ، و از این

جهت « مشرک» بودند ، به عبارت دیگر در کنار الله ، گاه به صورت انتزاعی و گاه در شکل بت ، به وجود خدایانی معتقد بودند . رشته طولانی خدایان بی‌شماری که اعراب جاهلی می‌پرستیدند ، موضوع کتاب الاصنام ابن کلبی است . هبل ، اساف و نائله از بتهای مشهور بودند . قرآن از ۸ بت به نامهای لات ، عزی ، منات ، ود ، سواع ، یغوث ، و یعوق و نسر یاد می کند . از قرار معلوم ، یغوث و یعوق در کنار خانه کعبه ، هبل بر بام آن ، و اساف و نائله در صفا و مروه قرار داشتند. در کنار اینان ، مشرکان دیگری قرار داشتند و بر آن بودند که الله فرزند دختر و پسر دارد . یا مثلاً مسیح پسر او ، یا حتی خود اوست و یا اینکه فرشتگان یا پاره‌ای از جنیان یا برخی قدیسان فرزند خدا هستند ( مائده / ۵/ ۷۲ ـ ۷۳ ؛ بقره / ۲/ ۱۱۶ ؛ یونس / ۱۰ / ۶۸) .

قرآن با تعبیرهای گوناگون ، با عقاید شرک آمیز و مخالف توحید سخت مبارزه می‌کند . درگیری قرآن با مشرکان بر سر وحدت یا کثرت مبدا جهان هستی نیست ، چرا که آنان باور داشتند که او واحد است و شریکی ندارد . پیکار بنیادین بر سر اله به معنای پروردگار مورد پرستش بود. چه ، مشرکان بر آن بودند که تدبیر عالم به موجوداتی شریف واگذار شده که به خدا نزدیکند و باید آنان را پرستی

د تا برای پرستندگان خود نزد الله شفاعت کنند و آنان را به او نزدیک نمایند . اله‌ها برای فرو دستان خود ، خدا بودند و الله، خدای خدایان و آفریننده همه بود ( زخرف / ۴۳/ ۹ ، ۸۷ ؛ زمر / ۳۹ / ۳/ ، ۳۸ ) . قرآن با پافشاری و تأکید ، پیوسته با شرک به جدال برخاسته است و در خلال داستانهای پیامبران پیشین بیان می کند که همه آنان مبلغ همین معنا بوده اند . پیامبر اسلام ( ص) نیز به نوبه خود با حکمت ، پند و جدلهای نیکو مشرکان را به توحید فرا می‌خواند ، اما واکنش آنان چیزی جز استهزا ، آزار و فتنه جویی نبود. مشرکان در آغاز کار چنان عرصه را بر پیامبر (ص) و یارانش تنگ کردند که عده‌ای مجبور شدند مکه را رها کرده ، به حبشه بروند . بعدها نیز پیکارهای خونینی میان آنان و پیامبر (ص) رخ داد .

اسلام عنایت بسیاری به ریشه کن ساختن چند گانه گرایی و بر انداختن این باور باطل دارد . قرآن برای برطرف کردن هر گونه شبهه ، استدلالهای گوناگونی برای بی‌پایه نشان دادن اندیشه مشرکان آورده است که تنها به یک مورد اشاره می شود : اگر برای عالم خدایانی در کنار الله فرض شود ، همه اینها باید ذاتاً مختلف بوده ، و از نظر حقیقت با هم تباین داشته باشند ؛ در نتیجه تدبیرشان هم با هم مباینت خواهد داشت . چون تدبیرها با هم نمی‌خواند ، موجب بر هم ریختن سامان و نظام گیتی می‌شود . اما این نظام جاری ، دستگاهی است که اجزائش در رسیدن به یک غایت با هم همخوانی دارند . پس در عالم ، یک تدبیر و در نتیجه یک خدا بیش نیست ( انبیاء / ۲۱ / ۲۲ ) .

قرآن همواره به توکل به الله ، اعتقاد به او ، پذیرفتن ولایت او ، دوستی یا دشمنی در راه او و اخلاص عمل سفارش می کند ، همچنین به پرهیز از تکیه کردن به غیر او و دوری از اطمینان به اسباب ظاهری پند می‌دهد ، از این رو ، اگر کسی ذره‌ای استقلال و بی‌نیازی از خدا برای چیزی یا کسی قائل باشد ، مشرک به شمار می‌آید . بدین سان ، شرک مرتبه‌ها و درجه‌هایی دارد که برخی آشکار و پاره ای پنهان است . یکی از موارد شرک پنهان ، غافل شدن از خدا و توجه به غیر اوست که هیچ کس جز مخلصان از این شرک رهایی ندارد ( یوسف / ۱۲ / ۱۰۶) . شرک عملی نیز یکی از مرتبه های شرک است و وقتی مصداق می یابد که کسی عملش را نه برای ثواب الهی

، بلکه برای خشنودی خویش یا رسیدن به مال یا برای ستایش مردم انجام دهد. پیروی کردن از خواسته‌های هوس آلود نیز یکی دیگر از موارد این شرک به شمار می‌رود ( جاثیه / ۴۵ /۲۳ ) . از آنجا که در برابر هر یک از مرتبه‌های شرک ، درجه‌ای از توحید وجود دارد ، عالی‌ترین مرتبه توحید این است که شخص هیچ گاه از یاد خدا غافل نماند . توحید عملی نیز بدین معناست که انسان کارهای پسندیده را تنها برای خشنودی خدا و ثواب اخروی انجام دهد .

یکی دیگر از بحثهای متعلق به توحید ، مسأله اسماء و صفات باری تعالی است که اختلاف نظرها و مشاجره‌های دامنه‌داری درباره آن وجود دارد. در همه اسمها این اشکال هست که ساخته و پرداخته زبانهای انسانها هستند و آنان آنها را برای مصداقهایی که در خودشان دیده‌اند ، وضع کرده‌اند ، مصداقهایی که از شائبه نیاز و کاستی مبرا نیستند . جنبه های نیاز و کاستی را از برخی اسمها مانند جسم ، رنگ و مقدار نمی‌توان زدود ، اما برخی از آنها را چون دانش ، زندگی و توانایی ، می‌توان جدای از این جهتها در نظر گرفت ؛ بدین قرار که دانش در انسانها به معنای احاطه پیدا کردن به چیزی از راه بر گرفتن صورت آن از خارج با ابزارهای مادی است ؛ قدرت در انسانها به

معنای انجام دادن کارها با ابزارهای مادی موجود در عضله‌هاست ؛ زندگی در انسانها ، یعنی اینکه آنان به گونه‌ای باشند که ابزارهای دانایی و توانایی را به کار گیرند . وصف خدا به این معناهای وصفی درست نیست . اما اگر این معناها از ویژگیهای مادی تجرید شود و دانش را به معنای احاطه به چیزها ، توانایی را به معنای منشأ بودن برای به وجود آوردن چیزها ، و زندگی را به معنای دارا بودن دانش و توانایی تعبیر کنیم ،‌در این صورت وصف کردن باری تعالی به این صفتها ناروا نیست . از سوی دیگر ، عقل و نقل بر این دلالت دارند که همه وصفهای کمالی از آنِ اوست و اوست که در واقع این صفتها را به دیگران افاضه می کند . پس خداوند ، عالم ، قادر ، حی ، سمیع ، بصیر و . .

. است ، اما نه چون انسانها ، بلکه به گونه‌ای که لایق ساحت مقدسش باشد . نتیجه اینکه پاره‌ای از صفتهای الهی مانند وصفهای یاد شده ، معنایی ثبوتی افاده می کنند و بر معنای کمال اشتمال دارند . برخی نیز معنی سلبی دارند ، مانند سبوح و قدوس که برای تنزیه خدا از شائبه‌های کاستی و نیاز به کار می‌رود . از این روست که صفتهای خدا را به ثبوتی و سلبی تقسیم کرده‌اند . همچنین اسماء و صفات باری به ذاتی و فعلی تقسیم شده‌اند : صفات ذاتی مانند حیات ، قدرت و علم به ذات است که همگی عین ذاتند ؛ صفتهای فعلی چون خلق و رزق به گونه‌ای هستند که در تحققشان اقتضا دارند که قبلاً ذات مفروض واقع شود . بدین قرار، اینها زاید بر ذاتند به معنای اینکه از مقام فعل الهی انتزاع می‌شوند.

ب ـ جهان شناسی : جهان هستی تنها به جهان محسوس محدود و منحصر نیست و گستره آن بسیار پهن‌تر از جهان دیدنیهاست . قرآن جهان محسوس را « شهادت » می‌خواند و آن را در برابر « غیب » می نهد ( رعد / ۱۳ / ۹ ) . اهمیت ایمان به غیب در آموزه‌های قرآنی چندان است که همدوش با گزاردن نماز ، ایمان به وحی و آخرت ، از ویژگیهای پرهیزگاران شمرده شده است ( بقره / ۲/ ۳ـ ۴ ) . طبعاً انکار غیب یکسره موجب انکار دین و فرو افتادن به ورطه الحاد می گردد . غیب بر خلاف شهادت به معنای اموری است که حس به آن دسترسی ندارد ، مانند خدا و وحی . گنجینه های غیب و کلیدهای آن را کسی جز خدا نمی داند و آگاهی از غیب تنها به خدا منحصر است ( انعام / ۶/ ۵۹ ) . دانستن وقت قیامت از زمره آن دسته از امور غیبی است که حتی پیامبر (ص) نیز به فرمان خدا باید صراحتاً اعلام کند که از آن بی‌اطلاع است ( اعراف /۷ / ۱۸۷ ـ ۱۸۸‌)‌.

طبق جهان شناسی اسلام ، موجوداتی در جهان به نام ملک ( = فرشته ) وجود دارند . قرآن بارها و بارها از فرشتگان سخن گفته ، اما جز در دو مورد ، یعنی جبرئیل و میکائیل از هیچ یک نام نبرده ، و درباره دیگران تنها وصفی از آنها به دست داده است ، مثل ملک الموت ( سجده / ۳۲ / ۱۱ ) ، کراماً کاتبین ( انفطار / ۸۲ / ۱۱ ) و سفره کرام ( عبس / ۸۰/۱۵ ـ ۱۶ ) . اینان آفریده هایی والا مقامند که میان خداوند و عالم مشهود نقش میانجی دارند . هیچ رویداد کوچک و بزرگی در عالم نیست ، مگر آنکه آنان عهده دار صورت پذیرفتن آنند . البته هیچ کاری جز اجرای دستورهای الهی ندارند ( تحریم / ۶۶/ ۶) . فرشتگان بندگان گرامی خدا هستند و هیچ گاه از فرمان او سر

نمی‌پیچند ( انبیاء / ۲۱/ ۲۶ ـ ۲۷ ) . فرشتگان دارای بالهای دو گانه ، سه گانه یا چهارگانه‌اند ( فاطر / ۳۵ / ۱ ) که با آنها می توانند از آسمان به زمین و برعکس از هر جایی به جای دیگر رفت و آمد کنند . در برخی روایتها چنین آمده که بن مایه آفرینششان از نور بوده است و برخی دیگر از احادیث اوصاف حیرت انگیزی از بزرگی ، شمار بسیار و پیچیدگی آفرینش آنان به دست داده‌اند.
فرشتگان با توجه به شمار بسیارشان ، هر یک در مرتبه‌ای قرار دارند و مرتبه ها دارای درجه های

بالا و پایین است . به عبارت دیگر برخی از آنان دستور می‌دهند و برخی فرمان می‌برند ( صافات / ۳۷ / ۱۶۴ ؛ تکویر / ۸۱ / ۱۹ ـ ۲۱ ) . فرشتگان کارها و وظایف مختلفی بر عهده دارند . مثلاً رقیب و عتید بر انسان موکلند و کردار و گفتار وی را ثبت و ضبط می کنند ( ق / ۵۰ / ۱۷ ـ ۱۸) . برخی از آنان روز قیامت در زمره کسانیند که در حق گنهکاران شفاعت می کنند ( انبیاء / ۲۱/ ۲۸ ) . پاره‌ای دیگر که بسیار نیرومند و دل سخت هستند ، در روز قیامت به عذاب دادن انسانهای ناسپاس و بدکار می‌پردازند (‌تحریم / ۶۶/ ۶ ) . برخی از مفسران بر آنند که فرشتگان از ماده‌ای جسمانی که دستخوش نیستی ، تباهی و دگرگونی باشد ، آفریده نشده‌اند . آن دسته از احادیث را که در باب صورت و شکل داشتن فرشتگان وارد شده ، چنین تفسیر کرده اند که این شکلها صرفاً تمثلهایی است که بر پیامبر نمود می‌کرده است و خود آنان جسمانی نیستند.

جن نیز یکی دیگر از موجوداتی است که نادیدنی ، و از حواس ما پوشیده است . ریشه این واژه با این ویژگی بی‌ارتباط نیست. بن مایه آفرینش اینان آتش است . ( حجر / ۱۵/ ۲۷ ؛ الرحمن / ۵۵/ ۱۵ ) . قرآن در سوره های مختلف از جن یاد می کند و از کارهای شگفت آور و سرعت حرکت آنان سخن می ‌گوید ( نمل / ۲۷ / ۳۹ ) . جنیان ویژگیهایی مانند انسانها چون احساس و اراده دارند ، زن و مردند ( جن / ۷۲ / ۱، ۶ ) ؛ مکلفند و از این رو ، مؤمن و کافر ،و صالح و طالح دارند ( جن / ۷۲/ ۱۱ ، ۱۴ ) ؛ همچنین محکوم به زندگی و مرگ ، و دارای حشر و قیامتند ( جن / ۷۲ / ۱۵ ـ ۱۶ ) .

شیطانها از انواع مهم جن هستند . واژه شیطان به عنوان اسم عام بر هر فرد متکبر و سرکش از جن و انسان و حیوان ، خاصه هر موجود فوق طبیعی و منشا شر اطلاق می‌شود . به عنوان اسم خاص ، شیطان یا ابلیس فرشته ای است که در زمره جنیان ، و دارای فرزند و قبیله است ( کهف / ۱۸ / ۵۰ ) .او که زمانی همدوش با فرشتگان از مقربان درگاه بوده، از فرمان خدا در سجده به آدم سرپیچی می کند ، چون خود را آفریده شده از آتش و برتر از آدم خاکی می داند ( بقره / ۲/ ۳۴ ؛ص / ۳۸ / ۷۵ ـ ۷۶ ) . سرانجام ، شیطان از زمره فرشتگان رانده ، و ملعون می شود و لقب رجیم می‌یابد . سپس از خدا مهلت می‌خواهد تا عذاب او را به قیامت افکند ، و چون درخواستش پذیرفته می‌شود ، به خدا می گوید که قسم به عزتت همه بندگان تو را گمراه خواهم کرد ( ص / ۳۸ / ۷۷ـ ۸۳ ) . بدین سان ، شیطان دشمن قسم خورده انسانهاست و همو موجب شد تا آدم و حوا فریب بخورند و از بهشت رانده گردند ( بقره / ۲/ ۳۶ ) . با اینهمه ، شیطان نمی تواند انسانها را به زشتکاری وا دارد ، بلکه تنها آنان را به بدی می‌خواند و خود انسانها هستند که در قیامت باید پاسخگوی بد کاریهایشان باشند ( ابراهیم / ۱۴ / ۲۲ ) .

 

آنچه از آیه های قرآن در زمینه آفرینش آسمان و زمین بر می‌آید ، این است که آفرینش آن دو از عدم محض نبوده ، بلکه پیش از این شکل ظاهری ، ماده‌ای انباشته و متراکم بوده که از اجزاء آن در دو روز یا دو برهه از زمان گسترش یافته ، و زمین کنونی به وجود آمده است . بن مایه آفرینش آسمانها دود است که آن نیز گشوده و باز شده ، و در دو برهه به صورت ۷ آسمان در آمده است . در میان این آسمانها ، آسمان دنیا همین جهان پر ستاره بالای سر ماست . قرآن از ۶ آسمان دیگر چیزی نگفته است . برخی آیه‌ها گویای این امر هستند که آسمان جایگاه فرشتگان است و درهایی دارد که به روی کافران بسته است و اشیاء و روزیها را از آنجا فرو می‌فرستند.

 

ج ـ نبوت : واژه نبی از « نبأ» گرفته شده است و به این دلیل پیامبر را نبی نامیده‌اند که او از غیب خبر می‌دهد . قرآن این ادراک و دریافت غیبی را « وحی » ، و دریافت کننده را نبی و یا رسول می‌خواند . وحی عبارت است از یک نوع سخن گفتن خدا با انسان که نبوت بر آن متوقف است ( نساء / ۴/ ۱۶۳ ) . غرض از وحی بیم دادن به مردم ، خاصه بیم دادن درباره روز قیامت است .

چه اگر در مورد روز قیامت انذار نمی‌دادند، هیچ دعوت دینی ثمر بخش نبود ( شوری / ۴۲ / ۷ ) . وحی یا شعور باطنی پیامبران هرگز دستخوش دگرگونی و فساد نمی‌شود و از این روست که پیامبران همگی معصومند . عصمت بر ۳ گونه است : عصمت از خطا و دریافت وحی ، عصمت از خطا در رساندن پیام وحی ، و عصمت از گناه ، یعنی امری که موجب هتک حرمت بندگی و سرپیچی از فرمان الهی باشد . به هر حال ، در انسان معصوم چیزی وجود دارد که وی را از افتادن در امور ناروا چون خطا و گناه حفظ می کند.

ویژگی دیگر پیامبران آوردن معجزه است . به عبارت دیگر ، قرآن از رویدادهایی سخن می‌گوید که با جریان مشهود در عالم طبیعت ناآشناست . اینها همان معجزه‌هایی است که قرآن به پیامبرانی چون نوح ، هود ، صالح ، ابراهیم ، لوط . داوود ، سلیمان ، موسی ، عیسی و محمد (ص) نسبت می دهد. میان پیامبران درجه‌هایی وجود دارد : « رسول » کسی است که فرشته وحی بر او نازل می‌شود و او فرشته را می‌بیند و با او سخن می‌گوید ، اما « نبی » فرشته را در خواب می‌بیند و خدا در خواب به او وحی می‌کند. از این میان ، پیامبران اولوالعزم ـ نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد ( ص ) ـ از برتری ویژه‌ای برخوردارند . هر یک از این ۵ تن ، دارای شریعت و کتابند ( احقاف / ۴۶ / ۳۵ ؛ احزاب / ۳۳ / ۷ ؛ شوری / ۴۲ / ۱۳ ؛ علی / ۷۸ / ۱۹‌؛ مائده / ۵/ ۵۱ ) . اما پیامبر

اسلام حضرت محمد (ص) در میان همه پیامبران ، برجستگی چشمگیری دارد . آیه ۱۵۷ از سوره اعراف (۷) به ۵ ویژگی از پیامبری ایشان اشاره می‌کند . او رسول ، نبی و امی بود . انسانها را به نیکی می‌خواند و از بدی باز می‌داشت . قید و بندهایی که مانع رسیدن مردم به کارهای خوب بود ، از میان برداشت . با دین و کتابی که برای مردم آورد ، در پیکره امر به معروف و نهی از منکر روح زندگی دمید و این قالب را از حد یک دعوت خشک به مرتبه جهاد مالی و جانی در راه خدا رساند . اسلام تنها دینی است که همه امور متعلق به زندگی انسانها را بررسی ، و آنها را به دو دسته پاکیها و ناپاکیها تقسیم کرده است . دسته اول را حلال ، و بخش دوم را حرام خوانده است . اسلام دینی است که همه دستورهای سخت و توان فرسایی را که پیش از آن بر اهل کتاب خاصه یهودیان وضع شده بود ، نسخ کرد.

یکی دیگر از ویژگیهای پیامبر اسلام (ص ) این است که او خاتم الانبیاء و دین اسلام خاتم ادیان است ( احزاب / ۳۳/ ۴۰ ) و این بدان معناست که این دین هرگز نسخ نشده ، و شریعتش همیشه پایدار است و کمال فردی و اجتماعی انسان تنها همین اندازه‌ای است که قرآن بیان داشته ، و به صورت قانون شریعت وضع کرده است. اما معجزه زنده و همیشگی پیامبر کتاب کریم قرآن است . قرآن اصیل‌ترین مدرک آیین اسلام است که بر اساسی‌ترین مایه‌های این دین ،

یعنی اصول عقاید و عقایدی که به نوعی متفرع از آنهاست ، اشتمال دارد ؛ نیز راه و رسم اخلاق پسندیده و کلیات قوانین دینی و شرعی را بیان می‌کند و به گفته خودش ( اسراء / ۱۷/ ۹ ) به آیینی فرا می‌خواند که بهتر از هر آیین دیگر ، بشریت را راهنمایی می‌کند . با اینکه دین اسلام دستخوش اختلافهای داخلی و انشعابهای مذهبی بسیار شده ، هیچ مسلمانی در اعتبار و تقدیس قرآن تردید ندارد و برای اثبات هر مدعایی در اسلام می توان از آن به عنوان معتبرترین سند استفاده کرد .

نزول قرآن به دو صورت واقع شده است ؛ دفعی و تدریجی . در این کتاب هر جا سخن از « انزال » رفته ، منظور نزول دفعی ، و هر جا که « تنزیل» آمده ، مراد نزول تدریجی است‌. نزول دفعی شاید بدین معنا باشد که قرآن که در ۲۳ سال بر پیامبر ( ص ) نازل گشت . بر حقیقتی غیبی استوار است و در واقع آن حقیقت بوده که به یک بار بر ایشان فرود آمده است ( دخان / ۴۴/ ۲ ؛ بقره / ۲/ ۱۸۵ ؛ قدر / ۹۷ / ۱) .

یکی دیگر از مباحث مربوط به قرآن مساله عدم تحریف آن است . بنابر عقیده مسلمانان ، در قرآن هیچ تحریفی صورت نگرفته ، و قرآنی که اکنون در دست است ، همان است که کاتبان وحی از زبان پیامبر ( ص ) شنیده و نوشته‌اند ( نک : حجر / ۱۵ / ۹ ؛ فصلت / ۴۱ ۴۲ ) .
یکی دیگر از ویژگیهای قرآن این است که دارای ظاهر و باطن است . از آنجا که اسلام هیچ گونه محرومیت از تعلیمات مذهبی را برای هیچ کس نمی‌پسندد ( آل عمران / ۳/ ۱۹۵‌؛ حجرات / ۴۹ / ۱۳ ) ، قرآن آموزه‌های خود را با زبان ساده همه کس فهم بیان کرده است‌. کاربرد این روش طبعاً

این پیامد را به دنبال دارد که ظاهر جمله‌ها مطالبی از سنخ محسوسات القاء کند و معنویات در پشت ظواهر قرار گرفته خود را به فرا خور حال به فهمهای مختلف نمایان سازد . پیامد دیگر این سبک این است که بیانهای قرآن نسبت به بطنهایی که دارد جنبه مَثَل به خود می‌گیرد . یعنی مثلهایی است که برای نزدیک ساختن معارف الهی به فهمها زده شده است ( اسراء / ۱۷ / ۸۹ ؛ عنکبوت / ۲۹ / ۴۳) .

یکی دیگر از جنبه های قرآن این است که محکم و متشابه دارد . متشابه آیه‌ای است که در افاده مدلول خود استقلال ندارد و به واسطه باز گرداندنش به محکم روشن خواهد شد. در واقع همه آیه‌های قرآن هم محکمند و هم متشابه ( هود / ۱۱/ ۱ ؛ زمر / ۳۹ / ۲۳ ؛ آل عمران / ۳/ ۷ ) . از برخی احادیث چنین بر می‌آید که محکم ، و متشابه نسبی است ؛ یعنی بسا که آیه‌ای نسبت به کسی محکم ، و نسبت به دیگری متشابه باشد. دیگر ویژگی قرآن این است که تأویل و تنزیل دارد . مراد از تأویل ، آن امری است که قرآن به سوی آن بر می‌گردد و مقصود از تنزیل ، معنی روشن و لفظ به لفظ آیه است‌. آیه ۵۳ سوره اعراف ( ۷) می گوید که همه قرآن دارای تأویل است .

د ـ معاد ‍: اعتقاد به معاد یکی از مبانی قوام بخش دین اسلام است و یکی از رکنهای مهم آن به شمار می‌رود . انکار معاد مستلزم انکار امر و نهی ، وعد و وعید ، نبوت و وحی است و یکسره موجب انکار و باطل انگاشتن دین الهی می‌گردد . بیش از یک چهارم آیه‌های قرآن به گونه های مختلف به معاد مربوط می‌شود ؛ در پاره‌ای از آیه‌ها، وقتی از اوصاف کافران سخن به میان می‌آید ، با اینکه چه بسا آنان به توحید و نبوت معتقد نبودند ، تنها به این امر بسنده می‌شود که اینان به آخرت باور ندارند ( اسراء / ۱۷ / ۱۰ )‌. این امر نشان می‌دهد که اگر کسی معاد را منکر شود ، هر چند به وحدانیت خدا و به دیگر اصول هم ایمان داشته باشد ، دیگر برای دین اعتباری باقی

نمی‌ماند . برای همین است که آیه ۲۶ سوره ص ( ۳۸ ) ، فراموشی روز حساب را اساس گمراهی خوانده است. همچنین اعمال صالح شخص مسلمان وقتی به نتیجه می‌رسد که او به آخرت یقین داشته باشد . چه ، اگر کسی به این امر باور نداشته باشد ، همه کردارهای نیکش بی‌نتیجه و بیهوده می‌گردند ( نمل / ۲۷ / ۵۳ ؛ اعراف / ۷ / ۱۴۷ ) . اجل و مرگ نخستین مرحله برای راه یابی به جهان آخرت و معاد است . اجل انسان همان زمانی است که زندگیش پایان می‌یابد . انسان به هنگام مرگ معدوم نمی‌شود‌، بلکه از جهان دنیوی به جهان دیگر انتقال می‌یابد . مرگ هنگام بازگشت به سوی خداست و کیفیت آن چنین است که خداوند یا فرشتگان نفس ( روح ) را به طور کامل از جسم گرفته ، آن را نگه می‌دارند ( زمر / ۳۹ / ۴۲ ؛ سجده / ۳۲ / ۱۱ ؛ انعام / ۱۶ / ۶۱ ) .

انسان پس از مرگ زندگی نوینی را در عالم برزخ آغاز می کند و این عالم مرحله‌ای است که انسان پس از مرگ تا قیامت آن را طی می کند ( مؤمنون / ۲۳ / ۱۰۰ ) . برخی آیه‌ها گویای این امرند که انسانها در برزخ بر حسب سعادت یا شقاوتی که حاصل کردارشان در دنیا بوده ، در معرض نعمت یا عذاب برزخی قرار می‌گیرند ( هود / ۱۱/ ۱۰۵ ـ ۱۰۸ ؛ مؤمن / ۴۰ / ۴۶ ؛ آل عمران / ۳/ ۱۶۹ ـ‌۱۷۰ ) . اما قیامت با نفخ صور آغاز می‌گردد . صور دو نوع صیحه دارد : میراننده و زنده کننده

. وقتی بار نخست در صور می‌دمند ، همه زمینیان و آسمانیان ( فرشتگان ) ، جز عده‌ای خاص ، از هوش می‌روند ( زمر / ۳۹ / ۶۸ ) . به دنبال همین صیحه است که نشأت دنیا در هم پیچیده می‌شود ، آسمان و زمین تکه تکه می شود و دنیا و اهلش نابود می‌گردد ( حاقه / ۶۹ / ۱۳ـ ۱۵) . بدین سان ، بر پا شدن قیامت با رویدادهایی بزرگ و مهیب همراه است : تاریک شدن خورشید و ستارگان‌، شکافتن زمین بر اثر زمین لرزه و از هم پاشیدن کوهها . این امور در روایتها به عنوان اشراط الساعه معرفی شده اند . اساساً در روز قیامت نظام جهان دستخوش دگرگونی می گردد و نظام نوینی در جهان بر پا می شود . از قرآن و احادیث چنین بر می‌آید که همه شئون نظام

زندگی در آخرت با آنچه در دنیاست، تفاوت دارد . به هر حال ، وقتی دوباره در صور می ‌دمند ، انسانها از گور بر می‌خیزند ( یس / ۳۶ / ۴۸ ـ ۵۲‌) و گروه گروه به سوی خدا می‌شتابند ( یس / ۳۶ / ۵۱ ) . آنگاه منتظر و مبهوت می‌مانند تا چه حادثه ای رخ خواهد داد ( زمر / ۳۹ / ۶۸ ) . در اینجا همه سببها باطل خواهد شد : نه داراییها ( حاقه / ۶۹ / ۲۸ ) ، نه خویشاوندی ( عبس / ۸۰ / ۳۴ ) ، نه رفاقت ( دخان / ۴۴/ ۴۱ ) و خلاصه هیچ دستاویزی از این دست ( شوری / ۴۲ / ۴۷ ) به کار نمی‌آید . حجابها برطرف گردیده ، غیب و شهادت یکی می‌شود ( ق / ۵۰ / ۲۲ ؛ طارق / ۸۶ / ۹ ؛ مؤمن / ۴۰ / ۱۶ ) .

باید دانست که بر خلاف پندار کسانی که معتقدند صرفاً روح انسان در عرصه محشر حاضر می‌شود ، بسیاری از آیه‌ها و روایتها تصریح می‌کنند که انسان با بدن خویش در صحنه قیامت حضور پیدا می‌کند ( نک : انفطار / ۸۲ / ۴/ ؛ حج / ۲۲/ ۷ ) . آیه های ۸ و ۹ سوره اعراف ( ۷ ) به صراحت بیان می‌کنند که در روز قیامت اعمال انسانها وزن می‌شود و نیکیها سنگین و بدیها سبکند . دلیل این امر شاید ماندگاری نیکیها و ناپایداری بدیها باشد ( رعد / ۱۳/ ۱۷ ) . آنچه این اعمال به وسیله آن وزن می‌شود ، ترازوی عدل الهی است ( انبیاء / ۲۱/ ۴۷ ) . بدیهی است آنانکه در ترازوی عدل کردارهایشان سنگین باشد ، رستگار گردیده ، به بهشت می‌روند و آنانکه اعمالشان سبک باشد، به آتش گرفتار می‌شوند ( مؤمنون / ۲۳ / ۱۰۲ ـ ۱۰۶ ) .

بر اساس آیه های ۱۳ و ۱۴ سوره اسراء (۱۷ ) همه اعمال انسان در کتابی ثبت شده ، و به گردنش آویخته است . رسیدگی به کار هر کس بر پایه نامه اعمالش صورت می‌گیرد . به عبارت دیگر آنچه موجب نیک بختی یا بد عاقبتی انسان می‌شود ، همراه خود اوست و هرگز از او جدا نمی‌شود . این کتاب در واقع همان کرده‌های انسان است که خداوند آن را در روز قیامت می‌گشاید و به او نشان می‌دهد . این کتاب مانند کتابهای دنیوی نیست و ویژگیهایی دارد ، از جمله ، حقیقت اعمالی را که او در دنیا انجام داده ، در بر دارد و از ثبت هیچ عمل ریز و درشت در آن فروگذار نشده است . بدین قرار در محکمه الهی عملها در برابر چشم انسان مجسم می‌شوند ؛ چه ، هیچ حجتی بالاتر از مشاهده عینی نیست و این امر راههای عذر و انکار را می بندد ( کهف / ۱۸ / ۴۹ ؛ آل عمران / ۳/ ۳۰) .

« صراط » یکی دیگر از مراحل قیامت است . منظور از صراط راهی است که بر روی جهنم یا داخل آن کشیده شده است ( نساء / ۴/ ۱۶۸ ـ ۱۶۹ : صافات / ۳۷ / ۲۲ـ ۲۵ ) . این راه بر سر تا سر جنهم امتداد دارد و همه انسانها از خوب و بد از آن می‌گذرند ( مریم / ۱۹ / ۶۸ ـ ۷۲ ) . البته خداوند پرهیزگاران را نجات می‌دهد و گناهکاران را به جهنم می‌فرستد . ناگفته نماند که این طور نیست که همه گنهکاران به دوزخ بروند ، یا همه دوزخیان تا ابد در آنجا بمانند . در واپسین مرحله در حق گنهکاران شفاعت می‌کنند . این شفاعت که توسط پیامبران و فرشتگان صورت می‌گیرد ،

به هر روی همه انسانها در دوزخ یا بهشت جز جزای اعمال گذشته شان نمی‌بینند ( یس / ۳۶ / ۵۴ ) ، بهشت در قرآن با تمثیل و تشبیه وصف شده است ( رعد / ۱۳/ ۳۵ ؛ محمد / ۴۷ / ۱۹ ) و با آنچه از نظر انسان ارزش و اعتبار دارد ، موافق است ، یعنی با کرامت ، شرافت ، فضیلت ، جمال ، لذتهای حسی و همنشینی با خوبان و خوبرویان. جهنم با صفاتی معرفی شده است که منفور طبع انسانهاست ، مانند سوختن در آتش ، ماندن میان مرگ و زندگی ( طه / ۲۰ / ۷۴ ) ، آشامیدن آب جوش و خوردن از میوه ناگوار و ناخوشایند زقوم ( دخان / ۴۴/ ۴۳‌)‌.

 

عبادات و آداب دینی : با توجه به اینکه اساسی‌ترین نهاد در اسلام و دیگر مذاهب آسمانی ، توحید است ـ گر چه در دیگر ادیان آسمانی ، همچنین در برخی از فرق و مذاهب اسلامی تحریفهایی راه یافته ، و کار از سویی به غلو و افراط ، و از سویی دیگر به اهمال و تفریط کشیده شده است ـ در اسلام هر چه شخص را به توحید و اطاعت مطلق از اوامر و نواهی راهنمایی کند ، پسندیده ، و هر چه منجر به انکار توحید و لوازم آن یا ایجاد خلل در آن شود ، ناپسند شمرده شده است .

یکی از مراحل توحید ، توحید در عبادت است ، یعنی پس از اعتراف قلبی و اقرار به شهادتین باید « عمل به ارکان » را مکمل و متمم موحد بودن شمرد . عبادت که اجرای دستورهای الهی است ، باید به قصد تقرب به خداوند صورت گیرد و بالاترین سرّ و راز عبادت همین تعبد است ، انکار نمی‌توان کرد که در عبادت رازها و اسراری نهفته است که باید برای پی بردن به آنها ، افزون بر بهره‌جویی از قرآن کریم ، از اخبار و احادیث نیز بهره جست ؛ ولی گاه در منابع تأویلاتی نامستند ، ناشی از سلیقه های شخصی و دیدگاههای فرقه‌ای نیز مطرح شده است .

عبادات بخشی مهم از مجموعه اعمال و رفتاری را تشکیل می‌دهند که در فرهنگ اسلامی با عنوان « فروع دین » شناخته شده است . در کنار مجموعه اعتقادی « اصول دین » ، فروع دین ناظر بر جنبه‌های عملی دیانت اسلام است . در آموزشهای معمول میان شیعه امامی در شمارش این فروع نماز ، روزه ، زکات ، خمس ، حج ، جهاد ، امر به معروف ، نهی از منکر ، تولی و تبّری جای دارد ، اما نزد مذاهب اهل سنت برخی از این فروع چندان توسعه نیافته ، و بر آنها تأکید نشده است .

در بررسی تحلیلی عبادات و آداب دینی در اسلام ، به سختی‌ می‌توان عملی را نشان داد که دارای جنبه فردی محض ، بدون برخورداری از جنبه های اجتماعی بوده باشد ، ولی در نگرش نسبی برخی از فروع دین یعنی نماز ، روزه و حج بیشتر در طیفی عبادی جای می‌گیرند ، در حالی که دسته‌ای دیگر از جمله زکات ، خمس و جهاد از جنبه قوی اقتصادی و اجتماعی برخورداند . حتی در میان نماز ، روزه و حج ، از نظر زمانی ویژگیهایی متمایز دیده می‌شود . نماز فریضه‌ای روزانه است ، روزه عبادتی موسمی و یک ماه در سال است و حج فریضه‌ای است که فقط برای یک بار در عمر انسان واجب می‌شود و در مجموع به جای آوردن این اعمال لازمه مسلمان بودن ، و از ضروریات بقا و دوام عزت امت اسلامی است .

نماز : در دین اسلام ، نخستین و مهم‌ترین وظیفه عبادی برای هر فرد مکلف به جای آوردن نماز است که ۵ نوبت در روز یادآور ایمان و عقیده فرد مسلمان ، و وسیله‌ای برای فراهم آوردن نیروهای درونی و معنوی برای اتصال به مبدا جهان ، یعنی خداوند است . با نماز باید خدای را ستود و برای رفع مشکلات و گرفتاریهای بشری از نماز یاری جست و بدان استعانت کرد و آیه شریفه « و استعینوا بالصبر و الصلوه » ( بقره /۲/۴۵ ) را راهنمای خویش قرار داد . نماز ، نمازگزار را از تبهکاری باز می‌دارد ( عنکبوت /۲۹/۳۵‌) ، چه حکمتی از این بالاتر که شخص و جامعه از فساد منزه شوند و مایه ریشه‌کن شدن تبهکاری و آثار سوء مترتب بر آن فراهم گردد .

توجه به این نکته لازم است که گزاردن نماز اختصاص به مسلمانان ندارد ، بلکه در تمامی شرایع و ادیان الهی ـ در هر یک به نحوی خاص ـ به نماز توجه شده ، و بدین وسیله ارتباط بنده با پروردگار برقرار شده است. قرآن مجید از زبان ابراهیم ( ع) خواسته او را چنین بازگو می‌کند : پروردگارا مرا و ذریه مرا از برپای دارندگان نماز قرار ده ( ابراهیم /۱۴/۴۰) و درباره اسماعیل ( ع) آمده است که

اهل خود را به نماز و زکات امر می‌کرد (‌مریم / ۱۹/۵۵) و خداوند به مریم (ع) چنین دستور می‌دهد : برای یاد من اقامه نماز کن (‌آل عمران /۳/۴۳ ) و از زبان عیسی (ع) بازگو می‌فرماید : خداوند مرا به اقامه نماز و پرداخت زکات ، تا زنده هستم ، دستور داد ( مریم /۱۹/۳۱ ) و خداوند در میثاقی که از بنی‌اسرائیل گرفت و وظایفی که برای ایشان تعیین کرد ، یکی هم اقامه نماز و ایتاء زکات بود ( بقره /۲/۸۳ ) ، و به پیامبرش حضرت محمد (ص) می‌فرماید : اهل خود را به نماز امر کن ( طه / ۲۰ / ۱۳۲ ) ، باز می‌فرماید : انجام دادن کارهای نیکو و اقامه نماز را به ایشان [ پیامبران ] وحی کردیم ( انبیاء /۲۱/۷۳ ) .

نمازهای واجب اینهاست : نمازهای یومیه ( روزانه ) ، در صورت تحقق شرایط نماز جمعه و نماز عیدین ، نماز آیات که به هنگام کسوف ، خسوف و زلزله و هر چه باعث هول و هراس عمومی گردد ، خوانده می‌شود ، نماز طواف و نماز میت و نمازهایی که از طریق نذر و عهد و سوگند بر مکلف واجب شده باشد .

نمازهای یومیه : نمازهای یومیه ( ۱۷ رکعت ) ، به عنوان مصداق اجلای نماز واجب ، باید در ۵ نوبت خوانده شوند که از آن میان ، نماز صبح دو رکعت ، نماز مغرب ۳ رکعت و نمازهای دیگر ۳ نوبت ( ظهر ، عصر و شام ) هر یک ۴ رکعت است .

طهارت و نماز : نخستین مقدمه گزاردن نماز ، مراعات طهارت است ، ولی مراد از آن طهارت شرعی ناشی از وضو و غسل و تیمم است . وضو و غسل واجب برای به جای آوردن نماز واجب ، و نیز برای طواف واجب یا مس قرآن ، و طهارت مندوب برای برخی عبادات مندوب است . طهارت اعم از وضو ، غسل و تیمم برای رفع پلیدی و ناپاکی معنوی است که در اصطلاح شرعی حدث نامیده می‌شود ؛ از آن میان آنچه وضو یا طهارت صغری را ایجاب نماید ، حدث اصغر ، و آنچه غسل یا طهارت کبری را ایجاب کند‌، حدث اکبر خوانده می‌شود . موجبات وضو یا نقایض آن تخلّی و خواب و برخی عوامل دیگر است که به نحوی به این دو مقوله ملحق می‌گردند ، اما آنچ

آب در شریعت اسلام برترین پاک کننده‌هاست و در قرآن کریم « طهور » خوانده شده است ( فرقان / ۲۵/ ۴۸ ) و اصل در رفع حدث ، چه در وضو و چه در غسل ، تطهیر با آب است . در نبودن آب یا لازم بودن آن برای امری مهم‌تر از قبیل حفظ تن از هلاک ، یا در دسترس نبودن آب و ضیق وقت ، نیازمند طهارت باید به عنوان بدل از وضو یا غسل ، تیمم کند که طهارت به « صعید» ( زمین ) است . در وضو و غسل پاکیزگی ظاهری هم مشهود است ، ولی در تیمم فقط اطاعت متعبدانه از دستور الهی و اجابت منظور شارع است ؛ در این باره باید به حدیثی نبوی اشاره کرد که « پروردگار و خالق آب و زمین یکی است ».

بجز مرتفع ساختن ناپاکی معنوی یا حدث ، نمازگزار باید از گونه‌ای دیگر از ناپاکی نیز پرهیز نماید که ناپاکی ظاهر است و در اصطلاح فقیهان « خبث» خوانده می‌شود . مصادیق خبث که اجسامی پلیدند ، در فقه با عنوان « نجس » شناخته می‌شوند و در تماس مرطوب با اشیاء پاک ، آنها را آلوده یا به اصطلاح « متنجس» می‌سازند . در نماز و برخی دیگر از عبادات ، فرد مکلف موظف است که این پلیدیهای مادی ، چه نجس و چه متنجس را از بدن ، لباس و سجده‌گاه خود دور سازد . طهارت از حدث یا طهارت معنوی به عنوان مقدمه نماز و برخی دیگر از اعمال عبادی ، خود نیز به نوعی یک عمل عبادی شمرده می‌شود و از همین روی ، در به جای آوردن آن ، نیت و قصد تقرب شرط آغازین است ؛ اما طهارت از خبث صرفاً اقدامی در جهت فراهم آوردن شروط مادی نماز است و در تحقق آن وجود قصد و نیت موضوعیتی ندارد .

در تحقق وضو ، شستن روی از رستنگاه موی سر تا چانه ، سپس شستن دو دست از آرنج تا نوک انگشتان‌، نخست دست راست و سپس دست چپ ، آنگاه مسح قسمت پیشین سر و سرانجام ، مسح پاها از نوک انگشتان تا برآمدگی استخوان پا لازم است. در مورد اخیر قول به مسح ، قول امامیه است و در مذاهب اهل سنت ، قول مشهور شستن پاهاست . در به جای آوردن غسل ، به روش ترتیبی نخست سر و سپس سمت راست و آنگاه سمت چپ بدن شسته می‌شود و به روش ارتماسی با فرو رفتن در آب غسل محقق می‌گردد . اما تیمم با نهادن یا زدن دست بر زمین پاک و کشیدن آن بر روی ، از رستنگاه موی تا بالای بینی و سپس مسح بر روی دست راست و چپ صورت می‌گیرد ( با یک یا دو ضربت ) ؛ اما در تفسیر « صعید » ( زمین ) یا به تعبیر دیگر محل تیمم ، میان مذاهب فقهی اختلافهایی وجود دارد .

یکی از اقسام غسل که به کلی از دیگر غسلها متمایز است ، غسل میت است که غرض از آن آماده ساختن میت برای دفن و نه به جای آوردن عبادت است . در این غسل ، فرد غسل دهنده که تکلیف شرعی طهارت را به جای می‌آورد ، کسی جز مغسول است و از همین رو ، به این عمل که بخشی از آیین خاک سپاری اسلامی است ، تغسیل گفته می‌شود.

قبله :‌قبله در دیدگاه فقهی عبارت از جهتی است که نمازگزار باید در هنگام نماز روی بدان بایستد. افزون بر آن در برخی دیگر از مباحث عبادی و غیر عبادی فقه مانند ذبح ، روی کردن به قبله یا روی گرداندن از آن موضوعیت یافته است . با این وصف ، بیرون از دایره فقه و در نگرشی بر فرهنگ عمومی مسلمانان ، قبله قطبی معنوی و روحانی است که همه مسلمانان در سراسر دنیا ، آمال خود را در سوی آن جست و جو می‌کنند و با روی کردن به سوی آن‌، تقرب به خداوند و معنویت می‌جویند . در آغاز دعوت اسلامی ، بیت‌المقدس به عنوان قبله تعیین شده بود و پس از چندی ، با ابلاغ پیامبر (ص) قبله به خانه کعبه در مکه برگردانده شد ( نک : بقره / ۲/ ۱۴۴ ، ۱۴۹ ـ ۱۵۰ ) . از همین رو بیت المقدس در فرهنگ اسلامی به عنوان قبله عتیق و قبله اول شناخته می‌شود .

در مباحث فقهی مربوط به روی کرد به قبله در نماز ، برای کسی که در مسجد الحرام است ، روی کردن به کعبه لازم است و برای کسی که در حرم قرار گرفته ، روی کردن به مسجد الحرام ، و برای کسانی که در خارج حرم هستند ، روی کردن به سوی مکه کفایت می کند ؛ ولی در حال جنگ و خوف استقبال قبله واجب نیست .

نماز جماعت : جماعت در ادای نمازهای یومیه مستحب ، در نماز جمعه و نیز در نمازهای عیدین با تحقق شرایط ، واجب است ، ولی در نمازهای مندوب ، جز در « استسقاء » ، جایز نیست . اولین بار که از نماز جماعت اثری به یادگار مانده ، مربوط به دوران زندگانی ابوطالب است . در هنگامی که پیامبر (ص) و علی (ع) نماز می‌خواندند ، ابوطالب و پسرش جعفر از آنجا می‌گذشتند ؛ ابوطالب به جعفر گفت : پسرم در کنار پسر عمویت نماز بخوان و چون رسول خدا اقتدای جعفر را احساس کرد، بر این دو مأموم مقدم شد و از آن پس جایگاه امام و مأموم مقرر گردید. در قرآن مجید دو بار دستور آمده است که با رکوع کنندگان ( مقصود نمازگزاران ) باید رکوع کرد ، گرچه هیچ کدام در خطاب به مسلمانان نیست و یک بار در سیاق خطاب به یهود آمده است : و ‌ارکعوا مع الراکعین (‌بقره /۲/۴۳ ) و یک بار در خطاب به حضرت مریم (ع) : و ارکعی مع‌الراکعین ( آل عمران /۳/۴۳ ) .

اخبار در فضیلت نماز جماعت در کتابهای فریقین ( شیعه و سنی ) فراوان است . برخی از تاثیرهای نماز جماعت اینهاست ؛ ۱٫ آنانکه با فرایض به خوبی آشنا نیستند ، آگاهی می‌یابند ؛ ۲٫ سه نسل جوان ، میان سال و پیر در کنار یکدیگر با اقتدا به امامی واجد صلاحیت ، و با هماهنگی نماز را بر پا می‌دارند ، بی‌آنکه تفاوتی در میان ایشان باشد ؛ ۳٫ اختلاف طبقاتی و ظاهری به کنار می‌رود و از تبعیضهای نژادی و آنچه مایه تفرقه و جدایی است ، دوری می‌جویند و با یک زبان ، و یکدل به پرستش خداوند می‌پردازند و با استعانت از او در طلب هدایت به صراط مستقیم بر می آیند.
نماز جمعه : در قرآن کریم یک سوره به نام جمعه نامیده شده ،

و در ۳ آیه نخست آن دستور داده شده است که مسلمانان به نماز جمعه بشتابند و خرید و فروش را به کنار نهند . نماز جمعه نمازی است دو رکعتی بدل از نماز ظهر و وقت آن از ظهر شرعی است تا هنگامی که سایه هر چیز پس از ظهر به دو برابر برسد. امام جمعه باید پیش از نماز ، دو خطبه ایراد کند . نماز جمعه در مذاهب اهل سنت واجب عینی است ، اما نزد شیعه امامی بنابر مشهور این وجوب عینی به حضور امام یا نایب خاص او مشروط شده است و در زمان غیبت با استجماع دیگر شرایط ، واجب تخییری ( تخییر میان نماز جمعه یا نماز ظهر ) است .

از دید اهمیت اجتماعی ، جمع شدن انبوه مسلمانان در یک مکان و آگاه شدن از اوضاع یکدیگر ، و نیز اطلاع بر تواناییها یا کاستیها و مخاطرات ، امکان چاره جویی را فراهم می‌سازد و دیگر فایده مترتب بر این تجمع عظیم ، پدید آمدن شعور اجتماعی برای مردمانی است که به علت شرایط خاص از دست یابی بدان دور بوده‌اند .
نمازهای عیدین: نمازهایی که در دو عید بزرگ مسلمانان ، فطر و اضحی ( قربان ) به جای آورده می‌شوند ، نیز در شروط مانند نماز جمعه‌اند . وقت نماز عید از طلوع آفتاب تا ظهر شرعی است . این نماز دو رکعت است که در رکعت اول پس از حمد و سوره ۵ بار ، و در رکعت دوم ۴ بار قنوت می خوانند ( با تکبیر بین قنوتها ) . دو خطبه نماز پس از گزاردن نماز است . بر خلاف نماز جمعه که در آن خطبه باید پیش از نماز ایراد شود . نمازهای عیدین از بارزترین مراسم دینی با نمود جمعیند ، اگر چه مسلمانان در این عیدها‌، مراسمی دیگر از جمله اطعام و قربانی به طور فردی یا با اجتماعات کوچک تر نیز بر پا می‌دارند.

نمازهای مندوب : نماز به طور عام در فرهنگ اسلامی به عنوان « قربانی پرهیزگاران » و برترین راه تقرب به خدا شناخته شده است و از همین رو ، افزون بر نمازهای واجب یومیه ، برخی نمازهای مندوب به طور روزانه ، و برخی به مناسبت تشریع شده است . نمازهای مندوب روزانه یا به اصطلاح نمازهای نافله ۳۴ رکعت در روز است که از آن ۸ رکعت پیش از نماز ظهر ، ۸ رکعت پیش از نماز عصر‌، ۴ رکعت پس از نماز مغرب و ۲ رکعت نشسته پس از نماز عشا که یک رکعت به شمار می‌آید . نماز شب ۸ رکعت است که دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر در پی آن خوانده می‌شود ؛ سرانجام ، دو رکعت نیز نافله فجر است . به جز نماز تک رکعتی وتر ، نمازهای مستحبی اصولاً دو رکعتی است .

از شمار نمازهای مندوب که اختصاص به وقتی خاص از اوقات روز ندارد و هرگاه مسبب آن به وجود آید ، به عنوان استحباب گزارده می‌شود ، نماز استسقاء ( به هنگام خشک سالی ) ، نماز حاجت ، نماز استخاره ، نماز شکرگزاری ، نماز زیارت و نماز تحیت مسجد است . همچنین برخی نمازها مخصوص به زمانی خاص از سال است که از آن میان می‌توان به نوافل ماه مبارک رمضان و نیز نمازهایی مندوب اشاره کرد که به مناسبت عیدهایی چون فطر ، مبعث ، غدیر خم و نیمه شعبان خوانده می‌شود . در میان اهل سنت نماز مندوب در هر شب ماه رمضان که ۲۰ رکعت است ، به جماعت خوانده می‌شود و نماز « تراویح » نام دارد.

نماز و مسجد : نخستین مؤسسه و نهادی که پس از پایگیری اسلام در یثرب ( مدینه ) بر پا شد ، مسجد بود و پیامبر (ص) در آن چند روزی که در نزدیکی مدینه در میان قبیله بنی عمرو بن عوف ، توقف داشتند ، مسجد قبا را پایه گذاری کردند‌. مسجد برای عبادت و اقامه نماز تاسیس شد ، ولی اختصاص بدان نداشت ، چه ، نخستین دانشگاه اسلامی در مسجد پدید آمد و فقها و محدثان در آن به نشر معارف اسلامی می‌پرداختند . در پیش آمدهایی که آگاهی مردم از آنها ضرورت

داشت ، مسجد محل اجتماع بود و وظایفی که امروزه به وسیله ابزارهای ارتباطی انجام می‌گیرد ، در آن روزگاران در مسجد انجام می‌گرفت . مسجد جایگاه اطلاع مسلمانان از وضع و گرفتاریهای یکدیگر بود و نیز امور اداری حکومت اسلامی از مسجد نشأت می‌گرفت .

مسجد جایگاه اطلاع مسلمانان از وضع و گرفتاریهای یکدیگر بود و نیز امور اداری حکومت اسلامی از مسجد نشأت می‌گرفت . مسجد همچنین جای رسیدگی به شکایات و دعاوی مردم بود . هم اکنون نیز ، امر به معروف و نهی از منکر طبیعی‌ترین جایگاهش مسجد است که همه طبقات یک محل یا شهر در آن تجمع می کنند و نیز جایگاه توحید واقعی است :« و انّ المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احداً» ( جن / ۷۲ / ۱۸ ) . بهتر است که در مسجد از خرید و فروش و تنفیذ احکام و اقامه حدود و پرداختن به صنعت یا خواب و کارهایی از این قبیل اجتناب کنند.

روزه : بنابر آیه شریفه ۱۸۳ سوره بقره (۲) روزه ، همچون نماز و زکات ، پیش از ظهور اسلام نیز بر صاحبان ادیان الهی از یهود و نصاری واجب بود . روزه گرچه به ظاهر عملی سلبی ، یعنی امتناع از خوردن و آشامیدن و اقدام به برخی از کارهاست ، ولی در واقع نتیجه آن ایجابی است و موجب تزکیه و تصفیه جسم و جان از راه ترک غذا و شهوت می‌شود . این عبادت تمرینی برای تقویت روح استقامت و پایداری ، و بار آمدن برای روزگاران سخت‌تر و پیکار با شیطان نفس ، و در نتیجه تسلط یافتن بر جسم و جان و تقویت اراده است و باعث سلامت می‌گردد . فریقین از پیامبر ( ص) نقل کرده‌اند : « روزه بگیرید تا تندرست شوید ». روزه ماه مبارک رمضان در مدینه و در سال ۲ ق بر

مسلمانان فرض شد ، بدین ترتیب که از طلوع فجر صادق تا مغرب شرعی از مفطرات امساک کنند . هر شخص مکلف حاضر در وطن باید روزه بگیرد و بیمار و مسافر در روزهای پس از ماه رمضان قضای آن را به جای آورد و بر آن کس که طاقت روزه گرفتن ندارد ، واجب است تا فدیه آن را که طعام مسکین است ، بدهد ( بقره /۲/۱۸۳ ـ ۱۸۵‌) .

مسلمانان هر سال در ماه رمضان ، روزه می‌گیرند و عمل همگانی به این فریضه در موسمی خاص ، به جوامع اسلامی چهره‌ای ویژه و متفاوت با دیگر اوقات سال می‌بخشد . روزه‌داری ماه رمضان ، در سرزمینهای اسلامی ، زندگی روزمره را تحت تاثیر قرار می‌دهد ، چنانکه افزون بر تجدید نظرهایی در برنامه کار روزانه و برنامه های عبادی و مذهبی ،‌دو وعده غذایی سحرگاه و شامگاه را که با

آدابی مذهبی همراه است ، به صورت آیینی مذهبی در می‌آورد ؛ به ویژه ، بسیاری از شامگاهان با اطعام و خیرات همراه می‌گردد . ماه رمضان در جهان اسلام موسمی است که مسلمانان آن را به عنوان ماه خدا تلقی می‌کنند و تلاش بر آن دارند تا بر دیگر عبادات و وسایل تقرب به درگاه خداوند نیز بیفزایند .
بر هر مکلف توانا بر امساک ، واجب است که در سراسر ماه رمضان به قصد تعبد و نیت تقرب به خداوند روزه بگیرد و در روزه داری بر او واجب است که از خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسی از طلوع فجر صادق تا مغرب شرعی خودداری نماید . در منابع فقهی برخی مفطرات فرعی نیز به این موارد افزوده شده است .

افزون بر روزه ماه رمضان ، روزه کفاره و روزه‌ای که به سبب نذر و امثال آن بر عهده شخص باشد ، از روزه‌های واجبند . اما در شمار روزه‌های مستحب باید از روزه اعیادی چون مبعث ، میلاد پیامبر (ص) ، غدیر خم ، و روزه ایام رجب و شعبان یاد کرد . روزه گرفتن در دو عید فطر و قربان بر مسلمانان حرام است .
مسلمانان پس از سپری کردن ماه رمضان روز نخست شوال را به عنوان عید فطر جشن می‌گیرند و افزون بر گزاردن نماز عید ، به عنوان امری واجب زکات سرانه‌ای با عنوان «‌فطریه » پرداخت می کنند و به عنوان امری مستحب به خیرات می‌پردازند .

اعتکاف که در کتابهای فقهی غالباً به عنوان ملحقی به باب روزه مورد بحث بوده ، عبادتی ویژه با اقامت در مسجد است که با روزه داشتن توأم می‌گردد . اعتکاف در آداب عبادی اسلامی از آن جهت از دیگر عبادات متمایز است که شرایط دوری گزیدن موقت از مشاغل روزمره و خلوت کردن با معبود راـ با مجموع شرایط معنوی از حضور در خانه خدا و روزه داشتن برای خدا ـ در بر دارد و شخص معتکف در برخی از احکام ، با همان پرهیزها و محدودیتهای شخص محرم در حج مواجه است . اصل اعتکاف عملی مستحب است ، ولی در صورت نذر و امثال آن واجب می‌گردد.
حج : به نص قرآن مجید بر هر فرد مستطیع واجد شرایط واجب است که یک بار فریضه ح

ج را به جا آورد و این را « حجه الاسلام » نامیده اند . در حج باید همه افراد مستطیع با یک نوع لباس و به دور از هرگونه اختلاف طبقاتی در یک جا گرد آیند و مراسمی را بر پا دارند که پیش از آن در دوران جاهلیت نیز با تفاوتهایی در روش برپا داشته می‌شده است‌. در این آیه قرآنی « لیشهدوا منافع لهم و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات » ( حج /۲۲/۲۸ ) ، منظور از منافع بی‌تردید نه سودهای زودگذر مادی که منافع عمومی امت اسلامی است و بهره دیگر برای مسلمانان ذکر خداوند در روزهایی معین به روشی معین و به دور از خرافات و اوهام جاهلیت است که در حج میسر می‌گردد.
حج دارای مناسک نسبتاً پیچیده‌ای است که تنها در جزئیات آن میان مذاهب اسلامی اختلافاتی دیده می‌شود . مناسک حج با احرام در یکی از میقاتها ( جایگاههایی برای بستن احرام در بیرون حرم ) آغاز می‌شود و از هنگام محرم شدن تا پایان مناسک مجموعه‌ای از اعمال ، از جمله رابطه جنسی ، سلاح بستن ، صید جانوران و خون ریختن و بریدن درختان بر حج گزار حرام می‌گردد . پوشیدن لباس همگون که الزاماً باید دوخته نشده باشد ، و بانگ برداشتن به ذکر « لبیک» که

حکایت از پاسخ گفتن حجاج به دعوت الهی دارد ، مناسک حج را جلوه‌ای خاص می‌بخشد و همبستگی میان مسلمانان را ـ بدون توجه به تفاوتهای قومی ، و بدون عنایت به تمکن مالی ـ می‌نمایاند. موسم حج در ماه ذیحجه است و این ماه نام خود را از همین مناسک گرفته است ، اما عمره مفرده که به تعبیری دیگر زیارت خانه خداست ، موسم معینی چون حج ندارد و در طول سال می توان آن را انجام داد .

زیارت : در باب زیارت مقابر انبیا و امامان ، و اولیا و صالحان ، گروهی از حنبلیان جز برای عبرت گرفتن ، دیدگاهی مخالف دارند ، ولی در غالب مذاهب اهل سنت به زیارت مقابر کم و بیش توجه شده است . به خصوص زیارت روضه حضرت رسول (ص) از بهترین راههای تقرب به شمار رفته است و در نوشته های ایشان برای زیارت پیامبر‌(ص)‌، و همچنین زیارت برخی از صحابه‌، همسران پیامبر (ص) و امامان اهل بیت ، آدابی منظور شده است و در مذهب شیعه امامی زیارت قبور بزرگان دین و امامان نهایت اهمیت را دارد و در باب زیارت اماکن مقدس ، رسوم و آدابی خاص وجود دارد که بخشی از آن در متون فقهی مذکور افتاده ، و بخشی حاصل و بازتاب احترام مردمی است‌.
با اینکه اختلاف میان مذاهب اسلامی در باب زیارت با نگرش فقهی به دقت قابل بررسی است ،

اما در عمل در طول تاریخ و در پهنه جغرافیای جهان اسلام ، جدا ساختن پیروان مذاهب گوناگون اسلامی در بزرگداشت مقابر شخصیتهای دینی و زیارت آنها با دشواری جدی رو به روست و مزارهای بسیاری در سراسر کشورهای اسلامی از آسیای جنوب شرقی تا قلب افریقا دیده می‌شود . در میان این مزارها ، افزون بر مقابر پیامبر ( ص ) و امامان اهل بیت ( ع) ، مقبره برخی از پیامبران پیشین ، جماعتی از صحابه و تابعین ، جمع کثیری از امام زادگان و شماری از علمای دینی و مشایخ صوفیه نیز به چشم می‌خورد . موارد نادری نیز می‌توان نشان داد که مزاری نه به عنوان مقبره ، بلکه به عنوان یادگاری مذهبی مورد توجه بوده است ؛ از این دست می‌توان به قدمگاه امام رضا ( ع) در نزدیکی نیشابور و نیز سرداب سامرا اشاره کرد .

در آثار شیعه امامی برخی زیارت نامه های فردی یا جمعی وجود دارد که خود در بر دارنده مجموعه ای از تعالیم اعتقادی و اخلاقی هستند ، از جمله مضامین زیارت جامعه و زیارت عاشورا درسهایی از اخلاق و پایداری در برابر ظلم ، و مجموعه ای از معارف اسلامی است.
دعا : یاد خدا کردن ( ذکر ) و خواهشهای خویش را به درگاه او بردن ( دعا ) در اسلام از جایگاه والایی برخوردار است و درباره هر دو مورد آیات متعددی در قرآن مجید آمده است : قرآن مکرراً دستور می‌دهد که خدای خود را فراوان یاد کنید و در حال بیم و امید او را بخوانید ( اعراف / ۷ / ۵۶ ) ، و در وصف مؤمنان می‌فرماید که اینان در حال رغبت و رهبت ( ترس ) ما را می‌خواندند ( انبیاء / ۲۱ / ۹۰ ) ، و موکداً می‌خواهد که دعا همراه با خلوص نیت باشد ( غافر / ۴۰ / ۶۵ ) و می‌فرماید : خدای تو گفت مرا بخوانید تا [‌درخواستهای شما را‌] اجابت کنم ( غافر / ۴۰ / ۶۰ ) . ادعیه ماثوره از حضرت رسول اکرم (ص) و ائمه هدی ( ع) در حقیقت برای تعلیم دیگران است که چگونه خدای را بخوانند تا در هیچ حال فراموش نکنند و جزا او به درگاه دیگری پناه نبرند . برای پی بردن به عرفان اسلامی ، دعا منبعی غنی است که اگر به زبان معمولی و قابل فهم ترجمه شود ، تاثیر عمیقی در اخلاق و رفتار مردمان خواهد داشت ، گذشته از ادعیه ساعات روز و شب و ایام هفته ، دعاهایی چون دعای کمیل ، دعای افتتاح ، ادعیه صحیفه سجادیه و مستدرکات آن ، دعایی که به راوی آن مشهور شده است ، یعنی دعای ابوحمزه ثمالی با آن مضامین عالی ، درهای علم و معرفت را بر آدمی می‌گشاید و دعاهای عرفه ، خاصه دعای امام حسین ( ع) مکتب توحید را بر مشتاقان می‌نماید و خداشناسی را تعلیم می‌دهد‌: « و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون : چون بندگان من درباره من از تو پرسش کنند ، [ بگو ] من [ به آنان ] نزدیکم و دعوت دعا کننده را اجابت می‌کنم ، آنگاه که مرا بخوانند ، پس آنها هم باید [‌فرمان‌] مرا اجابت کنند و به من ایمان داشته باشند ، باشد که به سعادت راه یابند ».

مناسبات و روابط اجتماعی در اسلام : ادیان بزرگ جهان ، از آن رو که گروهی پر‌شمار از انسانها را براساس اعتقادی واحد گرد هم می‌آورند ، از آثاری اجتماعی برخوردارند ، اما بی‌شک میزان اهمیت دادن به روابط اجتماعی در همگی آنها به یک اندازه نبوده است . در این میان‌، اسلام به اصلاح جامعه و تنظیم روابط اجتماعی به عنوان یکی از اصلی‌ترین اهداف خود توجه داشته است . در قرآن کریم آمده است که غرض از ارسال رسل و همراه کردن کتاب و میزان با آنان ، قیام مردم به قسط است ( حدید /۵۷ / ۲۵ ) . و مقصود از قسط همان عدل عملی و در نگرش عمومی ، عدالت اجتماعی است .

بخش مهمی از احکام مطرح شده در قرآن کریم و سنت نبوی ، و به تبع بخش گسترده‌ای از فقه اسلامی اختصاص به مباحث اجتماعی دارد ؛ از آن میان ، بخشی احکام عمومی یا به تعبیر دیگر قوانین حکومتی است که موضوع تکلیف در این دسته از احکام جامعه است‌، و بخشی دیگر ناظر به قوانین حقوق خصوصی است که تنظیم روابط میان افراد جامعه را بر عهده دارد . دسته اخیر اگر چه به دید نخست احکامی خصوصیند ، اما از آنجا که غیر مستقیم به همه مردم مربوط می‌شوند ، اموری اجتماعیند . از سوی دیگر ، بخشی از وظایف اجتماعی فرد مسلمان ـ چه مالی مانند زکات و چه سیاسی همچون جهاد ـ از چهره عبادی برخوردارند و از همین رو، در علم فقه ، در شمار عبادات قرار گرفته‌اند .
در یک داوری کلی باید اذعان داشت که در تدوین و توسعه علم فقه ، آنچه بجز مباحث عبادی ، بیشتر مورد توجه قرار داشته است ، مباحث مربوط به حقوق خصوصی است و احکام عمومی و حکومتی ، در سطحی محدود ، موضوع بحث محافل فقهی بوده‌اند . در علم فقه ، بسته به نحوه شکل گیری مباحث و طبقه بندی آنها از حیث اهمیت ، فصل بندی خاصی برای ابواب مربوط به روابط اجتماعی ارائه شده است ، بدون آنکه جنبه اجتماعی در این مباحث مورد توجه بوده باشد . از همین روست که اینگونه بحثها را می‌توان در هر ۴ بخش اصلی فقه ، یعنی عبادات ، عقود ، ایقاعات و احکام ( به معنی اخص ) یافت .

چهره عبادی وظایف اجتماعی :
الف ـ زکات و خمس : در قرآن کریم به عنوان یکی از نخستین دستورهای دین اسلام ، دهها بار در کنار امر به اقامه نماز ، امر به پرداخت زکات نیز آمده است . زکات چنانکه از معنای لغوی آن بر می‌آید و با اشارات قرآنی نیز تایید می‌گردد ، افزون بر پرداختی مالی‌، نوعی « تزکیه » و « پاکسازی » باطنی است . از همین روست که در نخستین برداشتها از آیات قرآنی ، زکات همچون دیگر عبادات است که نیت و قصد تقرب شرط تحقق و صحت آن محسوب می‌گردد . با این حال ،

زکات افزون بر جنبه عبادت فردی آن ، از لحاظ اجتماعی به عنوان راهی برای توزیع ثروت و نیز فراهم آوردن اموالی برای صرف در امور عمومی مسلمانان مطرح بوده است . در قرآن کریم به صراحت از « عاملان زکات» سخن رفته ( توبه / ۹/ ۶۰ ) ، و این نشانه‌ای روشن از آن است که زکات حتی در عهد رسول اکرم (ص) به سان مالیاتی حکومتی تلقی می‌شده است که کارگزارانی برای گرد آوری آن وجود داشته‌اند .

زکات نه مالیاتی سرانه است و نه بر نفس اموال تعلق می‌گیرد ؛ بلکه مالیاتی بر تولیدات افراد جامعه اسلامی یا نقدینگی آنان است ؛ بدین معنا که مسلمانان در صورت برخوردار بودن از نقدینگی یا تولیداتی مشخص شده در شرع ـ در صورت رسیدن به حد نصاب ـ باید درصدی از آنها را به عنوان زکات بپردازند که در مواردی ده یک و در مواردی بیست یک است .
تولیداتی که در منابع حدیثی مشخص شده ، و در آثار فقهی نیز تکرار گشته اند و به اصطلاح « اجناس زکوی» خوانده می‌شوند ، محصولات کشاورزی و دامی معمول در روزگار پیامبر (ص) و محدوده قلمرو حکومت اسلامی در آن زمان بوده اند که عبارتند از گندم ، جو ، خرما و مویز ،

گوسفند ، گاو و شتر ، و به این هفت ، باید دو نقدینگی طلای مسکوک و نقره مسکوک را علاوه کرد . با توسعه قلمرو خلافت اسلامی پس از فتوح ، مساله توسعه اجناس زکوی و افزودن برخی تولیدات دیگر چون برنج و سبزیجات ، به عنوان موضوعی بحث انگیز در محافل فقهی مطرح شد و در این میان ، در برخی مذاهب چون حنفی بیشترین توسعه دیده می‌شد و برخی مذاهب نیز به جد بر محدود بودن اجناس به موارد نخستین آن ، اصرار می‌ورزیدند . در سده حاضر نیز چه در باب تولیدات کشاورزی و دامی ، و چه در باب نقدینگی ، نظریه‌هایی در توسعه اجناس زکوی ارائه شده است .
قرآن کریم مواردی را به عنوان مصارف زکات تعیین کرده است که خود گویای فلسفه تشریع زکات نیز هست ( نک ؛ توبه / ۹ / ۶۰ ) و نشان می‌دهد که زکات برای دو مقصود ، یعنی توزیع ثروت و

گرداندن حکومت اسلامی تشریع شده است . از میان مصارف زکات رسیدگی به فقرا ، مساکین و در راه ماندگان ، ادای دیون بدهکاران مستأصل و آزاد کردن بندگان با هدف نخست ، و پرداخت حقوق عاملین زکات ، مخارجی برای تألیف قلوب دشمنان و مصرف عام و قابل توسعه « فی سبیل الله » برای تأمین مصالح جامعه اسلامی است.

در قرآن کریم از خمس ـ مالیاتی دیگر ـ سخن رفته ( مائده / ۱۸ / ۴۱ ) که به غنایم تعلق می‌گیرد و در فقه اهل سنت ، بر تعلق این مالیات یک پنجم بر غنایم جنگی و برخی موارد محدود دیگر ، اقتصار شده است . برعکس در فقه امامیه ، غنیمت یاد شده در آیه بر پایه منابع روایی بسیار توسعه داده شده ، و موضوعاتی متعدد را در بر گرفته است . مهم‌ترین این موضوعات « منفعت

کسب » است که خمس را به عنوان یک مالیات عمومی در تمامی زمانها و مکانها مطرح ساخته ، و در زندگی روزمره مردم جاری ساخته است ؛ بدین معنا که هر مکلف باید درآمد حاصل از کسب خود را در ظرف یک سال مالی محاسبه کند و از آنچه زاید مصرف سالیانه ، بر جای می‌ماند ، یک پنجم را به عنوان خمس پرداخت نماید .

مصارف خمس در همان آیه شریفه با تعبیری کلی بیان شده است ، ولی در تفسیر آن در منابع فقهی امامیه ، خمس به دو بخش« سهم امام » و « سهم سادات » تقسیم می‌گردد . سهم امام به امام معصوم و نایبان او تعلق می‌گیرد که آن را در جهت مصالح جامعه اسلامی صرف نمایند و سهم سادات به مستحقان بنی هاشم تعلق می‌گیرد که از دریافت زکات ممنوع گشته‌اند و خمس تنها راه رفع نیازمندی آنان است.

افزون بر دو مالیات زکات و خمس ، در آیات پرشمار قرآنی و نیز احادیث منقول از بزرگان دینی ، توجه به نیازمندی مردمان و انفاق به طور عام ، به عنوان یک دستور اخلاقی مطرح شده است ؛ قرآن کریم در این باره مسلمانان را به رعایت حد تعادل در انفاق دعوت کرده است و در عین اینکه آنان را از بخل بر حذر داشته ، به بخشندگان نیز هشدار داده است که بخشش بی‌حساب نیز مرضیّ خداوند نمی‌تواند بود ( نک : اسراء / ۱۷ / ۲۹ ) .

ب ـ جهاد : جهاد در معنی عام خود در فرهنگ اسلامی شامل هر کوشش نظامی یا غیر نظامی برای دعوت به اسلام است ( نک : جرجانی ، ۳۶ ) و در قرآن کریم نیز واژه جهاد‌، گاه به معنی عام کوشش در راه خدا به کار رفته است ( مثلاً عنکبوت / ۲۹ / ۶ ، ۶۹ ) ، ولی جهاد در اصطلاح محدود آن ، جنگ در راه خدا ، و بر ضد کافران و مشرکان است . آیات قرآن درباره جهاد متناسب با شرایط دعوت پیامبر (ص) نازل شده است . در دوره حضور پیامبر (ص) در مکه ، هیچ برخورد نظامی میان مسلمانان و مشرکان روی نداد و آیات قرآن ، مسلمانان را به صبر و پایداری در برابر آزار مشرکان فرا می خواند . با این حال ، برخی از آیات مکی زمینه های اندیشه جهاد را که در چارچوب یک حکومت اسلامی معنادار می شد ، پی ریزی کرده بود (نک : فرقان / ۲۵ / ۵۲ ؛ شعرا / ۲۶ / ۲۲۷ ؛ عادیات / ۱۰۰ / ۱ـ ۵ ) . با هجرت مسلمانان به مدینه ، حکومتی نوین با رهبری پیامبر (ص) شکل گرفت و دیری نگذشت که اولین پیکارها میان مسلمانان و مشرکان آغاز شد . بنابر قول مشهور ، نخستین آیه‌ای که اجازه جهاد به مسلمانان داده ، آیه ۳۹ سوره حج ( ۲۲ ) است.

دوره ۱۰ ساله زندگانی پیامبر (ص) در مدینه ، با جنگهای متعددی سپری شد و بدین ترتیب ، بخش مهمی از سیره نبوی ، و به تعبیر دیگر برگهای مهمی از تاریخ سیاسی صدر اسلام ، یعنی « مغازی » رقم خورد . در نگرشی کلی نسبت به جایگاه جهاد در جامعه اسلامی باید گفت که جهاد نزد مسلمانان هرگز به هر جنگی با هر هدفی اطلاق نشده است ، بلکه جهاد جنگی است نه با هدف کشتار مخالفان و فتح سرزمینها و کسب غنایم ، بلکه برای دفاع از عقاید و ارزشهای توحیدی و انسانی ، و زمینه سازی برای نشر و گسترش این ارزشها ؛ و از همین روست که یکی از بزرگ ترین عبادات و راههای تقرب به خداوند شمرده شده است . هم از این جهت است که فرمان جهاد در

دیانت اسلام با پاره ای دستورهای اخلاقی همراه بوده ، و پیامبر گرامی ( ص) همواره فرماندهان خود را به رعایت تقوا و پیروی از دستورهای الهی و اخلاق انسانی توصیه می‌کرده ، و آنان را از اعمالی چون کشتن سالخوردگان ، زنان و کودکان ، و نیز قطع درختان و نابودسازی جانوران باز می‌داشته است. بر پایه تعالیم قرآن کریم ، مجاهدان راستین که در حفظ کیان اسلام و عزت مسلمانان نقش برجسته‌ای ایفا کنند ، از منزلتی والا نزد خداوند و پاداشی بزرگ برخوردارند ( نساء / ۴/ ۹۵ ) و اگر کشته ( شهید ) شوند ، نزد پروردگارشان روزی می‌گیرند ( آل عمران / ۳/ ۱۶۹ ) .
پس از رحلت پیامبر (ص) ، مساله جهاد با تاریخ سیاسی خلافت اسلامی پیوندی مستمر داشت و جز موارد محدود ، چون جنگهای ردّه ، در سده های نخستین برجسته‌ترین نماد آن فتوح بود ، با گسترش فتوح ، اندیشه تقسیم سرزمینها از جنبه اقتدار دینی به سرزمینهای اسلامی یا «

دارالاسلام » و سرزمینهای غیر اسلامی یا « دارالحرب » مقبول افتاد که در همین تقسیم نقش عنصر جهاد به خوبی مشهود بود . بر اساس همین تفکر نخستین نوشته‌های مستقل فقهی درباره جهاد در نیمه دوم قرن ۲ ق با عنوان عمومی «‌السیر‌» به نگارش در آمد که آثاری چون السیر اوزاعی و السیر الکبیر محمد بن حسن شیبانی از آن دستند .

با ضعف خلافت عباسی ، حکومتهای مستقل و نیمه مستقل در سرزمینهای اسلامی شکل گرفت و وظیفه جهاد و حفظ مرزهای دارالاسلام بر عهده این حکومتها گذارده شد که گاه به گسترش مرزها و فتح بلاد مجاور نیز اهتمام می‌کردند، اما این حرکتهای نظامی محلی ، غالباً احساس مذهبی مسلمانان نقاط دور دست را بر نمی‌انگیخت ؛ دو نمونه از استثنائات در تاریخ جهاد اسلامی که احساسی عمومی در میان مسلمانان را بر انگیخت و جهادی فراگیر را ایجاب کرد ، جنگهای صلیبی و تا اندازه‌ای پیشروی مسیحیان در اندلس بود .
در نگرش فقهی ، احکام جهاد در مکاتب فقهی امامیه و اهل سنت ، تفاوت اساسی ندارد و تنها فرق مهم آن است که در فقه امامیه ، اجازه مام معصوم یا نائب خاص او در جهاد ابتدایی ( غیر دفاعی ) لازم است. در جنگ دفاعی که مسلمانان مورد هجوم قرار گیرند ، به اتفاق همه مذاهب اسلامی ، جهاد و صیانت از سرزمین اسلامی واجب می‌گردد و وجوب آن کفایی است.

روابط مدنی و حقوق خصوصی :
الف ـ خانواده : خانواده در طول تاریخ تمدن ، به عنوان کوچک‌ترین اجتماع بشری همواره از اهمیتی خاص برخوردار بوده است و نقش عواملی گوناگون در پیدایی و پایندگی خانواده ، هرگونه برخورد فرهنگی با آن را پیچیده می‌سازد . خانواده از سویی کانون محبت یک زوج و زندگی مشترک آن دو ، و محل پرورش و آموزش محبت آمیز نسلی جدید است، و از سوی دیگر نقش عواملی مادی چون نیاز جنسی و منافع اقتصادی در آن را نمی توان انکار کرد . همین ویژگی موجب شده است تا اسلام با موضوع خانواده از دو دید معنوی و مادی ، و با دو جنبه اخلاقی و حقوقی بنگرد که البته هر دیدی ویژگیهای خاص خود را دارد .

در تعالیم اسلامی ، تفاوتهای روحی دو جنس ، و نیاز روحی هر انسان به رابطه معنوی با جنس مخالف مورد توجه قرار داشته است : قرآن کریم زنان را مایه آرامش مردان دانسته ( اعراف / ۷ / ۱۸۹ ؛ روم / ۳۰ / ۲۱ ) ، و از جانبی دیگر مردان را مسئول زنان و مدیر ( قوام) آنان شمرده است ( نساء / ۴/ ۳۴ ) . گاه نیز در نگرش به هر دو جنس و نیازهای مشترک ، زنان « لباس» برای مردان ، و مردان « لباس » برای زنان به شمار آمده اند ( بقره / ۲/ ۱۸۷ ) .

اسلام که دستیابی به سعادت اخروی را ملازم ترک دنیا ندانسته است و به نیازهای مادی انسان توجهی واقع بینانه دارد ،‌ترک همسر گزینی به شیوه معمول در برخی ادیان (‌رهبانیت‌) را نه خواسته الهی ، که بدعتی از جانب انسانها می‌شمرد ( حدید / ۵۷ / ۲۷ ) . با اینهمه ، در دوره‌ای دورتر از صدر اسلام نزد برخی صوفیه بی‌همسری به عنوان یک ارزش تلقی می‌شد ، اما در نگرش عام مسلمانان ازدواج سنت تخلف ناپذیر نبوی محسوب می‌گردید و عزوبت در افکار عمومی برای همگان امری ناپسند و مکروه بود ؛ این حدیث از پیامبر (ص) شهرت دارد که « نکاح سنت من است و آن کس که به سنت من عمل نکند ، از من نیست ».

قرآن کریم روابط مشروع جنسی را محدود به روابط زناشویی دانسته ، و هرگونه رابطه جز آن را ممنوع شمرده است ( مؤمنون / ۲۳ /۶ ؛ معارج / ۷۰ / ۳۰ ) . در آیات متعدد قرآنی مسلمین از مرد و زن ، و همسردار و بی‌همسر به عفت فرا خوانده شده‌اند و زنا به عنوان جرمی بزرگ در کنار قتل و سرقت مذکور افتاده ( اسراء / ۱۷ / ۳۲ ؛ فرقان / ۲۵ / ۶۸ ؛ ممتحنه / ۶۰ / ۱۲ ) ، و برای آن مجازات تعیین شده است ( نور / ۲۴ / ۲ ) . در تفصیل مجازات زنا در منابع روایی ، نسبت به زنای افراد همسردار ( به اصطلاح محصن‌) سختگیری بیشتری شده ، و برای آن مجازات بسیار سنگین‌تری تعیین گردیده است. هم از باب حرمت نهادن به عفت جنسی است که متهم کردن فردی مسلمان به رابطه نامشروع جنسی ، یا به اصطلاح «‌قذف» جرمی بزرگ محسوب می‌گردد و افزون بر مجازاتی سنگین ، با لعنت در دنیا و آخرت همراه است (‌نک : نور / ۴/ ۴ـ ۶ ، ۲۳ ) .

چند همسری در جامعه عربستان پیش از اسلام امری رایج بوده ، و اسلام شمار این همسران را به ۴ محدود کرده است . در سوره نسا که در آن از تعدد همسران سخن به میان آمده است ، توجه به دو جنبه احساسی و حقوقی ازدواج دیده می‌شود . در بخشی از سخن که نگرشی حقوقی بر آن غالب است ، مردان تنها در صورت توانایی بر رعایت عدالت میان همسران مجاز شمرده شده‌اند که تا ۴ همسر اختیار کنند ،‌اما در صوت ترس از عدم رعایت عدالت ( از جنبه حقوقی ) ، ملزم به اکتفا به یک همسرند ( نساء / ۴/ ۳ ) ؛ در حالی که در بخشی دیگر ، با توجه به روابط احساسی ، چنین آمده است که مردان حتی در صورت اصرار داشتن بر رعایت عدالت (

احساسی ) میان همسران خود ، به این امر موفق نخواهند شد ( نساء / ۴/ ۱۲۹ ) . در آیات متعدد قرآن کریم ، در مواضعی که کلام عاری از جنبه حقوقی است،‌ترکیب یک خانواده طبیعی به صورت تک همسری بازتاب یافته است ( مثلاً معارج / ۷۰ / ۱۲ ؛ عبس / ۸۰ / ۳۶ ) و عملاً در تاریخ تمدن ملل گوناگون اسلامی ، همین تک همسری روش معمول مسلمانان در تشکیل خانواده بوده است .
از دیدگاه حقوق درون خانواده ـ چه با نگرش حقوقی و چه از نظر اخلاقی ـ دستورهایی در منابع دینی رسیده است که تعیین کننده وظایف مرد و زن نسبت به یکدیگر ، و هم وظایف متقابل والدین و فرزندان است. سفارش قرآن کریم ، به حرمت والدین تا آنجاست که حتی در صورت تلاش آنان بر مشرک ساختن فرزند خود ، فرزند موظف است در عین ثبات قدم در اسلام با آنان به نیکی و مهربانی رفتار کند ( لقمان / ۳۱ / ۱۴ ـ ۱۵ ) .

نظر به اهمیت خانواده و ازدواج در شریعت اسلام ، شرایط برای تشکیل خانواده تا حد ممکن سهل شده است ، اما از نظر قانونی ، دقت و حساسیت بسیاری در احکام مربوط به نکاح وجود دارد که در کتب فقهی به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است . در صورت عدم سازش زوجین ، قرآن خویشان را به تعیین دو حکم از طرفین و کوشش برای ایجاد سازش و حفظ خانواده فرا خوانده است ( نساء / ۴/ ۳۵ ) ، اما در صورت بن بست ، طلاق و گسستن پیوند زوجیت ، به عنوان راه نهایی پیش بینی شده که در احادیث ، مبغوض ترین چیز نزد خداوند شمرده شده است.

قرآن کریم در کنار دعوت مردمان به عفت در روابط جنسی، احکامی دیگر نیز دارد که بازدارنده مؤمنان از نظر شهوت آمیز است و زنان را به پوشیدن بدن و زیباییها از غیر شوهران و محارم فرا می خواند ( نک : نور / ۲۴/ ۳۰ـ ۳۱ ) . همین امر موجب آن شده است تا احکام نظر و حجاب در متون فقهی توسعه یابد و در جوامع اسلامی ، روابط میان زنان و مردان محدود گردد . زنان مسلمان از پوششی خاص برخوردارند که از سویی امتثال دستور دینی حجاب است و از سوی دیگر در هر سرزمینی در قالب لباس ملی شکلی ویژه گرفته است.
ب ـ روابط مالی :‌ اسلام در جامعه ای ظهور کرد که یک سلس

له مقررات عرفی ، پسندیده یا ناپسند ، بر آن حاکم بود ، از این رو ، رسالت خود را تنها در اصلاح ویژگیهای نکوهیده آن نظام می‌دید . به همین سبب ، بخش مهمی از احکام حقوقی آن ، تنفیذ یا به اصطلاح «‌امضا» ‌ی احکام عرفی موجود بود و تنها در مواردی که نیاز به اصلاح یا نسخ برخی احکام وجود داشت ، مقررات جدیدی تشریع گردید .
بر پایه آنچه از روح تعالیم اسلام بر می‌آید و در علم کلام نیز بر آن تاکید شده است ، احکام اسلامی تابع مصالح مردمان است و از همین رو ، در علم فقه نیز ، باب مبنا قرار دادن مصلحت برای استنباط برخی احکام گشوده شده است .

« حق » یکی از مفاهیم قرآنی است که در فقه اسلامی و به خصوص در تنظیم روابط اجتماعی جایگاهی ویژه یافته است ؛ در اصطلاح فقهی حق امری ثابت برای افراد است که به شخص توانایی انجام دادن عملی را به عنوان یک امتیاز حقوقی می‌دهد که از نمونه‌های آن حق فسخ معامله برای خریدار در صورت معیوب بودن کالاست . مساله حق و تفاوتهای آن با احکام شرعی ، مبحثی را به عنوان تفاوت میان حق و حکم در فقه اسلامی پدید آورده است و گاه آثاری مستقل با همین عنوان تالیف شده است .

در اندیشه های عمومی فقهی ، گاه از حق الله نیز سخن به میان آمده ، و با قرار گرفتن حق الله در مقابل حق الناس ، راهی برای طبقه بندی تخلفها ارائه شده است ؛ مبنای این طبقه بندی این است که در صورت تخلف از احکام شرع ، گاه انسان به حقوق انسانی دیگر تجاوز می‌کند و بدین ترتیب ، حق الناسی را بر ذمه خود می‌گیرد و گاه بدون آنکه حق انسانی پایمال شود‌، از طاعت امر الهی سرپیچی می کند . بر پایه اعتقاد به عدل الهی در مباحث کلام ، از آنجا که خداوند حق هیچ کس را ضایع نمی‌سازد ، در حق الناس افزون بر عفو الهی ، گذشت انسان ذی حق نیز شرط خواهد بود ، اما در حق الله تنها سخن از عفو الهی است . از اینجاست که در میان مسلمانان ، در عین خوش بینی نسبت به عفو خداوند در حق الله ، نگرانی شدیدی نسبت به حق الناس احساس می‌گردد که در تنظیم روابط اجتماعی آنان به شدت مؤثر است .

بحث مسئولیت مدنی اگر چه در منابع فقه اسلامی هنوز توسعه چندانی نیافته است ، ولی زمینه های آن در احکام شریعت وجود دارد . این زمینه ها را باید در مباحث مربوط به « ضمان قهری» جست و جو کرد که از مصادیق آن ضامن بودن شخص در صورت غصب یا تعدی کردن به مال دیگری است . همچنین از موارد مهم مسئولیت مدنی ، ضامن بودن شخص در صورت اتلاف مال دیگری یا تسبیب ضرر به دیگری است ، بدون آنکه در این باره تعدی و تفریطی رخ داده باشد . مباحث مربوط به این موضوع ، در قواعد فقه ضمن سخن از قاعده اتلاف و قاعده تسبیب بیان شده است.

گفتنی است که دو بخش از ۴ بخش فقه اسلامی را مباحث عقود و ایقاعات تشکیل می‌دهند که با استثنا کردن نکاح و طلاق ، و چند عقد و ایقاع کم اهمیت ، مابقی آن ، راههایی برای تملیک و تملک است . بی‌تردید در میان عقود مورد بحث در فقه ، مهم‌ترین آنها بیع ، یا به تعبیری متعارف خرید و فروش است . در قرآن کریم به صراحت بیان گردیده که خداوند « بیع » را حلال گردانیده است ( نک ؛ بقره / ۲/ ۲۷۵ ) . به طور کلی احکام مربوط به عقود و ایقاعات ، غالباً از نوع احکام امضایی هستند ،‌اما در مواردی محدودیتهای اصلاحی در آنها اعمال شده است که از نمونه های بارز آن می‌توان به تحریم ربا در همان آیه اشاره کرد .

مقصود از ایقاعات در مباحث فقهی آن گروه از اعمال انشایی است که به صورت یک طرفه انجام گیرد و منشأ آثار حقوقی گردد که از نمونه های بارز آن در مباحث مالی ، جعاله را می توان برشمرد و آن عبارت از انشایی است که به موجب آن شخصی ابتدائاً خود را به پرداخت اجرتی معلوم در مقابل عملی معین ملتزم سازد.

باید در نظر داشت که در شریعت اسلام ، تنها راه تملک ، وقوع یک عمل انشایی از نوع عقد یا ایقاع نیست و گاه انتقال قهری بر پایه حکم شرع صورت می‌پذیرد . بارزترین نمونه اینگونه تملک ، ارث است ؛ چه ، بر پایه حکم شرع ، به محض فوت متوفی اموال او به تملک وارثان در می‌آید و در این میان اختیار و انشایی در کار نیست ؛ البته تقسیم ارث و تصرف در آن ، زمانی صورت می‌گیرد که بدهیها به اشخاص ، همچنین دیون شرعی ، هزینه تکفین و نیز مصارفی در حد ثلث ماترک در صورت وجود وصیت ، محاسبه شده باشد . وراثت در فقه اسلامی به دو طریق حاصل می‌گردد ؛ خویشی نسبی و خویشی سببی ؛ اما در فقه اهل سنت موجب سومی نیز برای ارث ذکر گردیده که «

عَصبه » خوانده می‌شود . سهم الارث وراث بر اساس نزدیکی نسبت آنان با متوفی و بر وفق نسبت پیش بینی شده برای هر یک محاسبه می‌گردد که فن محاسبه آن به اصطلاح « علم فرائض » خوانده می‌شود . فرائض اهل سنت با توجه به وجود عوامل « عول و تعصیب» از پیچیدگی مضاعفی برخوردار است.

احکام عمومی و مبانی حکومت : این حقیقت که پیامبر اسلام (ص ) ، در شهر مدینه اقدام به تأسیس حکومتی فرمودند که در زمان حیات آن حضرت قلمرو آن به برخی نواحی شبه جزیره گسترش یافت ، نمودی آشکار از جنبه سیاسی و حکومتی دیانت اسلام است‌، همین حکومت آغازین اسلامی است که به زودی زمینه تاسیس خلافت اسلامی با قلمروی بسیار وسیع‌تر شد . مذاهب گوناگون اسلامی بر این نکته اتفاق نظر دارند که پس از درگذشت پیامبر اسلام (ص) ، در هر زمان فردی از امت پیشوایی آن را بر عهده خواهد داشت که امام خوانده می‌شود ؛ اما در شرایط امام و تعیین آن اختلاف نظری وسیع دیده می‌شود . از نظر تاریخی مساله امامت از نخستین اختلافات میان امت اسلامی پس از وفات پیامبر (ص) است که با جریان سقیفه آغاز شده است .
در میان اهل سنت امام یا خلیفه ، ممکن است با تعیین (نص ) خلیفه پیشین ، یا با انتخاب شورایی تعیین گردد و گاه گرفتن قهری حکومت نیز به این دو افزوده شده است . آنچه در میان اهل سنت به عنوان دیدگاه مشترک دیده می شود ، ضرورت اطاعت از خلیفه ، و امامت به « اختیار » است ، بدین معنا که امامان اشخاصی از پیش تعیین شده نیستند .
خلفای اهل سنت در صدر اسلام ابوبکر ، عمر‌، عثمان و علی ( ع) هستند که « خلفای راشدین » خوانده می‌شوند . پس از این خلفای چهارگانه ، خلفای بنی امیه و خلفای بنی عباس بر بخش مهمی از جهان اسلام حکم راندند و بعدها خلافت عثمانی نیز خود را میراث دار خلافت قدیم اسلامی شناساند .

شیعه منصب امامت را پس از پیامبر ( ص) حق امام علی ( ع) می‌شمرند ، اما در موضع گیری نسبت به خلافت ۳ خلیفه نخستین ، اتفاق نظر ندارند . از آن میان ، دیدگاه زیدیه نسبت به امامت ، از آن جهت که به امامت به اختیار معتقدند ، به اهل سنت نزدیک‌تر است‌. زیدیان هر عالم فاطمی را در صورت قیام به سیف و دعوت به بیعت ، شایسته امامت می‌شمارند و حتی وجود دو امام به حق در زمانی واحد را می پذیرند. اما شیعه امامیه امامت را به نص و به تعیین الهی می‌شمارند و معتقدند امامت پس از پیامبر (ص) به امام علی (ع) و پس از او ، به ترتیب به ۱۱ تن از فرزندان آن حضرت منتقل می‌شود . امامت از دیدگاه شیعه امامیه یا اثنا عشریه ، منصبی مقدس ، و تعیین امامان امری از جانب خداوند است. در عمل تنها امام علی‌(ع) ، امام اول ، و چند ماهی امام حسن ( ع) ، امام دوم ، افزون بر پیشوایی معنوی به حکومت نیز دست یافتند و در آخر الزمان نیز امام دوازدهم ، امام مهدی‌(ع) که در حال حاضر در غیبت کبری به سر می‌برد ، ظهور کرده ، بر تمامی جهان حکومت عادلانه خواهد کرد .

از دیدگاه نظریه های عمومی در باب حکومت ، باید یادآور شد که اهل سنت با توجه به اینکه در طول قرنهای متمادی دارای حکومت دینی و خلافت بوده‌اند ، به مساله خلافت به عنوان یک امر دینی توجهی خاص مبذول داشته ، و تلاش کرده اند تا اعمال حاکمیت خلیفه را نیز در چارچوب مقررات و احکام شرعی قرار دهند ، چه در نظریه های عمومی آنان ، خلیفه خود محکوم به قوانین شرعی است و حق تاسیس حکمی شرعی را ندارد. در پی این تلاش که در قرن ۵ ق / ۱۱ م به تألیف آثاری با عنوان الاحکام السلطانیه منجر شد‌، حتی اساسی‌ترین مسائل خلافت ، مانند تعیین خلیفه و عزل وی به صورتی قانونمند ارائه شد . اگر چه تدوین اینگونه قوانین که به تعبیری می توان آنها را حقوق اساسی تلقی کرد ، حاکی از رشد مدنی است و به طبع بی‌تأثیر در روند اعمال حاکمیت خلفا و کارگزاران آنان نبوده است ، اما نباید در میزان اجرای عملی این مقررات و قوانین نیز دچار اغراق شد .
در محافل شیعه امامیه ، از آن جهت که حکومت همواره متعلق به غیر بود ، مسائل حکومتی کمتر مورد توجه فقیهان و عالمان قرار داشته است . اندک رساله های نوشته شده در عصر آل بویه ، مانند رساله فی جوائز السلطان از سید مرتضی ، و در عصر صفوی ، مانند رساله های خراجیه از نمونه های چنین حرکتی هستند که هیچ گاه به تالیف آثاری جامع از نوع الاحکام السلطانیه منتهی نشده است .

در پایان سخن باید از مبحث قضا و احکام جزایی یاد کرد که از توابع حکومت است و از آغاز شکل گیری فقه ، همواره مورد بحث بوده ، و موضوعات آن در فقه مذاهب گوناگون اسلامی ، از جمله شیعه گسترش یافته است . آنچه در فقه با عنوان « ادب القضاء » شناخته می‌شد ، در واقع آیین دادرسی اسلامی بود که گاه در ضمن جوامع فقهی ، و گاه در قالب آثاری مستقل از آن گفت و گوی می‌شد. اما احکام جزایی به طور گسترده در ابواب مختلف فقه اسلامی مورد بحث قرار گرفته است . در اصطلاحی فقهی برگرفته از قرآن ، مجازاتهای تعیین شده در شریعت ، « حدّ » خوانده

می‌شوند و در مقابل آن « تعزیر» قرار می‌گیرد که مجازاتی تعیین نشده است و میزان آن با توجه به شرایط مشخص می‌گردد . از میان احکام جزایی ، مباحث مربوط به سرقت و جرایم جنسی در بخش « حدود » ، و مباحث مربوط به جرح و قتل در بخش « قصاص» و « دیات» مورد بحث قرار گرفته است ؛ اگر چه مباحث دیات همواره از خصوصیت جزایی برخوردار نیست و به عنوان بحثی عمومی در حوزه مسئولیت مدنی ، از جبران خسارت در موارد خطا نیز بحث می‌کند.

III . سیر اندیشه های کلامی در تاریخ اسلام
اندیشه های کلامی در سده نخست هجری : عالمان اسلامی از همان عصر صحابه ، در آموزشهای اعتقادی ، نصوص قرآن کریم و احادیث نبوی را برای استحکام بخشیدن به مذهب کلامی خود به کار می‌گرفتند ، اما همواره بخش اصلی عبارات و شکل پرداخت ابراز عقیده‌ها را درک و برداشتهای خود آنان تشکیل می‌داده است . این برداشتها از سویی از معانی آیات قرآنی و سنت نبوی ریشه می‌گرفت و از دیگر سو ، بر پایه تعقل و جهت گیری دینی اشخاص نهاده می‌شد . این تعقل و جهت گیری گاه به شخص عالم یا حلقه ای از عالمان همفکر باز می‌گشت و گاه حاصل فرهنگی ریشه دار و تعقلی پر سابقه بود که به یک جامعه با فرهنگ دیرینه تعلق داشت .

درباره میزان تاثیر پذیری محیط کلامی در عهد نخستین از آموزشهای دیگر ادیان ، باید گفت آن فضای پذیرنده‌ای که درباره حکمت اخلاقی و قصص در میان صحابه و تابعان ایشان وجود داشت و زمینه ای گردید تا همگام با روند آشنایی مسلمانان با فرهنگ دینی یهودیان ، مسیحیان و ایرانیان ، تعالیم حکمت آموز آنان یا تعالیم کارآمد برای تفسیر قرآن ، به محافل عالمان مسلمان راه جوید ، درباره آموزشهای اعتقادی دیده نمی‌شد . این حدیث نبوی که « حکمت گم شده مؤمن است و آنرا در هر جا که بیابد ، بر می‌گیرد »، بر خلاف معارفی چون اخلاق و تفسیر ـ دست کم در سده ۱

ق ـ در تعالیم اعتقادی معمول نبوده است. به هر روی ، وجود اشاراتی در روایات بر جای مانده ، این تصور را ایجاد می کند که ممکن است طرح بخشی از مباحث کلامی عمومی در زمینه های توحید و عدل در عصر صحابه‌، حاصل مناظرات اهل کتاب با عالمان مسلمان بوده باشد ؛ چنانکه مثلاً از طرح مباحثی در نفی جسمانیت خداوند ، در پاسخ به سائلی از یهود یمن ، و مباحثی درباره قدر ، در پاسخ به پرسشگری از مسیحیان شام سخن رفته است . به خصوص در موضوع اخیر به مسأله تأثیر متکلمان مسلمان از برخی تعالیم اهل کتاب از سده ۱ ق اشاره شده ، و مسلم بن یسار ( د ۱۰۰ ق ) ، معبد جهنی را در نظریه قدر ، موافق با دیدگاه مسیحیان دانسته است ( نک : همو ، ۱۰۹ ) .

آثار و مصنفات برجای مانده از سده ۱ ق بسیار ناچیز است و سخن گفتن درباره اندیشه‌های کلامی در این دوره ، با کمبود اطلاعات و محدود بودن تحقیقات امری دشوار است . بدیهی است که کهن‌ترین نمونه‌های اندیشه کلامی ، قدیم‌ترین متون اعتقادی را ، پس از کتاب و سنت ، باید در آثار و روایات منقول از صحابه جست و جو کرد ؛ اما به استثنای اشاراتی کوتاه و پراکنده از برخی از ایشان ، تنها کسی که نقل متون نسبتاً مفصل در موضوعات کلامی به صورت خطبه از او شهرت یافته ، امام علی (ع) است . البته در میان این روایات به ویژه باید بر نمونه هایی تکیه کرد که صدور آنها از پذیرش سندی کافی برخوردار است . آنچه از مباحث کلامی بارها در روایات منتسب به آن حضرت به چشم می‌خورد، بیشتر تعالیمی در زمینه توحید و نفی صفات جسمانی از خداوند با الهام از مضامین قرآنی است.
مسأله قدر از جمله مسائلی است که به روزگار صحابه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است ؛ در بررسی منابع روایی ، افزون بر احادیثی که صحابه در این باره از پیامبر (ص) نقل کرده‌اند ، نمونه هایی از دریافت شخصی آنان نیز بر جای مانده است . در روایاتی اینچنین ، از مهتران صحابه چون ابی بن کعب ، ابن مسعود و عباده بن صامت ، به طور عمومی موضعی بسیط و عاری از پیچیدگیهای کلامی در تأکید بر قضا و قدر الهی نقل شده است و تنها در معدودی از روایات برخوردهای استدلالی و غیر بسیط با مساله به چشم می‌خورد ، مثلاً در روایتی از امام علی( ع) ، بر نفی اندیشه حتمی بودن قضا و لازم بودن قدر ، چنین استدلال شده است که در آن صورت ، ثواب و عقاب ، و وعد و وعید باطل خواهد بود.

بجز مباحث کلامی محض ، چون نفی صفات که دامنه بحث آن در سده ۱ ق و به ویژه در عصر صحابه محدود بوده ، پاره‌ای از مباحث کلامی ـ سیاسی چون امامت و مسائل کلامی ـ اخلاقی چون منزلت فاسق بخش اصلی مجادلات را در محافل اسلامی تشکیل می داده‌اند . بر خلاف مباحث گروه نخست که زاده طبیعی نظری شدن اندیشه های دینی بوده‌، و پیش‌تر نیز در کلام دیگر ادیان آسمانی سابقه داشته است ، مباحث اخیر حاصل وقایع و اوضاع و احوال تاریخی جهان اسلامی در سده ۱ ق ـ به ویژه نیمه نخست آن ـ بوده است ، اگر چه مباحث مجرد کلامی در

سده های بعد بسیار توسعه یافته ، و افتراقات کلامی پر شماری را پدید آورده است ، اما باید اذعان داشت که اساسی‌ترین افتراقات کلامی مسلمانان در طول تاریخ یک و نیم هزاره ، یعنی شیعه ، محکمه و عامه مسلمین که بعدها « اهل سنت و جماعت » نام گرفتند ، و بسیاری از فروع هر یک ، به همان گرایشهای کلامی ـ سیاسی و کلامی ـ اخلاقی سده نخست ارتباط دارد .
امامت ، نخستین زمینه افتراق : نخستین افتراق مهم در میان مسلمانان ، جدایی گروهی گراینده به حضرت علی (ع) در پی بیعت سقیفه و به خلافت نشستن ابوبکر بوده است. بدون وارد شدن در تفصیل مباحث کلامی ، اجمالاً در این حد معلوم است که امام علی (ع) در عین بیعت با خلفای

سه گانه و پرهیز از ایجاد جدایی در صفوف مسلمانان ، مقام خلافت را به عنوان حقی برای خویش می‌شناخته ، و این نکته‌ای است که در برخی خطبه ها و نامه های آن حضرت و فرزندان ایشان از جمله خطبه شقشقیه ( نک ؛ نهج البلاغه ، خطبه ۳ و مصادر پر شمار آن) و نامه امام حسن (ع) به معاویه منعکس شده است . نکته دیگری نیز از دانسته های تاریخی است که گروهی از مسلمانان از صدر اسلام ، این حق را برای امام علی (ع) قائل بوده اند و با عنوان شیعه امام علی (ع) شناخته می‌شدند ؛ چنانکه در گزارشهای مربوط به جنگ صفین عنوان « شیعه » برای گروهی از

خواص اصحاب امام علی ( ع) به کار رفته و در گزارش جریان صلح امام حسن (ع) در ۴۱ ق ، یکی از شروط صلح ، آزار نرساندن معاویه به احدی از « شیعه علی » (ع) بوده است. گفتنی است که آنچه منشأ پدید آمدن اصطلاح شیعه گردیده ، کاربرد تعبیر « شیعه علی » ( علی ) در جریانهای تاریخی ـ مذهبی سده ۱ ق بوده است ؛ اما ظاهراً شکل مختصر شده این اصطلاح در همان سده نیز تداول یافته بوده است.

بر خلاف شیعه که امامت را برای حضرت علی (ع) به عنوان مسأله‌ای دینی و حقی الهی تلقی می کردند ، مکالمات مهاجران و انصار در جریان سقیفه حکایت از آن دارد که طرف مقابل آنها باوری اساساً متفاوت در این باره داشته است . در سقیفه حتی نمایندگان انصار برای خویش ، حقی برابر برای تصدی خلافت قائل بودند و استدلال مهاجران زمانی بر آنان غالب آمد که با تمسک به حدیثی نبوی به مضمون « الائمه من قریش» امامت را بدون تخصیص آن به کسانی خاص ، حقی از آن قریش دانستند. از نظر کلامی ، همواره امامت ابوبکر در دیدگاه عامه مسلمین ، امامتی به اختیار بوده ، و جز گروهی گمنام در تاریخ فرق با عنوان بکریه ، هرگز کسی امامتی نظیر دیدگاه شیعه درباره حضرت علی (ع) برای ابوبکر قائل نبوده است .

به دنبال در گذشت ابوبکر ( خلافت : ۱۱ ـ ۱۳ ق ) ، عمر به وصیت او به خلافت رسید (‌خلافت : ۱۳ ـ ۲۳ ق ) ؛ او نیز به هنگام احتضار ، شورایی مرکب از ۶ تن را مأمور ساخت تا یکی را میان خود به خلافت برگزینند و حاصل آن به خلافت رسیدن عثمان ( خلافت : ۲۳ ـ ۳۵ ق ) بود . حضرت علی ( ع) و هواداران او در این مدت ، خلافت ابوبکر و عمر را به عنوان مصلحتی برای جامعه مسلمانان ، و نه امری مطابق حق پذیرا بودند و این نکته ای است که بارها در سخنان منقول از آن حضرت بازتاب یافته است ( مثلاً نک ؛ نهج البلاغه ، خطبه ۳ ) . گفتنی است که سیره شیخین ( = دو خلیفه نخستین ) در اواخر خلافت عمر در میان جماعتی از مسلمانان به سان سیره‌ای متبع موضوعیت

یافته بود و گاه در عرض کتاب خدا و سنت نبوی جای می‌گرفت ؛ برجسته ترین نمونه تاریخی که این اندیشه در آن نمود یافته ، همان شورای ۶ نفره است که در جریان آن ، عبدالرحمان بن عوف با عرضه خلافت به حضرت علی (ع) و عثمان آنان را به شرط عمل به سیره شیخین به قبول بیعت فرا خواند ؛ در این میان حضرت علی‌( ع ) سیره شیخین را تنها در صورت مطابقت با کتاب و سنت ارزشمند خواند ، ولی عثمان با پذیرش شرط یاد شده بر مسند خلافت نشست .

به گواهی منابع تاریخی و کلامی ، عثمان در ۶ ساله نخست از خلافت خود ، کمابیش سیره شیخین را معمول می‌داشت ، اما از حدود ۳۰ ق با تغییراتی در شیوه های حکومتی خود و میدان دادن به بنی امیه ، موجبات نارضایتی کسانی را فراهم آورد که اساس انعقاد امامت او را مشروع می‌دانستند و ترک سیره شیخین را بر او خرده می گرفتند . در نمونه تاریخی اعتراض جمعی عالمان جناحهای گوناگون به سیره عثمان در ۳۳ ق ، در کنار بزرگانی از شیعه ، نمایندگانی از عالم غیر شیعی چون عامر بن عبدالله بن عبد قیس نیز حضور داشته‌اند. اعتراضها بر سیاست عثمان تا آنجا بالا گرفت که گروهی از مسلمانان ، بر او شوریدند و به قتلش رساندند . حضرت علی ( ع) هیچ گاه موافق این کردار نبود و در طول تاریخ ، در منابع کلامی نیز به رغم باور نداشتن به اساس خلافت عثمان ، موضع مثبتی نسبت به قتل عثمان دیده نمی‌شود .

پس از عثمان ، مسلمانان با امام علی (ع) به خلافت بیعت کردند و گروههایی از مخالفان آن حضرت ، به دستاویز خونخواهی عثمان ، به جنگ با وی برخاستند . جنگ نخست که به جنگ جمل مشهور است ، میان امام علی (ع) از یک سو ، وطلحه و زیبر ـ دو تن از اصحاب پر نفوذ پیامبر (ص) ـ از دیگر سو واقع شد. هر چند اساس این جنگ حرکتی کاملاً سیاسی بود ، اما خود زمینه ای برای موضع گیریهای کلامی گردید ؛ چه ، برخی از صحابه چون سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر به

پندار اینکه جنگی میان اصحاب پیامبر (ص) درگرفته است و حق از باطل شناخته نیست ، از هر دو سوی جنگ دوری گزیدند و درباره حقانیت دو طرف به « توقف» گراییدند. این گروه در منابع گاه با عنوان « معتزله نخستین » شناخته شده اند . پس از جنگ جمل ، با فاصله‌ای اندک جنگ صفین میان امام علی (ع) و معاویه ـ فرماندار شام از سوی عثمان ـ در گرفت که آن نیز به نوبه خود مقطعی مهم در تاریخ نخستین افتراقهای کلامی ـ سیاسی بود .

در جریان « تحکیم » که در پی جنگ صفین در ۳۷ ق بر امام علی (ع) تحمیل گردید ، گروهی از زهدگرایان مصرّ بر سنت شیخین که از آن پس در تاریخ اسلام با عنوان حروریه ، شرات ، خوارج و دقیقتر از همه با عنوان مُحَکّمه شناخته شدند ، راه خود را از امام ( ع) ، و به طور کلی از عامه مسلمین جدا ساختند . جریان تحکیم نه علت اصلی پدید آمدن این گرایش ، بلکه مقطعی برای بروز گرایشی شکل نایافته بود که ریشه در تعالیم مکتب زهدگرای عراق ـ و به ویژه کوفه ـ داشت که تکیه اش در امور فردی بر عبادت ورزی و دنیا پرهیزی ، و در حیات اجتماعی بر اقامه حق و امر به

معروف بود . دارندگان این گرایش که پذیرش تحکیم را واگذاردن حکم در امری دینی به خلق خدا تلقی می کردند‌، با تمسک به شعار « لا حکم الا الله » ، از امام کناره گرفتند ، در حرورا( = قریه‌ای در نزدیکی کوفه ) اردو ساختند ، با عبدالله بن وهب راسبی به امامت بیعت کردند و به سازمان دهی و تقویت نیروی نظامی خود پرداختند . با وجود تلاشهای پی در پی امام برای فرا خواندن آنان به آرامش و همراهی ، حروریان بر ستیز با او پای می‌فشردند و سرانجام نیز اوضاع و احوال را برای جنگ نهروان در ۳۸ ق مهیا کردند . در این جنگ که با شکست قطعی محکمان پایان پذیرفت ، بسیاری از حروریان تندرو و جنگ خواه به قتل رسیدند ، اما جماعتی نیز با اتخاذ نیز موضعی میانه ، به رهبری فروه ابن نوفل از شرکت در جنگ کناره گرفتند و در اردوی خود بر جای ماندند.

ریشه های اندیشه کلامی در عراق : پیش از هر سخن ، گفتنی است که در پایه گذاری نخستین حلقه های آموزش دینی در کوفه ، تعالیم ۳ تن از اصحاب پیامبر (ص) ـ حضرت علی (ع) ، خلیفه عمر و ابن مسعود ـ نقش پایه را ایفا کرده است. به دشواری می توان معین کرد که هر یک از مکاتب کوفه به چه نسبت از تعالیم هر یک از اصحاب تأثیر پذیرفته اند ، اما به اجمال آشکار است که این تأثیر نسبت به مکاتب گوناگون ، متفاوت بوده است . در ده های نخست سده ۱ ق ، به روزگار خلافت عمر ، عراق پایگاه اصلی هدایت جنگهای فتوح بود و حضور جمعی کثیر از صحابیان و تابعان

که کوفه یا بصره را به عنوان موطن خود برگزیده بودند ، این دو شهر تازه بنیاد را به مراکزی برای تعلیم و تعلم تبدیل کرده بود ؛ اما باید به این واقعیت توجه داشت که در عهد صحابه ، در محیط جهادی کوفه بصره اشتغال غالب ، آموختن قرآن و کوشش در عبادت بود و در بسیاری از محافل دینی رغبتی به مباحث نظری و حتی تبادل حدیث دیده نمی‌شد .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 22700 تومان در 189 صفحه
227,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد